برگردان به زبان ساده
برفت و بیاورد آن اژدها
شهنشه نگه کرد بر ابرها
هوش مصنوعی: اژدهای سلطنتی رفت و آنچه را که در آسمانها بود، به ارمغان آورد و به سویی نگاه کرد.
یکی دیو دیدش چو البرز کوه
که بودی زمین زیر پایش ستوه
هوش مصنوعی: یک دیو مانند کوه البرز او را دید، که زمین زیر پایش خسته و ناتوان بود.
منوچهر گفتا که ای پرگزند
چگونه بود سام تن ارجمند
هوش مصنوعی: منوچهر گفت: ای کسی که با قدرت و آسیبهایش شناخته شدهای، سام، آن مرد با مقام و مرتبت چگونه است؟
بگفتا به پیکار این ارجمند
ز نیرنگ دست من آمد به بند
هوش مصنوعی: او گفت که در نبرد با این شخص بزرگ، من به خاطر نیرنگهایی که زد، به زنجیر افتادم.
نتابد کسی پیش من روز جنگ
به نیروی و کوپال این تیزچنگ
هوش مصنوعی: هیچ کس در روز جنگ با نیرو و قدرت من جرات نداشته باشد که به مقابلم بیاید.
چو بشنید ازو سام نیرم نژاد
بتندید و گفتش که ای بدنژاد
هوش مصنوعی: وقتی سام از او شنید، به شدت عصبی شد و گفت: ای کسی که اصل و نسب خوبی نداری.
به نیرنگ بستم دو دستت به چنگ
نیازیدی آنجا به من هر دو چنگ
هوش مصنوعی: من به ترفند و فریبی دستهایت را به دست خود گرفتم و تو در آن مکان نیازت را به من نشان دادی.
که باشی که نیرنگ سازم تو را
همی دست بر چاره یازم تو را
هوش مصنوعی: من به دنبال کسی هستم که با نیرنگ او را به چالش بکشم و برای حل مشکلش دست به کار شوم.
همین دم بر شهریار جهان
دگرباره بندم تو را ناگهان
هوش مصنوعی: در این لحظه دوباره به فرمانروای دنیا تو را به سرعت میپیوندم.
بگفت و بغرید مانند شیر
سپهبد شد از گفته او زریر
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و مانند شیر خشمگین شد، فرماندهای که از حرف او به شدت تحت تأثیر قرار گرفت.
بلرزید از خشم دیو دژم
چو این گفت در پیش شه بیش و کم
هوش مصنوعی: از خشم دیو بدجنس، لرزشی به وجود آمد هنگامی که این جمله را در برابر شاه بیان کرد.
به پاسخ چنین گفت پس شهریار
که ای نامور سام فرخ سوار
هوش مصنوعی: پس پادشاه با شجاعت و افتخار به او گفت: «ای سام نامی و خوشبخت، سوارکار ماهر!»
کسی را به مردیت نبود سخن
دروغ است گفتار این اهرمن
هوش مصنوعی: اگر کسی به مردانگی تو اعتقاد نداشته باشد، این یک دروغ است که این شیطان به زبان میآورد.
تو را نام از مهر روشن تر است
هزارت ازین رزم اندر خورست
هوش مصنوعی: نام تو از مهر تابناکتر است و هزار بار در این نبرد از ما بهتر است.
ز گفتار این دیو تندی مکن
ز نادانی خویش گوید سخن
هوش مصنوعی: از سخنان این دیو تندخو ناراحت نشو، او به دلیل نادانی خود حرف میزند.
توئی زاده رزم و میدان جنگ
نتابد به میدان رزمت نهنگ
هوش مصنوعی: تو در میدان جنگ و نبرد به دنیا آمدهای و در این عرصه، هیچ کس توانایی مقابله با تو را ندارد.
دگر ره همان دیو تیره نژاد
برآورد فریاد آن بدنهاد
هوش مصنوعی: دیگری از همان دیو سیاهنژاد فریاد زد و برانگیخت آن موجود ناپاک.
