برگردان به زبان ساده
صنم را آگهی داد او از آن پیش
نموده حجره در بتخانۀ خویش
هوش مصنوعی: او به معشوقش خبر داد که قبلاً اتاقی در بتکده برای خودش آماده کرده است.
چو زاهد در درون حجره بنشست
از آزار درونی در برون بست
هوش مصنوعی: وقتی زاهد در اتاقش نشسته است، از آزارهای درونی خود به دور است و از مزاحمتهای بیرونی هم فاصله گرفته است.
به کار خود چو رام این بستگی دید
برون در س تاد و زار نالید
هوش مصنوعی: وقتی او دید که به کارش وابسته شده و تحت فشار قرار گرفته است، به بیرون رفت و از شدت ناراحتی و ناتوانی، آه و ناله کرد.
به جای لب ببوسید آستانش
که خاکش بود شکر در دهانش
هوش مصنوعی: به جای اینکه لبانش را ببوسی، آستانش را ببوس؛ چون خاک آن، شیرینی بیشتری از شکر در دهان دارد.
گرفته همچو زلفش حلقه بر در
دلش چون حلقه می پیچید در بر
هوش مصنوعی: دلش مانند حلقهای است که به دور زلفش پیچیده شده و به زیبایی و در عین حال به طور ناخودآگاه، جذب او شده است. این توصیف بیانگر وابستگی عاطفی و زیبایی است که به یکدیگر دارند.
چو می دانست خود حق جانب اوست
که از من دشمنی شد در حق دوست
هوش مصنوعی: وقتی دانست که حق با اوست، به من میگوید که دشمنیام نسبت به دوست چگونه بوده است.
به جرم خویشتن خود کرد اقرار
برای معذرت بگریست بسیار
هوش مصنوعی: او به خاطر اشتباهات خود اعتراف کرد و برای عذرخواهی بسیار گریست.
که ها ها بر من بیدل ببخشای
گناه غیرتم را عف و فرمای
هوش مصنوعی: برای من، ای بیدل، لطفاً گناه غیرتم را ببخش و عفو کن.
به جان ما مکن جورت زیاده
که هجرانت سزایم نیک داده
هوش مصنوعی: به جان ما بیش از این ظلم نکن، چراکه دوری تو برای من سزاوار است.
نکو دانی تو هم ای ماه پاره
که مردان را ز غیرت نیست چاره
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، تو خوب میدانی که مردان در برابر غیرت خود چه راهی ندارند.
ترا آزرده کردم بس گنه بود
ولیکن غیرتم این کار فرمود
هوش مصنوعی: من به تو آزار رساندم و گناهان زیادی مرتکب شدم، اما غیرتم مرا واداشت تا این کار را انجام دهم.
صنم گفتا قسم خورده بر اینم
که من تا زنده ام، رویت نبینم
هوش مصنوعی: صنم گفت که قسم خوردهام تا زمانی که زندهام، هرگز چهرهات را نخواهم دید.
به خاک پای عشقم باد سوگند
که جز عشق از دلم نگشاد کس بند
هوش مصنوعی: به خاک پای معشوقم قسم که هیچکس به جز عشق نمیتواند دل مرا آزاد کند.
اگر من زنده مانم یا نمانم
ازین قطع نظر کرده است جانم
هوش مصنوعی: اگر من زنده بمانم یا نمانم، برای جانم دیگر این مسئله مهم نیست.
نه رویت بینم و نی رو نمایم
روم در آب و در آتش در آیم
هوش مصنوعی: من نه چهرهات را میبینم و نه میتوانم به تو نگاه کنم، بنابراین به سوی آب میروم و در آتش میافتم.
اگر صد ره کنی داودی آ هنگ
نخواهد نرم گشتن این دل سنگ
هوش مصنوعی: اگرچه تلاش زیادی برای تسکین این دل سنگی کنی، اما هیچگاه نرم نخواهد شد.
مده درد سرم دیگر به گفتار
شناسم نغمه ات از جنبش تار
هوش مصنوعی: دیگر سرم را به درد نیاور، من صدای تو را از حرکت تارهای سازت میشناسم.
مشو دشمن به کشتی کز مگس دوست
نخواهم پوستین بیرون مکن پوست
هوش مصنوعی: به دشمنی نپرداز، زیرا من از دوست خود نمیخواهم که مانند مگس پوستینم را بکند.
