برگردان به زبان ساده
خواجه ناصر پسر شیخ ما قدس اللّه روحه العزیز در میهنه بیمار شد بعد ازوفات شیخ، به مدتی بطبیب بطوس شد، چند روزها آنجا بود، چون اندکی صحت یافت روی به گورستان سفالقان نهاد به زیارت مشایخ. چون بازآمد آن شب بخفت، شیخ را دید که با او گفت ای ناصر
هوش مصنوعی: خواجه ناصر، پسر شیخ ما، بعد از اینکه شیخ ما رحلت کرد، در میهن خود بیمار شد. او مدتی را به طبابت در طوس گذراند و چند روزی را در آنجا بود. وقتی کمی حالش بهتر شد، به گورستان سفالقان رفت تا به زیارت بزرگان دین برود. پس از بازگشت، در شب خوابش برد و در خواب شیخ را دید که به او گفت: ای ناصر...
مشک تبتی داری باعنبرتر
ای دوست ببویهای دیگر منگر
هوش مصنوعی: ای دوست، تو مشک تبتی داری که عطرش از عنبر هم بهتر است، پس به بویهای دیگر توجه نکن.
خواجه ناصر از خواب درآمد، حالی عزم میهنه کرد و دیگر روز بگاه از طوس بیرون آمد و بمیهنه آمد و هم در آن ماه برحمت پیوست.
هوش مصنوعی: خواجه ناصر از خواب بیدار شد و تصمیم گرفت به میهن خود برود. روز بعد، صبح زود از طوس خارج شد و به میهنش رفت و در همان ماه به رحمت خدا پیوست.