برگردان به زبان ساده
چو خورشید سر بر زد از کوهسار
سراسر جهان شد چو خرم بهار
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از پشت کوهها طلوع کرد، جهان به مانند بهار خرم و شاداب شد.
چو آئینه چین برون شد ز زنگ
سفیداج زد بر رخ قیر رنگ
هوش مصنوعی: زمانی که آئینهای کهنه و کثیف، به تازگی تمیز شد، سطحش درخشان و سفید شد و حالا بر روی صورتش رنگی تیره و سیاه نمایان است.
به قلواد گفت آن یل نامدار
نه برگشت شاپور از آن کوهسار
هوش مصنوعی: به قلواد گفت آن جنگجوی معروف که شاپور از آن کوهستان برنگشت.
برآنم که او را بد آمد به پیش
دگرگونه گردید آئین و کیش
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که او ناراحت شد و به همین خاطر، رفتار و دینش تغییر کرد.
چنین گفت قلواد را پهلوان
که شاپور را کشت تیره روان
هوش مصنوعی: پهلوان به قلواد گفت که شاپور را که کشته است، روح تیرهای دارد.
که امشب یکی خواب دید بد دیدهام
از آن خواب بر جانش ترسیدهام
هوش مصنوعی: امشب کسی خواب عجیبی دیده که از آن خواب، من به شدت ترسیدهام.
تو اینجا زمانی نگه دار جا
که تا من شوم نزد آن تیره را
هوش مصنوعی: برای مدتی اینجا بمان تا من به نزد آن شخص بیایم.
که در جنگ پیل است آن شیرمرد
نشاید که او را درآرد به گرد
هوش مصنوعی: در میدان جنگ مانند یک شیر بزرگ و قوی هستم و نباید کسی جرأت کند که من را به چالش بکشد یا به مبارزه بگیرد.
که دیو است و وارونه و تیره کیش
هر آن کس که بیند زند زخم پیش
هوش مصنوعی: هر کسی که زخمهای خود را به نمایش بگذارد، در واقع مانند یک دیو است که تفکری منفی و ناسازگار دارد.
همین دم به فرمان یزدان خدیو
نشانی نمانم از آن زشت دیو
هوش مصنوعی: این لحظه به فرمان خدای بزرگ، دیگر نشانی از آن دیو زشت در من باقی نخواهد ماند.
که گیتی ز دستش به تنگ اندرست
پریدخت را پا به سنگ اندرست
هوش مصنوعی: این بیت به احساس تنگنا و محدودیتی اشاره دارد که در جهان به وجود آمده است. وجود پریدخت، که نمادی از زیبایی و لطافت است، در شرایط دشوار و سختی قرار گرفته و احساس میکند که به نوعی در محبس و بند است. به طور کلی، تصویرسازی از تنگی فضا و فشار زندگی بر روی موجودات زیبا و حساس را به نمایش میگذارد.
پریدخت آن ماه پرمهر را
ببینم دگر باره آن چهر را
هوش مصنوعی: دوباره میخواهم آن دختر پریپیکر را که چهرهاش مانند ماه روشنی میتابد، ببینم.
بگفت و بپوشید جنگی زره
بزد بر سر ترک رومی گره
هوش مصنوعی: او به سخن آمد و زره جنگی به تن کرد و بر سر خود کلاهی از نارنجی بست.
نشست از بر تندباره چو باد
به پیکار آن بدکنش رو نهاد
هوش مصنوعی: باد مانند یک جنگجو بر فراز تندباد نشسته است و به مقابله با آن موجودی بدجنس میپردازد.
به سوی بیابان بیامد چو شیر
غریونده مانند ببر دلیر
هوش مصنوعی: او مانند شیر خروشان و دلیر به سمت بیابان میرود.
که ناگه به سرچشمهای در رسید
پیاده شد آن پهلو پاک دید
هوش مصنوعی: ناگهان به چشمهای رسید و هنگامی که پیاده شد، متوجه شد که این چشمه بسیار پاک و زلال است.
از آن آب روی و سر و تن بشست
به پیش جهاندار آمد نخست
هوش مصنوعی: از آن زیبایی و ظاهر دلنشینش، در ابتدا در پیشگاه فرمانروای جهان حاضر شد.
بدان جا باستاد بهر نماز
بنالید بر داور بینیاز
هوش مصنوعی: در آن مکان ایستاد و برای نماز دعا کرد و بر خداوندی که هیچ نیازی ندارد، ناله و فریاد زد.
که ای پاک دادار گیتی خدای
تو باشی به هر جایگه رهنمای
هوش مصنوعی: ای خدای پاک و بینقص، امیدوارم که تو همواره راهنمای من باشی و در هر جا و به هر شکلی مرا guide کنی.
ز تو گشت پیدا چو دیو و پری
دهی بندهای را تو پیغمبری
هوش مصنوعی: وجود تو همچون دیو و پری برای بندهای که در دست توست، روشن و آشکار شده است، تو همانند یک پیامبر هستی.