بسان آتشی سر تا قدم نور
ترا باید پرستیدن هم از دور
هوش مصنوعی: مانند آتشی که تمام وجودش نور میافشاند، تو نیز باید با تمام وجودت مورد ستایش قرار بگیری، حتی از فاصلههای دور.
نمک بر زخم من سایی به دو دست
ز من حق نمک خواهی نمک هست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی کسی به من آسیب و زخمی میزند، دیگر نباید انتظار داشته باشد که من برای او ماجرا را فراموش کنم یا از او دلگیر نشوم. نمک پاشیدن بر زخم یعنی اینکه او به زخم من اضافه میکند و به همین دلیل حق دارد که به گوشهای از دل من ناراحتی پیدا کند.
گل شادی ز گلزارت نه چینم
به نامت جان دهم رویت نبینم
هوش مصنوعی: من از باغ شادیات گلی را نمیچینم، چون اگر بخواهم جانم را هم بدهم، نمیتوانم روی تو را ببینم.
بشویم دل ز نقشت گر توانم
به جان تو کنون در بند آنم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم، دل خود را از تصویر تو جدا میکنم، اما اکنون به خاطر تو گرفتار شدهام.
دگر گردم کتان بی ماه رویت
سرت گردم نگردم گرد کویت
هوش مصنوعی: من دوباره مانند کتان بینقش و نگار میشوم و تنها به دور سرت میچرخم، اما در گرد تو نمیچرخم.
خیالت را کنم پدرود چون خواب
بشویم جویبار دیده زان آب
هوش مصنوعی: من خیال تو را وداع میگویم، مانند اینکه در خواب فرو بروم و اشکهایم همچون جویباری از چشمانم بریزد.
به صد زاری کنون خواهم ز یزدان
دلم را چون دل او سنگ گردان
هوش مصنوعی: اکنون با صد زاری از خداوند میخواهم که دلم را مانند دل او سخت و محکم کند.
دلم آواره کرد این جان ناشاد
کز آواره شدی آواره بر باد
هوش مصنوعی: دل من به شدت آشفته شده، چرا که این جان بینصیب و بدبخت من، به خاطر آواره شدن تو، خود نیز آواره و بیقرار شده است.
شکیبایی خدا را یاوری کن
چو غم خونم خورد غمخوارگی کن
هوش مصنوعی: وقتی که درد و غم زندگی مرا میآزارد، از صبر و دلتنگی خدا کمک بگیر، و اگر ممکن است دردی که دارم را با محبت و همدلی تحمل کن.
دلی دارم چو عهد نو شکسته
مرا آن دل پریشان کرد و خسته
هوش مصنوعی: دل من حالتی تازه و نورانی دارد، اما به خاطر آن دل که درهم شکسته و پریشان است، همواره نگران و خسته هستم.
تو خورشیدی و روزم از تو شب شد
تو جانی وز تو جان من به لب شد
هوش مصنوعی: تو همچون خورشید هستی که روشنیات زندگی مرا روشن میکند، اما اکنون به خاطر تو شبهای من تاریک و بینور شده است. تو همان جان منی و از دوریات، جانم به مرز تمام شدن نزدیک شده است.
تویی هر چند آب زندگانی
منم آتش مرا لیکن زبانی
هوش مصنوعی: تو هرچند که منبع زندگی من هستی، اما به مانند آتش، دلخوشیهای من را نیز میسوزانی.
نبینم روی تو از جان مایی
مرا با جانست ترک آشنایی
هوش مصنوعی: من نمیخواهم دیگر چهرهات را نبینم؛ تو برای من به اندازه جان عزیز هستی و نمیتوانم جدایی از تو را تحمل کنم.
اگر خواهد ترا جان، جان من نیست
از آنِ تست او هم زان من نیست
هوش مصنوعی: اگر تو میخواهی که جانم مال تو باشد، باید بدانی که جان من از آن تو نیست و او هم به همین شکل مال من نیست.
وگر خود را بینم بی تو بی تاب
ببرم خویش را از خویش چون آب
هوش مصنوعی: اگر خود را بدون تو ببینم، نمیتوانم خودم را تحمل کنم و مانند آب که به راحتی میریزد، خود را از دست میدهم.
