برگردان به زبان ساده
ازین سو چو از کین بپرداخت سام
به شادی طلب کرد و نوشید جام
هوش مصنوعی: پس از اینکه سام از دشمنیها و کینهها رهایی یافت، به شادی پرداخت و جامی را نوشید.
نشستند نزدش همه سر به سر
به ناگه جهانجوی افراخت سر
هوش مصنوعی: همه در کنار او نشسته بودند و ناگهان جهانطلبی سر خود را بلند کرد.
یکی جام از ساقی سیمتن
گرفت و چنین گفت با انجمن
هوش مصنوعی: یک نفر از ساقی جامی پر از شراب گرفت و با جمع حاضر اینگونه سخن گفت.
که این جام بر روی دلدار خویش
کزو هم بود گرم بازار خویش
هوش مصنوعی: این جامی که در دست دارم نشاندهنده عشق و محبت به معشوق است، چرا که او نیز در دلم جایی ویژه دارد و به نوعی بازار احساسات من را گرم نگه میدارد.
اگر یاد او می بنوشم رواست
که او شاه خوبان چین و ختاست
هوش مصنوعی: اگر به یاد او شادی و لذت میبرم، این کار درست است، زیرا او پادشاه زیباییها در سرزمین چین و ختاست.
بگفت این و پس پیش آورد جام
پریزاد آگه شد از گفت سام
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس جام پریزاد را پیش آورد. سام از سخن او باخبر شد.
اگر چه رخش را نمیدید کس
ولیکن ز اندوه بر زد نفس
هوش مصنوعی: هرچند هیچکس چهرهٔ او را نمیدید، اما از اندوه و ناراحتیاش، نفسش به شدت بیرون میآمد.
برافراز کشتی درآمد پست
بزد بال و آن جام می را شکست
هوش مصنوعی: کشتی را بالا برد و به سمت پایین آمد، بالهایش را زد و آن جام شراب را شکست.
جهان پهلوان زان شد اندر شگفت
سرانگشت حیرت به دندان گرفت
هوش مصنوعی: دنیای قهرمانان از آنجا شروع شد که سرانگشت حیرت را به دندان گرفت.
چو رفتند گردان به آرام جا
همانگه جهانجوی کشورگشا
هوش مصنوعی: وقتی که سربازان به آرامش میرسند، در آن لحظه، قهرمان جهانی که به دنبال فتح سرزمینها است، ظهور میکند.
ز روی پریدختش آمد به یاد
دو جدول به رخ هر دو چشمش گشاد
هوش مصنوعی: از چهره زیبا و دلفریب او به یاد دو جواهر درخشان افتاد که در هر دو چشمش میدرخشیدند.
همی ریخت از دیده در خوشاب
ز هجران نمیآمدش باز خواب
هوش مصنوعی: او از شدت دلتنگی و جدایی اشک میریزد، ولی خواب آرامشبخش هیچگاه به چشمانش بازنمیگردد.
اگر چه به چنگ اندر آن جام داشت
ولیکن سرودی غم انجام داشت
هوش مصنوعی: با اینکه در دستانش جام خوشی بود، اما در دلش نغمهای از غم و اندوه مینواخت.
همی گفت کای بیوفا روزگار
چنین چند باشم ز غم سوگوار
هوش مصنوعی: میگوید: ای روزگار بیوفا، آیا میخواهی این قدر طولانی در غم و اندوه باقی بمانم؟
گهی با سمنگان پیکارجوی
ز کین مر مر او را درآری به روی
هوش مصنوعی: گاهی برای رسیدن به هدف، باید با شجاعت و جدیت به سراغ دشمن رفت و او را در مواجهه با چهرهات به چالش کشید.
گهی تیره سازی به من روز را
گهی چیره مر عالمافروز را
هوش مصنوعی: گاهی روز را برای من تیره و تار میکنی و گاهی نیز بر روشنایی جهان غالب میشوی.
دوانیم گه سوی پیکار ژند
گهی سر درآریم در زیر بند
هوش مصنوعی: ما به سوی نبرد میدویم و گاه در دل جنگ به سر میبریم و گاه زیر فشار و سختیها قرار میگیریم.
