برگردان به زبان ساده
چو یک بهره از تیره شب درگذشت
شب آهنگ بر چرخ گردنده گشت
هوش مصنوعی: وقتی یک بخش از شب تیره سپری شد، آهنگ شب به آسمان چرخان رسید.
چو اول خروس سحرخوان بخواند
مه نو ازین دیر محمل براند
هوش مصنوعی: هنگامی که خروس صبح زود آواز سر میدهد، ماه نو از این مکان دور میشود.
دلاور ز جا خاست آراسته
سلیح از بر خویش پیراسته
هوش مصنوعی: شجاع از جای خود برخاست و سلاحهایش را به خوبی آماده کرد و بر تنش زد.
چنین گفت قلواد را پهلوان
که ای مرد بیدار روشنروان
هوش مصنوعی: پهلوان به قلواد گفت: ای مرد آگاه و روشن فکر، به این شکل صحبت کرد.
بینداز بر اسب پوینده زین
که دلگیر گشتم ازین سرزمین
هوش مصنوعی: به زین اسب تندرو بیفکن که از این سرزمین دلگیر و ناراحت شدهام.
نباید که دیگر درنگ آوریم
که بر نام عشاق ننگ آوریم
هوش مصنوعی: نباید بیشتر از این منتظر بمانیم، زیرا باعث سرافکندگی عاشقان میشود.
پریدخت اندر دم اژدهاست
مرا ره سوی کوه نر ابرهاست
هوش مصنوعی: دختر پری در دم اژدهاست، و من راهی به سوی کوه نر ابرها دارم.
بیاورد شاپور پویان غراب
نشست از برش گرد گردون حباب
هوش مصنوعی: شاپور، شخصی چابک و تند و تیز، را به میدان آورد، و در کنار او، غباری مانند حباب از زمین برخاست.
همان دم ز دروازه بیرون شدند
سه پهلو همی سوی هامون شدند
هوش مصنوعی: در همان لحظه، سه پهلوان از دروازه خارج شدند و به سمت هامون حرکت کردند.
براندند ده روز و ده شب به راه
دو دیده پر از آب و دل پر ز آه
هوش مصنوعی: به مدت ده روز و ده شب، با چشمانی پر از اشک و دلی سرشار از غم در راهی سفر کردند.
یکی روز آن سه یل نامور
درنگی نکردند در راه بر
هوش مصنوعی: یک روز، آن سه پهلوان معروف در مسیر خود توقفی نکردند.
دهم روز دیدند کوهی بلند
کزو خیره شد دیده هوشمند
هوش مصنوعی: در روز دهم، کوهی بلند مشاهده شد که چشمهای تیزبین را به خود خیره کرد.
همان سرخ فانوس آویخته
به نزدیک دیوان برآمیخته
هوش مصنوعی: فانوس قرمز رنگی که به نزدیکی دیوان آویزان شده است، با هم در هم آمیختهاند.
بپرسید پهلو ز شاپور شیر
چه کوه است این کوه باری به ویر
هوش مصنوعی: شخصی از پهلو پرسید که این کوه، که به نظر میرسد بار سنگینی دارد، چه نام دارد و به شاپور شیر نسبت داده شده است؟
بدو گفت کاین پای کوه فناست
نشیمنگه دیو نر ابرهاست
هوش مصنوعی: او به او گفت که اینجا پای کوه فنا است و جایی است که دیو نر در ابرها زندگی میکند.
همان دم فرود آمد آنجا پگاه
بدان تا ببیند چه آید ز راه
هوش مصنوعی: در همان لحظه، سپیدهدم به آن مکان رسید تا ببیند چه چیز از راه میآید.
همه دشت پر سنبل و لاله بود
به هر گوشهای مرغ در ناله بود
هوش مصنوعی: در تمامی دشت، گلهای سنبل و لاله شکفته بود و در هر نقطه، صدای نالهی پرندهای به گوش میرسید.
در آن دشت از غرم و آهو و شیر
فراوان نگه کرد سام دلیر
هوش مصنوعی: در آن دشت، سام دلیر به خوبی میتوانست غزالها، آهوها و شیرها را مشاهده کند، زیرا همه آنها در آنجا به وفور وجود داشتند.
شکاری فکندند در مرغزار
کبابش پراکند آن نامدار
هوش مصنوعی: در دشت شکار، شغالی به دام انداختند و گوشتش را در همه جا پخش کردند.
چو خوردند آمد زمانی بر این
دلاور چنین گفت در دشت کین
هوش مصنوعی: وقتی که خوراک خوردند و زمانی گذشت، این دلاور در میدان جنگ این گونه سخن گفت.
