برگردان به زبان ساده
چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
رخش بوسیدم و لب هم، دگرها را نمی گویم
هوش مصنوعی: چه شب زیبایی بود که محبوب من از در وارد شد، من چهرهاش را بوسیدم و لبانش را هم. چیزهای دیگر را نمیگویم.
مه خرگه نشین آن شب مرا زانو زدی صد جا
چو آن ترک از سرمستی نهادی سر به زانویم
هوش مصنوعی: شب که ماه در آسمان میدرخشید، تو به نشانهٔ محبت و نزدیکی، زانو به زانویم زدی و من را مانند آن ترک، با سرمستی و شادی به خود نزدیک کردی.
کجا یابم من آن دل را که کردم بر در او گم
که در بتخانه گمگشتست و من در کعبه میجویم
هوش مصنوعی: کجا میتوانم آن دل را پیدا کنم که در برابر در آن گم شده است؟ دل من در معبدی گم شده و من در کعبه به دنبالش میگردم.
زیارتگاه من سازید طاقی در ره مستان
که خواهد کشت میدانم به ناز آن چشم و ابرویم
هوش مصنوعی: به من یک معبد بسازید تا در آن تنها به خاطر کسانی که در غم عشق میسوزند، دعا کنم. زیرا میدانم که زیبایی و ناز آن چشم و ابرو میتواند دلها را به درد آورد و به رنج بیاورد.
دلا گر گویدت دلبر که دلها گوی ما باشد
به چوگان سر زلفش بگو من هم همین گویم
هوش مصنوعی: اگر محبوب به تو بگوید که دلها به ما تعلق دارد، در پاسخ به او بگو که من نیز همین را میگویم.
برای مستی من گو میاوره آب می ساقی
که از خاک سر کویش صبا می آورد بویم
هوش مصنوعی: برای مستی من، ای ساقی، آب می نیاور، زیرا بویی که نسیم از خاک سر کوی تو میآورد، برای من کافی است.
کمال از خضر پرسش کرد وصف چشمهاش گفتا
چو آن لب دیده ام زآن آب اکنون دست می شویم
هوش مصنوعی: کمال از خضر دربارهی زیبایی چشمهایش سؤال کرد. خضر در پاسخ گفت: "چشمهایم شبیه آن لبی است که از آن آب نوشیدهام و حالا دستم را میشویم."