گهی چیره سازیم در رزم و کین
سرم برفرازی به چرخ برین
هوش مصنوعی: گاهی در نبرد و جنگ پیروز میشویم و سرم را به سمت آسمان بلند میکنم.
به نیکی دویم چون زدم فال را
پدید آوریدی نهنکال را
هوش مصنوعی: ما با نیکی و خوبی پیش میرویم، زیرا وقتی که با نیکی آغاز کردیم، به نتایج و شرایط خوب دست مییابیم.
دگر دور افکندی از مهوشم
ز هجران فکندی به چرخ آتشم
هوش مصنوعی: تو دوباره من را از عشق و محبت دور کردی و با جداییات، آتش درد و غم را در وجودم شعلهور ساختی.
ازین پس رخ خویش پژمان مکن
دگر قصد سام نریمان مکن
هوش مصنوعی: از این به بعد چهرهات را کمتر نشان بده و دیگر به فکر سمند نریمان نباش.
که جانش بر نازنین دلبر است
اگر رحمت آری مرا درخورست
هوش مصنوعی: اگر تو رحمت و لطفی به من کنی، جانم که برای دلبر عزیزم است، شایسته این محبت و رحمت تو خواهد بود.
پریزاد از افراز چون این شنید
همانگه سرود حزین برکشید
هوش مصنوعی: پریزاد وقتی این خبر را شنید، بلافاصله آهنگی غمناک را سر داد.
که بیچاره سام نریمان که اوی
دمادم نهد سوی پیکار روی
هوش مصنوعی: بیچاره سام نریمان که هر لحظه به جنگ میرود.
بدان تا پریدخت گیرد به بر
بپیچد شه چین ز پیکار سر
هوش مصنوعی: بدان که وقتی دختر پریمانند در آغوش گیرد، پادشاه چین از نبرد فرار میکند و خود را به دور میپیچد.
گهی اندر افتد به دریای ژرف
نماید بسی کارهای شگرف
هوش مصنوعی: گاهی اوقات انسان در مشکلات عمیق و دشوار قرار میگیرد و در این شرایط ممکن است کارهای شگفتانگیزی از او سر بزند.
به خاور نماید مر او را پری
به زرینه دژ گردد از جان بری
هوش مصنوعی: یکی از پریان به سمت شرق نمایان میشود و او را به باغی با دیوارهایی طلایی هدایت میکند که جانش را از همه چیز آزاد میکند.
به جان ور گهی سیر گردد به سیر
شود از شه چین گریزان به دیر
هوش مصنوعی: اگر گاهی دلت از چیزی آشفته میشود، در دل خود آتش میزند و میخواهد از عمومیّت جامعه دور شود و به دنیای آرام و قدیمی برود.
گهی برفرازد یلی بال را
گه جوید نبرد نهنکال را
هوش مصنوعی: گاهی اوقات پهلوانی بزرگ به اوج میرسد و در زمانهایی دیگر به جستجوی نبردی بزرگ میپردازد.
بدان تا دهد شاه دختر بدو
همانا برآشفت اختر بدو
هوش مصنوعی: بدان که وقتی شاه تصمیم بگیرد دخترش را به او بدهد، این نشانهای است از اینکه تقدیر به او روی خوش نشان داده و اوضاع به نفعش رقم میخورد.
کزین پس به گفتار سالار چین
نهد با سپه رخ سوی رزم کین
هوش مصنوعی: از آن پس، سردار چین با گفتار خود، روی به جنگ میکند و با سپاه خود به نبرد کینه میرود.
پریزاد چون رزم و پرخاش را
پریدخت خواهد قمرتاش را
هوش مصنوعی: فرزانهای که در میانه جنگ و جدال قرار دارد، دختری زیبا و دلربا را در نظر خواهد داشت.
شه چین رخ آرد سوی ماجرا
رساند پریوش به شاه ختا
هوش مصنوعی: شه چین با چهرهای زیبا به سوی ما میآید و پری دختری خود را به پادشاه ختا معرفی میکند.
بود تا به گیتی برادر پسر
چرا سام گیرد مر او را به بر
هوش مصنوعی: اگر برادری در این دنیا باشد، چرا باید سپر او بشود و در آغوشش بگیرد؟
خبر بازگویم ز راز نهفت
پریدخت شد با قمرتاش جفت
هوش مصنوعی: من به شما میگویم که از یک راز پنهان باخبر شدهام: پریدخت با زیباییاش جفتی پیدا کرده است.
