برگردان به زبان ساده
سراینده داستان گزین
چنین داستان زد ز فغفور چین
هوش مصنوعی: شاعر داستانی را در مورد فغفور چین آغاز کرده و به داستانهای جذاب و انتخاب شده از آن پرداخته است.
که چون سام یل را به نیرنگ و رنگ
روان کرد با سروران سوی جنگ
هوش مصنوعی: زمانی که سام یل را با فریب و روشهای حقهبازانه به سوی جنگ با بزرگان و سروران فرستادند.
درآمد به قصر پریوش دژم
بدیدش فرو رفته در بحر غم
هوش مصنوعی: به کاخ محبوبش وارد شد و دید او غمگین و غرق در اندوه است.
ز اندیشهها سر فکنده به پیش
دو چشمش پر آب و دل از درد ریش
هوش مصنوعی: او از افکار و دغدغههایش فاصله گرفته است، دو چشمانش پر از اشک است و دلش از درد و رنج عذاب میکشد.
دژم روی بنشسته از بهر سام
گل سرخ او یکسره زردفام
هوش مصنوعی: چهرهی غمگین او به خاطر گل سرخ سام، تماماً زردرنگ و بیروح شده است.
چو دیدش بدینگونه سالار چین
بَرو کرد پرچین و در شد به کین
هوش مصنوعی: وقتی او را به این شکل دید، سردار چین به سمت او رفت و به خاطر کینهای که در دل داشت، وارد عمل شد.
زبان از پی سرزنش باز کرد
همه گفته ناخوش آغاز کرد
هوش مصنوعی: زبان به توبیخ و سرزنش پرداخت و همه کلمات ناخوشایند را آغاز کرد.
همانا توئی ننگ و عار زنان
که گردیدهای یار با دشمنان
هوش مصنوعی: تو به حقیقت ننگ و shame زنان هستی که با دشمنان همراه شدهای.
ببستی به خون برادر کمر
ورا دور گرداندی از تخت زر
هوش مصنوعی: تو برادر را به خون خویش گرفتار کردی و او را از تخت زرین به دور راندی.
همه ساز شاهی و گنج طغان
بدادی به سام و مر آن سروران
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که برای پادشاهی و ثروت لازم است، به سام و سروران او تقدیم شده است.
چه مایه مرا ساختی خوار و زار
که شد سام چیره گه کارزار
هوش مصنوعی: تو چگونه مرا دچار ذلت و درماندگی کردی که اینچنین سامان من در میدان نبرد از هم پاشید؟
چو مایه شدم در جهان خار و پست
که مر دیوزاده بتم را شکست
هوش مصنوعی: زمانی که به موجودی کمارزش و پست تبدیل شدم، قدرت آن دیو زاده را برای شکست دادن من نداشتم.
بگفت و بیامد چو آذر برش
بزد تازیانه بسی بر سرش
هوش مصنوعی: او سخنی گفت و سپس مانند آذر (هرمز) به او حملهور شد و با شدت بسیار بر سرش ضربهها نواخت.
برآشفت مهرو و بگشاد لب
بدو گفت کای شاه والانصب
هوش مصنوعی: چهرهی دلربا در هم رفت و لبها را باز کرد و به او گفت: ای پادشاه والامقام!
چرا سام تا بود در شهر چین
نبودت جز از مهر من همنشین
هوش مصنوعی: چرا سام، در زمان اقامتش در شهر چین، هیچکس جز تو را که همراز من هستی نمیدید؟
برو باز کردی در مکر و ریو
فرستادیش سوی پیکار دیو
هوش مصنوعی: برو، در را به روی فریب و نیرنگ باز کردی، و او را به سوی نبرد با دیو فرستادی.
چو او شد کمین سر برافراختی
به من زین نشان داوری ساختی
هوش مصنوعی: وقتی او به کمین نشست و سر خود را بالا برد، از این علامت نشان دادی که برای من داوری کردی.
همانگه که او چیره گردد به کین
بیاید دگر ره سوی شهر چین
هوش مصنوعی: زمانی که او بر دشمنی خود پیروز شود، به زودی راه جدیدی به سوی شهر چین پیش خواهد گرفت.
مکن کاری ای نامور شهریار
که گردی پشیمان سرانجام کار
هوش مصنوعی: کاری نکن ای فرمانروای معروف که در پایان کار پشیمان شوی.
برآشفت فغفور و آهیخت تیغ
که خون ریزد از ماه رخ بیدریغ
هوش مصنوعی: فغفور (سلسله) عصبانی شد و شمشیرش را کشید، به طوری که از چهرهی زیبا و بیپروا خون میریزد.
گرفتش سر دست فغفور سخت
بدو گفت کای شاه فیروزبخت
هوش مصنوعی: فغفور در دست گرفت و به او گفت: ای پادشاه خوشبخت.
زمانی به خون ریختن رخ بتاب
ز دل دور کن رای کین و شتاب
هوش مصنوعی: زمانی که میخواهی به خاطر احساسات و انتقام، دست به خونریزی بزنی، از دل و افکار خود این کینه و شتاب را دور کن.
چه باید بدو اندر آویختن
ز نازک تنش خون فرو ریختن
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به او نزدیک شد در حالی که به خاطر لطافت و ظرافت بدنش، خون از او ریخته میشود؟
ز سر دور کن کینه و ماجرا
روان مر او را به راه خطا
هوش مصنوعی: کینه و مشکلات را از دل دور کن و بگذار او به راهی نرود که اشتباه است.
