برگردان به زبان ساده
نشست از بر تخت فرخنده سام
درآمد ز ساقی خوش خرام
هوش مصنوعی: نشست از بالای تخت خوشبختی سام و از ساقی زیبایی به آرامی وارد شد.
نشستند با رودسازان به هم
به ماننده بزم فرخنده جم
هوش مصنوعی: آنها کنار هم جمع شدند و با هنرمندان رودساز مانند جشن و سرور شاهان، خوش گذرانی کردند.
همه بزم پر نور شد سر به سر
درخشنده ماننده ماه و خور
هوش مصنوعی: تمام جشن و مهمانی پر از نور شد و همه به زیبایی و درخشندگی مانند ماه و خورشید درخشیدند.
همه دلبران چهره افروخته
یکی ساخته و یکی سوخته
هوش مصنوعی: همه معشوقها چهرهای زیبا و دلربا دارند، اما هر کدام تاثیری متفاوت بر دلها میگذارند؛ برخی باعث شادی و شگفتی میشوند و برخی دیگر درد و سوختن به دل میآورند.
یکی گشته ساقی یکی همنفس
همی ناله کرده چو مرغ از قفس
هوش مصنوعی: یکی به عنوان ساقی در آمده و دیگری همدم اوست که همچون پرندهای که از قفس ناله میکند، در حال گریه و زاری است.
یکی چنگ و طنبور را کرده ساز
یکی زلف مشکین خود کرده باز
هوش مصنوعی: یک نفر سازی برا ی نواختن چنگ و طنبور بهدست گرفته است و دیگری موهای سیاه و زیبا خود را باز کرده است.
یکی دام بنهاده بر راه دل
یکی مانده از روی پهلو خجل
هوش مصنوعی: کسی با دامی در مسیر دل آماده شده است و یکی دیگر از شرم بر روی پهلو مانده است.
یکی چشم بر چشم فرخنده سام
یکی بر رخ سام پر کرده جام
هوش مصنوعی: یکی چشم به چشم فرخنده سام دوخته است و دیگری جام را بر روی رخ سام گذاشته است.
یکی گشته بیتاب آن رزمخواه
یکی روزش از خط پهلو سیاه
هوش مصنوعی: کسی که در جنگ هست، به شدت بیتاب و نگران است و یکی از روزهایش، بخاطر زخم یا ضربهای که در نبرد دیده، پهلویش سیاه و زخمی شده است.
یکی گشته از روی خود شرمسار
یکی دیگر از جام می در خمار
هوش مصنوعی: یک نفر به خاطر خودشان دچار شرم شده و دیگری به خاطر نوشیدن شراب در حالت مستی است.
ولی بود قلواد گرم وزیر
همان زن بد هشیار از کار شیر
هوش مصنوعی: ولی در واقع قلواد وزیر همان زن بد به خاطر هوشیاریاش از قدرت شیر در خطر است.
یکی باده میخورد در کار بود
زمانی نباید که بیکار بود
هوش مصنوعی: یکی در حال نوشیدن شراب بود و به او گفته میشود که هرگز نباید بیکار و بیکار باشد.
چنین تا که قلواد گردید سست
تو گفتی که عضوش نمانده درست
هوش مصنوعی: وقتی او به حالت ضعیف و ناتوانی رسید، تو گفتی که دیگر هیچ عضوی از او به درستی کار نمیکند.
ز او رنگ پرید و قوت ز پای
فرو ماند قلواد رزم آزمای
هوش مصنوعی: او رنگش پریده و توانش از پا افتاده است، مانند قهرمان جنگی که در میدان نبرد خسته و ناتوان شده است.
هجوم زنان شد به یک ره بدوی
شب و روز در کار شد نامجوی
هوش مصنوعی: زنان به صورت جمعیتی بزرگ و ناگهانی به راه افتادند و شب و روز به تلاش و کوشش مشغول شدند تا به دنبال کسی یا چیزی بگردند.
شبی سی چهل دلبر سیمتن
درآمیختندی به آن صفشکن
هوش مصنوعی: در یک شب، حدود سی یا چهل دلبری که با جنس ابریشم خود، در کنار هم جمع شده بودند و به هم آمیخته بودند، به آن شخصی که خط و مرز را میشکند، میپیچیدند.
