برگردان به زبان ساده
نشست از بر باره بادپای
به دست اندرش نیزه جانربای
هوش مصنوعی: بادپای بر روی نشسته، دستانش را در حالتی قرار داده که گویی نیزهای جانگیر را در اختیار دارد.
به سوی طغان شاه شد رزمجوی
درآورد با او زکین رو به روی
هوش مصنوعی: رزمجو به سمت طغان شاه حرکت کرد و با او روبرو شد و از کینه خود پرده برداشت.
سر از بهر پیکار چون برفراخت
طغان شاه همان لحظه او را شناخت
هوش مصنوعی: درست زمانی که دستی برای نبرد بلند شد، طغانی که به عنوان شاه شناخته میشد، او را شناخت.
برو برخروشید کای شوخ چشم
چرا رو نهادی سوی کین و خشم
هوش مصنوعی: برو و فریاد بزن، ای چشمان بازیگوش، چرا به سوی خشم و کینه روی آوردی؟
مرا بازگو راز خود سر به سر
چگونه فتادی به صندوق در
هوش مصنوعی: از من بخواه که تمام رازهایت را برایت فاش کنم. چگونه شد که به عمق این موضوع و به این فکر افتادی؟
نپوشید مهوش ازو راز را
فروخواند آغاز و انجام را
هوش مصنوعی: محبوب زیبا، راز دل را از تو پنهان نمیکنم و هرچند که داستانها و سرنوشتها آغاز و پایان دارند، من همه چیز را با تو در میان میگذارم.
ز افسون نما و ز فرخنده سام
هم از بند شاهنشه خویشکام
هوش مصنوعی: از جادو و جلوههای زیبا و خوشبختی سام، همگان تحت تاثیر فرمانروای خودپسند قرار دارند.
همان رستن سام از زیر بند
همان از پریزاد و افسون و بند
هوش مصنوعی: این بیت به ما یادآوری میکند که خود را از قید و بندها و جادوهای خارجی آزاد کنیم. مانند سام که از مشکلات و موانع خاصی عبور کرده، ما نیز میتوانیم از مواردی که ما را محدود میکنند، رهایی یابیم. این اشاره به قدرت اراده و تلاش برای غلبه بر چالشها دارد.
سر حقه راز را برگشاد
ز صندوق دیگر سخن کرد یاد
هوش مصنوعی: راز و نکتهای باطنی فاش شد و از صندوقی دیگر به گفتگویی تازه پرداخته شد.
طغان شه چو بشنید گفتار او
نکرد هیچ آهنگ پیکار او
هوش مصنوعی: وقتی شاه از سخنان او مطلع شد، هیچ تلاشی برای جنگیدن با او نکرد.
بدو گفت ازین غم به دل در مدار
ز انده روان را مکن شرمسار
هوش مصنوعی: به او بگو که از این غم در دل خود نگه ندارد و نگذارد که اندوه، روحش را خجالتزده کند.
بیا تا گذر سوی خلخ کنیم
ز گفتارها روز فرخ کنیم
هوش مصنوعی: بیا تا به سمت خوشی و لذت بریم و با گفتگوهای خوب، روزی شاد و دلپذیر داشته باشیم.
چنین پاسخش داد گلرخ بدو
که هرگز ندارم چنین آرزو
هوش مصنوعی: او به او پاسخ داد که هرگز این چنین آرزویی ندارم.
ز مام و ز باب و برادر چه غم
که سام نریمان بود همدمم
هوش مصنوعی: من از مادر و پدر و برادر خود نگران نیستم، زیرا سام نریمان همواره در کنارم است.
همانا نگردم به گفت تو رام
سزد گر بتابی ز کینه لگام
هوش مصنوعی: به وضوح میتوان گفت که اگر به خاطر کینهای که در دل داری، از راه درست منحرف شوی، جای تعجب ندارد.
به نفرین طغان شاه بگشاد لب
همی گفت روز تو بادا چو شب
هوش مصنوعی: به خاطر نفرین طغان شاه، زبانش باز شد و گفت: روز تو مانند شب خواهد بود.
همه نام ما از تو شد زیر ننگ
به تو روز بادا شب قیررنگ
هوش مصنوعی: تمامی نام و اعتبار ما به خاطر تو زیر سوال رفته است. روزها برای تو خوب و خوش باشند، اما شبها تاریک و غمانگیز.
