برگردان به زبان ساده
زرور از بربط بدیع نوا
برکند لحظه ای به لحن هوا
هوش مصنوعی: تار و ساز زیبا و دلنشینی نوا را به وجود آورد و لحظهای با لحن ملایم و روحنواز خود فضا را پر کرد.
باربد زخم و سرکش آوازست
شادی افزای و رنج پردازست
هوش مصنوعی: باربد با نغمههایش دلها را شاد و غمها را کم میکند و به نوعی باعث تسکین دردها میشود.
زان نواها که او تواند زد
هیچ خنیاگری نداند زد
هوش مصنوعی: هیچ نوازندهای نمیتواند به زیبایی و ماهرانهای که او توانایی نوازندگی دارد، نوا بخواند.
هیچ مطرب به گرد او نرسد
که کس اندر نبرد او نرسد
هوش مصنوعی: هیچ هنرمندی به گرد او نمیرسد، چون کسی نمیتواند در مقابل او مقاومت کند.
چه شد از کودکی نکو بودست
خوش عنان و لطیف خو بودست
هوش مصنوعی: چه شد که آن کودک نیکو، که سوارکاری ماهر و با روح لطیف بود، حالا اینگونه تغییر کرده است؟
من نبودم او فراز رسید
الحق از لطف دلنواز رسید
هوش مصنوعی: من در آنجا نبودم، ولی او به بالاترین مرتبه رسید. راستش خوبی و لطفی که داشت، باعث این موفقیتش شد.
خلق را صورتش نگاری شد
لهو را از رخش بهاری شد
هوش مصنوعی: چهرهی او برای مردم زیبا و دلنشین است و جذابیتش باعث شادابی و نشاط میشود.
با سماع غریب دلجویش
بر رخ لاله رنگ گل بویش
هوش مصنوعی: دل من با آواز دلنشین او خوشحال شده و همچون لالهای با رنگی زیبا و عطری دلانگیز، سرشار از شوق و شادابی است.
مردمان باده ها همی خوردند
مهتران عیش ها بسی کردند
هوش مصنوعی: مردم مشغول نوشیدن شراب بودند و بزرگان به خوشگذرانی و تفریح پرداختند.
هم به خانه نثار کردندش
به همه خانه ها ببردندش
هوش مصنوعی: او را به خانهها میبرند و برایشان عزیز و نازنین میشود.
بر کف دست همچو آبله ای
کس نکردی ز بار او گله ای
هوش مصنوعی: بر کف دستت مانند آبله نشانی از او وجود ندارد و تو هیچ شکایتی از سنگینی بار او نداری.
عامل سرسنی ازو بر خورد
که شبی ناگهان بدو برخورد
هوش مصنوعی: یک مردی که به طور ناگهانی با فردی دیگر روبرو شد، به دنبال رفتار و عکسالعمل آن شخص بود.
چون می و شیر یافت اندامی
راند هر ساعتی بر او کامی
هوش مصنوعی: وقتی که شراب و جوانی به دست آمد، هر لحظه به شادی و خوشی میپردازد.
بنشستی و پیش بنشاندی
همه وقتیش نوش لب خواندی
هوش مصنوعی: تو نشستهای و همه را به خود نزدیک کردهای و از زیباییهای زندگی لذت میبری.
وآنچه خورشید کرد کس نکند
دست خفاش پشت پس نکند
هوش مصنوعی: آنچه را که خورشید انجام میدهد، هیچکس نمیتواند همانند آن، کار کند و خفاش نیز نمیتواند به شیوۀ او عمل کند.
اندرو گفته بود بیچاره
چون شد از درد عشق دل پاره
هوش مصنوعی: او گفت که بیچاره چگونه از درد عشق دلش پارهپاره شده است.
آن دو بینی که نام بهروزیست
آخرش روشنی و پیروزیست
هوش مصنوعی: هر دو چیزی که به عنوان موفقیت و خوشبختی شناخته میشوند، در نهایت به نور و کامیابی ختم میشوند.
ای دریغا که برنخوردم من
زان رخ چون گل و تن چو سمن
هوش مصنوعی: ای کاش که من به آن چهره زیبا مانند گل و به آن تن خوشبو مانند سمن دست مییافتم.
زآن نکویی گذشته یافتمش
تو بره ریش گشته یافتمش
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییهایی که در گذشته دیدهام، تو را به مانند برهای که ریشش دگرگون شده، ملاقات کردم.