برگردان به زبان ساده
روز چو آخر شد و گرما گذشت
چشمه خور خواست ز دریا گذشت
هوش مصنوعی: وقتی روز به پایان رسید و گرما کم شد، مانند چشمهای که خواست از دریا عبور کند، خورشید نیز به افق رفت.
تاجور شرق برآهنگ آب
کرد طلب کشتی گردون رکاب
هوش مصنوعی: طلوع خورشید شرق، بر روی سطح آب، کشتی آسمان را به حرکت وا میدارد.
کشتی شه تیز تر از تیر گشت
در زدن چشم ز دریا گذشت
هوش مصنوعی: کشتی شاه با سرعتی بیشتر از تیر کمان حرکت کرد و با چشمی تیزبین دریا را زیر نظر گرفت.
راست که شد بر لب دریا رسید
گوهر خود بر لب دریا بدید
هوش مصنوعی: البته که، هنگامی که به لب دریا رسید، دریایی از زیبایی و ارزش را مشاهده کرد.
خواست که از سوز دل بیقرار
بر جهد از کشتی و گیرد کنار
هوش مصنوعی: او میخواهد که از شدت درد و بیقراری، از کشتی بجهد و به ساحل برسد.
صبر همی خاست نمی آمدش
گریه نمی خواست همی آمدش
هوش مصنوعی: صبر در دلش افزایش مییافت، اما اشک نمیریخت و اگرچه گریه نمیخواست، همچنان اشکها به آرامی سرازیر میشدند.
بود برین سوی معز جهان
ساخته بر جای ادب چون شهان
هوش مصنوعی: در اینجا به عنوان یک فضیلت و جایگاه بالا اشاره شده است که در برخی از جهات به مقام و ادب پادشاهان نزدیک است و در حقیقت، نشانی از بزرگی و احترام دارد.
پیش شد از دیده نثارش گرفت
شه بدوید و بکنارش گرفت
هوش مصنوعی: او به خاطر عشقش، از چشمانش اشک ریخت و شاه به سرعت به سمت او دوید و او را در آغوش گرفت.
تشنه دو دریا بهم آورده میل
تشنه و ازدیده همی راند سیل
هوش مصنوعی: تشنگی دو دریا را به هم پیوند داده است و این عطش از چشمان انسان، همچون سیلی به جلو میراند.
یک دگر آورده به آغوش تنگ
هر دو نمودندزمانی درنگ
هوش مصنوعی: دو نفر در آغوش هم، در فضای محدود و تنگی به سر میبرند و لحظهای درنگ کردهاند.
از پس دیری که بخویش آمدند
هم مگر از عذر به پیش آمدند
هوش مصنوعی: پس از مدتها که به خود آمدند، به خاطر عذر و بهانهای به جلو آمدند.
گفت پسر با پدر : اینک سریر
جای تو ، من بندهٔ فرمان پذیر
هوش مصنوعی: پسر به پدر گفت: حالا این تخت سلطنت جای توست و من آمادهام که از دستورات تو پیروی کنم.
باز پدر گفت که : این ظن مبر
کز پسر افسر بر باید پدر
هوش مصنوعی: پدر دوباره گفت: این گمان را نداشته باش که پسر باید بالای سر پدر باشد.
باز پسر گفت که ، بالاخرام !
کز تو برد مایهٔ تخت تو نام !
هوش مصنوعی: پسر گفت: بالاخره! از تو نامی بر تختت باقی مانده است!
باز پدر گفت که ای تاجدار!
تخت ترا به که توئی بختیار !
هوش مصنوعی: پدر دوباره گفت: ای پادشاه! تخت و سلطنت تو از خوششانسی تو بهتر است.
چون پدر از جانب فرزند خویش
شرط ادب دید ز اندازهٔ بیش
هوش مصنوعی: زمانی که پدر به ادب و احترام فرزندش توجه و اهمیت داد، او نیز از حد و اندازهی خود فراتر رفت.
گفت که یک آرزویم در دل ست
منته لله ! که کنون حاصل ست
هوش مصنوعی: او گفت که یک آرزو در دل دارم و حالا خوشبختانه آن آرزو برآورده شده است.
آنکه بدست خودت ای نیکبخت!
دست بگیرم ، بنشانم به تخت!
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که شخصی که خودتان مورد محبت و توجه شما قرار گیرد، میتواند به مقام و منزلت بالایی دست یابد و بر تختی بنشیند. به عبارت دیگر، شما میتوانید با محبت و حمایت خود، شخصی را به مقام و جایگاه بالا برسانید.
زانکه به غیبت چو شدی بر سریر
من نه بدم تا شدمی دستگیر
هوش مصنوعی: از زمانی که در غیبت تو بر صدای من نشستهام، احساس خوبی نداشتهام تا اینکه دستگیر شدم و متوجه شدم.
با پسر این نکته چو لختی براند
دست گرفت و به سریرش نشاند
هوش مصنوعی: پسری را که به او توجه کرده بود، به آرامی در آغوش گرفت و بر تخت خود نشاند.
خود به نعال آمد و بر بست دست
ماند ازان کار عجب هر که هست
هوش مصنوعی: آدمی که خود را در جریان کارهای عجیبی قرار داده است، به طرز شگفتآوری از آن کار دست کشیده و به حالت نیکویی وارد شده است.
داشت درین زیر خیالی نهان
آگهی ای داد بکار آگهان
هوش مصنوعی: در زیر این دنیا، اندیشهای پنهان وجود دارد که برای آگاهان، نشانهای را به نمایش میگذارد.
گر چه پدر بر سر تختش کشید
شست و فرود آمد و پیشش دوید
هوش مصنوعی: هرچند که پدر بر تخت سلطنت نشسته است و با قدرت و احترام در آنجا قرار دارد، اما فرزندش به سرعت پیش او میدود و به او نزدیک میشود.
چون خلفان شرط وفا مینمود
خواهش عذری به سزا مینمود
هوش مصنوعی: وقتی خلفا به وعدههای خود وفا میکردند، درخواست عذر و بخشش هم از آنها منطقی به نظر میرسید.
دولتیان هر طرفی بسته صف
کرده طبقهای جواهر به کف
هوش مصنوعی: مأموران دولت از هر سو صف بستهاند و بر روی دستانشان سینیهایی پر از جواهرات دارند.
لعل و زبرجد که در آویختند
بر دو سرافراز همی ریختند
هوش مصنوعی: جواهراتی مانند یاقوت و زبرجد بر سر دو مرد بلند قامت آویخته شدهاند و به زیبایی بر روی آنها میدرخشند.