چو بشنید آن گفتها شیر زوش
ز اندوه و از غصه برزد خروش
هوش مصنوعی: زمانی که شیر این سخنان را شنید، از شدت اندوه و غم فریاد بلندی زد.
سر از خواب برکرد اندر زمان
طلب کرد فرهنگ روش روان
هوش مصنوعی: پس از بیدار شدن از خواب، در زمان مناسب، شروع به جستجوی دانش و فرهنگ کرد.
ز جا جست و آمد بر پهلوان
رخش دید مانند? زعفران
هوش مصنوعی: از جای خود برخاست و بر پهلوانی سوار بر اسبش نگریست که مانند زعفران شگفتانگیز و زیبا است.
دعا کرد و گفت ای سپهدار زوش
چرا برزدی همچو شیران خروش
هوش مصنوعی: او دعا کرد و گفت: ای فرمانده، چرا مانند شیران با شدت و خشونت رفتار کردی؟
گل سرخ تو از چه رو زرد گشت
دم گرمت از بهر که سرد گشت
هوش مصنوعی: گل سرخ تو به چه دلیلی زرد شده است؟ آیا گرمای تو باعث شده که سرما آن را زرد کند؟
بدو گفت سام ای گو مهربان
دلم شد ز کار شه چین نوان
هوش مصنوعی: به او گفت سام: ای محبوب من، دل من به واسطه کارهای کسی که در چین است، غمگین و ناراحت شده است.
نموده به من راه پرخاش را
پریدخت داده قمرتاش را
هوش مصنوعی: مرا به درستی با خشم و قهر مواجه ساختی، ای دختر پری! تو زیبایی و سادگیات را به من نشان دادی.
ابا او پریدخت بر ساخته
برادر پسر را سر افراخته
هوش مصنوعی: دختر پری به کمک برادرش، پسر را با افتخار و شجاعت به جلو میآورد.
به هودج پریدخت را کرده جا
فرستاده او را به راه خطا
هوش مصنوعی: دختری زیبا را در هودجی قرار داده و به مسیری نادرست فرستاده است.
بدو دیوزاده گرفت آفرین
از آن پس بگفت ای دلبر گزین
هوش مصنوعی: پس از آن که دیو زاده مورد تحسین قرار گرفت، به محبوب خود گفت: ای دلبر، انتخاب کن.
کجا هست ده روز از ما به شهر
نهادیم رخ سوی پیکار و قهر
هوش مصنوعی: کجا میتوان یافت که ما ده روز با رویی به شهر خود رفتیم و در حال نبرد و جدال بودیم؟
چسان او بسوی ختا شد چو باد
نیارد خردمند ازین گفته یاد
هوش مصنوعی: چگونه او به سمت سرزمین ختا رفت، در حالی که افراد خردمند از این سخن بیخبرند و به آن فکر نمیکنند؟
چسان گشت او با قمرتاش جفت
به گیتی دروغی چنین کس نگفت
هوش مصنوعی: چگونه او با قمرش همسر شد؟ در دنیا هیچکس چنین دروغی نگفته است.
پریزاد را سام در پیش خواند
به نرمی فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: سام با مهربانی و ملایمت، پریزاد را به جلو دعوت کرد و با او به آرامی صحبت کرد.
وز آن پس بدو گفت کز کاستی
مزن دم بگو سر به سر راستی
هوش مصنوعی: سپس به او گفت که از کمبود چیزی صحبت نکن و فقط حقیقت را بیان کن.
برافروخت رخ آن مه دلربای
بدو گفت کای پهلو نیک رای
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلربای آن ماه درخشیده است و به او میگوید: ای پهلو، تو دارای نیکاندیشی و شایستگی هستی.
به سوگند لب برگشایم یکی
پذیری مر آن گفتگو اندکی
هوش مصنوعی: با قسمی که میخورم، زبان به سخن میآورم، تو هم کمی آن را بپذیر و دربارهاش گفتگو کن.
که از چین پریپیکر دلربا
پی کام شد نزد شاه ختا
هوش مصنوعی: دختری زیبا و دلربا از چین به نزد شاه ختا آمد تا دل او را به دست آورد.
