برگردان به زبان ساده
غم دوست من مغتنم میشمارم
نشاطی که بیاوست غم میشمارم
هوش مصنوعی: من غم دوست را بسیار با ارزش میدانم، اما خوشحالی که بدون او باشد را غم میپندارم.
ستمها که خاطر نداند شمارش
از آن غمزه عین کرم میشمارم
هوش مصنوعی: من ستمهایی را که نمیتوانم بشمارم، به خاطر آن نگاه مهربانانهاش، به حساب نیکی و محبتش میگذارم.
گدای تو را پادشه میشناسم
فقیر ترا محتشم میشمارم
هوش مصنوعی: من تو را به عنوان پادشاه میشناسم و به خاطر فقر و نیاز تو، احترام زیادی برایت قائلم.
تو شیرینتری گفتمش با دهانت
به گفتا من او را عدم میشمارم
هوش مصنوعی: تو بسیار شیرینی. به او گفتم که با دهانت از ایران سخن بگو. او پاسخ داد که من آن را هیچ و نادان میدانم.
از روی ترمه را به میزان ادراک
اگر پر شود نیز کم میشمارم
هوش مصنوعی: اگرچه روی ترمه از لحاظ زیبایی و ظرافت پر باشد، اما من همچنان آن را اندک و ناکافی میدانم.
قدم تا نیاورده در ره عشق
فرنجیه گرت بیقدم میشمارم
هوش مصنوعی: اگر قدمی در راه عشق نگذاری، حتی اگر پایت را هم در آنجا بگذاری، نمیتوانم تو را به حساب بیاورم.
کمالت ز جان بنده شد خواجگی بین
که خود را چنین محترم میشمارم
هوش مصنوعی: کمال تو باعث شده که من به خودم احترام بگذارم و خود را در جایگاه مهمی ببینم.