برگردان به زبان ساده
چو خورشید میزان زرین گرفت
که سنجد زمین را سراسر شگفت
هوش مصنوعی: وقتی خورشید به نقطهای طلایی و با ارزش میرسد، زمین را در تمام زیباییها و شگفتیهایش اندازهگیری میکند.
سبک شد به یک سوی او شنگ شاه
ز بسیاری نور شد رنگ ماه
هوش مصنوعی: شاه شنگ به خاطر نور زیاد، به سمت او سبک و راحت شد و رنگ ماه هم تحت تأثیر این نور تغییر کرد.
تبیره برآمد ز شدادیان
شده رزمجو جمله عادیان
هوش مصنوعی: کسی که از قوم شدادیان به میدان جنگ آمده، به قدری قوی و شجاع است که تمامی افراد عادی و معمولی را به چالش میکشد.
سلیحش بپوشید آنگه شدید
ز بیمش شده گونهها شنبلید
هوش مصنوعی: به خاطر ترس او، به خودتان سلاح بزنید و صورتهایتان را فراخ و مجهز کنید.
یکی تخت بستند بر چهار پیل
که از رنگ او گشت گیتی چو نیل
هوش مصنوعی: تختی را بر روی چهار پایه بنام پیل قرار دادند، و به خاطر رنگ آن تخت، دنیا مانند رنگ نیل (آبی) شد.
ز سیصد من افزون گرفته سپر
یکی خود زرین چو گنبد به سر
هوش مصنوعی: از میان سیصد من، یکی سپر گرفته و خود را مانند گنبدی زرین بر سر دارد.
صد و شصت من تیغ زهر آبدار
به زر و به یاقوت گوهرنگار
هوش مصنوعی: یکی از وسایل مرگبار، تیغی بسیار تیز و زهرآلود است که به اندازهای ارزشمند و زیباست که با زر و یاقوت به زیور آراسته شده است.
سواره ابر میمنه قهقهام
خروشنده در بازویش خم خام
هوش مصنوعی: شخصی بر ابرهای پرباران سوار است و صدای خندهاش به گوش میرسد، در حالی که نیرویی قوی در دستانش احساس میشود.
ابر میسره ابرش پیلتن
ستاده به ماننده اهرمن
هوش مصنوعی: ابر در حال بارش است و مانند یک دیو بزرگ و ترسناک در آسمان قرار دارد.
پس و پشت او جملگی نیزه دار
همه رزمجویان گه گیر و دار
هوش مصنوعی: تمامی جنگجویان به او پشت و پناه دادهاند و همچون نیزهدارانی آماده برای مبارزه، او را محاصره کردهاند.
زمین لرزه بگرفت از بوق و کوس
زمین تیره از گرد چون آبنوس
هوش مصنوعی: زمین به شدت از صدای بوق و کوس به لرزه درآمد و زمین به خاطر غبار و گرد و خاک تاریک شد، مانند چوب آبنوس.
زمانه گرفته همه اسب و پیل
کشیده صف مغربی میل میل
هوش مصنوعی: زمانه همه اسبها را به تنگنای خود کشیده و لشکر دشمن آماده نبرد شده است.
تو گفتی زمین را سیاهی گرفت
سیاهی ز مه تا به ماهی گرفت
هوش مصنوعی: تو میگویی که زمین را تاریکی فراگرفته و این تاریکی از مه شروع شده و به سوی ماه هم رسیده است.
تو گفتی جهان سر به سر آهن است
و یا کوه البرز در جوشن است
هوش مصنوعی: تو گفتی که دنیا پر از آهن و سختی است، یا مانند کوه البرز که در زرهای از استحکام و استواری قرار دارد.
چو سام نریمان چنان لشکری
در آوردگه دید با داوری
هوش مصنوعی: چون سام نریمان، چنین سپاهی را در میدان جنگ مشاهده کرد که با عدالت و مهارت رهبری میشود.
بپوشید ساز نبردش به بر
کمر بر میان خود زرین به سر
هوش مصنوعی: ساز جنگ را به دوش بینداز و در میان خود، تاجی از طلا بر سر بگذار.
به تسلیم جنی چنین گفت او
که من رفتم ایدر بر از شیر غو
هوش مصنوعی: این فرد به جنی میگوید که من جایی میروم و در این مسیر از شجاعت و قدرتی که دارم، نخواهیم گذشت.
تن یکه آراستم جنگ را
چو لاله ز خون سازم این چنگ را
هوش مصنوعی: من خود را به تنهایی آماده نبرد کردهام، و مانند لالهای که از خونش زاده میشود، این چنگ را میسازم.
به نیروی یزدان جان آفرین
یکی را نمانم به مغرب زمین
هوش مصنوعی: با قدرت خدایی که جان را میافریند، نمیتوانم در غرب زمین تنها بمانم.
