برگردان به زبان ساده
خواجه علیک گفت که در نشابور بودم، مرا هوای شیخ پدید آمد، در یک شبانه روز بمیهنه آمدم خواستم که غسلی کنم همچنان به پای افزار پیش شیخ آمدم. شیخ در دکان مشهد نشسته بود، گفت کرسی بیارید تا پای افزار اینجا بیرون کند. شیخ گفت آن را بیارید. پای افزار بخدمت شیخ بردند، شیخ بوس برداد و پای تا به بستد و بروی مالید و گفت بزرگ باشد هرک برای این حدیث یک قدم بردارد. آنگه گفت تا نپنداری کی تو آمدۀ ما ترا آوردیم.
هوش مصنوعی: خواجه علیک گفت که در نشابور بوده و احساس کرده که باید به سراغ شیخ برود. در یک روز، به محل شیخ آمد و تصمیم گرفت که غسل کند. به سمت شیخ رفت و او در دکان مشهد نشسته بود. شیخ از او خواست تا یک صندلی بیاورند تا پایش را بیرون بیاورد. وقتی پای افزار را به شیخ آوردند، او آن را بوسید و به پای خود مالید و گفت که هر کسی باید تلاش کند و یک قدم در این مسیر بردارد. سپس به او گفت که نپندارد که او به تنهایی به پیش او آمده است.