برگردان به زبان ساده
بگفتند سام است که آمد به جنگ
همه کوه از خون شده لعل رنگ
هوش مصنوعی: گفتند سام به جنگ آمده است و همه کوهها از خون رنگین شدهاند.
شگفتی دلیر است سام سوار
به تنها تن خود کند کارزار
هوش مصنوعی: سام سوار، دلیر و شجاع، با وجود اینکه تنهاست، آماده نبرد و مبارزه است.
برآورد دود از تن ماه همه
چو گرگ اندر آمد میان رمه
هوش مصنوعی: دود بلند شده از وجود ماه، مانند گرگی است که به میان گله میآید.
بسی کشت بر قله و برزکوه
شده نره دیوان ازو در ستوه
هوش مصنوعی: بسیاری در قلهها و دشتها زحمت کشیدهاند و به خاطر آن، دیوان و عقلها در حال پریشانی و سردرگمی هستند.
بگوید همی ابرها در کجاست
که پیوسته هر جای مردمرباست
هوش مصنوعی: ابرها از همدیگر میپرسند که کجا هستند، چون همیشه در جایی مردم را به خود جذب میکنند.
زبانش همه پر ز نام تو شد
سر مرد جنگی به دام تو شد
هوش مصنوعی: زبان او پر شده از نام تو، و این جنگجو به دام تو افتاده است.
برآشفت ازین گفتگو ابرها
ز جا جست ماننده اژدها
هوش مصنوعی: ابرها به خاطر این صحبتها به هم ریخته و از جا کنده شدند، مانند یک اژدها.
بپوشید چرمی چو آهن به بر
که بر وی نشد حربهای کارگر
هوش مصنوعی: لباسی محکم و مقاوم به تن کنید، زیرا هیچ گونه سلاحی بر آن تأثیر نخواهد گذاشت.
میان بست و پیچید زنجیر جنگ
تو گفتی فلک را بگیرد به چنگ
هوش مصنوعی: در دل این نبرد و درگیری، زنجیری پیچیده شده است. تو گفتی که میتوانی دنیا را در دست بگیری.
درآورد ساطور نهصد منی
بنالید از خشم اهریمنی
هوش مصنوعی: یک ساطور سنگین و بزرگ به وجود آمد و از خشم نیروهای شر و اهریمنی به شدت ناله کرد.
چو آمد غریوان بدان رزمگاه
نگه کرد بر سام زرینکلاه
هوش مصنوعی: وقتی غریو (غریوان) به میدان نبرد رسید، نگاهی به سام، که کلاه زری داشت، انداخت.
ستاده بدان که عمودی به دست
غریوان و جوشان چو پیلان مست
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن شخصی به طور استوار و با قدرت در برابر چالشها ایستاده است. او مانند فیلهایی که با هیجان و انرژی در حال حرکتند، خلاق و با روحیهای غنای الهامبخش در صحنه حاضر است. در واقع، نشاندهندهی تابآوری و قوت روحی فرد است که میتواند با انسجام و نیرومندی بر مشکلات فائق آید.
جوانی به مانند تابنده ماه
بر ماه افکنده مشک سیاه
هوش مصنوعی: جوانی مانند نور درخشان ماه است که بر آن سایهای از تیرهگی انداخته است.
یکی ماه تابان به بالا چو سرو
به تن کوهپیکر میان همچو غرو
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و شکوه یک ماه تابان اشاره شده که همچون درخت سروی بلند و استوار بر روی کوه قرار دارد. این تصویر نشاندهندهی عظمت و زیبایی طبیعی است که ماه در بالا و کوه در پایین به تصویر میکشند.
درخشان درو فره پهلوی
به تن پیل و رخ همچو ماه نوی
هوش مصنوعی: درخشش و زیبایی فره پهلوی مانند نور و جلوهای است که در تن شیر و چهرهای مانند ماه نو دیده میشود.
بتندید پس سام بر ابرها
تو گفتی درآمد یکی اژدها
هوش مصنوعی: پس سام بر فراز ابرها رفت و تو گفتی یکی اژدها ظاهر شد.
یکی کوهپیکر بد آن دیو زشت
تو گفتی ز دوزخ بد او را سرشت
هوش مصنوعی: شخصی که مانند کوه عظیم و بزرگ است، آن دیو زشت را به تو معرفی کرد و تو فکر میکردی که او از دوزخ آفریده شده است.