نگونسار سازم درفش کبود
بدان تا بدانی همه تار و پود
هوش مصنوعی: من پرچم آبی را به زمین میزنم تا بفهمی که تمام زندگیام در آن نهفته است.
ببندم به میدان دو دست شدید
نمانم که یک دم بماند پلید
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در عرصه جنگ به تلاشم ادامه دهم، نمیگذارم هیچ زمانی در افکار ناپاک و منفی بمانم.
بگفت و سه جام می لعل خورد
پس آنگه برانگیخت اسب نبرد
هوش مصنوعی: او چند جام شراب قرمز نوشید و سپس به جنگیدن آماده شد.
از آن عادیان پهلوان مرد خواست
ز گردان جنگی همآورد خواست
هوش مصنوعی: پهلوان مرد از افراد معمولی درخواست کرد که از میان جنگجویان، حریف و رقیبی را برای مبارزه انتخاب کنند.
درآمد به میدان یکی تیره گرد
که لرزید از بیم دشت نبرد
هوش مصنوعی: یک مرد غمگین و ترسیده به میدان جنگ وارد شد و به خاطر وحشتی که از دشت جنگ داشت، لرزید.
غراب سیه را به میدان جهاند
که از گرد سمش فلک تیره ماند
هوش مصنوعی: سودای سیاه را در میدان زندگی رها کن، چرا که اثرات ناگوار آن همچون گرد و غبار، بر آسمان دنیا سایه میافکند.
سراپای میدان به جولان شکست
که روی زمین سر به سر تیره گشت
هوش مصنوعی: تمام فضای میدان تحت تأثیر شکست قرار گرفت و به طوری که زمین کاملاً تاریک و ناامید شد.
یکی جادوئی بود طلاج نام
به افسون به هر جای گسترده کام
هوش مصنوعی: یک جادوگر به نام طلا وجود داشت که با جادوهایش در هر جا که میرفت، شوق و خوشحالی را پخش میکرد.
رسیده بد از کوه آهن ربا
به یاری شدید رزمآزما
هوش مصنوعی: به زودی از کوه آهنربا، نیرویی به کمک رزمندگان پرقدرت میآید.
به بالا بلند و به پیکر سطبر
به صورت چو دیو و به صولت هژبر
هوش مصنوعی: شخصی قد بلند و بدنی قوی دارد، به طوری که شکلی ترسناک و پرقدرت دارد.
به سر موی ژولیده چون بیشهای
به افسونگری سخت اندیشهای
هوش مصنوعی: با موی ژولیدهات که شبیه به جنگل است، به گونهای فریبنده و جادویی، افکاری عمیق و جدی در ذهنت وجود دارد.
به تن جامه از چرم شیر و پلنگ
کشیده ز دریای بیبن نهنگ
هوش مصنوعی: او تنش را با لباسی از چرم شیر و پلنگ پوشانده است که از عمق دریای بیپایان نهنگ به دست آمده است.
نشسته به پیلی به مانند کوه
که بودی زمین زیر پایش ستوه
هوش مصنوعی: نشسته بر روی فیل، همانند کوهی است که زمین زیر پایش خسته و ناامید است.
تراشیده از سنگ آهنربا
یکی درقه در دست آن بدلقا
هوش مصنوعی: یک تکه آهنربا به شکل زیبا تراشیده شده و در دستان شخصی دستفروش قرار دارد.
عمودی هم از سنگ بر دست شوم
که ویران بد از شومیش مرز و بوم
هوش مصنوعی: هرچند که به سختی و مقاومتی سنگین تبدیل شوم، اما ویرانی و نابودی که از این سختی به بار میآید، بینهایت بیشتر از آن چیزی است که تصور میشود.
چنین گفت با پور شداد عاد
مکن هیچ اندیشه از رزم یاد
هوش مصنوعی: چنین گفت با پسر شداد: هیچ کاری نکن که به یاد جنگ بیفتی.
که من سام را دست بسته چو سنگ
درآرم به خرگاه تو بیدرنگ
هوش مصنوعی: من مانند سنگی دست بسته، ناگهان سام را به محیط تو میآورم.
ببینی چگونه کنم کارزار
چهان تیره سازم به سام سوار
هوش مصنوعی: ببین چگونه به جنگ میروم، و دنیا را به تاریکی میبرم با سوارم.
به پاسخ بدو گفت آنگه شدید
که ای پرهنر جادوی پاک دید
هوش مصنوعی: در پاسخ به او گفتم که این زمان به شدت احساس کردم که ای با استعداد، جادو و زیبایی را به وضوح مشاهده کردهای.
