برگردان به زبان ساده
به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی
دلیرم کردی اول در سخن آنگاه رنجیدی
هوش مصنوعی: به آفتاب گفتم که چه کار کردی که ماه ناراحت شد، و تو با شهامت مرا دلیر کردی، ابتدا با صحبت، سپس ماه هم ناراحت شد.
ز من در باب آن زلف و زنخدان خواستی حرفی
چو من از ریسمانت رفتم اندر چاه رنجیدی
هوش مصنوعی: در مورد زلف و زینت چهرهات از من سوال کردی، اما من از تو جدا شدم و به عمق مشکلات فرو رفتم و تو ناراحت شدی.
به تیغت نیم به سمل گشته بود ای ماه مرغ دل
چو از تقصیر خویشت ساختم آگاه رنجیدی
هوش مصنوعی: ای ماه، با تیغت دل من نخجیر شده بود و وقتی که از قصور خود آگاه شدم، تو رنجیدهای.
به کشتن سر بلندم دیر میکردی چه گفتم من
که بر قدم لباس شوق شد کوتاه رنجیدی
هوش مصنوعی: مدت زیادی بود که به فکر کشتن من بودی، اما من نمیدانم چرا چنین نیتی داشتی. به تو گفتم که عشق و شوق باعث شده بود تا از مشکلاتم کم کنم و این باعث رنجش تو شده بود.
دهانت را چه گفتم هیچ بر من خرده نگرفتی
ولی این حرف چون افتاد در افواه رنجیدی
هوش مصنوعی: من چیزی به تو نگفتم که بر من خرده بگیری، اما حالا که این حرف در بین مردم پخش شده، ناراحت شدهای.
ز ره صد ره برون شد غیر و طبعت زو نشد رنجه
چرا زین بی دل گمره به یک بیراه رنجیدی
هوش مصنوعی: از هزاران راه، راهی غیر از خودت را انتخاب کردی و با این حال طبیعت تو ناراحت نشد. چرا باید از یک بیسر و سامان به این اندازه رنج بکشی؟
حدیث محتشم بر خاطرت ماند گران اول
چو بد تاویل کرد آن حرف را بدخواه رنجیدی
هوش مصنوعی: داستانی که محتشم گفت در ذهن تو باقی ماند، چون بار اول که آن حرف را بد تفسیر کرد، بدخواه تو را آزرد.