به چنگال مانند چنگ هژبر
غریونده چون بر فلک تیره ابر
هوش مصنوعی: مانند چنگال هژبر، که به سختی و قدرت خود میفخرد، بر آسمان تیره همچون ابرهایی که درخشش و عظمت را به نمایش میگذارند، میغرد.
دو صد رش به بالا و پهنا بزرگ
به چشم ازرق و تن چو پیل سترگ
هوش مصنوعی: چندین رنگ و زیبایی در چشمان آبی و بدنی چون بدن بزرگ فیل، نمایان است.
بغرید بر سام دیو نژند
تو گفتی درآرد جهان را به بند
هوش مصنوعی: صدای خشمگین سام، دیو نژاد، به گوش میرسد و چنین به نظر میرسد که او میتواند تمام جهان را به زنجیر بکشد.
بدو گفت کای بدرگ شوخزاد
چه داری ز کردار مردان به یاد
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای جوان زیبا و خاص، چه چیزی از رفتار مردان در خاطر داری؟
ز زابل چرا سوی مغرب زمین
دمان و دمان آمدی سوی کین
هوش مصنوعی: چرا از زابل به سمت غرب میآیی و هر لحظه با خود خشم و کینه میآوری؟
بدین کوهسارت که بنمود راه
جهان را همی کرد بر تو سیاه
هوش مصنوعی: به خاطر کوههای تو که در برابر دیدگان به نمایش گذاشته راههای جهان را، همه چیز برای تو تاریک و مبهم شده است.
بسی غره گشتی به بازوی زور
کشیدی تن خود روان سوی گور
هوش مصنوعی: بسیار خود را مغرور و توانمند میدیدی، اما در نهایت، با تمام قدرتی که داشتی، باید برای همواره به سوی مرگ بروی.
ز چنگال من کس نیابد رها
نشانست هر جایگه ابرها
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از چنگال من فرار کند، زیرا نشانههای من در هر کجا که ابرها وجود دارند، دیده میشود.
به یک دم جهان را به هم برزنم
اگر کوه باشد ز بن برکنم
هوش مصنوعی: اگر فقط یک لحظه فرصت داشته باشم، میتوانم دنیارا دگرگون کنم و حتی اگر کوهی هم در راه باشد، میتوانم آن را از ریشه بکنم.
ز گردون مه و مهر زیر آورم
به قلب الاسد زمهریر آورم
هوش مصنوعی: از آسمان نور ماه و خورشید را به قلب شیر میبرم و از سرما و سوز سرما نیز میآورم.
به پاسخ بدو گفت بیدار سام
که ای بدگهر دیو برگشته کام
هوش مصنوعی: سام، در پاسخ به او گفت که ای دیو با نژاد ناپاک، تو بار دیگر به آرزوهای خود رسیدهای.
منم پور نیرم یل صف شکن
کشنده همان دیو روئینه تن
هوش مصنوعی: من فرزند نیری هستم، پهلوانی که صفوف دشمن را میشکند و همانند دیو، قدرت و جلا دارم.
نبیره جهاندار طهمورثم
به آئین و دین کیومورثم
هوش مصنوعی: من نسل جهاندار طهمورث هستم و به آیین و دین کیومرث وابستهام.
مکوکال با ژند برگشته بخت
ز من کشته گردید تن لخت لخت
هوش مصنوعی: سروصدای زندگی به گونهای پیش رفته که سرنوشت من به نحو ناگواری تغییر کرده است و حالا من در وضعیتی آسیبپذیر و بیسرپناه قرار دارم.
به فرمان یزدان فیروزگر
رسیدم به کوه فنا کینهور
هوش مصنوعی: به خواست خداوند پیروزمند، به کوه نابودی و کینه رسیدم.
که تا جان شوم تو سازم فنا
نخوانی دگر خویش را ابرها
هوش مصنوعی: تا زمانی که جان دارم، تو را میسازم و به وجودت زندگی میبخشم، و دیگر خودم را فنا نخواهم خواند، همچون ابرها که در آسمان جاریاند.
کنون نوبت رزم و پیکار تست
که جائی ز جانت نمانم درست
هوش مصنوعی: حالا وقت مبارزه و جنگ توست، چون دیگر جایی از جانت باقی نمانده است.
بخندید از گفت او ابرها
دگر ره بغرید چون اژدها
هوش مصنوعی: با شنیدن حرف او، ابرها دیگر به تندبادی شبیه اژدها میغردند.