بگفت این و با نیزه جانربا
سوی رزم آن ماهوش کرد را
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس با نیزهای که جان میرباید، به سوی نبرد آن دختر زیبا رفت.
چه خوش گفت دستور شه با مهان
که دختر مبادا به گرد جهان
هوش مصنوعی: دستور شاه با مهمانان به زیبایی گفت که دختر باید مراقب باشد تا در دنیا دچار مشکلات نشود.
شهی را که در پرده دختر بود
همانا که آن شه بداختر بود
هوش مصنوعی: شهری که در پرده او دختر بود، در واقع همان شهری است که بدخلق و بدرفتار بود.
هماکنون کنم روز تو قیررنگ
نمانم که سازی به گیتی درنگ
هوش مصنوعی: در حال حاضر، میخواهم روز تو را تیره و تار کنم و در این دنیا نمیخواهم که به چیزی دیگر فکر کنم.
پریرخ بپیچید از کین عنان
درآمد ابا نیزه جانستان
هوش مصنوعی: دختر زیبا به خاطر کینه و نفرت، از میدان جنگ بیرون رفت و جانستان به دنبال او رفت.
به یکدیگران اندر آویختند
ز بس خون به هامون فرو ریختند
هوش مصنوعی: به دیگران حمله کردند و چنان خونریزی شد که زمین به شدت غرق در خون شد.
مقارن چو پیکار ایشان بدید
بترسید و شد چهرهاش شنبلید
هوش مصنوعی: زمانی که جنگ و جدال آنها را دید، ترسید و چهرهاش تغییر کرد و رنگش پریشان شد.
بگفتا پریدخت با شهریار
همانا نتابد گه کارزار
هوش مصنوعی: پریدخت به شاه گفت که نبرد و جنگ در جایی که تو هستی، امکانپذیر نیست.
طغان پایدار است و مردافکن است
به مردانگی شهر بر هم زن است
هوش مصنوعی: طغیان همیشگی و ستمگر است و بر مردانگی شهر تاثیر منفی میگذارد.
پریوش به رزمش شود سسترای
مبادا فتد نخل قدش ز پای
هوش مصنوعی: به دل نگرانم که مبادا زیبایی او در میدان جنگ دچار تردید شود و نخل بلندیاش به زمین بیفتد.
ز اندیشهها چون رهائی نیافت
چو صرصر سوی دیو زاده شتافت
هوش مصنوعی: وقتی که از فکر و اندیشههای خود آزاد نشود، به مانند طوفانی به سوی اتفاقات ناپسند و خطرناک میرود.
ورا دید همچون دمنده نهنگ
رخ دشت کرده ز خون لعل رنگ
هوش مصنوعی: او را دید که مانند نهنگ، دشت را غرق در خون لعلین کرده است.
پیاده همی جست برسان شیر
سران را ز پیکار میکرد سیر
هوش مصنوعی: پیدا است که پیادهنظام به دنبال رسیدن به شیران سران جنگی است، در حالی که از نبرد خسته شدهاند.
همی زد به جنگآوران چوبدست
سران را ز افراز میکرد پست
هوش مصنوعی: او چوب دستی به دست میزد و بر سر فرماندهان میکوبید و آنها را از مقامشان پایین میآورد.
ز وی بر دلیران جهان تنگ شد
مقارن به نزدیک فرهنگ شد
هوش مصنوعی: با حضور او، دلیران جهان احساس خفایی کردند و به زودی به نزدیکی فرهنگ و ادب نزدیک شدند.
ورا کرد آگاه از ماهروی
که بنهاد سوی طغان شاه روی
هوش مصنوعی: او به کسی که صورت زیبا و ماهرویی داشت، توجه کرد و به سوی طغانی که متعلق به شاه بود، نظارت کرد.
کمربسته با شاه پرخاشجوست
همانا که رزمش نه بر آرزوست
هوش مصنوعی: مردانی که خود را برای مبارزه آماده کردهاند، با پادشاهی که جنگجو و خشمگین است در ارتباطند، چرا که نبرد آنها فقط بر اساس آرزوها و آرمانها نیست، بلکه واقعاً در میدان جنگ اتفاق میافتد.
طغانشاه در رزم نیکاختریست
بویژه که پیکارجو دختریست
هوش مصنوعی: طغانشاه در میدان جنگ دارای ویژگیهای برجستهای است، بهخصوص که در پی نبرد، دختری نیز حضور دارد که به دنبال جنگ است.
