برگردان به زبان ساده
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود
هوش مصنوعی: دیشب چشمانم در خواب بودند، اما ذهنم همچنان مشغول فکر بود. در حالی که خواب و بیداری را تجربه میکردم، قلبم پیش معشوقم بود.
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود
هوش مصنوعی: هرچند که از هر دو طرف به خاطر زیبایی و سکوتش صحبت نمیشد، اما دل من پر از نیاز و خواستهها بود.
کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی
آن چه بر من مینمود آسان باو دشوار بود
هوش مصنوعی: من وظیفهام این است که به او کمک کنم، اما او برای خودش کارهای دشواری دارد. چیزی که برای من ساده به نظر میرسید، برای او سخت و پیچیده بود.
هرچه در دل داشتم او را به خاطر میگذشت
بینیاز از گفتن و مستغنی از اظهار بود
هوش مصنوعی: هر آنچه که در دل داشتم، او به خاطر میآورد و نیازی به گفتن یا بیان کردن نداشت.
گرچه بود آن شمع شب تا روز در فانوس چشم
پردهٔ شرم از دو جانب مانع دیدار بود
هوش مصنوعی: هرچند آن شمع در چشم مانند نوری در شب و روز میتابید، اما پردهٔ شرم از دو سو مانع دیدار میشد.
آن چه آمد بر زبان با آن که حرفی بود و بس
معنی یک دفتر و مضمون صد طومار بود
هوش مصنوعی: آنچه که بر زبان آمد، تنها یک کلمه بود، اما مانند یک دفتر کامل پر از معنا و محتوا، به اندازه صدها داستان و نوشته غنی بود.
من به میل خاطر خود محتشم تا روز حشر
ترک آن صحبت نمیکردم ولی ناچار بود
هوش مصنوعی: من به خاطر علاقهام تا روز قیامت از صحبت با او دست برنمیداشتم، اما ناچاراً مجبور شدم.