اگر سام یل را به چنگ آوری
زمانه برآساید از داوری
هوش مصنوعی: اگر بتوانی سام یل را به دست بیاوری، زمان به عدالت و آرامش میرسد.
تو را هر چه خوهی به گیتی دهم
سپاسی به جان و تنت بر نهم
هوش مصنوعی: هر چه بخواهی از دنیا به تو میدهم و بابت آن با جان و وجودم قدردانی میکنم.
چو بشنید طلاج بر کرد پیل
که لرزید میدان ازو میل میل
هوش مصنوعی: وقتی طلا را شنید، فیل برافراشت و میدان از ترس او لرزید و لرزان شد.
چو آتش درآمد به میدان چنان
همی جست آتش از آن بدگمان
هوش مصنوعی: وقتی آتش به میدان آمد، آنقدر با شدت و حرارت跳 و خیز کرد که گویی آتش خودش به خاطر بدگمانی از آنجا میگریخت.
ز چشم و دهان آتش آمد برون
ز آتش زمانه شده لعلگون
هوش مصنوعی: از چشمان و دهان، آتش به بیرون آمده است و بر اثر آتشِ زمان، رنگ لبها سرخ شده است.
یکی نعره زد سوی سام سوار
درآ تا ببینی یکی کارزار
هوش مصنوعی: یکی فریاد زد به سوی سام تا ببینی که در میدان نبرد چه خبر است.
درآمد بدو سام رزم آزما
نه آگه از آن سنگ آهنربا
هوش مصنوعی: یه قهرمان جنگجو به او نزدیک شد، اما هیچگونه اطلاعی از آن سنگ آهنربا ندارد.
بدو گفت کای بدرگ بدکنش
ببینم به میدان رزمت منش
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای بزرگترین بدکردار، ببینم که در میدان جنگچه کار میکنی.
مرا نام سام نریمان بود
اجل از من چیره پژمان بود
هوش مصنوعی: من را سام نریمان مینامیدند، اما سرنوشت بر من غلبه کرده و مرگ بر من چیره شده است.
مرا با شدید است آوردگاه
نه با چون توئی بدرگ و کینه خواه
هوش مصنوعی: من در میدان نبرد با دشمنانی قوی و قدرتمند روبرو هستم، نه با کسانی مانند تو که بزرگ و کینهتوز هستند.
من از بهر او آمدم سوی جنگ
که از خون کنم روی او رنگ رنگ
هوش مصنوعی: من به خاطر او به این میدان نبرد آمدم تا از خون خود برای زیبا ساختن چهرهاش رنگ بزنم.
بدو گفت طلاج جادو منم
گهی آدمم گاه اهریمنم
هوش مصنوعی: او به او گفت: "من جادوگری ویژه هستم که گاهی به شکل انسان ظاهر میشوم و گاهی به شکل شیطانی."
ز سر حد چیپا درین کارزرا
از آن آمدم کز تو آرم دمار
هوش مصنوعی: از مرز چیپا به این کار آمدم، چون میخواهم از طرف تو کار را تمام کنم.
به یاری شداد عاد آمدم
پی چون توئی همچو باد آمدم
هوش مصنوعی: من به کمک قدرت و نیرویی مانند شداد، به سوی تو آمدم، مانند بادی که به سرعت و ناگهانی میوزد.
به یک دم نبخشم امانت به کین
دراندازمت در دم از پشت زین
هوش مصنوعی: من در لحظهای، حتی یک دمی، اجازه نمیدهم که امانت را به دست کینه بسپاری؛ چون در آن لحظه، از پشت زین تو را به زمین میزنم.
ببندم دو دستت به کردار باد
کشانت برم نزد شداد عاد
هوش مصنوعی: میخواهم دستانت را به جنبش باد ببندم و تو را به سمت شداد، پادشاه عاد ببرم.
که او هست در دهر کیهان خدیو
پری آفریده است با نره شیر
هوش مصنوعی: او در این جهان بزرگ، مثل یک خداوندی است که پری را خلق کرده است، مانند قدرت و صلابت شیر نر.
برآشفت ازین گفته فرخنده سام
بدو گفت آنگه که ای زشت نام
هوش مصنوعی: سام از این سخن خوشحالی و شگفتی کرد و به او گفت که ای بدنام.
خدیو جهان ایزد داور است
که روزیده بندگان یکسر است
هوش مصنوعی: خداوندی که حاکم بر جهان است، داوری است که روزی تمام بندگان را بهطور کامل میدهد.
مشو بدگمان راستی پیشه کن
ز دادار گیتی بس اندیشه کن
هوش مصنوعی: بدگمان نباش و راستگویی را در پیش بگیر، از خالق جهان به فکر فرو رو و به اندیشه مشغول شو.
