برگردان به زبان ساده
ز دل آنچنان آتشی برفروخت
که مر ماهیان را برو دل بسوخت
هوش مصنوعی: از دل شعلهای به پا شد که حتی ماهیان را نیز به درد آورد و دلشان را سوزاند.
بگفتا که یک سال باشد که من
ز ایران جدا گشتم و انجمن
هوش مصنوعی: او گفت که یک سال است که از ایران دور شده و از جمع دوستان خود جدا مانده است.
جدا از منوچهر شاه جهان
در اینجا گرفتار درد و غمان
هوش مصنوعی: به جز منوچهر، پادشاه جهان، در اینجا همه درگیر غم و درد هستند.
ندانم شب و روز سامان خویش
دوای دل ریش بریان خویش
هوش مصنوعی: نمیدانم شب و روز چگونه است، بهجز اینکه دل شکستهام برای درمانش به کمک نیاز دارد.
گرفتار نفس هوا و هوس
نکردیم ز اندوه یک لحظه بس
هوش مصنوعی: ما در دام خواستهها و آرزوهای نفس گرفتار نشدیم و اجازه ندادیم که اندوه ما را یک لحظه هم تسلیم کند.
کنون جمله گردان ایران زمین
به ما آرزومند و ما خود به چین
هوش مصنوعی: اکنون تمام مردم سرزمین ایران به ما امید دارند و ما خود به کشور چین چشم دوختهایم.
چو میلاد و گشواد و شنگوی شیر
چو اوزید شاه آن سوار دلیر
هوش مصنوعی: وقتی که شیر ناز و زیبا به دنیا میآید و با قدرت و شجاعت ظاهر میشود، مانند این است که شاه آن سوار دلیر بر فراز میآید.
درین بحر گرداب خون مانده دیر
بماندیم سرگشته و دستگیر
هوش مصنوعی: ما در این دریای پر از مشکلات و سختیها مدت زیادی سرگردان و گرفتار ماندهایم.
به هرحال کشتی برانید زود
که از آب آیم برون همچو دود
هوش مصنوعی: به هر حال بادبان را باد بزنید و زود حرکت کنید، چون به زودی از آب بیرون میآیم مانند دود.
نمانم نهنکال و یال ورا
نه آن گرز و کوپال و بار ورا
هوش مصنوعی: من در پس هیچ نشانهای نمیمانم، نه از قدرت و نه از ظاهر، حتی نه از افزار و وسایل.
مبادا درین روی دریای آب
دگر ره درآیند پر پیچ و تاب
هوش مصنوعی: نذار که در این دریای پرآب، راهی پر از پیچ و خم پیدا بشه.
براندند کشتی هم اندر شتاب
به تندی و تیزی چو پران عقاب
هوش مصنوعی: کشتی را به سرعت و تندی همچون پرواز عقاب به جلو راندند.
به روز دویم چون که شد چاشتگاه
فغانی ز بالا برآمد به ماه
هوش مصنوعی: در روز دوم، وقتی که صبح شد، صدیقهای از ارتفاعات به صدا درآمد که مانند ماه میدرخشید.
یکی نعره زد دیدبان دلیر
که ای سام فرخ پی شیرگیر
هوش مصنوعی: یكی با صدای بلند فریاد زد، نگهبان شجاعی که ای سام، ای فرد خوشبخت و قهرمان!
به بالای کشتی برآ تا شگفت
ببینی ز بال و ز بالا و کفت
هوش مصنوعی: به بالای کشتی برو تا شگفتیها را از زاویههای مختلف ببینی و تجربه کنی.
یکی دود بینم دوان و دمان
همی پیچد آن دود تیره روان
هوش مصنوعی: من دودی را میبینم که به سرعت در حرکت است و آن دود تیره به آرامی در فضا گردش میکند.
چو کوه گرانی در آن روی بحر
همی آید از قهر مانند زهر
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند کوه های بلند در برابر مشکلات و سختی ها بایستد، حتی در دل دریا هم از شدت قهر و خشم او، عواقب تلخی به وجود خواهد آمد.
ندانم چه چیز است ای نامدار
ایا پهلوان سام یل هوشدار
هوش مصنوعی: من نمیدانم که چه چیزی است، ای مشهور و جان سخت، ای پهلوان سام، باید حواست را جمع کنی.
گمانم چنین است که دود گران
نهنکال باشد که آید روان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دود سنگین و تاریک به شکل نهنگ بزرگ در حال حرکت است.
ازو برحذر باش ای نامدار
که دیوی عظیم است با گیر و دار
هوش مصنوعی: از این فرد معروف دوری کن، زیرا او دیوی بزرگ و خطرناک است که به دام میاندازد.
اگر نسبت از وی ترا بدرسد
چه باشد سرانجام با نیک و بد
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از او جدا شوی، چه نتیجهای در نهایت خواهی گرفت، با وجود همۀ خوبیها و بدیها؟
چنین داد سام نریمان جواب
چه دارید ای سرکشان پیچ و تاب
هوش مصنوعی: سام نریمان به سرکشان میگوید: شما چه دارید و چه کار میکنید؟
توکل به دادار و یزدان ما
که هست او به قدرت نگهبان ما
هوش مصنوعی: اعتماد به خداوند و یزدان داریم که او همواره با قدرت، ما را حفظ و نگهداری میکند.
