برگردان به زبان ساده
ز شوق آن روی با طراوت
نهاده بر کف سر ارادت
هوش مصنوعی: از سر شوق به آن چهره زیبا، که با طراوتش بر دستانم قرار دارد، مینگرم.
اگر برانی زهی شقاوت
وگر بخوانی زهی سعادت
هوش مصنوعی: اگر تو را طرد کنند، این نشان از بدبختی است و اگر تو را بخوانند، این نشانه خوشبختی است.
بدرد عشق تو دردمندم
ز رنج هجر تو مستمندم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو دردی دارم و از رنج دوریات بینوا هستم.
چه باشی ای سرو سر بلندم
مریض خود را کنی عیادت
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا و بلند، چه اهمیتی دارد که هستی؛ فقط این را بدان که دردمند خود را به عیادت میآوری.
من آنچه از غم نصیب دارم
از آن رخ دلفریب دارم
هوش مصنوعی: من تمام غمهایی که دارم به خاطر زیبایی چهرهات است.
نه تاب صبر و شکیب دارم
نه دیگرم طاقت جلادت
هوش مصنوعی: نه میتوانم به صبر و تحمل ادامه دهم و نه توانایی مقابله با زیبایی تو را دارم.
چرا چو بلبل نمی خروشم
که عشوۀ گل ربوده هوشم
هوش مصنوعی: چرا مانند بلبل آواز نمیزنم در حالی که زیبایی گل، عقل و هوش مرا از دست داده است؟
از این پس ار در سخن نکوشم
زهی خرافت زهی بلادت
هوش مصنوعی: اگر از این به بعد در گفتن تلاش نکنم، وای از این نادانی و بیخویتی من.
من و سماع رباب مطرب
من و سؤال و جواب مطرب
هوش مصنوعی: من در حال لذت بردن از آواز و نواختن رباب هستم و همچنین درگیر پرسش و پاسخ با نوازندهام.
من و حضور جناب مطرب
وز او افاضت وز او افادت
هوش مصنوعی: من و حضور هنرمند و موسیقیدان، از او بهرهمند و سرشار میشویم.
مرا کن ای شهریار نامی
غلام آن آستان سامی
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگوار، مرا به خدمت خود بپذیر و از درگاه پر عظمت تو خاکساری کنم.
اگر نیم لایق غلامی
ولی مرا می سزد سیادت
هوش مصنوعی: اگر من شایسته مقام غلامی هستم، اما به نظر من شایستگی رهبری و بزرگی نیز برای من وجود دارد.
بر آستانت بسر نیازم
براستانت که سر فرازم
هوش مصنوعی: من در درگاه تو به التماس ایستادهام، زیرا سرم را به خاطر تو بالا میآورم.
همین بود روزه و نمازم
زهی حضور و زهی عبادت
هوش مصنوعی: این بود معنای واقعی روزه و نماز، که نشاندهنده حضور واقعی انسان در عبادت و ارتباط با خداوند است.
گذشت عمری به تشنه کامی
زخم وحدت نخورده جامی
هوش مصنوعی: عمری را در جستجوی حقیقت و وحدت گذراندم، اما هنوز نتوانستهام از آن بهرهمند شوم و تنها به سرنوشتم ادامه میدهم.
نه بیم ننگ و نه فکر نامی
زهی ریاضت زهی زهادت
هوش مصنوعی: نه ترسی از سرزنش دیگران دارم و نه به فکر شناختهشدن و مشهور شدن، فقط از سختیها و زهدی که پیش رو دارم لذت میبرم.
نظاره ای ای نگار جانی
مگر مرا سوی خود کشانی
هوش مصنوعی: ای نگار زیبا، آیا میتوانی مرا به سوی خود فرابخوانی و به تماشای خود بکشی؟
ز خودپرستی مرا رهانی
اگرچه سخت است ترک عادت
هوش مصنوعی: مرا از خودخواهی و خودپرستی نجات بده، هرچند که ترک کردن این عادت سخت و دشوار است.
دلی ندانم منزه از عیب
ز ظلمت شک و شبهه و ریب
هوش مصنوعی: دل پاکی نمیشناسم که از تاریکی شک و تردید و شبهه خالی باشد.
مگر کند شمع محفل غیب
تجلی از عرصۀ شهادت
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که شمعی روشن در محفل پنهان، نور و جمال خود را از دنیای قابل مشاهده بازتاب دهد؟
به یک تجلای عالم افروز
شب سیه را کند به از روز
هوش مصنوعی: یک درخشندگی روشنکننده میتواند شب تار را از روز روشنتر کند.
به طالع سعد و بخت فیروز
بیابی ای مفتقر مرادت
هوش مصنوعی: به شانس خوب و سرنوشت خوش، ای کسی که نیازمند هستی، خواستهات را به دست خواهی آورد.