برگردان به زبان ساده
چو شاهنشه روم آمد به در
برین تیز میدان و تیغ و سپر
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه روم به میدان رسید، با تیزی و آمادگی کامل با شمشیر و سپر در برابر خطرات قرار گرفت.
گریزان شد از بیم سلطان زنگ
نیاورد در پیش تیغش درنگ
هوش مصنوعی: از ترس سلطان، فرار کرده و در برابر تیغ او لحظهای درنگ نکرد.
بجنبید از جای آنگه شدید
ز شهر زرانداب بیرون کشید
هوش مصنوعی: تکان بخورید و از جا بلند شوید، چرا که شهر زرانداب را ترک کردهاید.
سراپرده بر دشت زد نابکار
که آید به پیکار سام سوار
هوش مصنوعی: سایهبان بر دشت برپا کرد ای نادرست که سام سوار به جنگ خواهد آمد.
سپاهی بجنبید مانند کوه
که سامان دگر شد ازیشان ستوه
هوش مصنوعی: نیروهای نظامی به حرکت درآمدند مانند کوه، زیرا از آنها وضعیت جدیدی به وجود آمده است که اختلال ایجاد کرده.
همه آهنین پوش و پر خشم و کین
نهنگان ز دریای مغرب زمین
هوش مصنوعی: همه با زره و سرشار از خشم و کینه، نهنگها از دریای مغرب خارج میشوند.
که لرزید از آوازشان کوهسار
پلنگان پر خشم در کارزار
هوش مصنوعی: کوهها از صدای آنها لرزیدند، چون پلنگان غیور در میدان نبرد آماده جنگ بودند.
ندیده زمانه چنان لشکری
که بودند با مرگ در داوری
هوش مصنوعی: هیچ زمانی مانند این روزگار، جنگجویانی را نخواهد دید که با مرگ در عرصه قضاوت حاضر شده باشند.
ز غریدن کوس و آوای مرد
ز اندیشه خورشید را روی زرد
هوش مصنوعی: از صدای حزنآلود و غمانگیز مرد، همچون رعد و برق، فهمید که خورشید در دلش غم و اندوهی سنگین دارد و گرفته است.
شده راست هر سو درفش بنفش
فلک را ستونی شده هر درفش
هوش مصنوعی: در هر سمت آسمان پرچم بنفش به حالت راست قرار گرفته و هر پرچم به مانند ستونی دیده میشود.
که ناگه درافتد ز بالا به زیر
از آن غرش گوش بانگ نفیر
هوش مصنوعی: ناگهان از بالا به پایین فرو میافتد، به خاطر آن صدای بلند که مانند بانگ انفجار است.
زمانه هراسنده از جنگجوش
فلک را ز اندیشه بدرید گوش
هوش مصنوعی: زمانه از جنگجویش میترسد و آسمان را از فکر او میلرزد و میدرد.
ز بس گرد پیلان با توش و تاو
به زیر زمین ناله میکرد گاو
هوش مصنوعی: از شدت رفت و آمد فیلها و تردد آنها، گاو به خاطر فشار و سر و صدای زیر زمین ناله میکرد.
تن کوه گم شد ز کوپال و یال
شده آب آهن ز بیم زوال
هوش مصنوعی: بدن کوه به خاطر نگرانی از فروپاشی، گم شده و به حالت ناپایداری رسیده است. حالا آب و آهن نیز به خاطر این زوال، دچار تغییر و تحول شدهاند.
که آیا چسان گردد این کار جنگ
که کشته شود چون شود کار تنگ
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در شرایط دشوار و بحرانی جنگ، چگونه میتوان به موضوعی پرداخت که ممکن است به کشته شدن افراد بینجامد. در واقع، این سوال میپرسد که اوضاع چگونه پیش خواهد رفت و چه پیامدهایی خواهد داشت.
که گردد ازین رزم فیروزبخت
که را مرگ بیند به تابوت رخت
هوش مصنوعی: در این نبرد پیروز کیست که در پایان کار، مرگ را در تابوت خود ببیند؟
به یک دست لشکر خشاش سوار
به دست دگر افسرش کارزار
هوش مصنوعی: با یک دست، دستهای از سپاهیان را رهبری میکند و با دست دیگر، فرماندهی یک نبرد را بر عهده دارد.
به قلب اندرون جای کرده شدید
همه تن در آهن شده ناپدید
هوش مصنوعی: در دل انسان احساسات و عواطف قوی وجود دارد که به طوری عمیق و تاثیرگذار در او ریشه دوانیدهاند، به طوری که سایر جنبههای وجود او تحت تأثیر قرار گرفته و به نوعی پنهان و نامحسوس شدهاند.
سپر داشت و هم گرز روئین به چنگ
عمودی که بد هشت صد من به سنگ
هوش مصنوعی: او سپری در دست داشت و گرزی از فلز قوی که به صورت عمود در دستش بود و وزنش به هشتصد من میرسید.
بدین سان بیامد به پیکار سام
وز ایشان خبر شد بدان خویشکام
هوش مصنوعی: سام به این صورت به جنگ آمد و از آنها خبر گرفت که چه کسانی در حال نبرد هستند.
یکی جنی آورد ازو آگهی
که شد رنگ تسلیم همچون بهی
هوش مصنوعی: کسی خبر داد که رنگ تسلیم مثل گل بهاری شده است.
چنین گفت سام نریماننژاد
که ای شاه با دانش و عقل و داد
هوش مصنوعی: سام نریماننژاد چنین میگوید: ای پادشاه، تو دارای دانش، عقل و عدالت هستی.
مخور غم ازین کافران لعین
که نه عقل دارند و نه رای و دین
هوش مصنوعی: نگران کافران بددل نباش، زیرا که نه دانشی دارند و نه فکر و ایمانی.
