برگردان به زبان ساده
چو لعل از خور کان برآورد سر
ز زربفت کوه کمرکش کمر
هوش مصنوعی: مانند اینکه سنگ قیمتی از معدن بیرون آمده است، از دامنه کوهی که به سمت پایین میآید، زیبایی خاصی بهوجود آمده است.
شه مشرق از تیغ که تیغ زد
سر تیغ بر جوشن میغ زد
هوش مصنوعی: پادشاه شرق با شمشیرش بر سر تیغ ضربه زد و بر زره ابرها نیز حمله کرد.
به دشتی فتادند بس هولناک
که از هول او دیو گشتی هلاک
هوش مصنوعی: در دشت وسیع و ترسناکی افتادند که شدت وحشت آن به حدی بود که حتی دیوان نیز به خاطر آن نابود شدند.
همه پر ز شر بود پر شعلهزار
به جای گیا بسته بر نوک خار
هوش مصنوعی: تمامی فضا آکنده از شر و آزار است، بهطوری که به جای گیاه، بر سر خارها بهجای آن، شعلههای آتش شعلهور شدهاند.
نخورده زمینش بجز آفتاب
ندیده است ریگش یکی قطره آب
هوش مصنوعی: زمین او جز نور خورشید هیچ را تجربه نکرده و تنها یک قطره آب در ریگهایش وجود دارد.
سمومش چو آتش فروزان شده
سمندر در آن دشت سوزان شده
هوش مصنوعی: هوای آن مکان به شدت گرم و سوزان است، مانند آتش، و سمندری که در آنجا وجود دارد، تحت تاثیر این گرما و شرایط سخت به شکل خاصی در آمده است.
زمین تابه و ریگ سوزنده بود
دل شعله در وی فروزنده بود
هوش مصنوعی: زمین مانند تابهای داغ و سوزان بود و دل، چون آتشی در آن میدرخشید.
چنان ریگ گرمش زمین تاب بود
که نعل ستوران در آن آب بود
هوش مصنوعی: زمین آنقدر گرم بود که نعل اسبها در آن در حالت مایع به نظر میرسید.
فروماند از راه رفتن غراب
تن پهلوان زیر خفتان کباب
هوش مصنوعی: در این بیت، یک کلاغ که نماد کسی ضعیف و ناتوان است، برای ادامه دادن به راه خود دچار مشکل شده و به زمین افتاده است. در کنار او، یک پهلوان خوابیده است که شاید به خاطر غذایی لذیذ تحت تأثیر خواب سنگینی قرار گرفته و از انجام کار و حرکت بازمانده است. به طور کلی، این تصویر به تضاد میان ضعف و قدرت و بیتحرکی اشاره دارد.
بیفتاد شاپور در ریک گرم
ز گرمی بدرید بر تنش چرم
هوش مصنوعی: شاپور در ریک (محل نبرد) به شدت تحت فشار قرار گرفت و به خاطر گرمای شدید، لباس چرمیاش پاره شد.
همان گرد قلواد بیتاب شد
به هر سو شتابان پی آب شد
هوش مصنوعی: رفیق گردان و بیقرار شد و در هر طرف با شتاب به دنبال آب رفت.
سپهبد شگفتی در آن ره بماند
جهان آفرین را فراوان بخواند
هوش مصنوعی: فرمانده شگفتی در آن مسیر متوقف شد و آفریننده جهان را بسیار ستایش کرد.
که ای دادگر ایزد دستگیر
ازین دشت خونخوارهام دستگیر
هوش مصنوعی: ای دادگر و ای پروردگاری که یاری میکنی، از این زمین پر از خون و خشونت به دادم برس.
تو دانی نهان من و آشکار
که چونست احوال سام سوار
هوش مصنوعی: تو از حال پنهان و نمایان من خبر داری، پس وضعیت سام سوار چگونه است؟
دلم پر ز دردست و جان پر الم
رهم دور و تن زار و جانم دژم
هوش مصنوعی: دل من پر از درد است و جانم مملو از غم. به دور خود میچرخم و بدنی رنجور دارم، در حالیکه روحم خسته و ناراحت است.
