برگردان به زبان ساده
بیدل و دلدار نتوانم نشست
بیجمال یار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بدون زیبایی یارم در کنار بیدل و دلدار بنشینم.
صحبت یارم چه می آید بدست
پیش با اغیار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: گفتوگو با محبوبم برایم لذتبخش و خوشایند است و نمیتوانم با دیگران به خوبی بنشینم و گفتوگو کنم.
ساقیم چون چشم مست او بود
یک زمان هشیار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: وقتی که به چشمهای مست او نگاه میکنم، دیگر نمیتوانم هشیار بمانم و در یک جا بنشینم.
چون بت و زنّار، زلف روی اوست
بی بت و زنّار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: زلفهای او مانند بت و زنّار است و بدون اینها نمیتوانم آرام بگیرم.
بس امید وعده دیدار گل
بیش از این با خار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم بیشتر از این با خارها تحمل کنم و فقط به امید وعده دیدار گل نشستهام.
بلبل آسا در گلستان رخش
یکدم از گفتار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: در گلزار مانند بلبل، لحظهای هم نمیتوانم از صحبت کردن باز بمانم.
یار باز آمد ببازار ظهور
گفت بی بازار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: یار دوباره به صحنه آمد و گفت: بدون بازار نمیتوانم بمانم.
زانکه در خلوتسرای خویشتن
بی الوالابصار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه نمیتوانم در فضای تنهایی خودم بدون هیچ نوری و دیدی آرامش بگیرم.
چون هزاران کار دارد هر زمان
یکزمان بیکار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: به خاطر مشغلههای فراوانی که در هر زمان دارم، نمیتوانم هیچ زمانی بیکار و بیعمل بمانم.
برفکندم پرده از رخسار خویش
پرده بر رخسار نتوانم نشست
هوش مصنوعی: من پردهای که بر چهرهام بود را کنار زدم، اما نمیتوانم دوباره بر چهرهام پرده بیندازم.
مغربی را گفت، بنگر بر رخم
زانکه بی نظاره نتوانم نشست
هوش مصنوعی: به مغربی گفت: به چهرهام نگاه کن، چون بدون تماشای تو نمیتوانم آرام بگیرم.