من از نام وفا بیزار گشتم
وفا دارم کزین سان خوار گشتم
هوش مصنوعی: من از نام وفا و وفاداری بدم آمدهام، زیرا با این حالت، بهجای ارزشمند بودن، احساس حقارت و خوار بودن میکنم.
به من گفتی وفا کمتر کند زن
چه جای گفتن است ای کمتر ا ز زن
هوش مصنوعی: به من گفتی که وفاداری زنان کمتر است. حالا چه معنایی دارد که تو هم کمتر از یک زن باشی؟
اگر راما تویی مرد وفا دار
زنان را زین وفا ننگست صد بار
هوش مصنوعی: اگر تو مردی از وفا و صداقت هستی، باید بدان که وفای تو باعث ننگ و عیب زنان نمیشود، بلکه برعکس، باید به آن افتخار کنند و از آن بهرهمند باشند.
وفا از هر دو سو باید به هر حال
که نتواند پریدن مرغ یکبال
هوش مصنوعی: وفا باید از هر دو طرف باشد، زیرا مانند این است که یک پرنده با یک بال نمیتواند پرواز کند.
اگر چه کاه دل را کهربایی
ز بندت یافتم لیکن رهایی
هوش مصنوعی: اگر چه دل من مانند کهربا به یاد تو گرفتار شده است، اما هنوز به دنبال آزادی هستم.
من آهندل خلاص از هر کمندم
که ز استغنا به مغناطیس خندم
هوش مصنوعی: من از هر نوع گرفتاریت آزاد هستم و به خاطر بی نیازیام به جذابیتها میخندم.
وگر ناید برون از دل کمندت
بسوزانم در آتش چون سپندت
هوش مصنوعی: اگر نتوانی از دل خودت بیرون بیایی، من تو را مانند آتش میسوزانم و به خاکستر میگذارم.
چه پنداری دلم را نیست کینه
من آن دل را برو ن کردم ز سینه
هوش مصنوعی: دل من از کینه پاک است و هیچ عداوتی نسبت به او ندارم، چون رابطهام را با او از عمق وجودم کنار گذاشتهام.
اگر آرد نسیم از گلشنت بو
به زندانش کنم در حلقۀ مو
هوش مصنوعی: اگر نسیم از باغ گل تو عطر بیاورد، من او را در زندان موهای خود قرار میدهم.
کنون تا کی فریب ای یار چالاک
گریبان دوختن دلها ز دل چاک
هوش مصنوعی: هماکنون تا چه زمانی میخواهی به ما فریب بزنی ای دوست با وجود این که دلها را به راحتی میشکنی و خود را درگیر میکنی؟
به پای من سر خاری که زد نیش
برآوردی و کردی سینه ام ریش
هوش مصنوعی: به خاطر زخمهایی که به من زدی، حالا دچار درد و رنج شدهام و قلبم در عذاب است.
کسی کز روی او کردی عرق پاک
چرا خون ریختی بی جرم بر خاک
هوش مصنوعی: چرا نزد کسی که به خاطر او عرق پاک و زلالی ریختی، بی دلیل و بیگناه خون ریختی؟
ز من بگذر مرا با خویش بگذار
مرا و خویش را دیگر میازار
هوش مصنوعی: از من فاصله بگیر و تنهایم بگذار؛ مرا به حال خود رها کن و بیشتر از این ناراحتم نکن.
مگو دیگر که با هم غمگساریم
ز یک آتش چو لاله داغداریم
هوش مصنوعی: دیگر درباره این موضوع صحبت نکن که ما همدل و همراه یکدیگر هستیم؛ زیرا مانند لالههایی که از آتش سوختهاند، داغ و غمگین هستیم.
نمک را چاشنی آری همانست
ولی چاک جگر غیر دهانست
هوش مصنوعی: نمک یکی از چاشنیهای غذاست که طعم بهتری به آن میدهد، اما درد و زخم دل هیچگاه نمیتواند به سادگی با دهان بیان شود.
به عشقم دیده راز دل کند فاش
نبودی این چنین بد خواه ای کاش
هوش مصنوعی: به خاطر عشق من، چشمانت راز دل را فاش کردند و اگر اینطور نبود، ای کاش که این بدخواهی وجود نداشت.