که یزدان پرستیم و دل با سپاس
ز شدادیان نیست ما را هراس
هوش مصنوعی: ما یزدان را عبادت میکنیم و با دلی پر از gratitude زندگی میکنیم، از ظلمت و کسالت شادمانی در هراس نیستیم.
ببینی که چون آورم کارزار
بدیشان چگونه کنم کار خوار
هوش مصنوعی: اگر ببینی که چگونه با دشمنانم به میدان میروم، متوجه خواهی شد که چطور آنها را شکست میدهم.
بگفت و طلب کرد قرطاس را
تراشید کلکی چو الماس را
هوش مصنوعی: او گفت و درخواست کرد که کاغذی بیاورند و سپس مانند الماس، قلم را تیز کرد.
یکی نامه سالار گو خود نوشت
به نزد شدید آن دد دیو زشت
هوش مصنوعی: یک شخص نامهای به سالار خود نوشت و آن را نزد موجودی خطرناک و زشت برد.
نخست آفرین کرد بر کردگار
کزو شد زمان و زمین آشکار
هوش مصنوعی: در ابتدا، به خالق هستی، که اوست که زمان و زمین را به وجود آورد، سپاس گزارده شده است.
بهار و دی و آذر و مهرماه
ز بهرام و کیوان و تخت و کلاه
هوش مصنوعی: فصلهای سال مانند بهار، زمستان، آذر و مهرماه به زیبایی و شکوه بهرام و کیوان و همچنین به تخت و کلاهی اشاره دارند که نماد عظمت و بزرگی هستند.
چنین تا ز افلاک تا تیره خاک
ز صنع آفریدست یزدان پاک
هوش مصنوعی: خالق پاک، از بالاترین آسمانها تا پایینترین زمین، همه چیز را آفریده است.
ازو بر منوچهر شاه زمین
خداوند تخت و کلاه و نگین
هوش مصنوعی: از او، یعنی پادشاه منوچهر، که به زمین خداوند اشاره دارد، تخت و کلاه و نگین در دست دارم.
وزو باد چندین درود و پیام
ز نزدیک سالار بیدار سام
هوش مصنوعی: و از طرف سالار بیدار سام، پیامها و درودهای زیادی از جانب باد میوزد.
بر پور شداد عاد پلید
که شد نام شومش به گیتی شدید
هوش مصنوعی: بر پسر شیداد، که مردی بدذات و پلید بود، نامی زشت در دنیا به یادگار مانده است.
کشیده سر از راه کیهان خدیو
به فرمان کمر بسته در پیش دیو
هوش مصنوعی: سر از مسیر آفرینش و کائنات برداشت و با اراده قوی، برای مقابله با مشکلات و چالشها آماده شد.
شنیدم به پیکار ما آمدی
پر از کینه و ماجرا آمدی
هوش مصنوعی: شنیدم که به نبرد ما آمدی، با دلی پر از کینه و داستان.
بیاراستی لشکر نیزهدار
کمر بسته از بهر ما صدهزار
هوش مصنوعی: لشکر نیزهداران را به زیبایی ساماندهی کردی و برای ما صد هزار نفر آماده کردی.
من ایدر یکی اسب شیری به رزم
نشسته گرفته به کف جام بزم
هوش مصنوعی: شخصی را میبینم که سوار بر اسب سفید در میدان نبرد آماده جنگ است و در دستش لیوانی از شراب جشن را دارد.
شتابم از ایدر به کوه فنا
به پیکار آن تیره دین ابرها
هوش مصنوعی: من به سرعت از اینجا به سوی کوه فنا میروم تا با آن دین ناپسند ابرها بجنگم.
که از من ربود او پریدخت ماه
جهان کرد در پیش چشمم سیاه
هوش مصنوعی: او که پریزادهای است و زیبا مانند ماه، قلب مرا به طرزی غافلگیرانه تسخیر کرد و باعث شد که در برابر چشمانم همه چیز تیره و تار شود.
دگر بهر رضوان تسلیم شاه
که باشد ایشان مرا نیکخواه
هوش مصنوعی: در برابر رضایت و خوشنودی خداوند، تسلیم شاه و حاکم هستم، چرا که هیچ کس برای من بهتر و خیرخواهتر از ایشان نیست.
اگر جان فشانم درین ره رواست
که جان من اندر دم اژدهاست
هوش مصنوعی: اگر جانم را در این مسیر فدای عشق کنم، اشکالی ندارد، زیرا جان من در دامن خطر به سر میبرد.
کنون چون رسیدی تو ایدر به جنگ
نخستین بکوبم سرت را به سنگ
هوش مصنوعی: حالا که تو به اینجا رسیدی، در آغاز جنگ، سر تو را به سنگ میکوبم.
تنت را کنم طعمه کرکسان
پر اندیشه گردند دیگر کسان
هوش مصنوعی: من بدن تو را طعمهی کرکسها قرار میدهم تا دیگران هم به اندیشه بیفتند و عبرت گیرند.
یکی پند از مرد یزدانشناس
تو بشنو که دارم ازو صد سپاس
هوش مصنوعی: از کسی که به خداوند آگاه است، یک نصیحت بپذیر و بدانی که من به خاطر آن او را بسیار سپاسگزارم.
بپیچان سرت را به فرمان دیو
پرستش نما پیش کیهان خدیو
هوش مصنوعی: سرت را به نشانهٔ تسلیم به دیو بگردان و در برابر جهان خداوند را بپرست.
وگرنه به یزدان پروردگار
که از جان شومت برآرم دمار
هوش مصنوعی: اگر به راه نروم و از خداوند یکتا و پروردگار یاری نخواهم، جانم را دچار تباهی میکنم.
نه شداد مانم نه این مرز و بوم
براندازم این تخمه زشت و شوم
هوش مصنوعی: نه میخواهم مانند شداد باشم و نه تمایل دارم که سرزمین خودم را نابود کنم، بنابراین این نسل ناپاک و بدی را نمیپرورم.
