برگردان به زبان ساده
حالی دارم پریش و وضعی درهم
مرغی دلی مبتلای دام دو صد غم
هوش مصنوعی: حالم آشفته و وضعی نامنظم دارم، مانند پرندهای که دلش در دام گرفتار شده و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند.
از ستم آسمان و کید مه و مهر
روزم جمله شب است و شب همه مظلم
هوش مصنوعی: از ستم آسمان و نقشههای ماه و خورشید، روزم شب شده و شب نیز برایم تاریک و بینور است.
آمدن از این سپس بلار به کشتی
باید کز سیل اشک من شده چون یَم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدف و عبور از مشکلات، باید از احساسات و دردهای عاطفی خود عبور کنیم، چرا که غم و اندوه من به اندازه سیلابی بزرگ شده است.
غرقه ی طوفان بحر چشم گهربار
تنهایی دشت شد که کوه و کمر هم
هوش مصنوعی: در دل طوفان، چشمان گرانبهای تنهایی در دشت، به گونهای غرق شد که حتی کوهها و تپهها هم تحت تأثیر قرار گرفتند.
نیست پریشانی من از غم دینار
حالی درهم نباشد از پی درهم
هوش مصنوعی: پریشانی من به خاطر کمبود پول نیست، بلکه برایم حالتی از غم و اندوه وجود دارد که در پی داشتن پول نیست.
نیست مرا انده زمانه چه دانم
ماندنی عالم و نه ملکت عالم
هوش مصنوعی: در دل من اندوهی از سرنوشت و زمانه وجود ندارد، زیرا نمیدانم آیا این جهان باقی میماند یا نه.
دولت دینا به نوبت است و درآیند
خلق در این عاریت سرا زپی هم
هوش مصنوعی: خوشبختی و ثروت به نوبت به انسانها میرسد و مردم در این دنیا که همچون یک مکان امانتی است، به نوبت وارد آن میشوند.
مفلس و درویش و عورم و نفروشم
گوشه آزادگی به مملکت جم
هوش مصنوعی: من فقیر و تهیدست و بیچارهام و حاضر نیستم گوشهای از آسایش و آزادگیام را به خاطر زندگی در مملکت جم (جایی که به ثروت و مقام مشهور است) بفروشم.
گنج قناعت بس است و کنج سلامت
مایه ی عشرت مرا است زین دو فراهم
هوش مصنوعی: خوشبختی و آرامش واقعی در قناعت و سلامتی نهفته است و برای من، همین دو چیز کافی هستند تا زندگی شادی داشته باشم.
گوهر نظمم شکسته قیمت لؤلؤ
طبع گهر زاد برده آبروی یَم
هوش مصنوعی: نظم و ترتیب من ارزش گوهر گرانبهایی را که از طبع من متولد شده است، شکسته و آبروی دریای بزرگی را از بین برده است.
هست غم من ز رنج دوری جانان
شهد به کامم بود زفرقت او سمّ
هوش مصنوعی: غم دوری محبوب، مانند زهر تلخی است که مینوشم، در حالی که شیرینی حضور او برایم گوارا بود.
دور شد ستم زچه زقامت چون سرو
وز رخ و زلفی چو لاله و چو سپر غم
هوش مصنوعی: ستم و ظلم از قامت زیبایت، مانند درخت سرو دور شده است و چهرهات و موهایت، همچون لاله و سپر غم به نظر میرسند.
دور شدم از بتی که می زد در بزم
طعنه لب لعل او به باده ی در غم
هوش مصنوعی: از معشوقی که در مجالس عشق با نیشزبانش به من طعنه میزند، کنارهگیری کردم و از او فاصله گرفتم. لبهای سرخ او به من اشاره میکند که در غم و اندوه، هنوز به میگساری بپردازم.
شکوه زگیتی خطا بود که خداوند
هست به ترتیب کار از همه اعلم
هوش مصنوعی: نمیتوان به کل هستی و عالم شکایت کرد، زیرا خداوند برتر است و او از همه چیز آگاهتر و کارها را به بهترین شکل تدبیر میکند.
با که توان گفت این عجب که جهان را
گشته زآشفتگی، امور منظم
هوش مصنوعی: این چه عجیب است که در حالی که جهان پر از آشفتگی و هرج و مرج است، امور من به طرزی منظم و مرتب پیش میروند.