یکی بنده خوار افتادهام
دل زار از دست خود دادهام
هوش مصنوعی: من دلی زار و خسته دارم و احساس میکنم که به جایی رسیدهام که نمیتوانم خودم را از وضعیتی که در آن هستم رهایی بخشم.
بنالید و مالید رخ بر زمین
ستایش نمودش به جان آفرین
هوش مصنوعی: به زمین افتادند و چهره خود را بر آن مالیدند و با تمام وجود او را ستایش کردند.
ز بس گریه بربود او را ز هوش
به گوشش فرو گفت فرخ سروش
هوش مصنوعی: او به شدت گریه کرده بود و به همین خاطر از حال رفته بود. در این لحظه، فرشتهای خوشبین در گوشش چیزی گفت.
که ای سام فرخ رخ نیکپی
تو چون آتشی دشمنانت چو نی
هوش مصنوعی: ای سام، چهرهات زیبا و نیکوست؛ مانند آتشی که دشمنانت را میسوزاند، تو هم از خود قدرتی نشان بده.
چنین است فرمان یزدان پاک
که از دیو و جادو نداری تو باک
هوش مصنوعی: فرمان خداوند پاک به این صورت است که تو از دیو و جادو نباید بترسی و نگران باشی.
نتابد که با تو کند دشمنی
ز نیرنگ جادو و اهریمنی
هوش مصنوعی: بگذار دشمن نتواند با نیرنگ و فریب، به تو آسیبی برساند.
جهاندار دادار یار تو باد
سر نرهدیوان شکار تو باد
هوش مصنوعی: خدای جهان یار و همراه تو باشد و تو همچون یک شاهین، شکار موفق و پرقدرتی داشته باشی.
چو اینها سپهدار بشنید ازو
برافروخت مانند گلبرگ رو
هوش مصنوعی: وقتی این سخنان را سردار شنید، همچون گلبرگی که به آتش درخشد، به شدت عصبانی و خشمگین شد.
ز جا جست و بر شد به پشت غراب
دو ابروش پرتاب و دیده پر آب
هوش مصنوعی: او از جایش بلند شد و بر روی دو بال سیاه ابروهایش پرتاب کرد و چشمانش پر از اشک شد.
چو آمد به پای که آن پهلوان
گروهی ز دیوان تیره روان
هوش مصنوعی: وقتی آن جنگجوی قوی و شجاع به میدان آمد، گروهی از دیوان و موجودات بدی جانی که از تاریکی میآمدند، به طرف او روانه شدند.
نشسته بر آن کوه سر دیدهبان
به فریاد هر یک گشاده زبان
هوش مصنوعی: ناظر در بالای کوه قرار دارد و به هر صدای فریادی، با تمام وجود پاسخ میدهد.
یکی گفت کای خیره تیره رای
کجا میروی تند رزمآزمای
هوش مصنوعی: یکی گفت: ای کسی که به خاطر افکار نادرست و تیرهات، در حال سردرگمی هستی، کجا با این سرعت به میدان نبرد میروی؟
ندانی مگر شاه دیوان دهر
ندیدی دو چشمش فشاننده زهر
هوش مصنوعی: نمیدانی، مگر اینکه پادشاه دیوان زمانه را دیده باشی؛ آن که دو چشمانش همچون زهر میریزد.
سر نامداران دیو دمان
کزو چرخ و افلاک جوید امان
هوش مصنوعی: در سرزمین نامآوران، دیوانهای زندگی میکند که برای رهایی از چرخش و سختیهای آسمان و ستارهها تلاش میکند.
بویژه دلیری که چون اژدهاست
سر نامداران کوه فناست
هوش مصنوعی: به ویژه شجاعتی که مانند اژدهاست و سرزمین نامداران را تسخیر کرده است.
چو بشنید ازو سام پرخاشجوی
بدو گفت بیهوده چندین مگوی
هوش مصنوعی: زمانی که سام، جنگجوی پرخاشگر، سخنان او را شنید، به او گفت: چرا بیدلیل اینقدر صحبت میکنی؟
ورا ابر نام است و من اژدها
ز من ابرها برنیابد رها
هوش مصنوعی: ابر به عنوان نماد لطافت و نرمی معرفی شده و در مقابل، من به عنوان اژدها، نمادی از قدرت و شدت هستم. این تضاد نشان میدهد که از وجود من، عواطف و عناصر نرم و لطیف نمیتوانند به راحتی بیرون بیایند یا آزاد شوند.
کنون میروم سوی پیکار او
بدان تا بسازم همه کار او
هوش مصنوعی: اکنون به سمت نبرد او میروم تا همه امور او را سامان دهم.
چو بشنید دیو آنگهی نعره کرد
که ای نره دیوان روز نبرد
هوش مصنوعی: وقتی دیو این را شنید، با صدای بلندی فریاد زد که ای پرچمدار دیوان، روز جنگ فرا رسیده است.
بیائید اینک سوی کارزار
که آمد هژبری درین کوهسار
هوش مصنوعی: بیایید اکنون به سوی میدان جنگ برویم، چونکه یک جنگجوی بزرگ در این کوهها ظاهر شده است.