بدو گفت سام این چه سوگند بود
به من بر یکی راز باید گشود
هوش مصنوعی: سام گفت: این چه قسمتی است که به من میخوری، باید رازی را برملا کنی.
پری گفت آگه شو از کار ما
به گیتی بود شیر دادار ما
هوش مصنوعی: فرشتهای گفت: از کارهای ما در جهان آگاه شو، زیرا شیر دادار ما در اینجا وجود دارد.
به آن پیکر شیر که اویم خداست
که با تو نگویم سخن غیر راست
هوش مصنوعی: من به آن وجود خدایی که در پیکر شیر است، ایمان دارم و نمیخواهم سخنی نادرست با تو بگویم.
بد آمد جهانپهلوان را بسی
بدو گفت کاندر جهان ناکسی
هوش مصنوعی: جهانپهلوان برایش اتفاقات ناخوشایندی پیش آمد و او به این فکر افتاد که در این دنیا، افرادی بیارزش و بیکاره وجود دارند.
جهان آفرین را ستایش نما
که او بر دو گیتی بود رهنما
هوش مصنوعی: به ستایش خالق جهان بپرداز، زیرا او راهنمایی برای زندگی در این دنیا و آن دنیا بود.
خدائی که افلاک بر پای کرد
خرد را ز دلبر همی جای کرد
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، که آسمانها را برپا داشته است، در دل خود عشق و محبت را قرار داده است.
همی گفت با او سخنهای گرم
نمیشد دل آن پریزاد نرم
هوش مصنوعی: او همواره با او صحبت میکرد، اما دل آن پری کوچک هیچگاه نرم و عاطفی نمیشد.
به خواهش همی گفت کامم برآر
وز آن پس بخوانم سوی کردگار
هوش مصنوعی: به خواستهام پاسخ داده شد و وقتی به این خواسته رسیدم، به سوی خداوند دعا میکنم.
دگر باره سام دلاور نژاد
لب خود به سوگند و پیمان گشاد
هوش مصنوعی: سپس سام، دلاور و فرزند نژاد، دوباره لب به سخن باز کرد و به سوگند و پیمان خود اشاره کرد.
که تا برنیاید مرا کام دل
نگردی تو اندر جهان رام دل
هوش مصنوعی: مواردی که باعث خوشحالی و رضایت من میشود، در این دنیا به دست نمیآید مگر آنکه دلخواه من را برآورده کنند.
به گاهی که ماهم به دست آورم
سپاه عدو را شکست آورم
هوش مصنوعی: زمانی که به کمک همسالان و متحدانم برسم، میتوانم دشمنان را شکست دهم.
بیابی زمن کام دل شادمان
وگرنه بمانی اسیر غمان
هوش مصنوعی: اگر از من چیزی برای خوشحالی و شادابی نمیگیری، بهتر است در غم و اندوه خود بمانی و اسیر آنها شوی.
بگفت و بدو نیز نرمی نمود
پریزاد هم رای گرمی نمود
هوش مصنوعی: او به او گفت و با نرمی و لطافت صحبت کرد، و پریزاد نیز با گرما و صمیمیت پاسخ داد.
که چندان امان خواهم از تو به دهر
که مر اهرمن را برم سر ز قهر
هوش مصنوعی: بسیار از تو در این دنیا خواهم طلب کرد تا اینکه بتوانم خشم و دشمنی را از سر خود دور کنم.
نشینم و جام پیاپی خوریم
غم بیهودهگوی تا کی خوریم
هوش مصنوعی: بنشینم و به طور مکرر نوشیدنی بنوشیم، بیفایده بر دردهای خود صحبت کنیم. تا کی باید به این کار ادامه دهیم؟
چو بشنید از پهلوان این سخن
نگنجید از ذوق در پیرهن
هوش مصنوعی: وقتی پهلوان این حرف را شنید، از خوشحالی و شوق به قدری خوشحال شد که نمیتوانست احساساتش را کنترل کند و احساسش را در لباسش جای دهد.
ز شادی همانگه نهان کرد رو
دژم بود سام یل از گفت او
هوش مصنوعی: از خوشحالی، در همان لحظه، چهرهاش را پنهان کرد. سام یل از گفتهی او، بسیار ناراحت و افسرده بود.
