برگردان به زبان ساده
دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
یک جرعه از وصال چشیدیم و بس نبود
هوش مصنوعی: متأسفانه تنها یک لحظه از وصال معشوق را تجربه کردیم و این کافی نبود. این درد بزرگی است که ما تنها توانستیم یک جرعه از عشق و نزدیکی را بچشیم و بیشتر از آن نصیبمان نشد.
شد درد دل فزون که به عیسی دمی چنان
دل خستهای چنین دو نفس هم نفس نبود
هوش مصنوعی: درد دل من بسیار زیاد شده است، به طوری که حتی در کنار عیسی، که معجزهگر است، هم حتی یک نفس راحتی نیستم.
بختم ز وصل یک دمه آن مرهمی که ساخت
تسکین ده جراحت چندین هوس نبود
هوش مصنوعی: به خاطر خوشبختی حاصل از وصال، آن مرهمی که دردهای بسیاری را تسکین میدهد، در دسترس نبود.
ظل همای وصل که گسترده شد مرا
بر سر به قدر سایهٔ بال مگس نبود
هوش مصنوعی: زمانی که سایهٔ وصل بر من گسترده شد، احساس کردم که این سایه به اندازهٔ سایهٔ بال یک مگس هم نیست.
بردی مرا به نقش وفا نقد جان ز دست
این دستبرد جان کسی حد کس نبود
هوش مصنوعی: تو با وفایت دل مرا ربودی و جانم را به راحتی از دستم گرفتید، زیرا هیچ کس قادر نیست جان کسی را به همین سادگی برباید.
در گرمی وصال تمامم بسوختی
این نیم لطف از تو مرا ملتمس نبود
هوش مصنوعی: در هنگام نزدیک بودن و دیدار با تو، تمام وجودم را سوزاندی و دیگر نیازی به نیمنگاهی از تو ندارم.
گر پشت دست خویش گزد محتشم سزد
جز یک دمش به وصل تو چون دسترس نبود
هوش مصنوعی: اگر پشت دست خود را گزند بزنم، به جز یک لحظه در آغوش تو، هیچ چیز دیگری برای من ممکن نیست.