بدو گفت کای کودک بیخرد
خردمندت از بخردان نشمرد
هوش مصنوعی: او به کودک بیخبر گفت که آگاهان تو را در شمار خردمندان نمیآورند.
نکوبیده کس پیکر سخت من
که بر چرخ گردونم بود تخت من
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته است به من آسیب بزند، زیرا من مانند تختی بر روی آسمان و دنیا قرار دارم.
ندیده کس از رزم من کام دل
مگر کالبد کرده از زیر گل
هوش مصنوعی: هیچکس از جنگ من به آرزوی خود نرسیده است، مگر اینکه جسمش زیر خاک مدفون شده باشد.
نهنکال دیو و مکوکال دیو
و یا ژند پتیاره پرغریو
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به موجودات خیالی و افسانهای دارد که به نوعی نمایش دهنده قدرت و خطر هستند. نهنکال و مکوکال به طور کلی میتوانند نمادهایی از موجودات بزرگ و ترسناک باشند که در افسانهها به چشم میخورند و نشان دهنده چالشها و تهدیدات هستند. این عبارت به نوعی انتقالدهنده احساساتی چون ترس، قدرت و ناامیدی است.
چو مرغند در پیش چنگال من
ندیدی بر و دست و کوپال من
هوش مصنوعی: چون پرندگانی هستند در مقابل چنگال من، نگاه نکردی به چهره و دست و پاهای من.
نمایم به تو زور بازوی خویش
که دیگر ننازی به بازوی خویش
هوش مصنوعی: من به تو نشان میدهم که چقدر قوی هستم، تا دیگر بر قدرت خودت مغرور نشوی.
بگفت و همان سخت نارنج نیز
که جستی اجل از دم او گریز
هوش مصنوعی: او گفت و همانند نارنجی سفت و محکم، اجل نیز از دم او فرار کرد.
برآورد و رخ کرد بر نامور
دلاور سپر درکشیده به سر
هوش مصنوعی: این بیت به تصویری از یک دلیر و جنگجوی بزرگ اشاره دارد که با سلاحی در دست و رویی مملو از شهامت، به میدان آمده است. این شخصیت، نشانی از شجاعت و نامی بودن خود دارد و برای دفاع از خویش و روبرو شدن با دشمنان، سپر خود را به جلو آورده است.
بزد بر سپر حربه را دیو شوم
که لرزید از بیم او مرز و بوم
هوش مصنوعی: دیو وحشتناک به سپر حملهور شد و اینقدر ترسناکش بود که مرز و سرزمین لرزید از بیم او.
به دو نیمه شد درقه پهلوان
نتابید از زخم تیره روان
هوش مصنوعی: پهلوان به دو نیم شد و نوری از زخم تاریک او بیرون نیامد.
بدزدید سر را سپهبد روان
نشد کارگر بر تن پهلوان
هوش مصنوعی: سردسته دزدان سر او را دزدید، اما تلاش و زحمت بر تن قهرمان به نتیجه نرسید.
ابر تیغه کوه آمد چنان
به دو نیمه شد سنگ از زخم آن
هوش مصنوعی: ابر که بر فراز کوه قرار دارد، به قدری سنگینی و فشار دارد که سنگها را به دو قسمت تقسیم میکند و این نشاندهنده قدرت و تأثیر آن است.
سپهبد چو آن دید اندیشه کرد
روان را ز اندیشه چون پشه کرد
هوش مصنوعی: وقتی سپهبد آن را دید، به فکر فرو رفت و ذهنش مثل پشهای بیقرار شد.
به دل گفت سام نریماننژاد
شگفتی بلائیست این بدنهاد
هوش مصنوعی: سام به دلش گفت: این بدن با همه شگفتیهایش، حقیقتاً بلای سختی است.
مگر دادگر کامکاری دهد
بدین رزمم امروز یاری دهد
هوش مصنوعی: امید دارم که عدالتخواهی در این نبرد امروز به من کمک کند و یاریام کند.
وگرنه نتابم به بازوی دیو
مگر جز به نیروی کیهان خدیو
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به بازوی دیو حمله کنم، جز با قدرت و نیروی خدایی که بر کل کیهان تسلط دارد، نیست.
بگفت و برآورد گُرز گران
چنان چون بود رسم گندآوران
هوش مصنوعی: او گفت و شمشیر سنگینش را بالا برد، مانند معمول کسانی که در کار آزار و اذیت هستند.