کجا ماهوش را بود تاب او
تو داری گه رزم پایاب او
هوش مصنوعی: کجا میتوانی به زیبایی و دلربایی چون او دست یابی، در حالیکه تو خود دارای قدرت و توانایی در عرصههای دشوار هستی؟
به یاری او رهسپر شو به جای
که او را نباشد بر شاه پای
هوش مصنوعی: به کمک او به مسیر درست برو و به جایی برو که او در آنجا حضور ندارد و سلطنت برپا نیست.
مقارن چو او را خبر داد ازین
برافراخت رخ نامدار گزین
هوش مصنوعی: وقتی به او خبر دادند، چهرهاش را بالا برد و به انتخابی نامی و مشهور توجه کرد.
خروشان و جوشان چو شیر نژند
سوی شاه شد نامدار بلند
هوش مصنوعی: دلاور و نیرومند مانند شیری خشمگین، به سوی پادشاه بزرگ و معروف حرکت کرد.
چو آمد بر شاه رزمآزمای
ورا دید چون کوه بر بادپای
هوش مصنوعی: زمانی که قهرمان شجاع به نزد شاه آمد، او را دید که مانند کوهی استوار بر روی باد ایستاده است.
پریدخت را بارگی کرده پست
برآورده شمشیر و بگشاده دست
هوش مصنوعی: دختر پری را به زمین آورده و با نیدا شمشیر را از نیام کشیده و دست خود را باز کرده است.
فتاده به پائین مهوش سمند
رخ ماهسیماش گشته نژند
هوش مصنوعی: مهوش در قعر دره افتاده و اسبش که به زیبایی چهرهاش شباهت دارد، حالا پژمرده و ناراحت به نظر میرسد.
طغانشاه باره برانگیخته
پی خون او تیغ آهیخته
هوش مصنوعی: طغانشاه برای انتقام خون او آماده شده و شمشیرش را بر کشیده است.
همی خواست کز وی ببرد روان
پریدخت از بخت بد بد نوان
هوش مصنوعی: او میخواست که پریدخت از سرنوشت بدش روحش را جدا کند.
که فرهنگ آمد بدان جایگاه
چو تندر یکی نعرهای زد به شاه
هوش مصنوعی: فرهنگ به آن مقام و جایگاه رسید که همچون رعد و برق، صدایی بلند و تأثیرگذار به فرمانروایی زد.
بدو گفت کای بدگهر شهریار
رسیدم به جا بر یکی پایدار
هوش مصنوعی: او به شاه گفت: ای فرزند بد، من به محل رسیدم و اکنون بر یکی ثابت و پایدار ایستادهام.
به چشم طغان شد جهان قیررنگ
دگر ره سوی نامور شد به جنگ
هوش مصنوعی: به نظر میرسد دنیا به رنگ تیرهای درآمده است و دیگر مسیر به سوی نامآوری و جنگ باز شده است.
ندانی که روبه چو شیر ژیان
ببیند گریزد ز چنگش توان
هوش مصنوعی: نمیدانی که وقتی شیر درندهای را ببینی، چه سریع فرار میکنی تا از چنگالهایش دور شوی.
کنونت نمایم یکی تیغ تیز
که از ضرب تیغم شوی ریزه ریز
هوش مصنوعی: اکنون به تو نشان میدهم یک تیغ تیز که با ضربهاش تو را به تکههای کوچک تبدیل میکند.
ندانست کز گردش روزگار
چه چیز آیدش بیگمان در کنار
هوش مصنوعی: او نمیدانست که از چرخش روزگار چه اتفاقی بهطور حتم به سراغش میآید و در کنارش خواهد بود.
بگفت و چو آتش درآمد ز جا
برانگیخت که پیکر بادپا
هوش مصنوعی: او گفت و ناگهان آتشی شعلهور شد که مانند باد، همه جا را پر کرد.
بزد بر سرش آتش آبگون
همی خواست کو را درآرد نگون
هوش مصنوعی: بر او آتش سرخ رنگی افتاد و او هم میخواست که آن را به زمین بیندازد و از خود دور کند.
ز تیغش بدزدید فرهنگ سر
وز آن پس خروشید چون شیر نر
هوش مصنوعی: از تیغ او فرهنگ و دانش گرفته شد و سپس مانند یک شیر نر به خروش درآمد.