نه راهی که جانان به دست آورم
نه شادی که بر غم شکست آورم
هوش مصنوعی: نه طریقی دارم که محبوب را به دست بیاورم و نه سروری که بر غم و اندوه چیره شوم.
نه نوشی که جان را درآرم به جای
نه هوشی که تن را درآرم ز پای
هوش مصنوعی: من نه به دنبال لذتی هستم که روح را زنده کند، نه به دنبال دانشی که تن را از زمین بلند کند.
شگفتی مرا درد پیش آمدست
که رنجم ز هر بار بیش آمدست
هوش مصنوعی: عجب اینکه درد به من رسیده و هر بار که رنج میکشم، میزان آن بیشتر میشود.
بگفت و بیفتاد بر روی خاک
دهان گشت از تشنگی چاک چاک
هوش مصنوعی: او این را گفت و بر زمین افتاد، دهانش از شدت تشنگی پاره پاره شد.
دل از جان شیرین روان برگرفت
تو گفتی که آتش به جان برگرفت
هوش مصنوعی: دل از جان شیرین خود جدا شد، تو گویی که آتش در جان او شعلهور شد.
زمانی چو در خاک گریان بخفت
بر آن ریگ تفتید بریان بخفت
هوش مصنوعی: زمانی که در خاک به خواب رفت و در آن ریگ داغ، به آرامی درگذشت.
که ناگاه بانگی برآمد بلند
که ای نامور پهلو دیوبند
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی بلند به گوش رسید که آن را به پهلو دیوبند خطاب کرد و او را مشهور و معروف دانست.
بدین ره چرا آمدی پویهپوی
ندانی که این رنجت آمد به روی
هوش مصنوعی: چرا به این راه آمدی و قدم زدی، نمیدانی که این تلاش و رنج تو برای چه هدفی است؟
نیامد کسی سوی این راه سخت
مگر آن که برگشت از فر و بخت
هوش مصنوعی: هیچکس به این راه دشوار نیامده است مگر آنکه از荣耀 و شانس خود بازگشته باشد.
شگفتی بود راه شهر زنان
نتابد کسی سوی این ره عنان
هوش مصنوعی: شگفتی این است که هیچکس شجاعت سفر به این راه را ندارد، زیرا شهر زنان به گونهای است که کسی نمیتواند به آنجا برود.
به مردان خطر دارد این راه شوم
نزیبد به مردان این مرز و بوم
هوش مصنوعی: این مسیر خطرناک برای مردان مناسب نیست و برای این سرزمین شخصیتی از این قبیل جایز نیست.
کنون چون گذارت بدین ره فتاد
تو را هوش فرخنده در چه فتاد
هوش مصنوعی: اکنون که قدمت به این راه افتاده، نمیدانم هوش و ذکای تو چطور میتواند در این موقعیت باشد.
یکی پند ایدر ز من گوش کن
مگردان ز گفتار با من سخن
هوش مصنوعی: یک نصیحت از من بشنو و به سخنان من اهمیت بده. حرفهای من را نادیده نگیری.
یکی چشمه ساریست ایدر ز دور
درو آب بینی همه تلخ و شور
هوش مصنوعی: در اینجا به یک چشمه اشاره شده که از دور دیده میشود، اما وقتی به آن نزدیک میشویم، متوجه میشویم که آب آن تلخ و شور است. این توصیف به نوعی از واقعیتهای زندگی اشاره دارد که ممکن است در آغاز جذاب و خوب به نظر بیایند، اما در واقعیت چنگی به دل نمیزنند.
به تیمار و اندوه بسته شوی
چو خوردی از آن آب خسته شوی
هوش مصنوعی: زمانی که دلت شکسته و ناراحت میشود، به آرامی و با نیاز به مراقبت و درمان متمایل میشوی، مانند أنکه پس از نوشیدن آبی، احساس خستگی میکنی.
دگر چشمه آب شیرین چو شهد
نشیمنگه شاه خوبان عهد
هوش مصنوعی: چشمهای که آب شیرینش مانند عسل است، در مکان اقامت پادشاه زیباییها قرار دارد.
که حورا شهش نام خوانی همی
جز آن نام دیگر ندانی همی
هوش مصنوعی: که تو فقط او را با نام حورا میشناسی و هیچ نام دیگری از او نمیدانی.