دگر تیغ آتش شد اندر نیام
همین است پیغام من والسلام
هوش مصنوعی: تیغ آتش درون نیام قرار گرفته و این نشانهای از پیام من است و در اینجا به همین جا ختم میشود.
بپیچید و مهری بدان برنهاد
پس آنگه سپهبد به قلواد داد
هوش مصنوعی: او سکهای را طراحی کرد و سپس آن را به فرماندهاش تقدیم کرد.
بدو گفت برکش به سوی شدید
ز هر گونه میکن تو گفت و شنید
هوش مصنوعی: او به او گفت که به سمت قوی و جدی برود و از هر نوع کاری که میخواهد انجام دهد، انجام دهد و او هم این صحبتها را شنید.
نبین تا چه گوید ز پیکار و جنگ
مساز هیچ آنجا زمانی درنگ
هوش مصنوعی: به نبرد و جنگ توجه نکن و اجازه نده که تو را از مسیر درستت منحرف کند، چرا که هیچ دلیلی برای توقف و تردید در آنجا وجود ندارد.
درنگی مکن زود ازو بازگرد
که ما را شتابست اندر نبرد
هوش مصنوعی: کندی نکن و زود برگرد، چون ما در این نبرد کارهای urgent داریم و باید سریع عمل کنیم.
به همراه او کرد شاپور را
مر آن شیر پرخاش پرزور را
هوش مصنوعی: شاپور را به همراه او به جنگ آن شیر پرخاشگر و نیرومند فرستاد.
که او آشنا بود پیش شدید
ز مرز زرانداب بد پاک دید
هوش مصنوعی: او از ابتدا با یکدیگر آشنا بود و با شدت احساساتش، از مرزهای زرانداب به خوبی عبور کرد.
برفتند هر دو به مانند باد
به سوی سراپرده پور عاد
هوش مصنوعی: هر دو به سرعت و با شتاب مانند باد به سمت خیمه پور عاد رفتند.
نگه کرد قلواد زرین کلاه
شد از عادیان روی گیتی سیاه
هوش مصنوعی: نگاه او که به قلواد (کلاهی زرین) افتاد، باعث شد که عادیها در دنیای خاکی، سیاه و ناامید به نظر برسند.
همه کوهپیکر همه دیوچهر
بریده ز یزدان دارنده مهر
هوش مصنوعی: همه کسانی که قد بلند و بسیار قوی هستند و چهرهای زشت دارند، از رحمت و محبت خداوند دور هستند.
طلایه مر او را به ره بنگرید
خبر برد آنگه به نزد شدید
هوش مصنوعی: نگاه کن که او چگونه در ابتدای راه به پیش میرود و خبر را میبرد، سپس با قوتی به سمت او میآید.
بگفتا درآرید او را به پیش
ببینم چه دارد به آئین و کیش
هوش مصنوعی: گفتند او را به پیش آورید تا ببینم چه اعتقادی و چه مکتبی دارد.
درآمد چو قلواد پیش سرا
یکی بارگه دید زرین به پا
هوش مصنوعی: وقتی قلواد وارد شد، به یک مکان با شکوه و با کفهای طلایی برخورد کرد.
شده نیم فرسنگ بالای او
دو فرسنگ دیگر به پهنای او
هوش مصنوعی: نیم فرسنگ بالای او، دو فرسنگ دیگر به عرضش است.
سراسر همه در و زر دوخته
ز لعل و ز یاقوت اندوخته
هوش مصنوعی: تمام دیوارها و درها از سنگهای قیمتی مانند لعل و یاقوت پوشیده شده و تزئین شدهاند.
طنابش ز ابریشم هفت رنگ
فرو برده با میخ زرین به سنگ
هوش مصنوعی: طنابش از ابریشم زیبا و رنگارنگ ساخته شده و با میخی طلایی به سنگ متصل شده است.
مرصع ورا چهارصد بد ستون
به زیر ستون کرسی لعلگون
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و جلال یک ساختار میپردازد. منظور از "مرصع" اشاره به تزئینات و زینتها دارد، و "چهارصد" به تعداد و وسعت آن اشاره میکند. "ستون" به عناصر حمایت کننده اشاره دارد که به خوبی بر روی "کرسی لعلگون" قرار گرفتهاند، که نشاندهنده رنگ و زیبایی خاصی است. به طور کلی، این تصویر نمایانگر شکوه و زیبایی یک بنا یا اثر هنری است که با مهارتهای خاصی طراحی و اجرا شده است.
نشسته یکی دیو تن آهنین
که لرزنده بودی به زیرش زمین
هوش مصنوعی: یک دیو با بدنی از آهن دراز کشیده است که زمین زیر او به لرزه در آمده است.
ز هر گوشه کرسی زرنگار
درآویخته در همه شاهوار
هوش مصنوعی: در هر گوشه، تزیینات زیبایی وجود دارد که به همه جا جلوهای خاص و سلطنتی میبخشد.
کشیده بساطی ز زربفت خشک
مفرا همه بارگه همچو مشک
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به برپایی جشنی یا مراسمی است که با ظاهری دلنواز و زیبا برگزار شده است. همهچیز به خوبی تدارک دیده شده و فضایی خوشبو و دلپذیر وجود دارد، مشابه عطر مشک. این تصویر نشاندهندهی شکوه و زیبایی مهمانی یا مراسمی است که در آن همه چیز به دقت و با عشق آماده شده است.
صد و سی قدم تخت زر در درون
نهاده بسان که بیستون
هوش مصنوعی: سیصد قدم تخت زرینی در درون گذاشته شده که مانند کوه بیستون است.
به بالا چهل رش ز لعل و ز در
جهان گشته از لعل و یاقوت پر
هوش مصنوعی: در این دنیا، بسیاری از چیزها از لعل و یاقوت پر شدهاند و زیباییها و جاذبههای فراوانی وجود دارد.
