برگردان به زبان ساده
سراینده دهقان با فر و کام
سخن راند زینسان ز فرخنده سام
هوش مصنوعی: دهقان با شایستگی و لذت از زندگی صحبت کرد، به گونهای که حاکی از خوشحالی و موفقیت سام بود.
که چون گشت چیره به فغفور چین
سحرگاه شد با دلیران کین
هوش مصنوعی: زمانی که فغفور چین بر دشمنانش پیروز شد، صبح زود با دلاورانش آماده نبرد شد.
یکی هفته با سروران شاد بود
شب و روز از اندوه آزاد بود
هوش مصنوعی: او به مدت یک هفته در کنار دوستانش بسیار خوشحال بود و در شب و روز از غم و ناراحتی دور بود.
ز می سرخ گردیده بد چهرهاش
ولی بیپریوش نبد بهرهاش
هوش مصنوعی: چهرهاش از شراب قرمز شده، اما بدون داشتن پریرویی، از آن شراب بهرهای نخواهد برد.
چه خوش گفت دهقان والا گهر
خداوند آئین و فر و هنر
هوش مصنوعی: دهقان با فضیلت به زیبایی از اهمیت خداوند، فرهنگ، و هنر سخن میگوید.
که باده حرامست بی روی یار
چه در بزم درویش و چه شهریار
هوش مصنوعی: نمیتوانیم در میخانهای در کنار یار از شراب لذت ببریم، چه در کنار درویش باشد و چه در کنار پادشاه.
از آن هفته سام آن چنان زار شد
که از جام و از باده بیزار شد
هوش مصنوعی: از آن هفته سام به قدری ناراحت و افسرده شد که دیگر نتوانست به سراغ شراب و نوشیدنی برود.
شب هشتم از هجر دلدار خویش
دل سام نیرم در آن بود ریش
هوش مصنوعی: در شب هشتم، از دوری محبوب، دلم بسیار ناراحت و آشفته بود و مانند مویی در باد در هم ریخته بود.
ز افسون آن جادوی حیلهگر
بسی خون دل میچکاند از جگر
هوش مصنوعی: جادو و فریب آن شخص حیلهگر، خیلی ناراحتی و رنج برای من به همراه آورده است و به معنای واقعی از دل میکشد.
کزان سان فریبی نمودار کرد
به هجران یارم گرفتار کرد
هوش مصنوعی: کسی که با چشمان فریبا مرا فریب داد، اکنون به خاطر دوری از یارم در درد و رنج گرفتار شدهام.
در آن گفتگو بود آن شیر نر
که آوازی آمد از آن بوم و بر
هوش مصنوعی: در آن مکالمه، آن شیر نر صدایی از آن منطقه شنید.
ز ناگه پریزاد افسون نمای
بیامد بر پهلو پاک رای
هوش مصنوعی: ناگهان موجودی زیبا و افسونگر ظاهر شد و بر سمت راست کسی که پاک و بیآلایش است، نمایان گردید.
دعا کرد و گفتش که ای نامور
مکن یاد روی پریوش دگر
هوش مصنوعی: او دعا کرد و گفت: ای محبوب معروف، دیگر به یاد چهره زیبای تو نباشم.
که از شک تو من بریدم روان
برو شد همه مرغ و ماهی نوان
هوش مصنوعی: از تردید تو قطع امید کردم و تمام زندگیام از نو شروع شد.
سزد گر دل از وی برون برکنی
همه چنگ در دامن من زنی
هوش مصنوعی: اگر دلت را از او جدا کنی، حق داری، چون همه فکرت را به من مشغول کردهای.
کزو مهر برگیری ای سرفراز
دمادم از آن پس تو با من بساز
هوش مصنوعی: هرگاه محبت و عشق تو را از من بگیری، از آن زمان به تو عادت میکنم و زندگیام را با تو وفق میدهم.
مرا یار دانی و رادی کنی
به خلوت شب و روز شادی کنی
هوش مصنوعی: دوست من، تو میدانی که اگر با من باشی و در تنهای شب و روز لحظات خوشی را به من هدیه دهی، چقدر برایم اهمیت دارد.