ز دیده بر دلم آفت رسیده
ازین رو می نبینم روی دیده
هوش مصنوعی: از چشمانم بر دل من آسیب رسیده و به همین دلیل نمیتوانم به چهرهام نگاهی بیندازم.
اگر عشق آیدم بهر مدارا
کنم جنگی به او هم آشکارا
هوش مصنوعی: اگر عشق بیاید، برای حفظ آرامش با او در ظاهر هم جدال میکنم.
اگر چشمم بگرید بهر دیدار
بگویم دور زین بازار می زار
هوش مصنوعی: اگر چشمانم به خاطر دیدن تو اشک بریزد، به دیگران میگویم که از این بازار دوری میکنم.
نیارد تاب دردم سنگ خاره
شود الماس زین غم پاره پاره
هوش مصنوعی: سنگ سخت نمیتواند درد من را تحمل کند، زیرا در نتیجهی این غم، الماس هم از هم میپاشد.
چو تو کافردلی باید درین کار
که بردارد جفاهای ترا بار
هوش مصنوعی: اگر تو انسانی بیاعتقاد و کافر دل هستی، باید در این موضوع با دقت و جدیت رفتار کنی تا ظلمها و سختیهایی که تحمل میکنی را بر دوش بگیری.
نه آخر چون منی تو آدمیزاد
مکن بر چون خودی زین گونه بیداد
هوش مصنوعی: تو که مثل منی، آدمیت را به باد مده و با خودخواهی اینگونه ظلم نکن.
به ویرانه پرستی خانۀ یار
چو در خانه بود ساز ی گنه کار
هوش مصنوعی: اگر در خانۀ یار به ویرانه پرستی مشغول شوی، گویی که آنجا هم مانند یک گنهکار رفتار کردهای.
منم کز آتش آه سحرگاه
به گردون بر بسوزم خرمن ماه
هوش مصنوعی: من کسی هستم که از آتشِ نالهام در صبحگاه، میتوانم آسمان را بسوزانم و نور ماه را خاموش کنم.
اگر شد کند شمش یر نگاهم
حذر فرض است نیز از تیر آهم
هوش مصنوعی: اگر نگاه من کند و تند شود، باید از تیر آتشین زبانم هم احتیاط کنی.
به کشتم شعله بارد ابر آزار
به بختم نیشکر زهر آورد بار
هوش مصنوعی: شعله ای که در دل دارم مانند بارانی است که بر روح و دل من میبارد و این درد و رنج را به من هدیه میدهد، مانند نیشکری که به جای شیرینی، زهر تلخی به من میدهد.
عنان دل نمانده خود به دستم
هلاک این دل دشمن پرستم
هوش مصنوعی: دل من دیگر تحت کنترل من نیست و به خاطر محبت به کسی که دشمن من است، در حال ویرانی و نابودی است.
بر آن کس خنده دارد مرده در گور
که ساید سرمه بهر دیده کور
هوش مصنوعی: به کسی که به حال دیگران میخندد و از مشکلات آنها بیخبر است، باید گفت که او در واقع مانند فردی است که به مردهای در گور میخندد، چرا که برای کسی که بینایی ندارد، سرمهای که به چشم میمالند هیچ فایدهای ندارد.
ز کوه آمد جواب لن ترانی ۲
دوچشمش چشمه گشته خونفشانی
هوش مصنوعی: از کوه صدایی به گوش میرسد که میگوید نمیتوانی مرا ببینی. دو چشمی که در اینجا صحبت میشود، حالتی از اشک و اندوه را نشان میدهد و به نوعی بیانگر رنج و عمق احساسات است.
نهاده چشم خود بر چشم روزن
نهان می دید حالش آن پری زن
هوش مصنوعی: چشم خود را بر دهانهای قرار داده بود و در آنجا حال آن پری را میدید که در حال پنهان ماندن است.
نهان از گریۀ آن ابر آزار
همی زد خنده در دل رشک گلزار
هوش مصنوعی: ابر پنهانی از گریهاش باعث آزار دیگران میشود، در حالی که در دلش به خاطر زیبایی گلزار به خنده میافتد.
تبسم می نهفت از چین ابرو
تغافل می نمود از هر خم مو
هوش مصنوعی: لبخند او به خاطر ابروهایش پنهان شده و از هر فر مو به طور غیرمستقیم بیتوجهی نشان میدهد.