دوش به آواز چنگ مطرب مجلس
خواند مر این چند بیت و برد زدل غم
هوش مصنوعی: دیشب در صدای چنگ، نوازنده در مجلس آواز خواند و این چند بیت را سرود و غم را از دل دور کرد.
باده خور و غم مخور برای کم و بیش
خواجه که آخر نه بیش ماند و نی کم
هوش مصنوعی: دربارهٔ زندگی و لحظاتش، نگرانی و غم را کنار بگذار و از خوشیها بهرهمند شو. چرا که در نهایت نه چیزی به آن اضافه میشود و نه کم میشود.
دور جهان را اگر بقایی بودی
جام به مستان نمی رسیدی از جم
هوش مصنوعی: اگر زندگی در این جهان پایدار بود، دیگر هیچ نوشیدنیای به دست نوشندگان نمیرسید و از دل جم نمیآوردند.
طالب آسایشی مجوی زیادت
کسب قناعت نما چو زاده ی ادهم
هوش مصنوعی: اگر به دنبال آرامش هستی، بیش از حد تلاش نکن و سعی کن به قناعت و رضایت در زندگی دست یابی، همانطور که فرزندان آدم میباشند.
گرد علایق فشان زدامن همت
تا به فلک برشوی چو عیسی مریم
هوش مصنوعی: به هر سو که میروید، علاقهها و آرزوهای خود را پراکنده کنید و تلاش کنید تا به اوج و بلندی برسید، مانند عیسی که از مریم به آسمان رفت.
نیست رهایی زدام سخت علایق
بی مدد صاحب ولایت اعظم
هوش مصنوعی: رهایی از دنیای پر از وابستگیها و سختیها ممکن نیست، مگر با یاری کسی که دارای مقام و قدرت بالاتر است.
شاه ولایت علی که پشت سماوات
بهر سجود درش مدام بود خم
هوش مصنوعی: علی، ولی و رهبر بزرگ، آنقدر به عظمت و مقامش اهمیت داده شده که حتی آسمانها نیز برای پرستش او همیشه در حال خدمت به او هستند.
شمس هدایت که از فروغ جمالش
آمده روشن چراغ دوده ی آرام
هوش مصنوعی: نور و روشنی که از زیبایی شمس هدایت میتابد، همانند چراغی است که در دل تاریکی وجود انسان، آرامش و نور را به ارمغان میآورد.
چون حرم پاک کعبه مولد او شد
گشت پناه ملوک و قبله ی عالم
هوش مصنوعی: زمانی که کعبه، این مکان مقدس که محل تولد او بود، به جایگاهی امن و refuge برای پادشاهان و مرکز توجه تمامی مردم تبدیل شد.
سنگ و گلی را نبود این همه مقدار
کسب شرف کرده زآن مبارک مقدم
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که سنگ و گل، به تنهایی ارزش و شرافتی ندارند، اما به دلیل وجود یک منبع honorable و باارزش، مانند شخصی بزرگ و مبارک، به مقام و ارزش دست یافتهاند. به عبارت دیگر، برخی اشیاء یا موجودات با وجود سادگی و بیارزشی، به خاطر نزدیکی به یک شخصیت بزرگ و شایسته، ارزش و احترام کسب میکنند.
تا شرف کعبه را فزایم، گویم:
درگه او کعبه است و خاکش، زمزم
هوش مصنوعی: برای بالا بردن مقام کعبه، میگویم که درگاه او خود کعبه است و خاکش، آب زلال زمزم.
گردد از وی به پا قیامت کبری
هست در این دعویم ادله ی محکم
هوش مصنوعی: از وجود او، روز قیامت بزرگ برپا خواهد شد و در این منازعه، دلایل قوی و محکمی داریم.
عدل و ولایش صراط باشد و میزان
لطف روان بخش خلد و قهر جهنم
هوش مصنوعی: عدالت و ولایت راهی است که ما را به حقیقت هدایت میکند و لطف و رحمت الهی به مانند ترازویی است که انسانها را در بهشت و جهنم میسنجد.
بنده آن خواجه ام که آل علی را
بنده بود چون خدایگان معظم
هوش مصنوعی: من بندهای هستم که به خاطر بزرگواریهای آل علی، خود را در خدمت آنها قرار دادهام، همچنان که بندهای از خداوند بزرگ و محترم.