بسی پرنهیب است و جای بلاست
از آن روی کین پای کوه فناست
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که این مکان، به خاطر ویژگیهایش، به شدت خطرناک و پر از مسائل جدی است. این خطر به خاطر وجود کوهی است که به زوال و نابودی اشاره دارد، و به همین دلیل در این مکان حوادث و مشکلات زیادی ممکن است پیش بیاید.
بدو گفت شاپور من میروم
زمانی درین کوه سر بغنوم
هوش مصنوعی: شاپور به او گفت: من برای مدتی به این کوه میروم و در آنجا زندگی میکنم.
بگفت و روان شد به آن سوی کوه
که هر کس که بر شد برو شد ستوه
هوش مصنوعی: او گفت و به آن طرف کوه رفت، زیرا هر کسی که به آنجا برود، دچار خستگی و رنج میشود.
پیاده بیامد بدان کوه یل
پذیره بیامد به سوی اجل
هوش مصنوعی: شخصی به سرازیر کوه آمد، و به سوی سرنوشتش روانه شد.
به ناگه بدان تیغه تختی بدید
گشن شاخ و برگی درختی بدید
هوش مصنوعی: ناگهان او را به شمشیری دید که درختی با شاخ و برگش را نشان میدهد.
برو خفته بد نرهدیوی سیاه
نهاده سر خود به زانوی ماه
هوش مصنوعی: برو، خواب بدی را ترک کن که یک دیوی سیاه سرش را بر زانوی ماه گذاشته است.
به خواب اندر آن آن دد بدنهاد
به بالین پریدخت حورینژاد
هوش مصنوعی: در خواب، موجودی وحشتناک و زشت در کنار پری زیبا و خوشخصوصیت قرار دارد.
پریدخت ز اندوه گردون دژم
قد همچو سروش ز غم گشته خم
هوش مصنوعی: دختری که از غم روزگار بر افروخته و غمگین است، قدش همچون فرشتهای به خاطر این اندوه خمیده شده است.
پراکنده بر مهر مشک سیاه
ستاره نشان گشته بر روی ماه
هوش مصنوعی: بر روی ماه، ستارههای نقرهای مانند دانههای سیاه و خوشبو پخش شدهاند.
درخشان رخش همچو یاقوت زرد
نمودار گشته برش لاجورد
هوش مصنوعی: چهره درخشان او مانند یاقوت زرد نمایان شده و بر روی سطح آبی رنگش جلوهگری میکند.
رخ لالهگونش زریری شده
گل سرخ او همچو خیری شده
هوش مصنوعی: چهره زیبا و سرخ او مانند گل سرخ درخشش و لطافتی خاص دارد، که به جذابیتش افزوده است.
چو شاپور را دید حیران بماند
نهانی مر آن پرخرد را بخواند
هوش مصنوعی: وقتی شاپور را دید، حیرتزده ماند و بهطور پنهانی آن فرد با دانش و خرد را ملاقات کرد.
چه جوئی بدو گفت در کوهسار
نترسی ازین دیو ناسازگار
هوش مصنوعی: در کوهستان چه چیزی را میجویی؟ نترس از این دیو که رفتار ناپسندی دارد.
چرا آمدستی برین برز کوه
چه گردی به بیهوده برگرد کوه
هوش مصنوعی: چرا به این کوه آمدهای؟ چه دلیلی داری که بیهوده در اینجا بگردی؟
به پاسخ بدو گفت کای ماهچهر
درخشنده در کوه مانند مهر
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای چهرهی زیبا و درخشان که مانند خورشید در کوه میدرخشی.
مرا گفت شاپور دیوانه دان
پرستنده سام فرزانه خوان
هوش مصنوعی: شاپور دیوانه به من گفت که دانای بزرگ، سام، را ستایش کن.
کمربستهام در بر سام گرد
که آمد چو شیر از پی دستبرد
هوش مصنوعی: من آمادهام و خود را فراهم کردهام که در کنار سام بتازم، چون او مانند شیر به دنبال شکار آمده است.
چو بشنید از آن نام فرخنده سام
بدانست دهرش برآورد کام
هوش مصنوعی: زمانی که سام نام خوشفرجامش را شنید، دریافت که روزگار به او خوشی و کامرانی عطا کرده است.
سراسیمه برجست آن نوبهار
نه آرام ماندش نه دیگر قرار
هوش مصنوعی: بهار با شتاب و سر و صدای فراوان به وجود آمد؛ نه زمانی برای آرامش داشت و نه میتوانست به حالتی عادی برگردد.
بدو گفت کای گرد فیروز فر
مرا زنده کردی دگر ره ز سر
هوش مصنوعی: به او گفت: ای فرد پیروز، تو مرا زنده کردی و الآن دیگر نیازی به ادامه این مسیر ندارم.