بر آن تخت کوهی نشسته شدید
سراسر مرصع شدید پلید
هوش مصنوعی: بر آن تختی که بر فراز کوه قرار دارد، شما به شدت درخشان و تزیین شدهاید، اما در دل، زشت و ناپاک هستید.
کلاهش بسر بیست بد کنگره
ز فیروزه و لعل بد یکسره
هوش مصنوعی: او کلاهی به سر دارد که با بیست کنگره و از جنس فیروزه و لعل ساخته شده است، به طور کامل و یکپارچه.
چو آن دید قلواد خیره بماند
نهانی همی نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: وقتی قلواد آن چیزی را دید، حیرتزده شد و به صورت پنهانی نام خدا را بر زبان آورد.
کزین سان یکی دیو آراسته
پدید آوریدست پیراسته
هوش مصنوعی: از چنین فضایی، موجودی با شکوه و زیبا به وجود آمده است.
به فرمان او ویژگان سپاه
کمربسته استاده در پیشگاه
هوش مصنوعی: به دستور او، افراد برجسته سپاه با تجهیزات کامل در مقابل او ایستادهاند.
بدان زیب شاهی نبد در جهان
ولیکن چه سود او بد از گمرهان
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ زیبایی به اندازه زیبایی پادشاه نیست، اما از آن جستجوی گمراهان چه فایدهای دارد؟
نهادند کرسی دلاور نشست
ز دیدار او عادیان گشته مست
هوش مصنوعی: دلاوران برای او جایی فراهم کردند و چون او را دیدند، عادیان و مردم عادی در مستی و شگفتی فرورفتند.
پس آنگه به فرخنده قلواد گفت
که سالارتان با خرد باد جفت
هوش مصنوعی: سپس به قلواد خوشحال گفت که رهبر شما با عقل و تدبیر همراه باشد.
سرش تند و بیمغز بود دست سام
که داده بر من بدین سان پیام
هوش مصنوعی: سر سام، به دلیل تندخویی و بیفکریاش، پیامی را به من منتقل کرده که باعث ناراحتیام شده است.
نداند همانا که من کیستم
درین سرزمین از پی چیستم
هوش مصنوعی: او نمیداند که من در این دنیا چه کسی هستم و به دنبال چه چیزی میگردم.
منم پور یزدان مغرب زمین
چو ابرو درآرم ز کینه به چین
هوش مصنوعی: من فرزند یزدان در غرب زمین هستم، همانطور که ابرویم را از خشم صاف میکنم.
شود آب از بیم خشمم نهنگ
پلنگان ابر کوه ریزند چنگ
هوش مصنوعی: از ترس خشم من، نهنگها و پلنگها به مانند ابرهای کوه، میریزند و چنگ میزنند.
بدرم به سرپنجه نر اژدها
تن دیو از من نگردد رها
هوش مصنوعی: به رغم قدرت و وحشتناک بودن موانع و دشمنان، من با اعتماد به نفس و قوت ارادهی خود، از آنها نمیترسم و به مبارزه ادامه میدهم.
جهان سر به سر زیر دست من است
سر تخت کیوان نشست من است
هوش مصنوعی: تمامی جهان در دستان من است و من بر فراز تخت کیوان قرار دارم.
مبادا که من آورم کارزار
بگیرم سر رشته روزگار
هوش مصنوعی: مواظب باش که من در نبردی شرکت نکنم و به دست خودم در کارهای زندگی سر و سامان نرسانم.
چه مرد است سام نریماننژاد
که آید به پیکار شداد عاد
هوش مصنوعی: سام نریماننژاد مردی دلیر و قهرمان است که با شجاعت به نبرد با دشمنان نیرومند میپردازد.
بدو گفت قلواد کای شهریار
ندیدی تو هم رزم سام سوار
هوش مصنوعی: قلواد به شهریار گفت: آیا تو نبودی که با سام سوار در میدان نبرد دیدهام؟
ز دانای ایران یکی داستان
شنیدم که میزد گه باستان
هوش مصنوعی: از یکی از دانایان ایرانی داستانی درباره گذشته شنیدم که به زمانهای دور اشاره میکرد.
که گوش خرد را یکی گوهر است
سخن در بود شاه را در خور است
هوش مصنوعی: خرد و عقل شرافتمندانه، مانند یک گوهر با ارزش است و سخن حکیمانه تنها در خور انسانهای بزرگ و با مقام است.
خدائی که بالا و پست آفرید
زبردست و هر زیردست آفرید
هوش مصنوعی: خدایی که عالم را با درجات مختلف خلق کرد، کسانی را در موقعیتهای بالا و پایین قرار داد.
چنین چشم کمسوی فرخنده سام
مبین کو بلائی است یک سر تمام
هوش مصنوعی: چشم کمسوی فرخنده سام، نشاندهندهی بلایی است که تمامی جوانب و ابعاد آن را دربردارد.
هنر دارد و رای کیهان خدیو
نپیچید سر از راه پیکار دیو
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که هنر و اندیشهای که از سوی خداوند وجود دارد، نباید در مسیر جنگ و نبرد با مخلوقات پلید منحرف شود. در واقع، اشاره دارد به این که باید در راه درست و هدفهای والای خود باقی بمانیم و از مسیرهای نادرست دوری کنیم.
برآشفت چون نام یزدان شنید
بپیچید بر خود شدید پلید
هوش مصنوعی: وقتی نام خداوند را شنید، به شدت برآشفت و به خود پیچید، در حالی که حالتی ناپسند و زشت داشت.
سراسیمه برجست و دیگر نشست
به پا خواست از کینه بر زد دو دست
هوش مصنوعی: سراسیمه و سریع بلند شد و دوباره به حالت ایستاده درآمد. از روی کینه، دو دستش را به سمت دیگری دراز کرد.