ستایش کسی را سزد در جهان
کزو گشه پیدا زمین و زمان
هوش مصنوعی: شایسته است که کسی را در دنیا ستایش کنیم که وجودش بر تمامی زمین و زمان آشکار است.
بدو گفت طلاج پیش آر جنگ
نشاید درآورد کردن درنگ
هوش مصنوعی: به او گفت که طلا را پیش بیاور، زیرا نمیتوان در جنگ تعلل کرد.
به میدان کین آمدی جنگجو
به پیش یلان زودتر هنگ جو
هوش مصنوعی: جنگجو به میدان نبرد آمده و با هیاهو و شور و شوق، زودتر از دیگران به پیش یلان میرود.
ببینم چه داری نشان یلی
که گوئی منم پهلو زابلی
هوش مصنوعی: ببینم تو چه چیزی برای نشان دادن داری که میگویی من همان پهلوان زابلی هستم.
برو سام جنگی چو پیلان مست
درآورد طلاج بر گرز دست
هوش مصنوعی: برو ای سام جنگجو، مثل فیلهای مست که طلا را بر سر چماق خود دارد، به میدان نبرد ببر.
نخستین درآمد به گرز گران
به مانند دیوان مازندران
هوش مصنوعی: نخستین حمله به شکل یک ضربه سخت و سنگین بود، مانند حمله دیوان مازندران.
عمود گران سنگ رزمآزما
بینداخت بر درق آهنربا
هوش مصنوعی: یک جنگجوی قوی و بیباک، وزنی سنگین و باارزش را بر روی یک مغان آهنی قرار داد.
سپهبد فرو کوفت در پیش صف
ورا جذب کرد و کشیدش ز کف
هوش مصنوعی: سپهبد با قدرت و شدت به صف جلو رفت و او را به خود جذب کرد و از دست دیگران کشید.
عمدش ز کف رفت سام سوار
شگفت آمدش آنچنان کارزار
هوش مصنوعی: سوار سام که به میدان آمد، ناگهان متوجه شد که کار او در جنگ چقدر عجیب و غیرمنتظره است و کنترل او از دست خارج شده است.
برون رفت طلاج پرخاشخر
درآویخته گرز سام از سپر
هوش مصنوعی: طلای پرخاشگر بیرون آمده و گرزی که به دست سام است، از سپر خود درآورده و آماده نبرد شده است.
دوباره برگشت در رزمگاه
یکی نعره زد دیو ناورد خواه
هوش مصنوعی: دیو جنگی دوباره به میدان جنگ برگشت و فریادی سر داد.
سپهبد برآورد آنگه سنان
فکنده به میدان جادو عنان
هوش مصنوعی: سپهبد با قدرت و شجاعت خود در میدان جنگ، سنان خود را به جلو پرتاب کرده و کنترل اوضاع را به دست میگیرد.
به نیزه در انداخت بر نابکار
همان درقه در پیش کرد آن سوار
هوش مصنوعی: سوار با نیزه به سوی دشمن حمله کرد و در این حین، خود را در مقابل او آماده دفاع کرد.
سنان بر سپر باز چسبید سخت
برون رفت شد نیزهاش لخت لخت
هوش مصنوعی: سپر به طور محکم به نیزه چسبیده و از آنجایی که نیزه به شدت بیرون آمده، حالا نازک و لخت شده است.
به شمشیر حمله درآورد شیر
سپر پیش رو داشت بر خیره خیر
هوش مصنوعی: شیر با شمشیر به دشمن حمله کرد و برای حفاظت از خود، سپری در جلو داشت تا از خطرات در امان بماند.
چو شمشیر آمد به روی سپر
بچسبید و از قبضه آمد به در
هوش مصنوعی: وقتی شمشیر به سپر برخورد کرد، آنقدر به سپر چسبید که دیگر نتوانست از دستگیرهاش جدا شود.
به کف ماند قبضه برون رفت تیغ
دلاور بدان تیغ شد بادریغ
هوش مصنوعی: قدرت و شجاعت یک دلاور در مقابل حوادث و چالشها به گونهای است که گاهی زمانه به راحتی او را از دست میدهد. در واقع، این فرد در سختیها و نبردها از خود شجاعت نشان میدهد، اما با وجود این، ممکن است در لحظهای تمامی تلاشهایش نادیده گرفته شود و آنچه که به دست آورده، از او خارج شود.
شگفتی فرو ماند سام سوار
فرو ماند پهلو در آن کارزار
هوش مصنوعی: سام، سوار شگفتانگیز، در میدان جنگ حیرتزده و بیخبر از ماجرا باقی ماند.
چرا این سپر دشمن جان ماست
همانا که این سنگ آهنرباست
هوش مصنوعی: چرا این حفاظ دشمن جان ماست در واقع این سنگی است که میتواند ما را آسیبپذیر کند.
