برگردان به زبان ساده
چنین است آئین گردان سپهر
که گاهیش کینه بود گاه مهر
هوش مصنوعی: این دنیا و زمانه به این شکل است که گاهی روزگار دشمنی و کینه به همراه دارد و گاهی مهر و محبت.
قراری ندارد جهان با کسی
که باشد جهان را جهانجو بسی
هوش مصنوعی: جهان هیچ تعهدی به کسی ندارد، به ویژه اگر آن فرد بخواهد به دنبال دنیا و زرق و برق آن باشد.
که گه سور و گه درد و گه ماتم است
مقیم از پی شادمانی غم است
هوش مصنوعی: زندگی پر از لحظات شادی و غم است. گاهی انسان خوشحال است و گاهی دچار درد و اندوه میشود. در واقع، این دو احساس همیشه در کنار هم وجود دارند و دست از سر هم برنمیدارند.
چو از لاله فراش باغ بهار
زند خیمه سبز بر کوهسار
هوش مصنوعی: زمانی که از لالهها، زیباییهای باغ بهار رو نمایان میشود، چادر سبز رنگ بر روی کوهها برپا میشود.
کف غنچه پر خورده زر شود
لب چشمه پر لولوی تر شود
هوش مصنوعی: کف غنچه با طلا آراسته میشود و لب چشمه نیز پر از لولو یا مروارید میگردد.
دگرباره صراف باد خزان
به طرف گلستان درآمد وزان
هوش مصنوعی: دوباره صراف فصل پاییز به سوی گلستان آمد و از آنجا خبر آورد.
فشانده درم شاخ را بر ورق
رباید ورق را ز باد از سبق
هوش مصنوعی: شاخ را بر روی ورق پخش کرده و ورق را از چرخش باد به سرعت میگیرد.
چو صیقل زن صبح زربفت پوش
کند روشن آئینه هفت جوش
هوش مصنوعی: به مانند این که صبحگاهان، وقتی که صیقلزن زربفت را میپوشد، درخشش و روشنی را بر روی آئینهای که هفت مرتبه تابش دارد، ایجاد میکند.
رسد روز رخشنده را جان به لب
شود تیره از سینه آه شب
هوش مصنوعی: روز روشن و زیبایی خواهد رسید، اما در آن لحظه، جان انسان به لب میرسد و دل او از غم شب تیره و تار غصه میکشد.
غریب ار بنالد که گوید خموش
وگر شهد نوشد که گوید که نوش
هوش مصنوعی: اگر غریبی شکایت کند، کسی به او نمیگوید چیزی نگو، و اگر هم خوشی نوشیدنی شیرینی چشید، کسی نمیپرسد که چطور اینطور شد.
من ار زان که گردم به غربت هلاک
به رسم غریبان برندم به خاک
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در غربت بمیرم، به رسم غریبان مرا به خاک خواهند سپرد.
ولیکن که بر خاک من مرد و زن
ننالد کسی جز بت چنگ زن
هوش مصنوعی: اما کسی غیر از بت چنگزن بر خاک من، نه مردی و نه زنی، نالهای نمیکند.
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستان نهید
هوش مصنوعی: به من اجازه دهید که در آب خمارخانه غسل کنم و سپس با حالتی عارفانه بر دوش دیوانگان و مستیها بگذارید.
به پهلوی میخانه من جز شراب
مسازید از بهر من جز رباب
هوش مصنوعی: در کنار میخانهام فقط شراب برای خود نریزید و به خاطر من هیچ چیز دیگری نداشته باشید، جز رباب.
که تا درتنم یک نفس باقی است
دلم با می و مطرب و ساقی است
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفس در بدنم هست، دلم درگیر لذت نوشیدنی، موسیقی و زیباییهاست.
ز مستی اگر عاقلی سر متاب
که سلطان نجوید خراج از خراب
هوش مصنوعی: اگر در حال مستی، عاقلانه فکر کنی، سر خود را به دردسر نینداز. چرا که حاکم از مکانی ویرانه و خراب مالی نخواهد طلبید.
شبی گیری و شمع کاشانهای
بت خوب و ساقی و پیمانهای
هوش مصنوعی: شبی را بگذران که در آن چراغ خانهات روشن باشد، همراه با محبوبی زیبا و ساقیای که مینوشاند.
ورت دل بگیرد ز خلوتسرای
بدین بوستان دلارا درآی
هوش مصنوعی: اگر دل تو از تنهایی و خلوت دلتنگ شود، به این بوستان زیبا بیایید.
