برگردان به زبان ساده
قیرگون زشام خط، صبح روی یارم بین
روز عشرتم شب شد، تیره روزگارم بین
هوش مصنوعی: چهره زیبای معشوق همچون صبحی روشن است که پس از شب تار میدرخشد، اما روزگار من به قدری تیره و تار است که انگار شب طولانیتری را سپری کردم.
سرو قد موزونش تا نهان شد از چشمم
جوی خون دل جاری، بر رخ و کنارم بین
هوش مصنوعی: وقتی قامت زیبای او از نظرم پنهان شد، چشمانم پر از اشک و دلتنگی شد و غم در تمام وجودم جاری شد.
داده دست عشق یار، خاک هستیم بر باد
رفته از جفای او، بر فلک غبارم بین
هوش مصنوعی: در دست عشق معشوق، ما مانند خاکی هستیم که در باد پراکنده شده است. به خاطر بیمهری او، به صورت غباری در آسمان نمایان شدهام.
باختم نخستین گام، نقد هستی و شادم
شادمانیم بنگر، شیوه ی قمارم بین
هوش مصنوعی: در قدم اول زندگی، همه چیز را از دست دادم، اما با این حال خوشحالم. ببین که چگونه بازی میکنم و چقدر این فرآیند برایم دلچسب است.
پیر می فروشانم، وام می دهد باده
با نیاز و درویشی، قدر و اعتبارم بین
هوش مصنوعی: من از پیران میفروش، شراب را میطلبم و او با فروتنی و نیاز، به من باده میدهد. باید ببینی که در این حال، ارزش و مقام من چیست.
یک نفس نیارم زد، بی مراد و رأی دوست
جبر، می ندانم چیست، حرز اختیارم بین
هوش مصنوعی: بیوقفه به دنبال دوست هستم و بدون رضایت او هیچ قدمی برنمیدارم. نمیدانم زندگیام چگونه است، اما در انتخابهایم به او تکیه دارم.
عشق آب و من ماهی، سیر شیب و بالا را
عجز و قدرتم بنگر، جبر و اختیارم بین
هوش مصنوعی: عشق برای من مانند آب است و من مانند ماهی که در آن شنا میکنم. به حالتی که در جذر و مد عشق قرار دارم و ناتوانی و قدرت خود را مشاهده کن، و نیز به جبر و اختیار خود توجه کن.
یاد لعل و چشم او، کرده مست و مخمورم
می نخورده ای ساقی، مستی و خمارم بین
هوش مصنوعی: به یاد آن لبهای زیبا و چشمان او، سرمست و مدهوش هستم. ای ساقی، من حتی قبل از نوشیدن شراب نیز احساسی از مستی و خماری دارم.
دست گیر زاحسانم، کو فتاده ام از پا
رحمی ای قوی بازو، عجز و انکسارم بین
هوش مصنوعی: ای کسی که قدرت و توانایی زیادی داری، به من کمک کن. من به شدت زمینخوردهام و از پای افتادهام. به ضعف و ناتوانیام نگاه کن و به من رحم کن.
مایه ام سخن باشد، پیشه مدحت مولا
اعتبار و سرمایه، افتخار و کارم بین
هوش مصنوعی: سخن من نشاندهندهی ارزش و اعتبارم است، و ستایش از خداوند نه تنها شغل من، بلکه سرمایه و افتخارم نیز به شمار میرود. کار من را از این جهت بسنجید.
از غلامی حیدر، حکم می کنم بر چرخ
از عنایت خواجه، فر و اقتدارم بین
هوش مصنوعی: به واسطهی خدمت به حیدر (علی)، به عنوان یک فرمانروا بر گردونهی زمان حکم میرانم و به خاطر لطف خواجه (خدا) دارای قدرت و عظمت هستم.
چون جزای هر بیتی، از جنت
شو به خلد مهمانم، قصر بی شمارم بین
هوش مصنوعی: وقتی پاداش هر شعر بهشت است، من هم به آرزوی خود در آنجا مهمان هستم و قصرهای بیشماری را میبینم.
رو کنم چو در محشر، از ملائک رحمت
از یمین من فوجی، فوجی از یسارم بین
هوش مصنوعی: وقتی در قیامت روبرو شم، از سمت راست من گروهی از فرشتگان رحمت ظاهر میشوند و از سمت چپ من نیز گروهی دیگر را میبینم.
دعوی محبت را، گر گواه می جویی
آه آتشین بنگر، چشم اشکبارم بین
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نشانهای از محبت من هستی، به چشمانم که پر از اشک هستند نگاه کن؛ این نشان میدهد که دلم چقدر سوخته و داغدار است.
چون روم از این عالم، یادگار من نظم است
تا تو را به یاد آیم، نغز یادگارم بین
هوش مصنوعی: وقتی از این دنیا میروم، تنها چیزی که از من باقی میماند شعرهایم است تا تو را به یاد بیاورم. به خاطر داشته باش که این آثار زیبا یادگار من هستند.
فرق بحر طبع من، از «محیط» تا دانی
رشک لؤلؤ لالا، نظم آبدارم بین
هوش مصنوعی: تفاوت در عمق طبع من، از محیطهای مختلف تا آنجا که میدانی، باعث میشود درخشش لؤلؤی لالا را حس کنی. شعر و نظم من بسیار شیرین و دلچسب است.
داده یاد کوی دوست، خاک هستیم بر باد
رفته در هوای او، بر فلک غبارم بین
هوش مصنوعی: یاد دوست را به من دادهاند؛ ما مانند خاکی هستیم که در باد پراکنده شده و به خاطر او در آسمان مانند غباری هستیم که در پرواز است.