دگر باره طلاج حمله نمود
که از گرد او گشت گیتی کبود
هوش مصنوعی: بار دیگر طلا به جنگ برخاست و بهحدی که از اطراف او دنیا به رنگ کبود درآمد.
ابا گرز سنگین چو آمد برش
درانداخت و برداشت خود از سرش
هوش مصنوعی: وقتی او با گرزی سنگین به سرش حمله کرد، او را به زمین انداخت و از سر خود بر داشت.
چو آن خود پولاد رفت از دلیر
سرش شد برهنه سپهدار شیر
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد شجاع با پولاد (زره) از میدان رفت، سرآن فرماندهٔ دلیر بیپناه و بدون دفاع شد.
بخندید طلاج بر پهلوان
کزین سان چرائی تو تیره روان
هوش مصنوعی: طلایهدار با خندهای به پهلوان نگریست، زیرا از این رفتار و حالت تو، روحش تیره و مکدر شده است.
به میدان آورد رزمآزمای
بهانه چه داری تو رزم آزمای
هوش مصنوعی: به میدان جنگ آمده است تا دلیل و بهانهای برای نبرد داشته باشد، تو چه دلیلی برای مقابله داری؟
سپهبد ز گفتار آمد به تنگ
کمان را برآورد و تیر خدنگ
هوش مصنوعی: سپهبد از حرفهای گفته شده ناراحت شد و در نتیجه کمان را بالا برد و تیر را آماده شلیک کرد.
به طلاج مر تیرباران گرفت
کمان را چو ابر بهاران گرفت
هوش مصنوعی: چون باران بهاری آغاز میشود، کمان نیز پر از تیرهای طلا میشود و به وضوح قابل مشاهده است.
جهان را سیه کرد از پر تیر
همی ریخت پیکان بدان نره شیر
هوش مصنوعی: دنیا را به خاطر تیرها تیره و تار کرد و پیکانها را به سمت آن نر شیر پرتاب کرد.
همه تیر از درقه آویخته
بدان دیو جادو برآویخته
هوش مصنوعی: همه تیرها از کمان آویزان شدهاند، زیرا آن دیو جادو بیرون آمده است.
نشد تیر پهلو بدو کارگر
بشد تنگدل سام پرخاشخر
هوش مصنوعی: تیر در کمر او اثر نداشت و دل سام پرخاشگر به شدت تنگ شد.
همی تاخت طلاج مانند دود
یکایک سلیح سپهبد ربود
هوش مصنوعی: طلای مانند دود به سرعت در حال حرکت و فرار است و هر یک از سلاحهای فرمانده را میگیرد و با خود میبرد.
به میدان نماند هیچ او را سلیح
به دل گفت کین رزم من شد مزیح
هوش مصنوعی: در میدان جنگ هیچ سلاحی برای او نماند و دلش گفت که این نبرد برای من، شوق و لذتی شده است.
پس آنگه بیازید چنگال و چنگ
بدان تا رباید ورا بیدرنگ
هوش مصنوعی: سپس باید اقدام کنی و شجاعت را به نمایش بگذاری تا به سرعت چیزی را که میخواهی به دست آوری.
فرو برد دستش به بند کمر
به نیرو درآمد یل پرهنر
هوش مصنوعی: او با قدرت و توانایی خود، دستش را به کمرش گذاشت و در عمل، نشان از قدرت و استعدادش داد.
ربودش به نیرو چو از پشت پیل
بغرید کآواش آمد دو میل
هوش مصنوعی: زمانی که او با قدرتی شگرف به سمت آن شخص حمله کرد، مانند صدای غرش یک فیل، او به شدت به حرکت درآمد و به دو طرف کشیده شد.
بزد بر زمینش که او گشت پست
فرود آمد از اسب چون پیل مست
هوش مصنوعی: او بر زمین افتاد و به حالت پستی درآمد، مانند فیل مستی که از اسب پایین میآید.
همی خواست کز تن ببرد سرش
به خون سرخ سازد همه پیکرش
هوش مصنوعی: او در تلاش بود که سر خود را جدا کند و با خون سرخ، تمام بدنش را رنگین کند.
چو طلاج جادو بشد ناپدید
به هر سو نگه کرد او را ندید
هوش مصنوعی: هنگامی که طلای جادو ناپدید شد، او به چهار سو نگاه کرد اما نتوانست او را پیدا کند.
همان گاه چون پور شداد عاد
بدید آن به میدان یکی رو نهاد
هوش مصنوعی: در همان زمان که پسر شدا د به سن تمایل رسید، عادل به میدان نبرد قدم گذاشت.
بجنبید لشکر چو دریای چین
همه پهلوانان مغرب زمین
هوش مصنوعی: بشتابید ای لشکر، مانند دریای چین، که تمامی پهلوانان غرب زمین در حال حرکت هستند.