ببین گلشن همچو خرم بهشت
پر از گلعذاران حوری سرشت
هوش مصنوعی: ببین باغی که مانند بهشتی زیبا و پر از گلهای خوشبو و معطر است، مانند حوریانی با ویژگیهای دلربا و جذاب.
همه دلفروزان روشن گهر
همه ماهرویان سیمین کمر
هوش مصنوعی: همه افرادی که دلانگیز و زیبا هستند، مانند ماههایی هستند که کمری از نقره دارند.
قصب پوش خوبان با خط و خال
نموده رخ از پردههای خیال
هوش مصنوعی: زیباییهای خوبان همچون خط و خال روی صورتشان، چهرهشان را از پردههای خیال و تصور نمایان کرده است.
عروسان نسرین بناگوش و بکر
سمن عارضان گلستان فکر
هوش مصنوعی: عروسان تازه عروس با زیبایی نسرین و بیخبری مانند گلهای سمن، در باغ ذهن و خیال میدرخشند.
تن سیمگون زیر مشکین قصب
نهان کرده چون روز روشن به شب
هوش مصنوعی: تن نازک و زیبا تحت پوشش موی مشکی پنهان شده است، مثل روز که روشن است ولی در شب قرار دارد.
نظر کن بدین لعبت دلپذیر
که ماهیست در سایبان حریر
هوش مصنوعی: به او نگاه کن، این زیبای دلنواز که همچون ماهی در زیر سایه پارچه حریر است.
بت پرنیان پوش رومیرخت
معنبر خط شکرین پاسخت
هوش مصنوعی: عشق شما مانند حریر نرم و زیباست و پاسخهای شما مانند خط شیرینی است که دل را خوش میسازد.
ز لطفش نی خامه پر شکر است
ز بهرش سفینه پر از گوهر است
هوش مصنوعی: از بخشش او قلم پر از شیرینی است و به خاطر او کشتی پر از جواهرات است.
زلالیست از چشمه آب و گل
نهالیست از روضه جان و دل
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و پاکی اشاره دارد. چشمه آب نماد زلالی و طراوت است، و نهالی که از باغی روحانگیز و سرشار از عشق و احساس رشد میکند، نماد امید و زندگی تازه است. به طور کلی، این عبارت به وجود زیبایی و طراوت در زندگی اشاره دارد.
بیان معانی ثانیش خوان
زدین کلام الهیش خوان
هوش مصنوعی: شما معانی عمیقتر را بیان کردهاید، اما کلام الهی را هم بخوانید.
که باغیست یا رب چو خلد برین
که رضوان پرستش بود حور عین
هوش مصنوعی: این باغی است که شبیه به بهشت برین است و در آنجا، رضوان (فرشته نگهبان بهشت) به خدمت و پرستش حور و عین مشغول است.
ز هر شاخ او نوبهاری به بار
ز هر نوبهاریش بلبل هزار
هوش مصنوعی: از هر شاخهاش بهاری رویید و از هر بهاری هزار بلبل آواز میخواند.
زده بحر او موج آب حیات
سوادش همین عین آب حیات
هوش مصنوعی: در دریای او، موجهای آب حیات وجود دارد و حقیقتش همین جوهر آب حیات است.
گرش مشک گویم نگویم خطاست
مشامش که چون بنگری کیمیاست
هوش مصنوعی: اگر بگویم او مانند مشک است، حرف نادرستی نمیزنم؛ چون وقتی به او نگاه کنی، بویی از کیمیا به مشام میرسد.
بدین نقش منسوجهای کس نبافت
بدین وزن منظومهای کس نساخت
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است اینگونه طرح و نقشی را به وجود آورد و هیچکس نتوانسته است با این وزن و شکل شعر دیگری بسراید.
چو این خسروی دیبه میدوختم
چراغی ز دانش برافروختم
هوش مصنوعی: وقتی که این لباس زیبا و گرانبها را میدوختم، چراغی از علم و دانش را روشن کردم.
طرازش به طرز دگر ساختم
جنیبت به مرز دگر تاختم
هوش مصنوعی: طرح و نقشهام را به گونهای دیگر تغییر دادم و شیوۀ تو را نیز به شیوهای دیگر به سمت هدفی جدید هدایت کردم.
من آن نیستم کین گهر سفته است
کسی دیگر است این که این گفته است
هوش مصنوعی: من آن شخصی نیستم که این سنگ را به دست گرفته باشد، بلکه کسی دیگر است که این حرف را زده.