خدای جهان را همی یاد کرد
پس آنگه بیامد به سوی نبرد
هوش مصنوعی: بنده نام خدا را به یاد آورد و سپس به سوی جنگ رفت.
بدو گفت کای دیو ناهوشیار
بگیر از کفم گُرزه گاوسار
هوش مصنوعی: او به دیو نادان گفت: ای موجود بیخبر، این جفت گاو را از دستان من بگیر.
ببین زخم کوپال ایرانیان
که دیگر نبندی کمر بر میان
هوش مصنوعی: به زخمها و آلامی که ایرانیان تحمل کردهاند، توجه کن و بدان که دیگر نمیتوانی بار دیگر خود را در موقعیتی مشابه قرار دهی.
بگفت و بزد گُرز بر دیو نر
که او را از آن گُرز نامد خبر
هوش مصنوعی: او گفت و با گرز بر دیو نر زد، به گونهای که آن دیو از ضربهی گرز خبر نداشت.
بخندید کین است کوپال تو
چنین کشتهای پس مکوکال تو
هوش مصنوعی: بخندید، زیرا این نشانهی خوشحالی شماست که نابودی دشمنان شما را به همراه دارد، پس نگران چیزی نباشید.
گمانم که این گُرز اندر نبرد
که بر پشه آید نیابد به درد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این ضربهای که در جنگ به پشه زده میشود، به کسی آسیب نمیزند و درد ندارد.
بدین گُرز جوئی به گیتی هنر
ابا چون منی بسته در کین کمر
هوش مصنوعی: در این دنیا، با این چماق، هنری نداشتهای که من، به خاطر کینهای که دارم، بر من بسته شده است.
دلاور دگر ره درآمد به جنگ
به حمله درآمد چو غران پلنگ
هوش مصنوعی: شجاعت جدیدی وارد میدان جنگ شد و به مانند پلنگی خشمگین به حمله پرداخت.
بزد گُرز بر تارک ابرها
که جنبید البرز گوئی ز جا
هوش مصنوعی: با تازیانهای بر سر ابرها زد و به نظر میرسید که کوه البرز از جای خود حرکت کرده است.
بلرزید گیتی از آن زخم گُرز
نشد ابرها را خبر یال و برز
هوش مصنوعی: زمین از ضربهی سنگین این گرز به لرزه درآمد، اما ابرها از ماجرا و بلای آن بیخبر ماندند.
دگر ره بغرید دیو از ستیز
همان بودش در دست نارنج تیز
هوش مصنوعی: دیو در حالتی دیگر به صدا درآمد و به جنگ و درگیری بازگشت، همان چیزی بود که او در دستانش داشت، نارنجی تند و تیز.
بزد بر سر نامور پهلوان
ز کینه مر آن دیو تیره روان
هوش مصنوعی: چندین سال پیش، یک قهرمان مشهور با کینه، بر سر یک دیو سیاه زود پیدا شد و به او آسیب رساند.
سپر را ببرید همچون پرند
بدزدید سر سام از آن پر گزند
هوش مصنوعی: به معنای این است که وقتی در برابر خطر یا آسیب قرار میگیریم، باید حواسمان به محافظت از خودمان باشد و عواملی که میتوانند ما را آسیبپذیر کنند، شبیه به پرندگانی احساساتی و تهاجمی هستند که ممکن است به ما آسیب برسانند. در واقع، باید آماده باشیم و از خودمان به خوبی دفاع کنیم.
ز روی سپر رد شد آن زخم کین
ببرید و بنشست اندر زمین
هوش مصنوعی: زخمی که از کین و دشمنی به وجود آمده بود، بر روی سپر گذشت و در نهایت روی زمین نشست و آرام گرفت.
گشودند بر هم در رزمگاه
سیه گشت از آن گرد خورشید و ماه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، درب را به روی هم گشودند و به خاطر گرد و غبار ناشی از نبرد، نور خورشید و ماه تیره و تار شد.
دو گوش فلک کرد شد از زور دست
تن کوه بر دشت گردید پست
هوش مصنوعی: دو گوش آسمان به خاطر قدرت و ابهت بدن انسان، مانند کوهی که بر دشت نازل شده، پایین آمده است.
