برگردان به زبان ساده
خواجه ناصر خدای داند و بس
کآروزی تو تا کجاست مرا
هوش مصنوعی: خداوند خوب میداند که آرزوی تو به کجا میرسد و من تنها به او اعتماد دارم.
من چو رفتم تو هیچ کردی یاد
صحبت من بگوی راست مرا
هوش مصنوعی: وقتی من رفتکم، تو هیچ یاد من نکردی، راست بگو که دربارهٔ من چه نظری داری.
کار چونست مر تو را کامروز
کار با برگ و بانواست مرا
هوش مصنوعی: امروز کار تو چگونه است؟ برای من، کار به مانند برگ و بانوست.
نزد بونصر پارسی گویم
روز بازار تیز خاست مرا
هوش مصنوعی: در روز بازار، به سرعت و با فعالیت زیاد به سمت بونصر پارسی میروم.
همه کام و هوا به دولت او
از فلک رایج و رواست مرا
هوش مصنوعی: تمام خواستهها و آرزوهایم به برکت وجود او از آسمان به راحتی و به خوبی فراهم شده است.
آنچنان داردم که پنداری
به دعا از خدای خواست مرا
هوش مصنوعی: من آنقدر دوستت دارم که گویی در دعایم از خدا خواستهام که تو را به من بدهد.
سرفرازی که گرد موکب او
همه در چشم توتیاست مرا
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت کسی که همه در برابرش همچون توتی کوچک به نظر میرسند، برای من ارزشمند است.
نامداری که خاک درگه او
همه در دست کیمیاست مرا
هوش مصنوعی: شخصیت برجستهای که اختیار و عظمت او به قدری بالا است که حتی خاک زمینش برای من با ارزش و گرانبهاست.
لیکن اندر میان شغلی ام
که در او شدت و رخاست مرا
هوش مصنوعی: من در شرایطی قرار دارم که با سختی و تلاطم فراوانی مواجه هستم.
عملی می کنم که از بد و نیک
گاه خوفست و گه رجاست مرا
هوش مصنوعی: من کاری انجام میدهم که گاهی از خوب و بد آن ترس دارم و گاهی به آن دلگرم هستم.
گاه اندر میان صدری ام
کز همه دوستان ثناست مرا
هوش مصنوعی: گاهی در دل خود احساس میکنم که از میان تمام دوستانم، تنها پشتیبانی و حمایت خاصی از من وجود دارد.
ز آفتاب سعادت تابانش
روز اقبال پرضیاست مرا
هوش مصنوعی: از نور خورشید خوشبختی و درخشش آن، روزهای موفقیت و شادابی برایم روشن و خوشایند است.
زین همه نیکویی مرا حظ است
با همه شادی التقاست مرا
هوش مصنوعی: از این همه خوبیها بهرهمندم و همراه با تمامی شادیها به من رسید.
باز گه بر کران دشتی ام
که درو بیم صد بلاست مرا
هوش مصنوعی: بار دیگر به دشت وسیعی میروم که در آن احساس خطر و بلا را دارم.
کمترین رهبری مرا غول است
بهترین همرهی صباست مرا
هوش مصنوعی: اگرچه رهبران و راهنماها ممکن است قدرت زیادی داشته باشند، اما بهترین همراه و همسفر برای من همان وزش ملایم نسیم صباست که به آرامی و لطافت مرا هدایت میکند.
نرمتر بالشی مرا سنگ است
گرمتر بستری گیاست مرا
هوش مصنوعی: جای نرم و راحت من، در واقع سنگی سخت است و مکان گرم و دلپذیر من، در واقع گیاهی بیجان است.
عز با دردسر که دارد من؟
جاه با رنج دل کراست مرا
هوش مصنوعی: من چه نیازی به عزت دارم وقتی که به زحمت و دردسر به دست میآید؟ و چه کسی به من مقام و جاه میدهد وقتی که دل من در این راه دچار رنج است؟
در فروغ دل چنین مخدوم
آن همه رنج ها رواست مرا
هوش مصنوعی: در روشنی دل، وجود چنین محبوبی برایم همه دردها و سختیها قابل تحمل است.
ای رفیقان فراق روی شما
در دل و جان و غم و عناست مرا
هوش مصنوعی: ای دوستان، بیتو بودن و دوری از چهرهات، در دل و جانم درد و غم زیادی به وجود آورده است.
دل و جانم همه شاد دارید
وین شگفتی بدین رضاست مرا
هوش مصنوعی: دل و جانم از خوشحالی پر است و این شگفتی به خاطر رضایت من است.
کس نگوید که زنده چون مانم
چون دل و جان ز تن جداست مرا
هوش مصنوعی: هیچکس نگوید که چطور زندهام، زیرا دل و جانم از بدنت جدا شده است.
پس چو بیجان دو دل همی باشم
بی شما زیستن خطاست مرا
هوش مصنوعی: وقتی که بیحضور شما زندگی کنم، احساس میکنم مانند یک موجود بیروح و بیاحساس هستم و این برای من اشتباهی بزرگ است.
چه کنم قصه کآرزوی شما
داند ایزد که جان بکاست مرا
هوش مصنوعی: چه کنم، دردی دارم که خداوند از آرزوی شما باخبر است و باطنی که در دل دارم را به جانم سخت میسازد.
ورنه این دوستی ز جان و دلست
به شما این شغب چراست مرا
هوش مصنوعی: این دوستی برای من از عمق جان و دل است، پس چرا این شور و هیجان در شما وجود دارد؟
نکنم عشرتی به طبع و همه
هوس عشرت شماست مرا
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه در پی تفریح و خوشگذرانی نیستم و همه آرزوها و خواستههای لذتجویانهام به خاطر شماست.
خواجه با توام کزین گفتار
از سر سمعه و ریاست مرا
هوش مصنوعی: من از شنیدن این سخنان تو و موقعیت و مقام تو در کنارم هستم.