تمرتاش را شادمان کن ازین
چو او کام جوید تو شادی گزین
هوش مصنوعی: اگر او از چیزی لذت میبرد، تو هم تلاش کن که او را خوشحال کنی و خودت نیز به شادی دست پیدا کنی.
که مر دخت را شوی زیبد به دهر
به جای بازمان ای شهنشاه قهر
هوش مصنوعی: بهتر است برای دختر، همسر مناسبی پیدا شود تا در زندگی آیندهاش با آرامش و راحتی زندگی کند، ای پادشاه قدرتمند.
برون برد خنجر ز چنگال شاه
شد از قصر و رو کرد در بارگاه
هوش مصنوعی: خنجر از چنگال شاه بیرون آمد و آن شخص از قصر خارج شد و به سوی بارگاه رفت.
برآمد به تخت و طلب کرد جام
از آن پس گزین کرد پانصد غلام
هوش مصنوعی: پس از آنکه او بر تخت نشسته، جام را درخواست کرد و سپس پانصد غلام را انتخاب کرد.
دگر صد کنیزک همه چون پری
همه چون مه هفته در دلبری
هوش مصنوعی: همهٔ کنیزکها مانند پریها و ماههای زیبا در دلربایی و جذبه شبیه هم هستند.
ز اسب و سام و کلاه و کمر
ز تیغ سرافشان و زرین سپر
هوش مصنوعی: از اسب و سام و کلاه و کمربند، با تیغی درخشان و سپری طلایی.
ازینها فراوان طلب کرد شاه
بیاورد دستور در بارگاه
هوش مصنوعی: شاه از این افراد بسیار درخواست کرد تا به بارگاه بیایند و دستوراتی بیاورند.
برآمد به تخت و طلب کرد جام
وز آن پس گزین کرد از هر کدام
هوش مصنوعی: او بر تخت نشست و خواست تا جامهایی را حاضر کنند و سپس از میان آنها یکی را انتخاب کرد.
بدو گفت سوی شبستان شتاب
ز آزرم یکبارگی رخ بتاب
هوش مصنوعی: به او گفت سریعاً به سوی شبستان برو و یکباره با جسارت چهرهات را نشان بده.
پریدخت را در محفه نشان
گزین کن تنی چند از سرکشان
هوش مصنوعی: دختر زیبا را در جایی مناسب و با احتیاط انتخاب کن و گروهی از افراد با نفوذ و سرکش را همراه او قرار بده.
غلامان و این خواسته سر به سر
بر آن سرکشان یک به یک برشمر
هوش مصنوعی: بندهها و این خواسته، همه با هم به آن هجومان توجه داشته باشید و یکییکی آنها را بشمارید.
روان سازشان سوی راه ختا
بدان تا شود اسپری ماجرا
هوش مصنوعی: روح و جان آنها را به سمت سرزمین ختا روانه کن، تا داستان ما به جریان بیفتد.
پذیرفت دستور از بارگاه
درآمد شتابان به ایوان گاه
هوش مصنوعی: او با شتاب وارد ایوان شد و از درگاه فرمان را پذیرفت.
ورا دید ز اندوه پژمان شده
از آن آتش تیز بریان شده
هوش مصنوعی: او را دید که از ناراحتی و درد، مانند آتش سوخته و پژمرده شده است.
زمین را ببوسید و لب برگشاد
همه گفت فغفور چین کرد یاد
هوش مصنوعی: زمین را ببوسید و لب باز کرد، همه به یاد فغفور چین صحبت کردند.
پریوش ز غم خون ز دیده براند
می ارغوان را به گل برفشاند
هوش مصنوعی: دختری زیبا از اندوه، اشکهایش را مثل خون بر زمین میریزد و گل ارغوان را با خود میآراید.
وز آن پس به اندیشهها گشت جفت
درآمد سوی هودج و رخ نهفت
هوش مصنوعی: پس از آن، به فکر و اندیشهها مشغول شد و به سوی هودج رفت و چهرهاش را پنهان کرد.
ببستند هودج به پشت هیون
پریوش همی ریخت از دیده خون
هوش مصنوعی: به موهای زیبا و دلکش او، درست مثل هودجی که بر پشت حیوان بسته شده، اشکهای بیپایان میریخت.
غلامان نشستند بر بادپا
ز چین رخ نهادند سوی ختا
هوش مصنوعی: دستهای از جوانان با ظاهری شاداب و دلربا، به سمت سرزمین ختا (یک منطقه باستانی) حرکت کردند و بر روی بادی لطیف نشستهاند، در حالی که زیبایی چهرهها و شخصیتهایشان به وضوح نمایان است.
ازین عالم افروز آگاه شد
برو روز اندوه کوتاه شد
هوش مصنوعی: از این دنیا و روشنایی آن آگاه شد و به همین خاطر، روز غم و اندوهش کاهش یافت.
ز شادی برآمد به ابر بلند
روان شد بر پهلو ارجمند
هوش مصنوعی: از سر شادی، به سوی آسمان بلند رفت و بر زمین باارزش و عظیم نشیند.
بدین تا بگوید به فرخنده سام
که شد یار تو با قمرتاش رام
هوش مصنوعی: این بیت به افشا کردن خبری خوش دربارهی سام فرخنده اشاره دارد، که بیان میکند دوست تو با همسر زیبایت به آرامش و سازگاری دست یافته است.