برگردان به زبان ساده
چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی
بسان ذرّه شدم در فروغ و تاب تجلی
هوش مصنوعی: زمانی که نور خورشید بر دل و جانم تابید، مانند ذرهای در پرتو و روشنایی آن شدم.
رهیدم از شب دیجور نفس و ظلمت تن
ز عکس پرتو انوار آفتاب تجلی
هوش مصنوعی: از تاریکی و ظلمت شب و نفس خویش رهایی یافتم، به خاطر روشنایی و نور آفتاب که تجلی یافته است.
تنی چو طور و دلی چون کلیم میباید
که آورد به میقات دوست تاب تجلی
هوش مصنوعی: برای نزدیک شدن به دوست و دیدن جمال او، جسمی محکم و مقاوم و دل و روحی پاک و آماده لازم است.
از این حدیث چه کشته است حادث از حدسان
طهارتی نتوان یافت جز به آب تجلی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که از سخنان و وقایع بیان شده، چه لطمهها و آسیبهایی که به انسان وارد میشود. برای رسیدن به پاکی و آراستگی واقعی، تنها راهی که وجود دارد، درک عمیق و الهام الهی است که مانند آب زلال و واضح میباشد.
چو شد خراب تجلی دلم طهارت یافت
خوشا عمارت آندل که شد خراب تجلی
هوش مصنوعی: وقتی دل من در اثر تجلی از بین رفت، پاکیزگی پیدا کرد. چه خوب است دلهایی که با تجلی خراب میشوند!
نقاب ما و من از پیش دیدهام برخاست
چو رخ نمود مرا یار از نقاب تجلی
هوش مصنوعی: پردهها و نقابها از پیش برایم برداشته شده بود، هنگامی که محبوبم درخشید و خود را نشان داد.
دلا به مجلس رندان پاکباز درآ
ز دست ساقی باقی بخور شراب تجلی
هوش مصنوعی: ای دل، به محفل افراد باصفا و بیریا وارد شو و از دست ساقی باقی، شراب جلوهگاه حقیقت را بنوش.
شراب ناب تجلی رهاندت از خود
دلا مباش دمی بیشراب ناب تجلی
هوش مصنوعی: شراب خالص تو را از خودت آزاد میکند، پس ای دل، لحظهای بدون این شراب خالص نباش.
ز مغربی نتوان یافت هیچ نام و نشان
از آنزمان که نهان گشته در قباب تجلی
هوش مصنوعی: از سمت مغرب نمیتوان هیچ نشانی از آن زمان یافت که در پردهی جلوه پنهان شده است.