برآشفت ازو سام آزاده خوی
از آن پس بدو گفت کای ماهروی
هوش مصنوعی: سام، که فردی آزاده و بزرگمنش است، از او (ماهور) ناراحت و برآشفته میشود و بعد به او میگوید: ای چهره زیبا و ماهرو!
ز افسون زمانی رخ خود بتاب
از آن پس نما رخ به من بیحجاب
هوش مصنوعی: از جادو و سحر خود لحظهای چهرهات را به من نشان بده، سپس به من بدون پرده و ایستادگی، چهرهات را بنما.
بدان تا ببینم رخت بیدرنگ
به بر درکشم نخل قد تو تنگ
هوش مصنوعی: میخواهم وقتی تو را میبینم، بیدرنگ به آغوش بکشمت، زیرا قامت زیبای تو برایم بسیار باارزش است.
پریزاد بنمود رخ چون به سام
دل سام با او نشد هیچ رام
هوش مصنوعی: دختر پری چهرهاش را نشان داد، اما دل سام را نتوانست تسخیر کند و او را وادار به آرامش کرد.
دلش بود در بند آن ماهروی
نمیشد به افسوننما مهرجوی
هوش مصنوعی: دلش به عشق آن دختر زیبا بود، اما نمیتوانست با ترفندها و جادوهای عشق او را به دست آورد.
جهانجو چو روی پری را بدید
بساط سخن زین نشان گسترید
هوش مصنوعی: زمانی که کسی که به جستجوی زیباییها و حقیقتهاست، چهرهی زیبای پری مانند را ببیند، به خاطر این دیدار، صحبت و گفتگو پیرامون آن زیبایی به فراوانی آغاز میشود.
که بینم چو رخساره مهوشم
از آن پس ترا من به بر درکشم
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی چهره دلربای تو را ببینم، پس از آن تو را در آغوش خود خواهم گرفت.
چو زو آن پریزاد افسوننما
شنید این سخن اندر آمد ز جا
هوش مصنوعی: وقتی آن پری زیبا و جادوگر این صحبت را شنید، به سرعت از مکان خود خارج شد.
بدو گفت اگر عهد و پیمان کنی
مرا مشکل دل تو آسمان کنی
هوش مصنوعی: او به او گفت: اگر به من قول و وعدهای بدهی، میتوانی دل مرا شاد کنی و آسمان را به رنگ خوشحالی درآوری.
بیارم پری روی را از نهان
مرا شاد سازی تو ای مهربان
هوش مصنوعی: بیا تا زیبای سعادتمند را از پنهان بیرون آورم و تو با مهربانیات مرا خوشحال کنی.
به پیمان دلت را اگر نیست رای
دگر مینبینی تو آن دلربای
هوش مصنوعی: اگر دل تو دیگر تصمیمی ندارد، به عهد و پیمانی که بستهای وفادار باش، زیرا در غیر این صورت، آن دلربا را دیگر نخواهی دید.
سپهبد چو بشنید گفتار او
چنین داد پاسخ سزاوار او
هوش مصنوعی: وقتی سردار صحبتهای او را شنید، با پاسخی مناسب به او پاسخ داد.
که چون ماهوش را ببینم دمی
نخستین بجویم ز تو خرمی
هوش مصنوعی: هر زمان که برای اولین بار بر چهره زیبایت نگاهی میاندازم، در آن لحظه برمیگردم و از تو شادی و خوشی را طلب میکنم.
دل عالم افروز گردید شاد
برون آمد از خیمه مانند باد
هوش مصنوعی: دل روشنکننده جهان شاد و سرحال شد و همچون نسیمی از خیمه بیرون آمد.
بزد بال و بر شد به روی هوا
که آرد سمنبوی را باز جا
هوش مصنوعی: پرواز کرد و به آسمان رفت تا بوی خوش سمن را دوباره به زمین بازگرداند.
فراوان بر افراز دریا پرید
ز صندوق مهرو نشانی ندید
هوش مصنوعی: پرندگانی که بر فراز دریا پرواز میکنند، از صندوقی که تصویر زیبای مهرو در آن قرار دارد، نشانی نمیبینند.
ندانست کو را چه آمد به پیش
دلش ناشکیبا شد از بخت خویش
هوش مصنوعی: او نمیدانست که چه چیزی به دلش آمد و به خاطر بخت خود بیتاب و بیصبر شد.