سوی عادیان کرد آنگه نگاه
بغرید چون ابر بر روی گاه
هوش مصنوعی: به سوی مردم عادی نگاهی انداخت که مانند ابر در آسمان میدرخشید.
بگفتا بگیرید این بدنژاد
که پیشم ز یزدان سخن کرد یاد
هوش مصنوعی: او گفت: این موجودی که به من نزدیک است را بگیرید، زیرا او درباره خدا با من صحبت کرده است.
زبانش ببرید از تیغ تیز
برآرید ازو در زمان رستخیز
هوش مصنوعی: زبانش را با تیغ تیز ببرید و در هنگام قیامت از او جدا کنید.
از آن عادیان جست گردی چو کوه
کجا نام او بود جنگی شروه
هوش مصنوعی: اگر از میان انسانهای معمولی دور شویم، مانند کوهی خواهیم شد که نام او را در جنگهای عظیم میدانند.
خروشان به قلواد پهلو دوید
یکی نعرهای از جگر برکشید
هوش مصنوعی: یکی از خروشان در کنار قلواد دوید و با صدای بلندی از عمق دلش نعرهای کشید.
بدو گفت قلواد بیدار دین
ازین ژاژخوائی ایران زمین
هوش مصنوعی: قلواد در پاسخ به فردی که در مورد وضعیت ایران صحبت میکند، میگوید که از این سخنان بیپایه و بیمنطق خسته است و باید بیدار شود و از حقیقت دین آگاه باشد.
شناسی مرا بر خدای جهان
بر پور شداد تخم مهان
هوش مصنوعی: شناسایی تو موجب شده که من بر خدای جهانی که پور شداد است، به زعم خود، ارزش و نیکنامی را به ارث بردهام.
نترسی ز گردان پرخاشجو
که از تیغ بران نیابی تو رو
هوش مصنوعی: از افرادی که همیشه در حال سر و صدا و جنگ هستند، نترس، زیرا با شمشیر تیز آنها نمیتوانی به خودت آسیب برسانی.
به دعوی چنین گفته آری به جا
همین دم سرت را درآرم ز پا
هوش مصنوعی: من به سادگی اعلام میکنم که آمادهام تا کار را به پایان برسانم و به زودی تو را از پا درآورم.
مرا جز خدا نیست گفت و شنود
خدائی که او هست و پیوسته بود
هوش مصنوعی: تنها خدای من است که با او سخن میگویم و او نیز همیشه با من است.
ازو گشت پیدا زمین و سپهر
هما نیز بهرام و ناهید و مهر
هوش مصنوعی: از او، زمین و آسمان نمایان شدند و سیارههایی چون بهرام، ناهید و مهر نیز به وجود آمدند.
جز او من نترسم ز دیگر کسی
تو بر من چه جوشی به خیره بسی
هوش مصنوعی: تنها اوست که از هیچکس دیگری نمیترسم و تو برای من چقدر شگفتانگیز هستی.
تو را چشم کور است در راه او
به راهت نبینی همی چاه او
هوش مصنوعی: اگر چشمت به حقیقت الهی نباشد، نمیتوانی در مسیر زندگیات، مشکلات و تلههای پیش رو را ببینی.
ز قلواد بشنید این را شروه
شد از گفتگو جانش اندر ستوه
هوش مصنوعی: از قلواد (نوازنده) این حرفها را شنید و بر اثر صحبتها جانش به شدت دچار تردید و سردرگمی شد.
درافکند بر سوی او خنجرش
که از کینه تا برد از تن سرش
هوش مصنوعی: او خنجرش را به سمت او پرتاب کرد، زیرا از شدت کینه، سرش را از تنش جدا کرد.
بیازید قلواد و بگرفت دست
بجوشید برسان پیلان مست
هوش مصنوعی: بجای آنکه درباره آن فکر کنی یا منتظر بمانی، اقدام کن و به دنبال فرصتی برای خوشحال کردن خودت و دیگران باش. به حرکت درآ و برای شاد کردن دلها، تلاش کن.
گرفت از کفش خنجر جان ستان
یکی نعره زد نیز زابلستان
هوش مصنوعی: کسی که از کفش خود خنجر جانستانی را بیرون کشید، نعرهای برآورد که از زابلستان به گوش میرسید.
بزد بر بر ناف جنگی شروه
که از پا درافتاد مانند کوه
هوش مصنوعی: سخن از فردی است که در میانه جنگ، نیرویی فوقالعاده از خود نشان میدهد و به نحوی قوی و محکم به نظر میرسد که دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد. او در این نبرد به قدری استوار و مقاوم است که انگار مانند کوه سختیها و چالشها را متحمل میشود و هیچگونه ضعفی از خود نشان نمیدهد.
نگه کرد از آن گونه رزمش شدید
سرانگشت حیرت به دندان گزید
هوش مصنوعی: او با نگاهش به میدانی از نبرد که بسیار شدید و سخت بود، خیره شد و به شدت شگفتزده شد بهطوری که ناخودآگاه دندانش را از تعجب بههم فشرد.
یکی نعره بر لشکرش زد بلند
که گیرید این پهلو پرگزند
هوش مصنوعی: یکی از فرماندهان با صدای بلند به گروهش گفت که به این پهلوان ضربه بزنید و او را در هم بشکنید.
نشاید که ایرانی از دست ما
گلویش برون آرد از شصت ما
هوش مصنوعی: نباید ایرانی از دست ما به ستوه بیاید و از ما گلایه کند.
که در دین نه نیکوست این کارزار
که بیرون برد جان ز ما یک سوار
هوش مصنوعی: این کارزار در دین، کار نیکی نیست، چرا که باعث میشود جان یک سوار از ما دور شود.