که جز راست هرگز نیاید ز من
منم ابرها شاه هر اهرمن
هوش مصنوعی: من همیشه تنها راستی را بیان میکنم و غیر از آن چیزی از من شنیده نخواهد شد. من مانند ابرها هستم که بر فراز همهی نیروهای منفی و شر قرار دارم.
گر ایدون که گوئی دروغ است این
دگر ره شهنشاه ایران زمین
هوش مصنوعی: اگر بگویی که این حقیقت ندارد، پس راه دیگری که برای شاه ایران وجود دارد، چیست؟
گشاید دو دستم ز زنجیر و بند
درآیم به میدانت ای ارجمند
هوش مصنوعی: دستهایم را از زنجیر و بند آزاد خواهم کرد و به میدان تو وارد میشوم، ای بزرگوار.
اگر من ببستم دو دستت به جنگ
بداند شهنشاه چنگ پلنگ
هوش مصنوعی: اگر من دستهایت را ببندم تا با دشمن بجنگی، مانند شاهی خواهی بود که به شیر، در میدان نبرد، حمله میکند.
پس آنگه سر و جان به فرمان تست
جهان سر به سر زیر فرمان تست
هوش مصنوعی: پس از این، تمام وجودم و جانم در اختیار توست و تمام عالم بهطور کلی باید در خدمت تو باشد.
دلیران و گردان آن انجمن
قباد و دگر قارن رزمزن
هوش مصنوعی: شجاعان و نیرومندانی که در آن گردهمایی حضور دارند، قباد و قارن جنگاور دیگری هستند.
بگفتند کای دیو وارونه رای
دلیر زمان سام رزمآزمای
هوش مصنوعی: گفتند ای دیو با اندیشهای معکوس، دلاور زمان سام که در جنگها ماهر است.
نهنگ دمان است و ابر بلا
به میدان ببندد دو صد اژدها
هوش مصنوعی: در این لحظه، نهنگ به مانند یک هیولای بزرگ شناور در دنیای پرخطر است و ابرهای تاریک و بیدادگر مانند نشانههایی از ناامیدی و آشفتگی در آسمان به نمایش درآمدهاند، که میتواند باعث بروز مشکلات و خطرات بیشتری شود. دو صد اژدها نیز نماد تهدیدها و مشکلات پیش روی انسان است.
شناسیم ما رزم و پیکار سام
نباشد دروغی بدین نیکنام
هوش مصنوعی: ما به خوبی با جنگ و مبارزه آشنا هستیم و نام نیک سام در این میدان هرگز دروغی نیست.
چرا راه کژی درآری به پیش
بگردی همی از ره داد و کیش
هوش مصنوعی: چرا به سوی راه نادرست میروی و از مسیر درست دور میشوی؟
همان سام در دم آمد زجای
غریونده آن مرد رزمآزمای
هوش مصنوعی: سام همان مرد رزمآزماست که در همان لحظه به مکانی وارد شد که صدای غریو و فریاد به گوش میرسید.
بیامد دو دستش ز کین باز کرد
در رزم و پیکار را ساز کرد
هوش مصنوعی: او با خشم و کینه، دستانش را باز کرد و آماده جنگ و نبرد شد.
منوچهر از آن دیو اندیشه کرد
روان را ز اندیشه چون بیشه کرد
هوش مصنوعی: منوچهر به درستی از خطر افکار ناپسند آگاه بود و فهمید که باید از افکار منفی دوری کند، چرا که این افکار مثل جنگل انبوهی هستند که میتوانند روح را تحت تأثیر قرار دهند.
ز بالا و کوپال و دست دراز
بترسید ازو شاه گردنفراز
هوش مصنوعی: از بالا، کسانی که مقام و قدرت دارند و با دستهای دراز خود به دیگران آسیب میزنند، باید از آنها بترسید، زیرا این افراد مثل شاهانی هستند که با گردن افراشته و قدرتشان میتوانند بر دیگران تسلط یابند.
هراسنده گشتند لشکر همه
چو از گرگ درنده ترسد رمه
هوش مصنوعی: لشکر به شدت ترسیدند و مانند گوسفندانی شدند که از حمله گرگهای درنده وحشت دارند.