همان دم در آن چشمه حاضر شوند
به دیدار خوب تو ناظر شوند
هوش مصنوعی: در آن لحظه، در کنار آن چشمه حاضر میشوند تا زیبایی تو را تماشا کنند.
رهائی نیابی به گیتی ازوی
گرفتار گردی بدان ماهروی
هوش مصنوعی: در این دنیا نمیتوانی از اسارت و گرفتاری برهانی، چرا که به خاطر آن معشوق زیبای ماهرو، در دام عشق او خواهی افتاد.
بمانی در آن شهر تا جاودان
شوی زار و بیمار و تیرهروان
هوش مصنوعی: اگر در آن شهر بمانی، تا ابد در رنج و بیماری و اندوه باقی خواهی ماند.
تو را گفتم ایدر تو دانی دگر
ایا نامور سام پرخاشخر
هوش مصنوعی: من به تو گفتم که تو بهتر میدانی، آیا نامور سام (پدر رستم) هنوز پرخاشگری میکند؟
چو بشنید ازو سام بر پای خاست
نگه کرد هر سوی بر چپ و راست
هوش مصنوعی: وقتی سام صدای او را شنید، به سرعت بلند شد و به اطرافش نگاه کرد، به چپ و راست.
همان شمسه را دید سالار گرد
که از بهر پهلو بسی رنج برد
هوش مصنوعی: سالار، همان خورشید را دید که برای رسیدن به پهلو زحمات زیادی کشیده است.
بخندید ازو سام نیرمنژاد
بدو گفت کای دلبر حورزاد
هوش مصنوعی: سامی که از خانوادهای نیرومند بود، با لبخندی به دلبر زیبا گفت: «ای حور زیبای من!»
مرا را بنمای بر چشمه سار
ببین تا چه خواهد دگر کردگار
هوش مصنوعی: مرا به چشمهای نشان بده تا ببینم خداوند چه کار دیگری میخواهد انجام دهد.
نشست از بر اسب گرد دلیر
به قلواد و شاپور دو شیرگیر
هوش مصنوعی: او از روی اسب فرود آمد و به قلواد و شاپور، دو شیر جنگجو، نزدیک شد.
روان شد سوی چشمه خوشگوار
به همراه شمسه چو خرم بهار
هوش مصنوعی: دل شاداب و شاداب به سوی چشمهای گوارا میرود، همچون آفتاب بهاری که زندگی را تازه و سرزنده میکند.
چو فرسخ برفتند از آن راه پنج
ز گرما کشیدند بسیار رنج
هوش مصنوعی: پس از اینکه پنج فرسخ از آن مسیر دور شدند، به خاطر گرما رنج و سختی زیادی را تحمل کردند.
رسیدند نزدیک چشمه فراز
از آن آب شد شادمان رزمساز
هوش مصنوعی: به چشمهای نزدیک شدند و از آن آب نوشیدند که باعث شادی و نشاط رزمندهها شد.
از آن آب گشتند تازه روان
سر و تن بشست آن گو پهلوان
هوش مصنوعی: از آن آب، جان تازهای گرفتند و بدنشان را شستند؛ بگو که آن شخص قهرمان است.
دگر شمسه گردید از آن ناپدید
سپهدار از آب جامی کشید
هوش مصنوعی: خورشید دوباره طلوع کرد و ناپدید شد، و فرمانده از آب جرعهای نوشید.
که ناگاه برخاست از راه گرد
چو گردی که گیتی همه تیره کرد
هوش مصنوعی: ناگهان از راهی برخاست، مانند گرد و غباری که تمام دنیا را تاریک کرد.
سپاهی برون آمد از تیره راه
به پیش اندر آن پادشاهی چو ماه
هوش مصنوعی: دستهای از سربازان از تیرهای بیرون آمدند و به سمت پادشاهی که مانند ماه میدرخشد، حرکت کردند.
سراسر زنان دید شیر ژیان
همه تنگ بسته گرفته عنان
هوش مصنوعی: در کاخ شاهانه، همه زنانی که به دور شیر شاه آمدهاند، با دقت و احتیاط در کنار هم قرار گرفتهاند و خود را به خوبی کنترل میکنند.