هجوم آوریدند پس عادیان
کشیدند همه تیغ شدادیان
هوش مصنوعی: عادیان به سمت حمله آمدند و تمامی ستمگران تیغهای خود را کشیدند.
بجنبید دربارگه این سپاه
یکایک به قلواد زرین کلاه
هوش مصنوعی: به سرعت به جمع این سپاه بروید، هر یک به نوبت کلاهی طلایی بر سر بگذارید.
ز یک سوی شاپور چون پیل مست
همان چوب بربود و از جای جست
هوش مصنوعی: شاپور، همچون یک فیل مست، از یک سمت به جلو آمده و به سرعت چیزی را از زمین برداشت و حرکت کرد.
یکی راه زد آنچنان بر سرش
که شد خورد از چوب او پیکرش
هوش مصنوعی: یک نفر به قدری محکم بر سر او زد که جسمش آسیب دید و به هم ریخت.
دگر را بزد آنچنان بر میان
که شد توتیا بر سرش استخوان
هوش مصنوعی: او به گونهای به دیگری آسیب زد که او را مانند توتیا بر سر استخوان جایش گذاشت.
یکی را درافکند دستش به خاک
دگر را شکم کرد از چوب چاک
هوش مصنوعی: یکی را به زمین انداخت و دیگری را با چوبی شکمش را آسیب زد.
جهاندیده قلواد از تیغ تیز
برآورد از ایشان یکی رستخیز
هوش مصنوعی: انسانی دانا و با تجربه از خطرات و چالشها آگاه است و در مواجهه با آنها، همواره به دنبال راهی برای نشان دادن قدرت و تغییر وضع موجود میباشد.
چو شیران فتادند در لشکری
نمودند در بارگه داوری
هوش مصنوعی: وقتی شیران به میدان جنگ آمدند، در درگاه قضاوت نشان دادند که چهقدر قدرتمند و شجاع هستند.
به یک دم روان گشت سیلاب خون
تن کشتهها اوفتاده نگون
هوش مصنوعی: در یک لحظه، سیلابی از خون کشتهها به زمین افتاده و همه جا را پر کرده است.
همه فرش خرگه شده لعل ناب
بگشتی ز خون گر بدی آسیاب
هوش مصنوعی: همه فرش ها از سنگین و بی ارزش شده، مانند لعل گرانبها. اگر آسیاب به خون آلوده شود، نتیجهاش این است که همه چیز نابود میشود.
یکی جادوی عادی تیره کام
که خواندندی او را همه قهقهام
هوش مصنوعی: شخصی در زندگی خود، با یک عادت یا ویژگی ناخوشایند روبرو است که دیگران آن را به سخره گرفته و با خنده به آن واکنش نشان میدهند. این حالت به نوعی به طعنه و ریشخند بدل شده و نشاندهنده مشکلات اوست.
به شاپور فرخ بیازید چنگ
ربود از کفش چوب و آمد به جنگ
هوش مصنوعی: به شاپور خوشبخت حمله کنید، زیرا او چنگ را از دستان چوبیاش گرفت و به میدان جنگ آمد.
گریبان گرفت و همان دم کمند
بدان تا ببندد دو دستش به بند
هوش مصنوعی: او گریبانش را گرفت و در همان لحظه، کمندی به دست گرفت تا دستانش را به بند بکشد.
ببستش دو بازو به خم دوال
همانا که بد خویش آن بیهمال
هوش مصنوعی: او دو بازو را به دور خودش پیچید، چون بدی در نهاد او وجود دارد که او را رها نمیکند.
بدو گفت کای زشت دیوانه مرد
چه جوئی پی سام از ما نبرد
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای دیوانه زشت، چه میخواهی از ما که در کار جنگ با سام نیستیم؟
تو از شهر مائی و هم خویش ما
فراموش کردی همی کیش ما
هوش مصنوعی: تو از شهری هستی و همجنس ما، اما فراموش کردهای که پیرو چه آیینی هستیم.
برفتی و گشتی تو یزدان پرست
سپاری به شدادیان خیره دست
هوش مصنوعی: تو رفتی و به پرستش یزدان مشغول شدی و سپاه تو در دستان کسانی است که ویژگیهای نیکی را فراموش کردهاند.
همین دم تو را من درآرم به دار
ببینم چه بینی ز سام سوار
هوش مصنوعی: به همین زودی تو را به دار میآویزم تا ببینم در برابر سام سوار چه احساسی پیدا خواهی کرد.
چو قلواد فرخ چنان کار دید
به شاپور گیتی همه تار دید
هوش مصنوعی: وقتی قلواد فرخ مشاهده کرد که شاپور، دنیا را در تاریکی میبیند، تصمیم به اقدام گرفت.
نیارست او را رهاند ز جنگ
برو دست از خونشان کرده رنگ
هوش مصنوعی: او نمیتواند خود را از این جنگ نجات دهد، زیرا نمیتواند خون دیگران را بریزد و رنگین کند.
ز خرگه برون رفت بر شد به اسب
ز کینه خروشان چو آذرگشسب
هوش مصنوعی: از گاراژ بیرون آمد و سوار بر اسب شد، همچون آذرگشسب، به خاطر کینهای که در دل داشت، با خشم و شوری به حرکت درآمد.
دلی پر ز درد و رخی پر ز گرد
ز لشکر برون رفت شیر نبرد
هوش مصنوعی: دلش پر از درد و صورتش غبارآلود است، اما او با شجاعت از میدان جنگ بیرون میآید.
سراسیمه قلواد ره کرده گم
عنان را ندانسته از پاردم
هوش مصنوعی: در اینجا فردی دچار سردرگمی شده و نمیتواند مسیر خود را پیدا کند. او به شدت نگران و پریشان است و بدون اینکه بداند کجا میخواهد برود، فقط به تقدیر و وضعیت فعلی خود مینگرد. این وضعیت نشاندهنده ناامیدی و عدم کنترل بر زندگیاش است.