درآمد ز جا آن گو نیکبخت
گریبان آن دیو بگرفت سخت
هوش مصنوعی: یکی از نیامده از جایی، آن خوشاقبال، با تمام قوت دست آن دیو را گرفت.
بنالید بر داور دادگر
بغرید بر دیو چون شیر نر
هوش مصنوعی: بر خدای عادل شکایت کنید و مانند شیر نر بر دیو فریاد بزنید.
دلیران و گردان در آن بارگاه
تماشاکنان اندر آن رزمگاه
هوش مصنوعی: دلیران و شجاعان در آن مکان به تماشای نبرد ایستادهاند و در میدان نبرد حاضرند.
بسی گشت کوشش میان دو تن
سرانجام سام یل صفشکن
هوش مصنوعی: مدتها تلاش و کوشش میان دو فرد رخ داد تا سرانجام سام یل که پیشاهنگ میدان بود، وارد عمل شد.
زمانی دوانیدش ایدر به کین
برآوردش آنگاه و زد بر زمین
هوش مصنوعی: مدتی او را به سوی خود روانه کرد و به خاطر انتقام او را به زمین انداخت.
سپهبد خروشید و برگفت نام
برآورد شمشیر تیز از نیام
هوش مصنوعی: سردار فریاد زد و نام خودش را اعلام کرد، سپس شمشیر تیزش را از غلاف بیرون آورد.
سر دیو ناپاک از تن برید
تن شوم را به خون درکشید
هوش مصنوعی: سر دیو ناپاک را از بدنش برید و تن زشت و آلوده را به خون آغشته کرد.
سپهبد درآمد به جای نشست
بسی آفرین کرد بر پیل مست
هوش مصنوعی: سرداری به محل برگزاری آمد و مدتی اظهار شادمانی و تحسین کرد بر اسب قوی و شجاع.
لباسی که پوشیده بد شهریار
ببخشید یکسر به سام سوار
هوش مصنوعی: لباسی که آن پادشاه پوشیده، تماماً به سام سوار هدیه شده است.
نشستند یکسر دلیران بزم
چو کوتاه گردید پیکار و رزم
هوش مصنوعی: چون جنگ و نبرد پایان یافت و کوتاه شد، دلیران گرد هم نشستند و جشن گرفتند.
منوچهر را آگهی شد ز سام
که برگشت فیروز دل شادکام
هوش مصنوعی: منوچهر از سام باخبر شد که فیروز، با دل خوش برگشته است.
همه پهلوانان ایران زمین
پذیره فرستاد شاه گزین
هوش مصنوعی: تمامی پهلوانان ایران در انتظار دعوت و پذیرایی از سوی شاه منتخب هستند.
به روز نکو ساعتی خوبتر
به شهر اندر آمد یل نامور
هوش مصنوعی: در روز زیبا، در ساعتی خوش، دلیر معروفی به شهر وارد شد.
پذیره برون رفت شاه دلیر
به یک دست پیل و به یک دست شیر
هوش مصنوعی: شاه دلیر به راحتی و در یک لحظه با یک دست، پشتیبانی قوی و نیرومند را فراهم کرد و با دست دیگر شجاعت و قدرت خود را به نمایش گذاشت.
پیاده شد از اسب سام سوار
ببوسید پای جهان شهریار
هوش مصنوعی: سوارکار از اسب پیاده شد و پای پادشاه بزرگ را بوسید.
منوچهر او را به بر درگرفت
رخش را ببوسید و مانده شگفت
هوش مصنوعی: منوچهر او را در آغوش گرفت، صورتش را بوسید و شگفتزده ماند.
چو شه باز گم بوده را باز یافت
نیایشکنان پیش یزدان شتافت
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی گم شده را پیدا کرد، با شکرگزاری و دعا به سوی خدا رفت.
سر خویش کرده سوی آسمان
که ای پادشاه زمین و زمان
هوش مصنوعی: سر خود را به سمت آسمان بلند کرده و میگوید: ای پادشاه زمین و زمان!
سپاس از تو دارم نه از تخت و گنج
تو دادیم این گنج نابرده رنج
هوش مصنوعی: از تو سپاسگزارم، نه به خاطر ثروت و جاه و مقامات، زیرا این نعمتها را بدون زحمت به من دادهای.