بلرزید هامون ابر پشت گاو
نیاورد گیتی از آن زور تاو
هوش مصنوعی: هامون به لرزه درآمد و ابرها به مانند گاوهای نیاورد، جهان از نیروی توفانی به جنب و جوش آمد.
بسی حمله شد اندر آن پهندشت
زمان از زمین گوئی از کین گذشت
هوش مصنوعی: در آن دشت وسیع، به نظر میرسد که زمان به شدت تحت تأثیر جنگ و دشمنی قرار گرفته است، گویی که خود زمین نیز از این کینه و تنشها عبور کرده و به سمت جلو پیش میرود.
یکی کوشش آمد در آن انجمن
یکی اژدها دیگری اهرمن
هوش مصنوعی: در آن جمع، یکی تلاش کرد و کوشید، در حالی که یکی مثل اژدها و دیگری شبیه شیطان بودند.
جهان تیره گردید از کارزار
ز اندیشه واماند چرخ از مدار
هوش مصنوعی: جهان به خاطر جنگ و درگیریها تاریک شده و چرخ زمان از حرکت طبیعی خود باز ایستاده است.
مر آن را بدانست انجام جنگ
که گردید بر زندگی کار تنگ
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که کسی که تجربه یا دانش کافی دارد، میداند که پایان کار جنگ به چه شکل خواهد بود و این موضوع باعث میشود که زندگیاش به یک وضعیت دشوار و پیچیده تبدیل شود.
چنین گفت مر سام را نره دیو
که هرگز ندیدم چو تو گرد نیو
هوش مصنوعی: دیو نر به سام گفت: کسی را همچون تو در بین انسانها و دیوان ندیدهام.
نشاید چنین آتش افروختن
به یک سر همه کینه اندوختن
هوش مصنوعی: نباید با یک بار آتش افروختن، تمام کینهها و دشمنیها را جمع کرد.
ببخشمت چندی ز هر گونه گنج
که آید ز برداشتن تن به رنج
هوش مصنوعی: من مدت زمانی را به تو میبخشم از هر نوع ثروتی که به دست میآید، به خاطر اینکه برای به دست آوردنش، باید زحمتی کشید و دچار سختی شد.
ازین رزم و میدان یکی باز گرد
که از غصه گشتم همی روی زرد
هوش مصنوعی: از این جنگ و نبرد، کسی برگردد که من از غصه و اندوه چهرهام زرد شده است.
مرا رحم آید که هستی دلیر
جوان و خردمند و بسیار ویر
هوش مصنوعی: من برای تو احساس تأسف میکنم، زیرا تو جوانی با دلیر، عاقل و پر از آمادگیهای فراوان هستی.
همه لابه و پوزش افزون کنم
وز آن به که میدان پر از خون کنم
هوش مصنوعی: من هرچه تلاش و عذرخواهی میکنم، بهتر است که به جای این کار، میدان را پر از خون کنم.
نه آنست کز گُرز ترسیدهام
که من ترس را نیز نشنیدهام
هوش مصنوعی: من از ضربهی چوبی نمیترسم، زیرا حتی مفهوم ترس را هم نشنیدهام.
بخندید از آن گفته پس پهلوان
بدو گفت کای دیو تیره روان
هوش مصنوعی: پهلوان به دیو تیرهدل گفت که از حرفت بخندیدم.
تو را تا ببندم درین رزمگاه
برم بسته نزد منوچهر شاه
هوش مصنوعی: من تو را در این میدان جنگ به دام میاندازم و به نزد شاه منوچهر میبرم.
ببیند تو را بسته کوپال و یال
که گوئی ندارم به گیتی همال
هوش مصنوعی: نگاهی به تو میاندازد در حالی که با دقت و زیبایی آراسته شدهای، بهگونهای که گویی هیچ چیزی در این دنیا ندارم که با ارزشتر از تو باشد.
دلیران ایران و گندآوران
ببینندت ایدر به بند گران
هوش مصنوعی: شجاعان ایران و کسانی که بلا و آلودگی را به جامعه میآورند، تو را در اینجا در زنجیرهای سنگین خواهند دید.
مرا نام آن بس که اندر جهان
بماند ز من در میان مهان
هوش مصنوعی: نام من باید تا زمانی که در این جهان هستم باقی بماند و در دل افراد بزرگ و معروف جا داشته باشد.
که شد سوی مغرب چو نراژدها
به بند اندر آورد او ابرها
هوش مصنوعی: هنگامی که به سمت مغرب حرکت کرد، مانند اژدهایی که ابرها را به دام میاندازد.