سخن چیست آبی چکیده ز جان
گهر چیست خاکی رسیده ز کان
هوش مصنوعی: سخن مانند آبی است که از عمق جان انسان جاری شده، و گوهری که به زمین میرسد، همانند خاک است که از معدن خود خارج شده.
من این خوشه در لامکان چیدهام
مکان دل از لامکان دیدهام
هوش مصنوعی: من این خوشه را در جایی نامشخص چیدهام و حالا دل من را از جایی بالاتر و فراتر دیدهام.
برون کردهام مهره از چشم مار
برآوردهام غنچه از نوک خار
هوش مصنوعی: من از چشمان مار، مهرهای را بیرون کشیدهام و از نوک خار، غنچهای را به وجود آوردهام.
چو گنجیست در کنج ویرانهای
چو شمعست در صحن پروانهای
هوش مصنوعی: مانند گنجی است که در گوشهای از ویرانی پنهان شده و مانند شمعی است که در وسط جمعی از پروانهها میدرخشد.
به چشم ارادت نظر کن بدو
که در چشم بد هیچ ناید نکو
هوش مصنوعی: به عشق و احترام به او نگاه کن، زیرا که در نگاه بد، هیچ چیز خوب و زیبا دیده نمیشود.
چو ناقه بسی خون دل خوردهام
که این نامه از عطر پروردهام
هوش مصنوعی: من به قدری در دل رنج و درد کشیدهام که این نامه را با عطر و محبت پر کردهام.
خدایا دلی پر ز نورم بده
چو دادی امید حضورم بده
هوش مصنوعی: ای خدا، دلی سرشار از روشنی (نور) به من عطا کن، همانطور که به من امید حضور خود را بخشیدهای.
درین مستیم دور دار از خمار
مکن گنجم آلوده از زهر مار
هوش مصنوعی: در این حال مستی، از خمار دوری کن و بگذار من در آرامش بمانم، چون دلم از زهر مار آلوده است.
از آهنگ مفکن سرود مرا
نگه دار در پرده رود مرا
هوش مصنوعی: لطفاً آهنگ زیبای من را از یاد نبر و در زندگیام به گونهای کن که جریانی داشته باشد.
به وقتی که این جامه میدوختم
ز تاب و تف سینه میسوختم
هوش مصنوعی: زمانی که این لباس را میدوختم، به خاطر حرارت و تلاطم درونم، قلبم میسوخت.
چو شمع از درون رشتهای تافتم
ز تار اندرین پود میبافتم
هوش مصنوعی: مانند یک شمع که از درونش نور میتابد، من هم از تارهای این دنیا هنری میبافم که در آن زندگی میکنم.
سخن را بدین طرز کردم طراز
چو زلف عروسان کشیدم دراز
هوش مصنوعی: من سخن را به این شیوه زیبا و دقیق انشا کردم، مانند زلفهای بلندی که عروسان را زینت میبخشد.
چراغ دل از آتش افروختم
ز پیر خرد دانش آموختم
هوش مصنوعی: من از آتش شوق و عشق، روشنایی دل خود را به دست آوردم و از wisdom و تجربهی بزرگان آموختم.
دلم یافت از مشعل روح نور
فرستاده رضوانم از روضه حور
هوش مصنوعی: دل من از نور روح، روشنایی یافته است و پیامآور خوشحالی و شادی، از باغ بهشتی حوریان به من رسیده است.
گر از بینوائی نوائی زدم
ز بهر سخن دست و پائی زدم
هوش مصنوعی: اگر از روی فقر و ناتوانی صدایی از من بلند شده، برای بیان سخنانم تلاش کردهام.
سرانجام کردم بدین نامه ختم
که فردوسیش هست شهنامه ختم
هوش مصنوعی: در نهایت، با این نامه به پایان رسیدم که داستانش بهشتگونه است و به شهنامه معروف ختم میشود.
به نزدیک خورشید او ذرهام
به دریای گفتار او قطرهام
هوش مصنوعی: در نزدیکی خورشید، من فقط یک ذره هستم و در دریای سخنان او، تنها یک قطره به شمار میروم.
کشیدم یکی جوی آبش طراز
لب جو بدان بحر پیوسته باز
هوش مصنوعی: من یک جوی آب را از لب جو کشیدم و آن را به دریا متصل کردم.
کنون هر دم از چرخ فیروه پوش
ز پیروزی آید نویدم به گوش
هوش مصنوعی: حالا هر لحظه از چرخ سرنوشت، بشارت پیروزی به من میرسد.
سروش مسیحادم خضرنام
کند با من از طاق اخضر پیام
هوش مصنوعی: صدای پیامآورم همچون خضر از آسمان به من میرسد، با من سخن میگوید و خبر میآورد.