مرا شاهی هفت کشور تمام
بدی بر غم و رنج بی روی سام
هوش مصنوعی: من را پادشاهی به تمام هفت کشور بیداد کرد، اما غم و رنج بدون حضور سام بر من سنگینی میکند.
کنون تازه شد فر و هم بخت من
بیفزود گنج من و بخت من
هوش مصنوعی: اکنون وضع من بهتر شده و بخت من نیز بهبود یافته است. دارایی و شانس من گسترش یافتهاند.
بفرمود تا سام یل برنشست
همه راه بگرفت دستش به دست
هوش مصنوعی: سام یل دستور داد تا بر مرکب بنشیند، و سپس دستش را به دست او گرفت و راه را در پیش گرفتند.
چو پر شد به گیتی گه شادکام
بپرسید از عاشقیهای سام
هوش مصنوعی: زمانی که زمین پر از شادی و خوشحالی شد، از عاشقانی که مانند سام هستند پرسیدند.
بگفت آنچه بگذشته بد بر سرش
که تا آرزوی دل آمد برش
هوش مصنوعی: او دربارهی آنچه که بر او گذشته است سخن میگوید، که تا زمانی که آرزوی دلش به حقیقت بپیوندد، باید این سختیها را تحمل کند.
شگفتی برو ماند شاه سپاه
از آن رنجهائی که دید او به راه
هوش مصنوعی: شگفتی به حال شاه و سپاهش است از آن دردهای که او در مسیر دید.
کشیدند خوان شه نامور
پس آنگه می و نقل گوهرنگار
هوش مصنوعی: میزبان سفرهای پر از خوراکیهای لذیذ و محبوب پهن کرد و سپس نوشیدنی و میوههای رنگین را آورد.
چه بهتر ز ساقی و جام شراب
چه خوشتر ز عود و ز چنگ و رباب
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که از ساقی و جام شراب بنوشیم و چه خوشتر است که به صدای عود و چنگ و رباب گوش بدهیم.
چه زان به که با گلرخان چو گل
نشینی و بیرون کنی غم ز دل
هوش مصنوعی: دوستی با افرادی زیبا و خوشچهره مانند گل، میتواند به انسان کمک کند تا غمها و ناراحتیها را از دل خود دور کند.
چو از سام نیرم سخن شد به بن
ز زال زر اکنون سخن گوش کن
هوش مصنوعی: وقتی از قدرت سام سخن به میان آمد، حالا گوش کن که از زال، پدرش، چه میگویند.
منوچهر شه بر نیایش فزود
که تا بخت او را به شادی نمود
هوش مصنوعی: منوچهر، پادشاه، به دعا و نیایش خود افزود تا بختش را خوشحال و شاد کند.
سه ساعت گرفتش در آغوش شاه
همی کرد بر روی چهرش نگاه
هوش مصنوعی: سه ساعت در آغوش شاه بود و به چهرهاش نگاه میکرد.
که از هجر سام نریمان بری
ورا کرد دولت دگر رهبری
هوش مصنوعی: آدمی که به خاطر دوری از سام نریمان، از خوشبختی و روزگار خوبش بازمانده، اکنون به سراغ رهبری و سرنوشتی تازه رفته است.
ازین پس نشستند بر تخت بزم
نبد هیچشان بیم و اندوه رزم
هوش مصنوعی: از این به بعد در جشن و شادی قرار دارند و دیگر هیچکدام از آنها نگران جنگ و ناراحتی نیستند.
عجب روزگاری بد آن روزگار
که بودی منوچهر شه شهریار
هوش مصنوعی: چه روزگار عجیبی بود آن زمان که منوچهر، شاه بزرگ و فرمانروا، بر مردم حکمرانی میکرد.
به عدلش شده کبک با باز خویش
ز دادش شده گرگ چوپان میش
هوش مصنوعی: به خاطر انصاف او، کبک با شکارچیاش در صلح است و به خاطر صداقت او، گرگ به چوپان تبدیل شده که از میشها نگهداری میکند.
