برگردان به زبان ساده
فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت
هوش مصنوعی: آه که محبوبم با کسی دیگر راهی شد و مرا در این سرزمین غریب تنها گذاشت و رفت.
چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست
گشود لب به تبسم که یا نصیب و برفت
هوش مصنوعی: زمانی که به او گفتم دیگر گلی از زیباییهای تو نصیبم نخواهد شد، با لبخندش پاسخ داد که شاید، و بعد از آن رفت.
چو گفتمش که دگر فکر من چه خواهد بود
به خنده گفت که فکر رخ حبیب و برفت
هوش مصنوعی: وقتی به او گفتم که دیگر به چه چیزی فکر خواهم کرد، با خنده گفت که تمام فکر و ذکر من باید به چهره محبوبم معطوف باشد و سپس رفت.
چو گفتمش که مرا کی ز ذوق خواهد کشت
نوید آمدنت گفت عنقریب و برفت
هوش مصنوعی: وقتی به او گفتم که از عشق و زیباییات به من آسیب خواهد رسید، او با خوشبینی گفت به زودی به دیدنت میآیم و سپس رفت.
رقیب خواست که از پا درآردم او نیز
مرا نشاند به کام دل رقیب و برفت
هوش مصنوعی: رقیب تلاش کرد که مرا از پا بیندازد، اما او نیز مرا به آرزوی خود رساند و سپس رفت.
نشست برتنم از تاب تب عرق چندان
که دست شست ز درمان من طبیب و برفت
هوش مصنوعی: به خاطر گرما و تب شدید، عرق زیادی بر بدنم نشسته و دست طبیب از درمان من کوتاه شده و رفته است.
ز دست محتشم آن گل کشد دامن وصل
گذاشت خواری هجران به عندلیب و برفت
هوش مصنوعی: از دستان محتشم، آن گل پیوند خود را با معشوق قطع کرده و درد فراق را بر دوش بلبل گذاشته و از آنجا رفته است.