صهر شهنشه امیر دوست محمد
خان معیر امیر اکرم افخم
هوش مصنوعی: این جمله به ارتباط خانوادگی یا نسبی فردی اشاره دارد که با عنوان «صهر شهنشه» مطرح شده است. واژه «صهر» به معنای داماد است و به زنی اشاره دارد که از خانوادهای با مقام و اعتبار بالا میآید. در اینجا اشاره به امیر دوست محمد خان و معیر امیر اکرم افخم میکند که هر دو از افراد شناختهشده و معتبر هستند. به طور کلی، جمله به جایگاه اجتماعی و خانوادگی فرد اشاره دارد.
شوی مهین دخت شاه عصمت دولت
آن که بود با عفاف خواهر توام
هوش مصنوعی: به زن باهنر و باعفتی اشاره دارد که مانند خواهر توست و در مقام و شأن همانند شاهزادهای از خانوادهای بزرگ و محترم قرار دارد.
آمده از خلق خوش، فرشته ی رحمت
خلق شده طینتش ز روح مجسم
هوش مصنوعی: او از زیباییهای انسانی به وجود آمده و مانند فرشتهای از رحمت است، و وجودش از روحی زنده ساخته شده است.
دخت شهنشه یم است و ایزد بی چون
کرده سه والا گهر، پدید از این یم
هوش مصنوعی: من دختر شاهنشاه هستم و خداوند بینظیر، سه گوهر با ارزش را از من پدید آورده است.
زآن سه یکی عصمت الملوک که زیبد
خواندن او را، نخست بانوی عالم
هوش مصنوعی: از میان آن سه، یکی عصمت پادشاهان است که شایسته نام بردن است، و او نخستین بانو در جهان است.
آن چه بود مایه ی شرافت انسان
کسبی و فطری برای او است فراهم
هوش مصنوعی: آنچه موجب افتخار و شرافت انسان میشود، هم از طریق تلاش و کوشش او به دست میآید و هم به صورت ذاتی و طبیعی در وجودش نهفته است.
و آن دگری اعتصام سلطنت شاه
دوست علی خان راد، میر مکرم
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف قدرت و سلطنت علی خان راد، که شخصی بزرگ و محترم بوده، اشاره دارد و نشان میدهد که او در مقام و جایگاهی معتبر قرار داشته است.
منبع جود و کرم که کف کریمش
آفت دینار هست و غارت درهم
هوش مصنوعی: منبع generosity و مهربانی آنقدر فراوان است که دستان بخشندهاش از طلا و نقره بینیاز است و از آنها اصلاً استفاده نمیکند.
سومشان فخر تاج، بانوی آفاق
وین سرگهر در شرافتند، مسلّم
هوش مصنوعی: سومین نفر از آنها، بانوی آسمانهاست که برتری و شکوه او به وضوح مشخص است.
را دنیاشان شه است و مام مهین مام
بانوی مه تاج، دولت شه اعظم
هوش مصنوعی: در این دنیا، آنها دارای مقام و سلطنت هستند و مادر بزرگوار آنها، همسر بزرگی است که مانند تاجی برای آنها ارزشمند است و این به آنها قدرت و ثروت میبخشد.
گوهر والای ذاتشان به یم دهر
ماند تا نام باشد از گهر و یم
هوش مصنوعی: جواهر باارزش وجودشان مانند دریاچه زمان باقی مانده است تا یاد و نامی از آن گوهر و دریا باشد.
خوشدل و آسوده در پناه شهنشاه
دور فلکشان به کام و خاطر خرم
هوش مصنوعی: دل شاد و آسودهای در سایه سلطنت پادشاه، در دورانی که آسمان بر وفق مرادشان است و زندگی برایشان خوشایند و خرم است.
هر سر مویم اگر زبانی گردد
شرح کمالات ذاتشان نتوانم
هوش مصنوعی: اگر هر سر موی من یک زبان داشته باشد، نمیتوانم تمام زیباییها و کمالات آنان را توصیف کنم.
داعی دولت «محیط» مدحت ایشان
گوید و خواند علی الدّوام دمادم
هوش مصنوعی: مدح و ستایش شخصیتهای بزرگ هرگز خاموش نمیشود و همیشه در حال بیان و توصیف آنهاست.
گر همه ی عمر شکر نعمت ایشان
گویم انصاف می دهم، بودی کم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم تمام عمرم را صرف شکرگزاری از نعمتهای آنان کنم، باز هم در حقشان کملطفی کردهام.