بدو ابرها گفت کای مرد بد
مگو آنچه بر بخردان نگذرد
هوش مصنوعی: ابرها به او گفتند: ای مرد، خوب نیست که سخنانی بگویی که در شان انسانهای فرزانه نیست.
بگفت و چود دودی درآمد بلند
غریوان برون رفت دیو نژند
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و ناگهان دودی بلند به هوا رفت و دیو بدجنس از آنجا خارج شد.
سوی کوهسارش سر اندر کشید
سپهبد کمان را به زه برکشید
هوش مصنوعی: سپهبد به سمت کوهسار نگاه کرد و کمان را به طرف بالا کشید.
بپیوست تیری پی مرگ دیو
بینداخت بر دیو سالار نیو
هوش مصنوعی: شکلی از تیر به یک دیو برخورد کرد و آن را کشت. این تیر بر دیو فرمانروا پرتاب شد.
نشد بر تن دیو دون کارگر
دلاور بینداخت تیر گرد
هوش مصنوعی: دیو ناتوان نتوانست بر تن دلاوری که کارش مبارزه بود، تیر بیفکند.
نیامد از آن دیو را بد ز تیر
گریزان در آن کوه شد خیره خیر
هوش مصنوعی: آن دیو بد و خطرناک از تیرهای دشمن فرار کرده و در آن کوه سردرگم و ناتوان مانده است.
رسیدند دیوان برش در زمان
بگفتند کای شیر فرخکمان
هوش مصنوعی: در برهوتی دور، گروهی شگفتانگیز به او رسیدند و گفتند: ای شیر توانمند و شگرف!
چه کردی به میدان فرخنده سام
چگونه سر او درآمد به دام
هوش مصنوعی: چه بر سر میدان خوشبخت سام آوردی، چگونه گرفتار دام او شد؟
بدیشان چنین گفت پس ابرها
که از چنگ شیرم نیابد رها
هوش مصنوعی: سپس ابرها به آنها گفتند که شیر قادر به رهایی ما از چنگ خود نیست.
سرانجام ما کشتن و بستن است
سر و دست در رزم بشکستن است
هوش مصنوعی: در پایان، سرنوشت ما به جنگ و درگیری ختم میشود و در این نبرد، ما به شکست و از دست دادن اعضای بدن میرسیم.
ولیکن چو سام دلاور سوار
نبندد کمر در گه کارزار
هوش مصنوعی: اما وقتی که سام، دلیر و شجاع، سوار کارزار نشود، هرگز کمربند جنگ را نمیبندد.
یکی چاره باید که آن خیره سر
نبندد ازین پس به رزمم کمر
هوش مصنوعی: کسی باید پیدا شود که آن شورشی دیگر نتواند در نبرد به من آسیب بزند و مانع من شود.
وگرنه مرا کار دشوار گشت
درین پای کهسار پیکار گشت
هوش مصنوعی: اگر اینطور باشد، کار من در این کوهستان سخت خواهد شد و نبرد من دشوار خواهد گردید.
ورا آزمودم به میدان جنگ
که دارد دو چنگال شیر و پلنگ
هوش مصنوعی: او را در میدان جنگ آزمودم و دیدم که دارای قدرت و جنگجویی همچون شیر و پلنگ است.
شگفتی بلائیست این اژدها
کزو کشته گردد همی ابرها
هوش مصنوعی: این اژدها که وجودش باعث آسیب و خطر است، به قدری حیرتانگیز است که حتی ابرها نیز از ترس آن کشته میشوند.
به کوه فنا کار تنگ آورد
مرا شیشه جان به سنگ آورد
هوش مصنوعی: کوه زشتیها و مشکلات زندگی مرا تحت فشار قرار داده، به طوری که روح و جانم به سختی به زمین و سنگین شده است.
چنین گفت آنگه غزنکان دیو
که چندین چه داری ازو این غریو
هوش مصنوعی: غزنکان دیو گفت: چقدر از این سر و صدا و هیاهو نگران هستی؟
اگر کوه باشد درآرم ز پای
ندارم به دل ترس آن تیره رای
هوش مصنوعی: اگر در برابر کوهی ایستادهام، از پا در نمیآیم و به دل ترسی از آن افکار تاریک ندارم.