که خواجو چو عیسی روان بخش باش
جهانگیر گرد و جهان بخش باش
هوش مصنوعی: خواجو، مانند عیسی، باید با وجودی روحبخش و تاثیرگذار در جهان حضور داشته باشد و در دلها نفوذ کند.
دم از روح زن چون مسیحا توئی
بقا شو چو شاهین عنقا توئی
هوش مصنوعی: تو مانند روح زن روحی زنده و شاداب هستی، پس مانند شاهین عنقا که نماد بزرگی و جاودانگی است، ابراز وجود کن و باقی بمان.
تو دریائی و جام جم چاکرت
تو گردونی و انس و جان اخترت
هوش مصنوعی: تو دریایی و از جواهرات تو، گنجینهای بینظیر درست شده است. تو در آسمانی و انس و جان تو همانند ستارهای تابناک درخشان است.
چو گوهر برون آی ازین چار درج
بزن نیم ترکی بدین هفت برج
هوش مصنوعی: مانند یک گوهر که از درون سنگ بیرون میآید، از این چهار مرحله عبور کن و با شجاعت و استقامت به این هفت مرحله برس.
چو ناهید ازین پرده رائی بزن
چو صبح از سر صدق آهی بزن
هوش مصنوعی: زمانی که ناهید از پرده بیرون میآید، صدای خود را به گوش دیگران برسان، همانطور که صبح نیز بهطور طبیعی با روشنایی و صداقت آغاز میشود.
برون شو از معموره کن فکان
قدم نه به مقصوره لامکان
هوش مصنوعی: از جایی که هستی خارج شو و قدمهای خود را از محدودیتهای مکان و زمان فراتر بگذار.
سحرگه درا خوشدمی صبح دار
به سرچشمه مهر غسلی برآر
هوش مصنوعی: صبح زود وقتی که روز تازه آغاز میشود، وقت آن است که خود را در برابر عشق و محبت تطهیر کنیم و پاک و خالص شویم.
برافشان سر دست بر کاینات
بگو چار تکبیر بر شش جهات
هوش مصنوعی: به آسمان ملود و با شور و شوق بگو که به تمام عالم از وجود خداوند خبر ده. با صدای بلند چهار بار تکبیر بگو که همه جا را در بر بگیرد.
درآ در صف ساکنان فلک
بنه روی بر سجدهگاه ملک
هوش مصنوعی: وارد صف ساکنان آسمان شو و چهرهات را بر سجدهگاه پادشاه بگذار.
دعا کن بر آن هر دو مخدوم خویش
که در عهدشان گرگ شد صید میش
هوش مصنوعی: از خدا بخواه که بر آن دو سرور خود دعا کند، زیرا در زمان قرار و پیمانشان، گرگ برای آنها صید میش شده است.
الا تا درین گنبد شش دری
فروزان بود شمسه خاوری
هوش مصنوعی: بیدار شو ای آسمان، که تا زمانی که خورشید تابناک شرقی در این گنبد ششضلعی روشن است، امید و زندگی ادامه دارد.
چراغ روانشان فروزنده باد
دل عالمافروزشان زنده باد
هوش مصنوعی: امیدوارم روشنی دلهایشان همواره درخشان باشد و زندگیشان همیشه پر از شگفتی و نشاط باشد.
سرافکده در پایشان هر که هست
فدای سر و پایشان هر چه هست
هوش مصنوعی: هر کس که در برابر آنها سر فرود میآورد، جانش را فدای سر و پاهای آنها میکند، هر چه باشد.
سخن بر دعا میرسانم به بن
که بعد از دعایش ندارم سخن
هوش مصنوعی: من سخنانی را که باید بگویم، به دعا میسپارم، زیرا بعد از دعا دیگر چیزی برای گفتن ندارم.
چو بنشست تحریر این در خیال
زبان درکشیدم ز بیم ملال
هوش مصنوعی: وقتی که شروع به نوشتن این موضوع کردم، به خاطر نگرانی از غم و اندوه، زبانم را در فکر در آوردن موضوعی دیگر به کار گرفتم.
اگر بر دعا ختم گردد رواست
که از ختم مقصود کلی دعاست
هوش مصنوعی: اگر دعایت به نتیجه برسد، این صحیح است که نتیجه نهایی این دعا، به معنای کلی آن است.
سخن را نیامد نهایت پدید
قلم را شکستم چو اینجا رسید
هوش مصنوعی: سخن به پایان نرسید و من قلم را شکستم وقتی به اینجا رسیدم.