همه همچو طاوس آراسته
به هر طوق پیرایه پیراسته
هوش مصنوعی: همه مانند طاوس، با زیورآلات و زینتهای گوناگون آراسته شدهاند.
چو مردان همه ساز خفتان به بر
همه ساز و اسباب یکسر ز زر
هوش مصنوعی: مثل مردان، همه چیزهای لازم را کنار هم قرار داده و همه وسایل و ابزارها را از طلا فراهم کردهاند.
چو سام نریمان بدیشان بدید
شگفتی فروماند و دم در کشید
هوش مصنوعی: وقتی سام نریمان به آنها نگاه کرد، از شگفتی دچار حیرت شد و دیگر نتوانست چیزی بگوید.
یکی نازنین دید چون تازه سرو
لب لعل او همچو خون تذرو
هوش مصنوعی: در این متن، شخصی زیبایی دلربا و جذابیتی خاص را مشاهده میکند که مانند سرو تازه و خوشنماست. رنگ لبهای او نیز به قرمزی خون میماند، که نشاندهندهی طراوت و زندگی است.
دو نرگس چو دو جادوی سحرساز
که کرده به هر سوی صد سحر ساز
هوش مصنوعی: دو گل نرگس مانند دو جادوگر سحرآمیز هستند که هرکدام به سمتهایی جادو و سحر خود را پخش کردهاند.
رخی چون گل تازه در بوستان
دهانش به کام دل دوستان
هوش مصنوعی: چهرهای مانند گل تازه در باغ، و لبانی که برای دوستان شیرین و دلنشین است.
به رخسار آن ماه خال سیاه
به مانند زنگی به شبهای ماه
هوش مصنوعی: بر روی چهره آن ماه، لکهای سیاه وجود دارد که شبیه زنگی در شبهای ماه میباشد.
لبش شور در جان شکر زده
نمک بر دل خستگان در زده
هوش مصنوعی: لبانش طعمی شیرین و شور دارند و مانند شکر بر جان انسان تأثیر میگذارند. نفوذ دلنشین آنها بر دل خستهها احساس خاصی را ایجاد میکند.
جهانی ملاحت به هم کرده جمع
چو پروانه خوبان او گشته شمع
هوش مصنوعی: در این دنیا زیباییهای بسیاری جمع شدهاند، مانند پروانههایی که دور شمعهای زیبایی میچرخند.
همه نازنینان ساغر به دست
چو چشم خوش خویش گردیده مست
هوش مصنوعی: همه ی عزیزان با لیوان شراب در دست، به خاطر زیبایی چشمانشان به حالت مستی درآمدهاند.
به ناگاه مر سام را یافتند
همان دم سوی گرد بشتافتند
هوش مصنوعی: ناگهان سام را پیدا کردند و بلافاصله به سمت گرد رفتند.
یکی نازنین اسب خود پیش راند
بسی آفرین بر سپهبد بخواند
هوش مصنوعی: مردی نازنین، اسب خود را به جلو راند و بسیار به سپهبد (فرماندهی) تاختن و شجاعت او را ستایش کرد.
که ای مرد فرخنده شاد آمدی
بدین بوم و بر همچو باد آمدی
هوش مصنوعی: ای مرد خوشبخت، خوش آمدی! تو مانند نسیم به این دیار و سرزمین آمدهای.
تو را باد فرخنده این آمدن
بدین فر و بالا چنین آمدن
هوش مصنوعی: این آمدن تو با خود شادی و خوشی فراوان به ارمغان آورده است و باعث افتخار و سرفرازی شده است.
سپهبد ز جا خاست بنواختش
بر مردم دیده جا ساختش
هوش مصنوعی: سربازان از جا بلند شدند و رئیس آنها را مورد محبت قرار داد و برای مردم جایی فراهم کرد.
بپرسید کای نازنینان کهاید
بدین سان شتابان بگو از چهاید
هوش مصنوعی: از شما ای عزیزان میپرسم که چرا با این سرعت به سمت ما میآیید، دلیل این شتاب شما چیست؟
کجا میروید ای پریپیکران
چه نام است سرکرده دلبران
هوش مصنوعی: کجا میروید ای زیباییهای پرنده؟ سرکرده و رهبر دلبرها چه کسی است؟