به نیزه به شمشیر و تیر خدنگ
گشادند بازو بدان شیر چنگ
هوش مصنوعی: با نیزه و شمشیر و تیر در دست، به مبارزه با آن شیر قوی برگشتند.
یکی حمله کردند پر دار و گیر
جهان شد پر از پر و پیکان تیر
هوش مصنوعی: یک گروه به دشمن حمله کردند و در نتیجه دنیا پر از پرها و تیرهای پرتاب شده شد.
سپهبد درآمد به پشت غراب
سری پر ز کینه دلی پرشتاب
هوش مصنوعی: سپهبد با خشم و کینهای در دل، به آرامی و پنهانی وارد میدان شده است. او عزم جزم دارد و به شدت تصمیم گرفته است که اقدام کند.
به ناگاه شمسه ز یک سو رسید
رسانید تیغی به آن پاک دید
هوش مصنوعی: ناگهان خورشید از یک سمت طلوع کرد و شمشیری را به آن وجود پاک هدیه داد.
چو بگرفت شمشیر سام سوار
درآمد در آن عرصه کارزار
هوش مصنوعی: وقتی شمشیر سام در دستش قرار گرفت، او وارد میدان نبرد شد.
درافکند خود را به قلب سپاه
که از گرد اسبش جهان شد سیاه
هوش مصنوعی: او خود را به دل سپاه انداخت و به قدری از گرد و غبار اسبش جهان را تاریک کرد که همه جا را پوشاند.
تن یکه آمد سپهبد به جنگ
همان تیغ زهر آبداده به چنگ
هوش مصنوعی: سردار تنها به میدان جنگ آمد، همانند تیغی که زهر بر آن زده شده و در دستش قرار دارد.
سواری ز مغرب بدو حمله کرد
که بر شد به خورشید رخشنده گرد
هوش مصنوعی: سواری از سمت مغرب به او حمله کرد و به مانند خورشید درخشان بر افروخت.
بپرسید سامش که نام تو چیست
که بر دست و تیغ تو باید گریست
هوش مصنوعی: سامش از او پرسید که نام تو چیست، زیرا بر دست و تیغ تو باید گریست.
چنین داد پاسخ سهیلم به نام
که گیرم سر ماه را من به دام
هوش مصنوعی: سهیل به نامی پاسخ داد که من سر ماه را در دام میگیرم.
ز شدادیانم نه یزدان پرست
ز دریا نهنگان بگیرم به دست
هوش مصنوعی: من از قوم شداد نیستم که دیوانهوار پرستش یزدان کنم، بلکه از دریا نهنگان را میگیرم و در دست میفشارم.
برآرم دمار از تن اژدها
ز چنگال من کس نیابد رها
هوش مصنوعی: من از چنگال اژدها جان را نجات میدهم و هیچکس نمیتواند از دست من رها شود.
چرا آمدی سوی مغرب زمین
فکندی تنت را بدین دشت کین
هوش مصنوعی: چرا به سمت غرب آمدی و بدنت را در این دشت خطرناک رها کردی؟
دریغت نیامد ز بازوی خویش
بر این قد و وین روی و نیروی خویش
هوش مصنوعی: متأسفانه از قدرت و زیبایی و جلوه خودت غافل شدهای و برای آن ارزشی قائل نیستی.
نچیده گلی از بهار جهان
خزان اجل آمدت ناگهان
هوش مصنوعی: ناگهان مرگ بر تو مستولی شد، در حالی که هیچ گلی از بهار زندگیات نچیده بودی.
بدو گفت سالار پرخاشجو
به میدان نه خوبست بسیار گو
هوش مصنوعی: سرکرده ی جنگجو به او گفت: در میدان نبرد، خوب نیست که زیاد صحبت کنی.
اگر جنگ را آمدی در ستیز
سخن تیر باشد زبان تیغ تیز
هوش مصنوعی: اگر وارد میدان جنگ شوی، در نبرد واژهها، باید با زبانی تند و برنده سخن بگویی.
دگر چارهجوئی مکن بازگرد
که تا من درآیم به تنگ نبرد
هوش مصنوعی: دیگر دنبال راه حل نگرد، برگرد که تا زمانی که من در این نبرد قرار دارم، راهی برای فرار نیست.
به پاسخ چنین گفت او را سهیل
که تو یک تنی دشمنت خیلخیل
هوش مصنوعی: سهیل به او پاسخ داد که تو تنها هستی و دشمنان زیادی به دور و بر تو هستند.
من از بهر جان توام دردمند
که ناگه ازیشان ببینی گزند
هوش مصنوعی: من برای جان تو دلم پر از درد است، چرا که ناگهان ممکن است از آنها آسیب ببینی.