چو سختی بیامد دلیر سپاه
یکی گنبدی دید ناگه به راه
هوش مصنوعی: وقتی که سختی و چالش به سراغ سربازان آمد، ناگهان یکی از آنها گنبدی را در راه دید.
به یک دست او قلعهای آهنین
تو گفتی سپهریست اندر زمین
هوش مصنوعی: با یک دست او، قلعهای از آهن به وجود آمده است، گویی که آسمانی در دل زمین قرار دارد.
همه طاق و ایوان چو قصر شهان
بدان سان عمارت ندیده جهان
هوش مصنوعی: تمامی بناها و سازهها به زیبایی و شکوه کاخهای پادشاهان هستند، به گونهای که هیچ بنایی در جهان مشابه آنها را ندیده است.
همی کرد قلواد او را نگاه
کزین گونه ایوان ندیدست شاه
هوش مصنوعی: قلواد او را با دقت زیر نظر داشت، زیرا این گونه قصر را هیچ شاهی تا به حال ندیده بود.
بیامد ز گنبد یکی برگذشت
تماشا همی کرد بر گرد دشت
هوش مصنوعی: یک نفر از بالای گنبد آمد و دور و بر دشت را با دقت تماشا میکرد.
یکی گنبدی دید فیروزه کار
همه میل در وی همه زرنگار
هوش مصنوعی: شخصی گنبدی را مشاهده کرد که زیبا و فیروزهای طراحی شده بود و تمام تمایلات و آرزوهای او در آن جا جمع شده بود. این گنبد به شکلی زرنگار و با زیبایی خاصی زینت داده شده بود.
در از عود بر تخته وش آبنوس
ز عاج و ز صندل چو از سندروس
هوش مصنوعی: در این بیت، به زیبایی و تزیینات اشیاء اشاره شده است. منظور این است که در کنار عود (بخور خوشبو) و تختهای از چوبهای باارزش مانند آبنوس، عاج و صندل، حالتی بسیار دلنشین و زیبا به وجود آمده است. این ترکیب یادآور لذتهای حسی و زیباییهای دنیوی است.
چو نزدیک گنبد سرافراز شد
به ناگه در او یکی باز شد
هوش مصنوعی: وقتی نزدیک گنبد بلند و زیبایی رسید، ناگهان در آن باز شد.
برون آمد از در یکی مرد پیر
سراپا چو کافور و رخ چون زریر
هوش مصنوعی: یک مردی پیر از در بیرون آمد که تمام وجودش مانند کافور بود و چهرهاش مانند زر خالص میدرخشید.
عصایش به دستی کتابش به دست
درافتاد در پیش قلواد پست
هوش مصنوعی: مردی که عصا به دست داشت و کتابی در دستش بود، در مقابل فردی بیارزش و پست به زمین افتاد.
بدو گفت ای گرد لشکر پناه
توئی گرد قلواد زرین کلاه
هوش مصنوعی: او به فردی میگوید که تو پشتیبان و حامی لشکر هستی و مانند یک کلاهی طلایی بر سر آنان میدرخشی.
تو همزاد سامی کنون در جهان
سرافراز پیش کهان و مهان
هوش مصنوعی: تو همنسل سامی، اکنون در جهان با افتخار در برابر بزرگان و افراد بزرگ قرار داری.
ز بهر پریدخت ففغور چین
رسیدید ایدر به مغرب زمین
هوش مصنوعی: برای رسیدن به معشوقه زیبا، سفر به دورترین نقاط زمین را آغاز کردهاید.
کمربسته به کین شداد عاد
بدان تا دهیدش همه جان به باد
هوش مصنوعی: شخصی که با کینه و عصبانیت به جنگ و نبرد پرداخت، آماده است تا تمام جان خود را برای اعمالش فدای این کینه کند.
بگیرید او را ببسته دو دست
به ایران بریدش به مانند مست
هوش مصنوعی: او را بگیرید و با دستانی بسته به سوی ایران ببریدش، مثل کسی که در حالت مستی است و توانایی کنترل خود را ندارد.
شما را زمانه همی یار باد
شما مرکز و خصم پرگار باد
هوش مصنوعی: شما در زمانهای زندگی میکنید که میتواند به شما کمک کند و همراه شما باشد، در حالی که در عین حال ممکن است دشمنان و چالشهایی نیز وجود داشته باشند که در اطراف شما را در بر گرفتهاند.
بدل هر چه دارید آن میشود
دل دشمنان پر ز خون میشود
هوش مصنوعی: هر چیزی که دارید، به چیزی تبدیل میشود که دل دشمنان را پر از خشم و کینه کند.
بگیر این کتاب و درو کن نگاه
خطی هست در وی چو مشک سیاه
هوش مصنوعی: این کتاب را بگیر و به دقت مطالعه کن؛ در آن نوشتههایی وجود دارد که همچون مشک سیاه بهوضوح و زیبایی خود را نشان میدهند.
هر آنچه نوشته است در کار بند
که باشد مر این خط تو را سودمند
هوش مصنوعی: هر چیزی که نوشته شده، در کار تو مفید خواهد بود و این خط برای تو سودمند است.
بگفت و بدو داد آنگه کتاب
چو بگشود قلواد با جاه و آب
هوش مصنوعی: او گفت و به او یک کتاب داد. وقتی که کتاب را گشود، به زیبایی و با عظمت چیزی را دید.
خطی دید در وی نوشته به زر
که ای گرد قلواد زرین کمر
هوش مصنوعی: در چشم او، نوشتهای زیبا و باارزش به نظر میرسد که به او میگوید: ای زیباروی با کمر زرد و درخشان!
درین دیر فرخنده شاد آمدی
از ایران شتابان چو باد آمدی
هوش مصنوعی: در این مکان خوشیمن، تو با شادمانی از ایران به سرعت مثل باد وارد شدی.