چنین تا که افتاد قلواد شیر
زنان گرد او حلقه کرده دلیر
هوش مصنوعی: وقتی این قهرمان قوی و دلیر به زمین افتاد، زنان شجاع دور او جمع شدند و به او احترام گذاشتند.
برآشفته گردید شاپور گرد
ابا چوبدستش درآمد سترد
هوش مصنوعی: شاپور که خشمگین شده بود، چوبدستیاش را به دست گرفت و شروع به عصبانی شدن کرد.
از ایشان تنی چند از چوب کشت
دگرها ز پیشش نمودند پشت
هوش مصنوعی: برخی از آنها را با چوب زدند و دیگران را به جلو فرستادند تا از آنها حمایت کنند.
به در برد قلواد از انجمن
بیاورد در پیش آن پیلتن
هوش مصنوعی: او قلواد را به بیرون از جمع آورد و در مقابل آن پهلوان حاضر کرد.
به شاپور گفتا سپهدار شیر
کزینها مکش ای یل شیرگیر
هوش مصنوعی: به شاپور، فرماندهی جنگجو گفت: از این حیوانات نکش، ای جنگاور دلیر!
که زن کشتن آئین مردان نبود
بسازم من این کار را چاره زود
هوش مصنوعی: کشتن زن در شان مردان نیست، من باید هر چه زودتر راه حلی برای این کار پیدا کنم.
زهر سوی خوبان نظاره شده
دل از حسرت سام پاره شده
هوش مصنوعی: از هر طرف زیباییها را تماشا کردهام و دلام از حسرت به درد آمده است.
بدین گونه یک هفته جامی به دست
ز جام محبت همه گشته مست
هوش مصنوعی: به این ترتیب، در طول یک هفته با یک جام در دست، به خاطر عشق و محبت، همه تحت تأثیر قرار گرفته و سرمست شدهاند.
به هشتم چنین کرد فرخنده رای
که پا اندر آرد در آن بادپای
هوش مصنوعی: او با خرد و تصمیم نیک خود، به هشتمین مرحله اقدام کرد تا در آن حالت به پا درآید.
شتابد به پیکار دیو دژم
که جانش ز انده شد پر ز غم
هوش مصنوعی: او به سرعت به جنگ با دیوی میرود که بسیار غمگین و دلتنگ است، زیرا جانش از اندوه پر شده است.
بدو گفت حوران شتاب تو چیست
بدین شهر رفتن مراد تو چیست
هوش مصنوعی: حوران از او پرسیدند که چرا این قدر عجله داری و به این شهر میروی؟ هدف تو چیست؟
بهشتی بدینسان و حوران درو
نمایان ز رخسارشان جان درو
هوش مصنوعی: بهشتی به این شکل است که زیبایی حوران با چهرههایشان به وضوح نمایان است و جان آدمی در این زیبایی به حیرت میآید.
هزاران پریدخت در گوشهای
نگه کن همی ماه نو توشهای
هوش مصنوعی: به تماشای هزاران دختر پریمانند بپرداز و ببین که چگونه زیبایی ماه نو در کنار آنها جلوهگر است.
چو من نازنینی نشسته برت
که صد بار گردم به گرد سرت
هوش مصنوعی: چون من شخصی نازکدل و حساس هستم که بارها و بارها دور تو میچرخم و به تو علاقهمندم.
همی از پریدخت یاد آوری
همه حسن ما را به باد آوری
هوش مصنوعی: همیشه به یاد پریدخت هستی، و این یادآوری باعث میشود که تمام زیباییهای ما تحت تأثیر قرار گیرد و به فنا برود.
مرا هم دل خسته در بند تست
همی تازه جانم به پیوند تست
هوش مصنوعی: دل خسته من به خاطر تو آرامش پیدا نمیکند، اما در عین حال، جانم دوباره به خاطر ارتباط با تو زنده میشود.
مرا هم بینداز یکبارگی
که بیمار گشتم ز بیچارگی
هوش مصنوعی: مرا یکبار به حال خود رها کن تا ببینم چگونه از درد و رنجی که کشیدم، خوابم میبرد.
