برگردان به زبان ساده
پیر بوصالح دندانی مرید خاص شیخ بود و خدمت خلال او داشتی و موی لب هم او راست کردی. درویشی پیر بوصالح را گفت کی موی لب باز کردن مرا بیاموز، بخندید و گفت ای درویش، بهفتاد دانشمند علم باید کی موی لب درویشی باز توان کرد. این کار بدین آسانی نیست. این پیر بوصالح گفت که شیخ را در آخر عمر یک دندان بیش نمانده بودو هر شب چون از طعام خوردن فارغ شدی خلالی از من بستدی و گرد بر گرد دندان برآوردی و بوقت دست شستن آبی بوی فراگذاشتی. یک شب چون شیخ خلال بستد، از آنجا که شعف آدمیست بر اعتراض کردن بر همه کسی، بدل من درآمد کی شیخ دندان ندارد و بخلالش حاجب نیست، هر شب خلال از من چرا میگیرد؟ شیخ سربرداشت و بمن نگاه کرد و گفت استعمال سنت راو طلب رحمت را، که رسول میفرماید کی رَحم اللّه المخلّلینَ مِن اُمّتی فِی الوضوءِ وَالطعام. من آگاه گشتم و گریه برمن افتاد.
هوش مصنوعی: پیر بوصالح، دندانی و مرید خاص شیخ بود و به او خدمت میکرد. روزی درویشی از او خواست تا موی لب را به او بیاموزد. پیر بوصالح پاسخ داد که برای این کار به دانش زیادی نیاز است و انجام آن به این سادگی نیست. او همچنین اشاره کرد که شیخ در آخر عمرش تنها یک دندان داشت و هر شب بعد از غذاخوردن، از او خلال میگرفت و دور دندانش را تمیز میکرد. یک شب درویش به این فکر فرو رفت که چرا شیخ با وجود نداشتن دندان، هر شب خلال میگیرد. شیخ سپس به او نگاه کرد و گفت که این سنت را باید رعایت کرد و رحمت خداوند به مخللین است. درویش از این سخن آگاه شد و بر حالش گریست.