برگردان به زبان ساده
گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چه
گفتم چه نمکهاست در آن گفت ترا چه
هوش مصنوعی: گفتم شکر خوشمزه است، او در پاسخ گفت: تو چه میدانی؟ چه چیزهایی در آن نهفته است! او سپس با لحن طعنهآمیزی ادامه داد: تو چه اطلاعی داری؟
گفتم دهن تنگ را در لب خاموش
لطفیست که گفتن نتوان گفت ترا چه
هوش مصنوعی: من گفتم که سکوت و محدودیت در بیان، خود یک لطف و زیبایی است که نمیتوان به راحتی دربارهاش صحبت کرد.
گفتم به خوشی گر لب شیرین تر جانست
قد نیز روانست روان گفت ترا چه
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که اگر خوشی و لذت واقعی وجود داشته باشد، باید از آن لذت ببرم. اما او به من پاسخ داد که این موضوع برای من اهمیت ندارد.
گفتم که تو جانی و بیدوستر از جان
هم جانی و هم شوخ جهان گفت ترا چه
هوش مصنوعی: به او گفتم که تو برای من عزیزتر از جانم هستی و از جانم نیز به تو وابستهترم. اما جهان به من میگوید که تو چه کسی هستی که اینقدر برایم مهمی.
گفتم رخ تو برگ گلست آمده بیرون
خالت خوش و خط خوشتر از آن گفت ترا چه
هوش مصنوعی: گفتم چهرهات زیبا و شبیه گل است و وقتی لبخند میزنی، خالات زیبا و خطهای صورتات هم زیباتر از آن است. پس چه شده که اینقدر زیبا و خوشحالت هستی؟
گفتم چه کمندافکن و دلبند فتادست
آن گیسوی در پایکشان گفت ترا چه
هوش مصنوعی: گفتم چرا آن گیسوی زیبا مانند کمند، مرا اسیر کرده است؟ او در پاسخ گفت: تو چه نیازی به این پرسش داری؟
گفتم ز ملاحت همه چیزت به کمال است
خندان شد و افسونکنان گفت ترا چه
هوش مصنوعی: من به او گفتم که زیباییات تمام و کمال است، او خندان شد و با ناز گفت: تو را چه به این موضوع؟