جوانی جهان را ندیدی هنوز
ندیدی همانا بسی ماه و روز
هوش مصنوعی: هنوز جوانی و تجربیات زیادی از جهان نداری، که به راستی روزها و شبهای زیادی را باید مشاهده کنی و درک کنی.
شگفتی بود پدر شداد عاد
بویژه شدید آن گو پاک زاد
هوش مصنوعی: پدر شداد، که از قوم عاد بود، در واقع بسیار شگفتانگیز است، به ویژه اینکه او سرشتی پاک داشت.
فرستاده کس سوی کوه بلور
همان عوج جنگی درآید به زور
هوش مصنوعی: پیامبری به سمت کوه بلور فرستاده شده است، همانطور که صدای جنگی به گوش میرسد و در نتیجه قدرتی از آنجا بهوجود میآید.
چو زو اندر آید نیابی رها
وگر شیر گردی وگر اژدها
هوش مصنوعی: وقتی به آن شخص نزدیک شوی، نمیتوانی از او فاصله بگیری؛ حتی اگر قوی و نیرومند باشی، او همچنان تسلط خود را بر تو دارد.
وگر همچو بهرام بر آسمان
برآئی ز چنگش نیابی امان
هوش مصنوعی: اگر مانند بهرام در آسمان ظاهر شوی، از چنگال او رهایی نخواهی داشت.
بگیرد نهنگان و پیچان کند
برآرد به خورشید و بریان کند
هوش مصنوعی: نهنگها را به خود میکشد و در آغوشش میپیچد، سپس آنها را به سمت خورشید میبرد و میسوزاند.
نهنگ دمانش بود یک خورش
بدین گونه باشد ورا پرورش
هوش مصنوعی: نهنگی در زمان خود خورشید را میدید و به همین ترتیب رشد میکرد.
سوار تکاور رباید به چنگ
زند بر زمین خورد سازد به جنگ
هوش مصنوعی: سوار ماهر و جنگجو با مهارتهای ویژهاش به دشمن حمله میکند و به او ضربه میزند، به طوری که او به زمین میافتد و شکست میخورد.
تو با او چسان کینه پیش آوری
همه نیش بر روی ریش آوری
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی با او دشمنی کنی در حالی که همه زخمها را بر چهرهات میزنی؟
ازین رزم برگرد و کوتاه کن
سوی مرز ایران زمین راه کن
هوش مصنوعی: از این جنگ دست بکش و مسیرت را به سمت مرزهای ایران تغییر بده.
بدو گفت آنگاه سالار سام
به یزدان که صبح اندر آرد به شام
هوش مصنوعی: سپس سالار سام به خداوند گفت که صبح، به زودی به شام خواهد رسید.
به موری دهد قوت نره شیر
کند پشه بر پیل جنگی دلیر
هوش مصنوعی: اگر به موری که کوچک و ضعیف است، نیرویی مانند شیر نر داده شود، حتی موری که دستکم گرفته میشود، میتواند مانند پشهای در مقابل فیل، دلیر و شجاع باشد.
یکی ریزه الماس بخشد به زهر
که از پا درآید جهانی به قهر
هوش مصنوعی: کس کوچکی از الماس به دشمن میدهد تا با آن، جهانی را به خشم درآورد و از پا بیفکند.
به آبی دهد آنچنان سوزشی
که آتش کند پیش او پوزشی
هوش مصنوعی: او به آبی میدهد حرارتی چنین که آتش را به شرمندگی میکشاند.
دم تیز بخشد به شمشیر مرگ
که از پا درآرد همه شاخ و برگ
هوش مصنوعی: لحظهای تند و تیز میوزد که به وسیله آن، شمشیر مرگ میتواند همه چیز را از پای درآورد و ریشهها و جوانهها را از بین ببرد.
به من کز همه بندگان کمترم
ز نیرو به گردون رساند سرم
هوش مصنوعی: من که از تمامی بندگان ناتوانترم، اما خداوند به من قدرتی داده که سرم را به آسمان میبرد.
که یک تن نمانم به مغربزمین
به فرمان دادار جان آفرین
هوش مصنوعی: نباید در غرب زمین تنها بمانم، باید به فرمان خداوندی که جان را آفریده، عمل کنم.
درین بود سالار کآمد سپاه
گروها گروه آن سپه کینهخواه
هوش مصنوعی: در اینجا فرماندهی بر سپاه آمده است و گروهی از افرادی که دشمنی دارند، گرد آمدهاند.
گشادند بازو بدان پهلوان
بدان تا بگیرند او را روان
هوش مصنوعی: بازوها را به سوی آن پهلوان گشادند تا او را بگیرند و مهارش کنند.