بدان سان بزد بر سرش چوبدست
که با باره با خاک گردید پست
هوش مصنوعی: بدان صورت که بر سرش چوبدستی زد، او به زمین افتاد و به خاطر بار سنگینی که بر دوش داشت، حالتی ذلیلانه پیدا کرد.
روان چون بتابید رخ از طغان
برآورد بر سوی لشکر فغان
هوش مصنوعی: وقتی جان تابید و زیباییاش را نشان داد، چهرهاش از خشم و اندوه بر افراز و به سوی سپاه صدای فغان بلند کرد.
که یکسر ز پیکار تابید روی
مسازید پیکار و رزم آرزوی
هوش مصنوعی: هرگز به جنگ و نبرد روی نیاورید، زیرا در اینجا تنها آرزوها و خواستهها باقی میمانند.
که باشد پریدخت خود شاهتان
نماید به نیکاختری راهتان
هوش مصنوعی: که فرزند زیبا و دلنشین شما به خوبی مسیر زندگیتان را نشان میدهد.
پریوش شما را کنون است شاه
نباید که گردید ازین نیکخواه
هوش مصنوعی: زیبای شما اکنون در موقعیت سلطنت است و کسی نمیتواند از او دوری کند، چرا که او نیکوخواه است.
طغان شه چو بر خاک افکنده شد
سپاهش به یک ره پراکنده شد
هوش مصنوعی: وقتی که پرچم پادشاه بر زمین افتاد، سپاه او در یک لحظه متفرق و پراکنده شد.
پریدخت و فرهنگ با یاوران
به خلخ نهادند رو در زمان
هوش مصنوعی: دختر پری و فرهنگ، به همراه یارانشان، به خلخ رفتند و در آنجا قرار ملاقات گذاشتند.
بیامد به جای برادر نشست
بزرگان نشستند بالای دست
هوش مصنوعی: یک شخصیت مهم به جای برادرش آمد و بزرگان برای احترام به او در جایگاه بالایی نشستهاند.
مهان را ز کار خود آگاه کرد
یکی را ز خویشان خود شاه کرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی مهم و تاثیرگذار، یکی از نزدیکان خود را از فعالیتها و کارهای خود آگاه میکند و همچنین او را به مقام مهمی میگمارد.
سه ره سه هزار از دلیران کین
کزین کرد کاید سوی شهر چین
هوش مصنوعی: سه راه و سههزار دلیر از اینجا که شروع شده، به سوی شهر چین میرود.
ببخشید بر سرکشان سر به سر
ز زر و ز هر گونه در و گهر
هوش مصنوعی: ببخشید به کسانی که سرکش و طغیانگر هستند و همچنین به آنهایی که از طلا و هر نوع جواهر و گوهری برخوردارند.
همه ساز شاهی که بود از طغان
همه گنجهائی که بود از نهان
هوش مصنوعی: تمامی ساز و تجهیزات شاهانه که دارای زرق و برق هستند، از طلا و جواهر ساخته شدهاند و همه گنجینههایی که در خفا وجود دارند، از همین مواد باارزش تشکیل شدهاند.
سراسر به پشت هیون کرد بار
بدان سان که بایست آراست کار
هوش مصنوعی: تمام تلاش و زحماتش را به گونهای جمعآوری کرد که کارش به بهترین شکل ممکن آماده شود.
خود اندر عماری نهان کرد روی
به سر شد سوی شهر چین راهجوی
هوش مصنوعی: او به تنهایی در مکانی پنهان شد و به سمت شهر چین راهی شد.
مقارن که مرد جهاندیده بود
خردمند و بیدار و سنجیده بود
هوش مصنوعی: در همان زمان که مردی باتجربه و عاقل وجود داشت، کسی که آگاه و سنجیده عمل میکرد.
همی راند در پیش باره چو باد
دلش گشت از بند فرخنده شاد
هوش مصنوعی: او همچون باد از جلوی بارش میگذرد و دلش به خاطر خوشبختی و آزادیش شاد است.
همان دیوزاده به پیش سیاه
پیاده سپردی شب و روز راه
هوش مصنوعی: تو همان فرزند دیو هستی که شب و روز راه را به سیاهپیاده سپردی.
چو شد داوری طغان اسپری
سخن بازگویم ز سام و پری
هوش مصنوعی: وقتی که وقت قضاوت و تصمیمگیری میرسد، داستان سام و پری را بازگو میکنم.