برگردان به زبان ساده
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد
هوش مصنوعی: دل به خاطر زیبایی چهرهات به دنیای غم و اندوه پناه برد و جان من در جستجوی تو، به دنیای ناپیدا و عدم راه سپرد.
ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت
حاجی ز پی حلقه قدم در حرم آورد
هوش مصنوعی: هوس و آرزوی موهای تو ما را به کافه و جایی نو واداشت، و حاجی به دنبال حلقهای از تو، قدمهایش را به سوی حرم گذاشت.
محروم مران از در خویشم که گدا را
امید عطا بر در اهل کرم آورد
هوش مصنوعی: مرا از در خود دور نکن، زیرا گدا را امید بخشش از در کسانی که بخشندهاند، به همراه دارد.
روزی که بسر وقت من آنی همه گویند
شاهیست که در کوی گدائی قدم آورد
هوش مصنوعی: روزهایی که بر من بگذرد، همه میگویند شاهی است که در خیابان فقرا قدم گذاشته است.
فریاد من از غمزه شوخ تو که در دهر
آئین جفا کاری و رسم ستم آورد
هوش مصنوعی: من از ناز و بازیگوشی تو به شدت ناراحتم، چرا که در این روزگار، رسم بر بیرحمی و ظلم است.
باد این سر سودا زده خاک ره آن باد
کز کوی نو جان در تن ما دم بدم آورد
هوش مصنوعی: باد، که این دیوانگی را به سر دارد، خاک راهی را میوزد که روزی از کوی نو، روح تازهای به تن ما دمیده است و یادآور آن لحظههاست.
نقش دل و دین شست کمال از ورق جان
تا وصف خط و خال بتان در قلم آورد
هوش مصنوعی: دل و دین به خوبی و کمال از ورق جان شسته شده است تا اینکه توصیف نقش و نشانههای زیبای معشوق را با قلم به تصویر بکشد.