ممانید او را که دم برزند
درین کوهپایه قدم برزند
هوش مصنوعی: او را از صحبت کردن بازدارید و اجازه ندهید در این کوهپایه قدم بزند.
زمین و زمان جمله دیوان شد همه
ز پیکار پهلو غریوان شدند
هوش مصنوعی: زمین و آسمان به هم ریختند و همه چیز در آشفتهحالی به سر میبرد، چرا که به خاطر جنگ و نبرد، حال و هوای غریب و عجیب به خود گرفتهاند.
به یک دم رسیدند چندین هزار
که آن را خردمند نارد شمار
هوش مصنوعی: در یک لحظه، هزاران نفر جمع شدند که نمیتوان همه آنها را به راحتی شمرد.
سپهدار ازیشان شگفتی بماند
فراوان همی نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: فرمانده از آنها شگفتزده مانده و بهطور مکرر نام خداوند را میخواند.
ازو خواست نیروی زورآوری
که تا اندر آید بدان داوری
هوش مصنوعی: او از او نیرویی خواست که بتواند در قضاوت و داوری قدرتمند و مؤثر باشد.
بزد دست و شمشیر کین برکشید
همان درقه زر بر سر درکشید
هوش مصنوعی: او شمشیر را به دست گرفت و برای انتقام آماده شد و نیزه طلاییاش را بر سرش گذاشت.
بزد نعره گفتا منم سام شیر
که آرم سر چرخ گردون به زیر
هوش مصنوعی: سروصدایی بلند کرد و گفت: من همان سام شیر هستم که میتوانم با قدرت خود چرخ بلند آسمان را به زیر بیاورم.
جهان را به شمشیر گریان کنم
به نعره دل شیر بریان کنم
هوش مصنوعی: میخواهم با قدرت و هیجان فراوان دنیای اطرافم را تغییر دهم و همه را تحت تأثیر قرار دهم، به گونهای که احساسات و انگیزههای عمیق را در دیگران بیدار کنم.
نترسم ز انبوه دیوان رزم
که باشد مرا رزم دیوان چو بزم
هوش مصنوعی: من از هجوم بیشمار دیوان جنگ نمیترسم، زیرا نبرد من با این دیوان همچون جشنی شاداب است.
به فرمان دادار گیتی خدا
ز دیوان نمانم یکی را به جا
هوش مصنوعی: به دستور خداوند جهان، دیگر چیزی از دیوان نخواهد ماند و هیچکس را به جای نخواهد گذاشت.
بگفت و یکی حمله آورد سخت
چو باد وزان که وزد بر درخت
هوش مصنوعی: او گفت و به شدت حملهای کرد، مانند بادی که بر درخت بوزد.
یکی را بزد بر میان تیغ تیز
برآورد از جان او رستخیز
هوش مصنوعی: شخصی به طور ناگهانی ضربهای به فرد دیگری زد و او به شدت دچار درد و رنج شد.
یکی را بزد تیغ بر فرق سر
که بشکافت آن دیو را تا کمر
هوش مصنوعی: شخصی با شمشیر بر سر دیگری زد و او را از بالا تا کمر شکافت.
از آن کوه سیلاب خون شد به زیر
از آن خون سپهبد به مانند شیر
هوش مصنوعی: از آن کوه، سیلابی از خون به راه افتاد و این خون همانند شیر، نشان از دلیری و شجاعت سپهبد دارد.
بیفکند ازیشان ده و دو هزار
دگرها سراسیمه و دل فکار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آنها، از میان ده و دو هزار چیز دیگر، بسیار آشفته و نگران هستند. دلهایشان پر از فکر و ناراحتی است.
شدش تیغ مانند مرجان به دست
وز آن نرهدیوان فتادند پست
هوش مصنوعی: شمشیرش به زیبایی مرجان در دستش درخشید و از آن، دلیران شکست خورده به زمین افتادند.
چو مستی که هرگز نشد هوشیار
فتادند تا صبح روز شمار
هوش مصنوعی: شبی مانند فردی مست که هرگز هشیار نشده است، به حالتی افتادهاند و تا صبح درگیر شک و تردید هستند.
چو زان کوه برخاست آواز جنگ
ز جا جست آن دیو همچون پلنگ
هوش مصنوعی: وقتی صدای جنگ از آن کوه بلند شد، آن دیو مانند پلنگ از جا پرید.
بپرسید این کیست و وین ویله چیست
چنین شور و غوغا ندانم ز کیست
هوش مصنوعی: میپرسند که این شخص کیست و این شلوغی و هیاهو از چه چیزی ناشی میشود، اما من نمیدانم این سر و صدا از کجا آمده است.
مگر رستخیز آمده آشکار
و یا رعد و برق است در کوهسار
هوش مصنوعی: آیا زنده شدن دوباره مردگان در دنیا آغاز شده یا این که صدای رعد و برق در کوهها به گوش میرسد؟