چو آید برت پیر فرخ فراز
ز هر گونه گوید تو را پاک زار
هوش مصنوعی: زمانی که فردی با تجربه و بااخلاق به تو نزدیک میشود، از هر نوع درد و اندوهی که داری، به تو خواهد گفت که تو پاک و نیک هستی.
هر آن چیز گوید همه گوش دار
که او پیرمردی بود هوشیار
هوش مصنوعی: هر چه که گفته میشود، به دقت گوش بده؛ زیرا که صاحب این سخنان، فردی با تجربه و دانا است.
پریدخت چینی به بند اندرست
سر و دست و پا در کمند اندرست
هوش مصنوعی: دختری زیبا و چینی در قید و بند گرفتار شده و دستان و پاهایش در دام است.
دو دیده نهاده است در راه سام
همه صبح امید او گشته شام
هوش مصنوعی: دو چشمش را به راه شخصی به نام سام دوخته است، و هر صبح منتظر است که او بیاید، ولی در پایان هر روز، امید او به ناامیدی تبدیل میشود.
بیا و ببین ماه تابان به بند
که رویش گرفتار مشکین کمند
هوش مصنوعی: بیا و ببین چگونه ماه درخشان به دام افتاده و چهرهاش در چنگال عطر خوش مشک گرفتار است.
چو بینی خبر ده ابر سام شیر
که دربند شد ماه تابان زریر
هوش مصنوعی: اگر دیدی که ابر سیاه و خشمگین به سمت ما میآید، خبر بده که ماه روشن و درخشان زریر در خطر افتاده است.
ببینی قد سرو او همچو دال
شده بدر تابان بسان هلال
هوش مصنوعی: او به قد و زیبایی سرو میماند و به درخشش خود مانند ماه کامل در آسمان تابناک است.
شده ارغوانش همه زعفران
همه نیل گشته به دیگر کران
هوش مصنوعی: رنگ ارغوانی او به زعفران و نیل تبدیل شده و به سمت دیگر دنیا رفته است.
چو برخواند زان خط به روی کتاب
روان ساخت از دیده سیلاب آب
هوش مصنوعی: وقتی که با آن خط زیبا از کتاب خواند، اشکها مانند سیلاب از چشمانم سرازیر شد.
فرود آمد از اسب قلواد شیر
درآمد ز غم گشته رویش زریر
هوش مصنوعی: از اسب پایین آمد و در حالی که غمگین بود، چهرهاش زرد و رنگ پریده به نظر میرسید.
کزو سام سرگشته شد دلفکار
به بند آمدست آن مه گلعذار
هوش مصنوعی: دل عاشق به خاطر زیباییهای آن ماه گلی، گرفتار و دچار حیرت شده است.
همان دم کتابش به آن پیر داد
درآمد به گنبد به مانند باد
هوش مصنوعی: در همان لحظه، کتابش را به آن پیر داد و به داخل گنبد رفت، مانند بادی که به سرعت میوزد.
چو ایوان شاهان همه سیم و زر
در ایوان او کار کرده گهر
هوش مصنوعی: ایوان شاهان پر از طلا و نقره است، اما در ایوان او جواهرات با ارزشتری ساخته شدهاند.
درو بند قفلی سپهبد بدید
کلیدش همان جایگه بازدید
هوش مصنوعی: سپهبد، قفل در را مشاهده کرد و کلیدش را در همان مکان دید که باید باشد.
دلاور مر آن قفل را کرد باز
درون شد به ناگه درش شد فراز
هوش مصنوعی: دلیر آن قفل را گشود و به درون رفت و ناگهان در را بالا برد.
سه در دید ناگه یکی بازگشت
دلاور در آن دیر میکرد گشت
هوش مصنوعی: در یک لحظه، سه نفر حاضر شدند و یکی از آنها به عقب برگشت. شجاع در آن مکان قدیمی مشغول نوشیدن بود.
چو در باز شد دید یک اژدها
که از سهم او کس نیابد رها
هوش مصنوعی: وقتی در باز شد، یک اژدها را دید که هیچکس نمیتواند از آن نجات پیدا کند.
دهن باز کرد و یکی حمله کرد
که ترسید ازو پهلوان نبرد
هوش مصنوعی: او دهانش را باز کرد و به یکباره حمله کرد، به طوری که حتی قهرمان نبرد از او ترسید.
نگه کرد آن پیر شد ناپدید
دلاور لب خود به دندان گزید
هوش مصنوعی: نگاه آن پیر باعث شد که قهرمان ناپدید شود و او از شدت ناراحتی لبش را به دندان گزید.
که خیره به دام آمد این جان من
درین درد گم گشت درمان من
هوش مصنوعی: جان من به دام افتاده و در این درد گم شده است و هیچ درمانی برایم پیدا نمیشود.
بخوردم ازین پیر جادو فریب
درافتاد ناگه به جانم نهیب
هوش مصنوعی: از این پیر جادو، فریب خوردم و ناگهان یک صدای نیرومند به جانم برخورد کرد.
درین بد که آمد مر آن اژدها
کشیدش به دم زو نیامد رها
هوش مصنوعی: در این وضعیت بدی که پیش آمده، آن اژدها او را به دمی که داشت کشاند و نتوانست آزاد شود.
اگر پیر بر شعبده مهره باز
همان گم شده مهره آورد باز
هوش مصنوعی: اگر فردی که تجربه و دانش کافی دارد همانند یک شعبده بازی ماهر، نتواند چیزی را که گم کرده است دوباره پیدا کند، نشان میدهد که او در کارش تسلط ندارد.
نهان گشت در غار زشت اژدها
همان مهره از کام او شد رها
هوش مصنوعی: اژدهایی که در غاری زشت پنهان شده بود، همانقدر برایش خطرناک بود که یک مهره (شیء کوچک) که از دندانش رها شده است.