ز هر سو به شمشیر و گرز و کمند
کمین ساخته بر یل دیوبند
هوش مصنوعی: از هر سوی، به وسیله شمشیر، گرز و کمند، خطراتی برای قهرمان دیوبند فراهم شده است.
سپهدار آورد شمشیر تیز
درافکند در عادیان رستخیز
هوش مصنوعی: فرمانده، شمشیر تیز را به میدان جنگ آورد و در برابر دشمنان قرار داد.
سر و دست و سینه فتاده نگون
به یک دم روان کرد سیلاب خون
هوش مصنوعی: سر و دست و سینه در یک لحظه به زمین افتاده و سیلاب خون جاری شده است.
همه چاک افکند در سینهها
همی کرد بیرون ازو کینهها
هوش مصنوعی: همه دردها و زخمها را در دلها فرود میآورند و کینهها را از دلها بیرون میرانند.
به خون درفتادند سر پرشتاب
چو گوئی که افتد به دریای آب
هوش مصنوعی: به سرعت و با شدت به خونی غرق شدند، گویی که کسی به دریا پرتاب شده باشد.
همی تخم افکند پرخاشخر
همه آبش از خون و بارش ز سر
هوش مصنوعی: او با شدت و قدرت خود، هر بذر و تخمی را که میکارد، از خون و رنجها و سختیها آب میخورد و محصولش از سر و فکر او رشد میکند.
بسی کشته افکند از ناگهان
درافکند طعمه پی کرکسان
هوش مصنوعی: بسیاری را بهخاطر ناگهانی بودن حادثه، بیخبر قربانی کرده است و طعمهای برای درندگان شده است.
سپهبد تن یکه در کارزار
درافکند از عادیان صد سوار
هوش مصنوعی: سپهبدی که خود در میدان جنگ است، از میان عادیها صد سوار را به زمین میزند.
بسی خسته از رزم برگشته شد
دلیران جنگی همه کشته شد
هوش مصنوعی: پس از نبردی سخت و پرمخاطره، دلیران جنگی که از میدان جنگ برگشتند، همه به شدت خسته بودند و بسیاری از آنها جان خود را از دست داده بودند.
چنین تا غراب شب آمد پدید
ازین آشیان باز خور برپرید
هوش مصنوعی: ساعت شب که شد، پرنده از این لانه بیرون آمد و پرواز کرد.
به گیتی بگسترد یال سیاه
ز ماهی سیه گشت تا برج ماه
هوش مصنوعی: یال سیاه که به پهنای جهان گسترده شده، به خاطر ماهی سیاه، به بلندی برج ماه تبدیل شده است.
کشیدند گردان عنانها ز چنگ
بشستند از جنگ و پیکار چنگ
هوش مصنوعی: آنها افسارها را از دست رها کردند و از نبرد و جنگ دست کشیدند.
سپهبد چو شیر سراپا به خون
بیاغشته و دشمنان سرنگون
هوش مصنوعی: سپهبد مانند شیری که تمامی بدنش به خون آغشته شده، در حال نبرد است و دشمنانش در حال سقوط و شکست هستند.
بیامد از آن دشت آوردگاه
پذیره شدش زود تسلیم شاه
هوش مصنوعی: از آن دشت نبرد، خبری رسید و او به سرعت تسلیم فرمانروای خود شد.
بدو آفرین فراوان بخواند
به تارک برش نیز گوهر فشاند
هوش مصنوعی: برای او بسیار ستایش بکنند و بر سرش جواهر بپاشند.
که در رزم، شاهی و در بزم، ماه
فروزنده از تو نگین و کلاه
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، تو مانند یک شاه با قدرت و شجاعت میدرخشی، و در مجالس شادمانی و جشن، چهره تو مانند ماهی روشن و تابناک است که همه را مجذوب میکند. تو در دلها نقش و زیبایی خاصی داری، همچون نگین در کلاه یک پادشاه.
پس از خوان دگر ساقی آورد می
نوازنده شد بربط و چنگ و نی
هوش مصنوعی: پس از آنکه سفرهای دیگر از شراب آوردند، نوازنده شروع به نواختن کرد و سازهایی چون بربط، چنگ و نی را به صدا درآورد.
ز رامشگران نغمه نای و رود
به ناهید و زهره رسیده سرور
هوش مصنوعی: از هنرمندان و موسیقیدانان، نغمههای دلنواز به ستارههای آسمان، ناهید و زهره، رسیده است و خوشحالی و شادی به همراه آورده است.
صراحی شده چشم غم خونفشان
ز سرگشتگی داد ساغر نشان
هوش مصنوعی: چشمان پر از غم مانند شرابی سرخ و خونی شدهاند، که از سرگشتگی و ناامیدی، نشان از پریشانی و درد میدهند.