به فرهنگ یل گفت کای نامور
ندانی چسان کارم آمد به سر
هوش مصنوعی: به یل گفت: ای نامدار، نمیدانی که چطور به این وضعیت دچار شدم؟
نخست ار به سوی ختا رو کنم
سر نام خود زیر آهو کنم
هوش مصنوعی: اگر ابتدا به سمت ختا بروم، نام خود را زیر آهو پنهان میکنم.
به بیغاره گویند گردنکشان
که شد سام یل از جهان بینشان
هوش مصنوعی: به کسانی که در بیابانها و مناطق خطرناک زندگی میکنند، میگویند که وقتی سام یل (یکی از شخصیتهای افسانهای) از جهان رفت و اثری از خود نگذارند، گردنکشها و زورمندان به آیا در این شرایط باقی ماندهاند.
بترسید و بنهفت رو از ستیز
ز پیش نهنکال شد در گریز
هوش مصنوعی: از درگیر شدن بپرهیزید و به عقب برگردید، چرا که در این حالت بزرگترین خطرها در کمین شماست.
اگر برفرازم یلی بال را
که بندم دو دست نهنکال را
هوش مصنوعی: اگر بر من بالی مانند یلی بزرگ داشته باشم، دو دستم را به مانند دستان نهنگی بزرگ میبندم.
پریدختم از چنگ بیرون شود
مرا بخت فرخنده وارون شود
هوش مصنوعی: از چنگال تقدیر نجات پیدا میکنم و بخت خوبم به سمت من خواهد آمد.
ندانم برین بر چه چاره کنم
همان به که از کین کناره کنم
هوش مصنوعی: نمیدانم برای این مشکلات چه کاری باید انجام دهم، بهتر است که از کینه و دشمنی فاصله بگیرم.
چو باد شتابان شوم باز جا
نهم روی خود را به سوی ختا
هوش مصنوعی: مانند باد سریع حرکت میکنم و دوباره با سرعت، چهرهام را به سوی ختا برمیگردانم.
مگر لاله رخ را به چنگ آورم
سر شاه چین زیر سنگ آورم
هوش مصنوعی: آیا میتوانم با دستانم چهره زیبای او را به دست آورم و شاه چین را زیر پا بگذارم؟
سبک دیوزاده زبان گشاد
بدو گفت کای نامبردار راد
هوش مصنوعی: شخصی با زبان باز و بیپروایی به فردی که معروف به جوانمردی است، گفت:
اگر درپذیری برانم ز جا
از ایدر نهم رخ به راه ختا
هوش مصنوعی: اگر بپذیری، از مکانم دور میشوم و برمیگردم تا رو به کشور ختن (چین) بروم.
همه رازها را پژوهش کنم
تمرتاش را زان نکوهش کنم
هوش مصنوعی: من تمام رازها را در بررسی میکنم و به خاطر این نکوهش، تمرتاش را زیر سؤال میبرم.
پریدخت را نیز باز آورم
سوی مهر سامش نیاز آورم
هوش مصنوعی: من همچنین زیبای پریدخت را به سوی مهر سام میآورم و به او نیاز میکنم.
ازو شادمان شد جهانجوی سام
دلم گفت با ایمنی گشت رام
هوش مصنوعی: جهانجو سام از او شادمان شد و دلش گفت که اکنون با آرامش و ایمنی به زندگی ادامه میدهد.
برو کت بود یار فرخنده بخت
تو را باد آسان همه کار سخت
هوش مصنوعی: به سفر برو و امیدوار باش که یار خوشبختی در کنارت باشد، چون به یاری او همه دشواریها به آسانی انجام میشود.
یکی رهنما گشت همراه او
که باشد شب و روز آگاه او
هوش مصنوعی: یک راهنما پیدا شد که شب و روز به خوبی از شرایط آگاه است.
سبک زورقی جست سام دلیر
نشست اندرو دیوزاده چو شیر
هوش مصنوعی: یک قایق سبک و چابک به سرعت حرکت کرد، دلیر و شجاع در آن نشسته بود، که مانند شیری قوی و نیرومند به جلو میرفت.