برگردان به زبان ساده
استاد امام اسماعیل صابونی گفت در آن وقت کی شیخ بنشابور بود، روزی میرفتم تا به زیارت شیخ شوم. با خود اندیشه کردم کی در آن وقت کی با شیخ پیش بوعلی زاهر به سرخس اخبار میخواندیم کدام اخبارست و در کدام جزوست؟ این معانی میاندیشیدم چون پیش شیخ درشدم و سلام گفتم، شیخ برخاست و مرا در برگرفت. چون بنشستم شیخ گفت یا استاد آن اخبار که به سرخس در خدمت بوعلی زاهر سماع کردیم، اول خبر در جزو اول کدامست؟ گفتم تا جزو مطالعه نکنم ندانم. شیخ گفت اول حدیث اینست کی حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةِ پس شیخ گفت حدیث دوم چیست؟ گفتم یاد ندارم. شیخ گفت حدیث دوم اینست کی دَعْ ما یُرِیبُکَ اِلی مالایُرِبیک. پس شیخ گفت سوم کدامست؟ گفتم یاد ندارم. شیخ گفت حدیث سوم اینست که کانَ رَسُولُ اللّه صَلَّی اللّه عَلَیْهِ و سَلَّمْ لایَدَّخِّرُ شَیْئاً لِغَدٍ استاد اسماعیل گفت چون شیخ این احادیث بگفت مرا یاد آمد کی همچنین است کی شیخ گفت و بدانستم کی شیخ آن اندیشه کی در راه کرده بودم بمن نمود، و یقین بدانستم که شیخ را بر اسرار ما وقوفی است.
هوش مصنوعی: استاد امام اسماعیل صابونی نقل میکند که در زمانی که در نزد شیخ بنشابور بود، روزی برای دیدن شیخ به راه افتاده بود. در مسیر به یاد آورده بود که در گذشته به هنگام بودن در کنار بوعلی زاهر در سرخس، چه اخباری را میخواندند و این اخبار در کدام بخش بودند. وقتی به حضور شیخ رسید و سلام کرد، شیخ با محبت به استقبالش آمد. پس از نشستن، شیخ از او پرسید که اولین خبر در جزو اول چیست. استاد جواب داد که باید جزو را مطالعه کند تا بداند. شیخ سپس بیان کرد که اولین حدیث این است: "محبت به دنیا ریشه هر خطایی است." پس شیخ از او سوال کرد که حدیث دوم چیست، استاد پاسخ داد که یادش نیست. شیخ گفت حدیث دوم این است: "آنچه که تو را مشکوک میکند، به آنچه که تو را مطمئن میکند رها کن." سپس شیخ سوال کرد که حدیث سوم کدام است، و استاد باز هم یادش نیامد. شیخ پاسخ داد که حدیث سوم این است: "پیامبر خدا هیچ چیزی را برای فردا نگه نمیداشت." استاد اسماعیل گفت وقتی شیخ این احادیث را بیان کرد، به یاد آوردم که درست همینها را میگفت و فهمیدم که شیخ با اندیشهام آشناست و یقین پیدا کردم که او از رازهای ما باخبر است.