برگردان به زبان ساده
بیا ای بلبل خوش لهجۀ من
بیا ای روح بخش مهجۀ من
هوش مصنوعی: بیا ای پرندهی خوشزبان من، بیا ای جانافزای قلب من.
سخن گوی از گل و از عشوۀ گل
نوائی زن بیاد بوی سنبل
هوش مصنوعی: سخنان شیرین و دلنشینی درباره گل و زیبایی آن بگو، که بوی خوش سنبل را به یاد بیاورد.
حدیث حسن لیلای قدم گوی
ز مجنون وز صحرای عدم گوی
هوش مصنوعی: داستان زیبایی عشق لیلا را از زبان مجنون نقل کن و از پوچی و بیمعنایی سخن بگو.
بخوبی از لب شیرین سخن کن
نوائی هم ز شور کوهکن کن
هوش مصنوعی: با زیبایی و شیرینی صحبت کن و از شور و هیجان کسی که در حال کندن کوه است الهام بگیر.
سرودی زن چه مرغان شب آویز
بیاد گلرخان شورش انگیز
هوش مصنوعی: زنی در حال آوازخوانی است که مانند پرندگان شب به یاد معشوقش، که زیباییاش شور و هیجان را به وجود میآورد، نغمه میسراید.
بگو از داستان محفل قدس
بگو از دوستان مجلس اُنس
هوش مصنوعی: بگو از داستان ملاقاتهای آسمانی و بگو از دوستانی که در کنار هم لحظات خوشی را سپری میکنند.
بیا ای مطرب بزم حقیقت
بزن سازی به آئین طریقت
هوش مصنوعی: بیایید ای نوازنده، در میهمانی واقعی نغمهای بزنید که با اصول و روشهای راستین سازگار باشد.
ولی زنهار زنهار از رقیبان
ز خود خواهان و از مردم فریبان
هوش مصنوعی: اما مراقب باش، مراقب باش از رقبای خود و افرادی که به دنبال منافع خود هستند و مردم فریبکار.
بزن در پرده این ساز و نوا را
مکن رسوا تو مشتی بینوا را
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که با صدای ساز و نوا، پردهها را کنار بزن و اجازه نده که افرادی که از درد و پشیمانی رنج میبرند، در فضای عمومی شرمنده و رسوا شوند. به عبارتی، به موسیقی و شادی بپرداز و نگذار که آنها احساس ناتوانی کنند.
که هر گوشی نباشد محرم راز
مگر صاحبدلی با عشق دمساز
هوش مصنوعی: تنها افرادی که دل تپندهای دارند و با عشق آشنا هستند، میتوانند رازهای دل را درک کنند. سایرین حتی اگر گوش و زبان داشته باشند، به این رازها آگاه نخواهند بود.
سماع مجلس روحانیان را
نمی شاید مگر سودائیان را
هوش مصنوعی: جمع غفلت و دلمشغولیهای گناهکاران تنها در محفل روحانیان راهی ندارد و آنان نمیتوانند از آن لذت ببرند مگر اینکه دلهای شیدای حقیقت در آنجا حاضر باشند.
که هر کس را به سر سودای یار است
به دنیا و به عقبی بختیار است
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق معشوق خود دل بسته است، در دنیا و آخرت شانس و سعادت خواهد داشت.
سر پر شور از سودای شیرین
نمی غلطد مگر در پای شیرین
هوش مصنوعی: دل عاشق درگیر خیال شیرین است و تنها با وجود او به حرکت و شادی میافتد.
نه هر دل را گدازد عشق لیلی
به مجنون می برازد عشق لیلی
هوش مصنوعی: عشق لیلی فقط هر دلی را نمیسوزاند؛ مجنون به خاطر عشق لیلی به دیگران حسادت میکند و این عشق او را ناراحت میکند.
نگارا تا به چند این خودپرستی
بفرما مطلقم از قید هستی
هوش مصنوعی: عزیزه، تا کی اینقدر به خودت مغروری؟ من از تمام محدودیتهای وجودی رها شدهام.
چه سرو آزادم از هر خار و خس کن
چه بلبل فارغم از این قفس کن
هوش مصنوعی: سروی که آزاد است و از هر دانههای خارش بیخبر است، و بلبل که از قفس خود رها شده و آزاد زندگی میکند، نشاندهندهٔ آزادی و رهایی از محدودیتها و مشکلات است.
بگلزار معارف بلبلم کن
مرا دستان آن شاخ گلم کن
هوش مصنوعی: در باغ دانش و آگاهی، من را مانند بلبل کن و با دستان آن گل، به من محبت و لطافت بده.
بده چون خضر ازین ظلمت نجاتم
بنوشان از کرم آب حیاتم
هوش مصنوعی: خواستارم که مانند خضر، مرا از این تاریکی نجات دهی و از نیکی خود، آب حیات به من بدهی تا زندگیام دگرگون شود.
مرا با خضر رهبر همرهم کن
ز اسرار حقیقت آگهم کن
هوش مصنوعی: دوست دارم که به همراه خضر، که نماد دانش و آگاهی است، در مسیر حقیقت پرسم و از رازهای عمیق آن مطلع شوم.
تجلی کن در این طور دل من
که تا فانی شود آب و گل من
هوش مصنوعی: در این دل من که به این حالت است، خود را بروز کن تا وجود مادی و دنیوی من نابود شود.
قیامت کن به پا زانقد و قامت
دری بگشا ز باغ استقامت
هوش مصنوعی: روز قیامت را برپا کن و در را به روی حال و فضای مقاومت بگشایید.
مرا پروانۀ آن شمع قد کن
رها از ننگ و نام و نیک و بد کن
هوش مصنوعی: من مانند پروانهای به دور آن شمع بلند میچرخم و میخواهم از تمام قیدها و انتظارات اجتماعی رها شوم، چه خوب باشد و چه بد.
بده بر باد زلف مشکسا را
بباد فتنه ده بنیاد ما را
هوش مصنوعی: بگذار که باد، زلف معشوقهام را به پرواز درآورد و بر اثر این آشفتگی، بنیاد عشق ما را به هم بریزد.
ببر از بوی آن مشکین شمامه
ز سر هوشم الی یوم القیامه
هوش مصنوعی: از عطر خوش آن گل خوشبو، عقل و هوش مرا ببُر تا روز قیامت.
بروی خویشتن کن دیده بازم
بپا بوسی خود کن سر فرازم
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن و ببین که چه کسی هستی، و اگر شایسته است، خودت را گرامیدار و به خودت احترام بگذار.
زهی منت زیمن کوکب من
نهی گر غنچۀ لب بر لب من
هوش مصنوعی: شکوه و سعادت من در این است که تو با لبخندت حتی غنچهای از لبانت را بر لبان من بگذاری.
بنوشم جرعه ای زان چشمۀ نوش
کنم دنیا و عقبی را فراموش
هوش مصنوعی: میخواهم کمی از لذت زندگی بنوشم تا تمام مشغلههای دنیوی و آخرتی را فراموش کنم.
بکوش ای مفتقر در تشنه کامی
که تا گیری ز دست دوست جامی
هوش مصنوعی: سعی کن ای نیازمند در پی خواستههایت، که ممکن است از دست دوست، جرعهای نصیبت شود.