مرو را رسد کردگاری و بس
هم او را رسد شهریاری و بس
هوش مصنوعی: مرو به دنبال کارهایی که مورد علاقهات است برو، چون همین کارها تو را به مقام و ارزشهایی که میخواهی میرساند.
بگفت و مسلح بشد سام گرد
باستاد آن شیر با دستبرد
هوش مصنوعی: سخن را گفت و آماده شد سام تا با آن شیر مبارزه کند.
که تا کی درآید نهنکال دیو
برآرد به رویش فغان و غریو
هوش مصنوعی: تا کی باید این دیو خبیث در بین ما بماند و بر چهرهاش فریاد و ناله برخیزد؟
همی آمد آن دیو مانند کوه
ابا هیبت و دستگاه و شکوه
هوش مصنوعی: یک موجود شبیه به دیو، با شکوه و عظمت، مانند کوهی بزرگ، به سمت ما میآمد.
دو تا شاخ همچون چناری به سر
به همراه بودیش دیوان نر
هوش مصنوعی: دو شاخ مانند درخت چنار بر روی سر داشت، با خود دیوانگی را همراه کرده بودی.
ازو ماهیان در گریز آمده
ابا هیبت و با ستیز آمده
هوش مصنوعی: ماهیانی که در حال فرار هستند، به خاطر جلوداری و قدرت آن شخص، به سوی او آمدهاند.
چو ان کوه نزدیک آمد ز دور
تو گفتی که بستد ز خورشید نور
هوش مصنوعی: وقتی کوه نزدیک میشود و به تو نزدیک میگردد، حس میکنی که گویی نور خورشید را از تو گرفته است.
هراسید دلها ز آثار او
بترسید جانها ز دیدار او
هوش مصنوعی: دلها از نشانههای او ترسان شدند و جانها به خاطر دیدنش بیمناک گشتند.
بلای جهان بد نهنکال دیو
که آمد دمان پرخروش و غریو
هوش مصنوعی: آفت و مصیبت دنیای ما به مانند یک دیو وحشتناک است که ناگهان با صدای بلند و خروش به ما حملهور میشود.
یکی نعره زد دیو سر پرشتاب
که لرزید بر خویش دریای آب
هوش مصنوعی: یک نفر فریاد بلندی زد و دیوی با سرعت و عجله به او پاسخ داد، به طوری که دریا به لرزه درآمد.
پس از نعره گفت او که ای سام شیر
نگهدار پای خود اکنون دلیر
هوش مصنوعی: پس از فریاد زدن او، گفت ای سام، شیر! پای خود را حفظ کن، اکنون موقعی است که باید شجاع باشی.
ترا من به دست تباهی دهم
درین ژرف دریا به ماهی دهم
هوش مصنوعی: من تو را به سرنوشتی تلخ و ناگوار میسپارم، در این دریا عمیق تو را به ماهی میسپارم.
منم شاه دیوان روی زمین
نباشد چون من کس به ماچین و چین
هوش مصنوعی: منم پادشاه دیوان در زمین، هیچکس مانند من نیست، حتی در ماچین و چین.
شود پیش دستم تن کوه پست
ترا نیست بر پای من زور دست
هوش مصنوعی: اگر کوه در برابر من قرار بگیرد، برای من پایین و ضعیف میشود، چون قدرت دست من بسیار بیشتر از آن است.
چو قلواد گفتار او را شنید
یکی نعره بر دیو نر برکشید
هوش مصنوعی: زمانی که قلواد سخنان او را شنید، یک نعره بر دیو نر زد و او را به چالش کشید.
که ای دیو بدگوهر تیره کار
ترا بخت برگشت از روزگار
هوش مصنوعی: ای دیو بدجنس و تاریکاندیش، روزگار به تو روی خوش نشان نخواهد داد و بختت برگردانده شده است.
نباشد ترا زهرهای تیره جان
که تا نام ساو آوری بر زبان
هوش مصنوعی: اگر تو روحی پاک و تابناک نداری، نباید حتی نام ساو را بر زبان بیاوری.
همانا که همچون تو دیوی هزار
بکشتست مر سام در کارزار
هوش مصنوعی: به راستی که همچون تو کسی همانند دیو نیست که هزار نفر را در میدان جنگ کشته باشد.
چو بشنید در لحظه آن دیو نر
یکی قهقهه برکشید از جگر
هوش مصنوعی: وقتی آن دیو نر صدای قهقههای از دلش بلند کرد، متوجه شد که چه چیز عجیبی شنیده است.
که چون من کسی نیست از دیوها
که تو کشته باشی به جور و جفا
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من وجود ندارد که تو از دیوانگان به ظلم و بیرحمی کشته باشی.
مرا نام باشد نهنکال دیو
جهان شد ز من پرخروش و غریو
هوش مصنوعی: من نامم نهنکال است و دیو دنیا به خاطر من پرصدا و پرخروش شده است.
چو قلواد گفتا او را شنید
یکی نعرهای از جگر برکشید
هوش مصنوعی: وقتی قلواد صحبت کرد، او یکی از دلخوریها و احساسات عمیقش را با صدای بلندی ابراز کرد.