جهان رسم ظلم از جهان برگرفت
فلک نام بد از جهان برگرفت
هوش مصنوعی: جهان قوانین ظلم را کنار گذاشت و آسمان نام بدی را از سرزمین برداشت.
مسخر بد او را همه روم و چین
مسلم شد او را زمان و زمین
هوش مصنوعی: همهی مردم از روم و چین به او توجه کردند و او در دنیا و زمانه خود به فردی مشهور و معتبر تبدیل شد.
پشنگ آن زمان شاه توران بدی
ز پور فریدون که تور آن بدی
هوش مصنوعی: در آن زمان، پشنگ که شاه توران بود، به خاطر بدیهای پسر فریدون، دچار ناگواریها و مشکلات شد. این بدیها موجب بروز مشکلاتی در سرزمین او گردید.
نیازرد او را دلیری سوار
که بودند از اصل یک پود و تار
هوش مصنوعی: دلیر سواران او را ناراحت نکردند، چرا که آنها از یک اصل و با هم پیوسته بودند.
به دل گفت باشیم چون یک نژاد
نیاریم از داد و بیداد یاد
هوش مصنوعی: به دل گفتم که بیاییم مانند یک خانواده زندگی کنیم و از قهر و جدال دوری کنیم.
چهل روز شه رخصت عیش داد
که از سام نیرم بدی سخت شاد
هوش مصنوعی: چهل روز شاه اجازه خوشی و سرگرمی داد و از سختیها و مشکلات سام نیرم، به شدت شاد و خوشحال بود.
نبرد از بزرگی هم او نام تاج
نمیجست یک جو ز دهقان خراج
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که بزرگی و شرف یک فرد مهمتر از به دست آوردن مال و ثروت است. فردی که در جنگ و نبرد است، به دنبال نام و آوازه نیست و حتی یک ذره از مال دهقان را هم نمیخواهد، زیرا برای او ارزشهایی بزرگتر از ثروت وجود دارد.
همه سرکشان زیر دست آمدند
نهنگان چو ماهی به شست آمدند
هوش مصنوعی: همه کسانی که طغیان کرده بودند، به زانو درآمدند و نهنگها مانند ماهیهای کوچک به دستان افتادند.
فقیران سراسر توانگر شدند
سرافکندگان جمله سرور شدند
هوش مصنوعی: بینیازان به ثروت رسیدند و کسانی که در گذشته ناتوان و سرافکنده بودند، اکنون در مقام احترام و بزرگی قرار گرفتند.
در آن دور کو شاه آفاق بود
به فرمان وی چون فلک طاق بود
هوش مصنوعی: در آن زمان که پادشاه جهان وجود داشت، همه چیز به فرمان او مانند یک قوس آسمانی منظم و چرخش پذیر بود.
قدح خنده بر جام جمشید زد
طرب خیمه بر بام خورشید زد
هوش مصنوعی: جام جمشید که نماد خوشبختی و شادی است، با خنده و شادابی پر شده و جشن و شادی همچون خیمهای بر بام خورشید به اوج خود رسیده است.
چهل روز بودند با عیش و ناز
چهل یک شد و زابلی خواند باز
هوش مصنوعی: در چهل روز، آنها در شادی و خوشی زندگی کردند، اما روز چهل و یکم، دوباره به یاد گذشتهها و سخنان زابلی افتادند.
خراج همه روم و خاور زمین
همان شهر بلغار و ماچین و چین
هوش مصنوعی: تمامی درآمدها و مالیاتهای سرزمین روم و شرق زمین به شهرهای بلغار، ماچین و چین تعلق دارد.
برون شد ابا شادکامی و ناز
شکارافکنان رفت با یوز و باز
هوش مصنوعی: با شادی و دل خوشی از میانه خارج شد و به سمت شکارکنندگان رفت، در حالی که با یوز و باز همراه بود.
رسیدش به شادی به زابل نشست
به دامش می ارغوانی به دست
هوش مصنوعی: او به شادی به زابل رسید و در دامش گلهای ارغوانی را به دست آورد.
چو بگرفت کار ممالک قرار
بدو گشت بنیاد ملک استوار
هوش مصنوعی: وقتی اوضاع کشورها سامان یافت، بنیان مملکت به صورت محکمی در آمد.