برگردان به زبان ساده
دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
چون کند بیچاره مسکین تن تنها غریب
هوش مصنوعی: دل من در مکانی است که جانان حضور دارد و من در اینجا به تنهایی زندگی میکنم. حالا بیچاره و تنها چه باید بکند؟
آرزومند دیار خویشم و یاران خویش
در جهان تا چند گردم بی سر و بیپا غریب
هوش مصنوعی: من امیدوارم به دیار و دوستان خودم، و تا چند مدت دیگر باید در این دنیا بیسر و بیپا و دور از آنان زندگی کنم.
چون تو در غربت نیفتادی چه دانی حال من
محنت غربت نداند هیچکس الا غریب
هوش مصنوعی: وقتی تو در تنهایی و دوری قرار نداری، چطور میتوانی حال من را درک کنی؟ کسی جز خود غریب نمیتواند درد و رنج زندگی در غربت را بفهمد.
هرگز از روی کرم روزی نپرسیدی که چیست
حال زار مستمند مانده دور از ما غریب
هوش مصنوعی: هرگز از روی مهربانی نپرسیدی که حال و روز کسی که فقیر و دور از ماست، چگونه است.
چون درین دوران نمی افتد کسی بر حال خود
در چنین شهری که میبینی که افتد با غریب
هوش مصنوعی: در این زمان، کسی در این شهر به حال و روز خود اهمیت نمیدهد و حتی بر غریبهها نیز توجهی نمیشود.
در غریبی جان به سختی می دهد مسکین کمال
واغرییی واغریبی واغریبی واغریب
هوش مصنوعی: در تنهایی، انسان به سختی میتواند به زندگی ادامه دهد و احساس بیکسی و دوری از وطن او را آزار میدهد. این نوع زندگی به او سخت میگذرد و حس عمیق غم و بیپناهی را تجربه میکند.