تو دل را ز دردش پرانده مدار
که امشب ز جانش برآرم دمار
هوش مصنوعی: دل را از درد او خالی نکن، زیرا امشب ممکن است جانش را از دست بدهم.
چو زو ابرها گفتگو گوش کرد
همه خون شومش به تن جوش کرد
هوش مصنوعی: زمانی که ابرها از او سخن گفتند، احساس ترس و نگرانی در وجودش ایجاد شد و خون از بدنش به شدت به جوش آمد.
بفرمود تا دخت فغفور چین
بیارند او را برش دل غمین
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا دختر پادشاه چین را بیاورند تا دل او را که غمگین است، شاد کند.
رخش زرد و تن زار و جان را اسیر
ز اندوه هجران رخش چون زریر
هوش مصنوعی: چهرهاش زرد و بدنی نزار دارد و جانش از غم دوری بهتنگ آمده است. چهرهاش همچون زریر میباشد.
به یک سوی مشکین دو دستش به بند
دلش پر زغم بود جانش نژند
هوش مصنوعی: دستهای مشکیاش را به یک سمت بسته بود و دلش پر از غم بود، جانش در رنج و سختی به سر میبرد.
همه زندگانی به پیشش تباه
برو مهر رخشنده چون شب سیاه
هوش مصنوعی: تمام زندگی انسان در برابر او بیارزش است، مانند شب تاریک که در برابر نوری درخشان قرار دارد.
چنین گفت با ماهرو ابرها
که سام یل آمد به کوه فنا
هوش مصنوعی: ابرها به زیبای ماهرو گفتند که سام یل به کوه فنا آمده است.
بدان تا رهاند ز چنگ منت
که از بند آزاد گردد تنت
هوش مصنوعی: بدان که اگر از درگیریهای زندگی رهایی یابی، جسمت نیز از قید و بند آزاد خواهد شد.
چگوئی کنون چاره کار چیست
درین کوهسر مرد پیکار کیست
هوش مصنوعی: حالا بگو چاره کار چیست؟ در این کوه، چه کسی آماده نبرد است؟
تو را گر رهانم ز بند و بلا
توانی که خواهش نمائی ز شاه
هوش مصنوعی: اگر من تو را از مشکلات و گرفتاریها آزاد کنم، آیا میتوانی از پادشاه درخواست و خواهشی داشته باشی؟
مگر کینه در رزم کوته کند
سوی مرز ایران یکی ره کند
هوش مصنوعی: آیا کینه و دشمنی میتواند در جنگ، راه ایران را محدود کند یا مانع پیشرفت آن شود؟
نتابد دگر سوی پیکار من
نسازد تبه لشکر اهرمن
هوش مصنوعی: دیگر به جنگ من نخواهد آمد، وگرنه سپاه شیطان را نابود میکند.
پریدخت پاسخ چنین داد باز
که کوتاه سازم دو جنگ دراز
هوش مصنوعی: پریدخت گفت که برایم بهتر است دو جنگ طولانی را کوتاه کنم و خلاصهاش کنم.
به پیغام او را درآرم به دام
بدان سان که برگردد از رزم سام
هوش مصنوعی: من او را با پیغامش فریب میزنم و به دام میآورم، به طوری که مانند سام، از نبرد و جنگ برگردد.
یکی نامه سویش نویسم به درد
سرش بازگردد به شور نبرد
هوش مصنوعی: من نامهای برای او مینویسم که اگر برود، درد و مشکلاتش برگردند و او را به چالش بکشند.
نیابد دگر سوی پیکار تو
نیابی ازو هیچ آزار تو
هوش مصنوعی: تو هرگز نخواهی یافت که طرف مبارزهات هیچ آسیبی به تو برساند.
دل دیو شادان شد از سیمبر
در آنجا بیفتاد و پیچید سر
هوش مصنوعی: دل دیوانهای که شاداب شده بود، از آتش عشق دچار حیرت گردید و در آنجا به زمین افتاد و پیچید.
بگفتا تو دانی دلش نرم کن
به پیغام جانش پر آزرم کن
هوش مصنوعی: گفت: تو میدانی که دل او را نرم کنی و با کلامی محبتآمیز او را شرمنده کنی.
مگر بازگردد ازین شور جنگ
شتابش نباشد به گاه درنگ
هوش مصنوعی: تا زمانی که شور و هیجان جنگ ادامه دارد، نباید هیچ تأخیری به وجود آید و باید به سرعت به عقب برگردند.