ز لعل لبت کام جانم بده
بگیر آشکارا نهانم بده
هوش مصنوعی: از لبهای زیبا و گوهرگون تو، آرزوی جانم را به دست آور، زیرا میخواهم آنچه را که در دل دارم، به وضوح بیان کنم و به دور از پنهانیها، آن را به تو بسپارم.
مکن سرکشی زان که افتادهام
چه سازم دل و جان ز کف دادهام
هوش مصنوعی: تو سرکشی نکن، چون من در وضعی هستم که نمیتوانم چیزی از دل و جانم را نگهدارم.
بدو سام گفتش که ای ماهچهر
تو ماهی و افتاده در قید مهر
هوش مصنوعی: سام به او گفت: ای دختر زیبا، تو مانند ماهی هستی که در دام عشق گرفتار شدهای.
ندیدم به حسن تو مه پیکری
به بالا و گفتار تو دلبری
هوش مصنوعی: من هیچگاه معصومیتی چون تو را ندیدهام که به زیبایی چهرهاش و لطافت گفتارش دلربا باشد.
تو تاجی بو بر تارک دلبران
تو مهری ابر برج مهپیکران
هوش مصنوعی: تو مانند تاجی هستی که بر سر دلبران نشستهای و مانند نوری هستی که در شب بر روی چهرههای زیبا میتابد.
ولیکن پریدخت سیمینعذار
گرفتار هجر است در روزگار
هوش مصنوعی: اما دختر پری که چهرهاش مانند نقره است، در دوران غم و جدایی به سر میبرد.
یکی عهد و پیمان به هم بستهایم
کجا هر دو از مهر هم خستهایم
هوش مصنوعی: ما با هم توافق و پیمانی را بستهایم، اما چرا هر دو از عشق و محبت یکدیگر خسته و دلزدهایم؟
بویژه که او هست در دست دیو
به جانم فکندست هجرش غریو
هوش مصنوعی: خصوصاً که او در دستان دیو گرفتار است و جداییاش به جان من درد و فریاد میزند.
نه مردی بود من دم خوش زنم
اگر دم برآرم نه مردم، زنم
هوش مصنوعی: من نه مردی هستم و نه سرشار از شجاعت، اگر بخواهم یک کلمه بگویم، به زن بودنم افتخار میکنم.
نیارم که گویم که بهتر ز تست
که چون ماه تابنده مانی درست
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم که از تو بهتر هستم، چون تو مانند ماهی درخشان و تابان به نظر میرسی.
ولیکن تو چندی درین ره بساز
که او را ستانم از آن دیو باز
هوش مصنوعی: اما تو مدتی در این مسیر تلاش کن تا بتوانم او را از آن دیو بگیرم.
پس آنگه به پیش تو من بندهام
سخن هر چه گوئی سرافکندهام
هوش مصنوعی: سپس در برابر تو من تسلیم هستم و هرچقدر که بگویی، با افتخار و شرمندگی اطاعت میکنم.
شنیدم ز دانای دل داستان
که میگفت از گفته باستان
هوش مصنوعی: داستانی را از کسی با دانش و درک عمیق شنیدم که از سخنان قدیمی و کهن روایت میکرد.
که پیمان چو کردی ز پیمان مگرد
که پیمان شکن نیست آزاده مرد
هوش مصنوعی: وقتی که وعدهای را دادید، به آن پایبند باشید و از آن تخلف نکنید؛ زیرا فرد آزاد و آزاده هرگز با شکستن وعدهاش خود را رنجور نمیکند.
نخواهم که باشم همی بیوفا
که بسیار دیدم من از او وفا
هوش مصنوعی: من نمیخواهم بیوفا باشم، چون نشانهای وفا را از دیگران بسیار دیدهام.
چو بشنید از سام خاموش شد
از آن پاسخ سام خاموش شد
هوش مصنوعی: وقتی سام صحبت کرد، او دیگر جوابی نداد و خاموش شد.
دلاور ز جا جست مست و خراب
بیامد شتابان سوی جای خواب
هوش مصنوعی: شجاعی از جایش برخاست و چون مستی و بیتابی به سرعت به سمت محل خوابش آمد.
سر از باده عشق مست الست
زمانی بیفتاد در جای پست
هوش مصنوعی: در حالتی که از محبت و عشق سرمست بودم، ناگهان به جایگاه پایینتری افتادم.