برگردان به زبان ساده
به پاسخ چنین گفت کای پاکزاد
که من جبرئیلم به شداد عاد
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت: ای نیکزاد، من جبرئیل هستم که به سوی عاد و شداد آمدهام.
خبرها رسانم به شداد عاد
بود پایهام بر فلک سخت شاد
هوش مصنوعی: من خبرها را به شداد و قوم عاد میرسانم، زیرا پایه و اساس من بر آسمانها، بسیار مستحکم و سعادتمند است.
کنون آمدم کز تو گیرم خبر
که چون آمدی اندرین بوم و بر
هوش مصنوعی: الان آمدهام تا از تو خبر بگیرم که چه زمان به این دیار و محل وارد شدی.
دگر آمدم تا همه کام تو
به گردون رسانم همه کام تو
هوش مصنوعی: من دوباره آمدهام تا همه آرزوهایت را به آسمان برسانم و به تحقق برسانم.
به هر کس که من آمدم ناگهان
سرافراز گردید اندر جهان
هوش مصنوعی: هر کس که با من روبهرو شده، ناگهانی در دنیا به افتخار و بزرگی دست یافته است.
به پیغمبری نام او شد بلند
بر شاه شداد شد ارجمند
هوش مصنوعی: به پیامبری که نامش در دنیا طنینانداز شد، پادشاه شداد نیز با عظمت و ارزشمند گردید.
من از پیش دادار دهر آمدم
نه از جور و بیداد و قهر آمدم
هوش مصنوعی: من از سرنوشت و تقدیر زندگی آمدهام، نه به خاطر ظلم و ستم و خشم.
خدیو جهان کرده با تو پیام
که ای تخم گرشسب سالار سام
هوش مصنوعی: خداوند به تو پیامی فرستاده است که ای فرزند سام، سالار گرشسب!
اگر تو بیائی به نزدیک من
همان پیش گردان این انجمن
هوش مصنوعی: اگر تو به نزدیکی من بیایی، همه کسانی که در این جمع هستند، به تو احترام میگذارند و به دور تو حلقه میزنند.
ستایش نمائی مرا در جهان
سرافراز گردی میان مهان
هوش مصنوعی: اگر مرا در دنیا ستایش کنی، بین بزرگان و محترمان سربلند خواهی شد.
کنم نام پیغمبر مرسلت
اگر پاس داری زبان و دلت
هوش مصنوعی: اگر دل و زبانت را در حفظ کنی، نام پیامبر فرستادهات را احیا میکنم.
کنی بر همه سروران سروری
پرستش کنندت به پیغمبری
هوش مصنوعی: هر کسی که برتر از دیگران باشد، همه او را میپرستند و به او احترام میگذارند و به جایگاه او در جامعه ارج مینهند.
شوی بر زمین و زمان پادشاه
به فرمانت باشد همه مهر و ماه
هوش مصنوعی: بر زمین و در آسمان، تو سلطان هستی و همه چیز تحت فرمان توست.
بخندید از آن گفته سالار سام
که ای کافر گمره تیره کام
هوش مصنوعی: بخندید به سخنان فرمانده سام که به او گفت ای کافر گمراه و بدبخت.
ازین ژاژخانی یکی باز گرد
به یزدان دارنده دمساز گرد
هوش مصنوعی: از این پرحرفی و لفاظی یکی برگرد به خداوندی که همیار و پشتیبان است.
خدائی که چرخ برین آفرید
به پستی بدینسان زمین آفرید
هوش مصنوعی: خدای که آسمانهای بلند را خلق کرد، زمین را نیز به همین شکل و بهگونهای پایینتر آفرید.
ز گل گل دهد میوه از خار خشک
نسیج از تن کرم خونابه مشک
هوش مصنوعی: از گل، میوهای پدید میآید، اما از خار خشک، فایدهای حاصل نمیشود. از تن کرم، چیزی جز خونابهی بیارزش خارج نمیشود.
به زنبور هم داده او نیش و نوش
به انسان دهد دانش و عقل و هوش
هوش مصنوعی: زنبور هم به دیگران نیش میزند و شهد میدهد، اما انسان را با دانش، عقل و هوشش نیکو میکند.
زبان سراینده و پا و دست
که از بحر گوهر درآرد به پست
هوش مصنوعی: زبان شاعر و اعضای بدن او، مانند پا و دست، چیزی را از عمق دریا به سطح میآورند که ارزشمند و باارزش است.
ز یک پشهای میکشد ژنده پیل
روان کرده از صنع خود رود نیل
هوش مصنوعی: یک پشه کوچک باعث میشود که یک فیل بزرگ در حرکت بیفتد و از قدرت و سازندگی خود، رود نیل را به راه بیاندازد.
همو جان ده است و همو جان ستان
شد از قدرتش خاک ره بوستان
هوش مصنوعی: او منبع زندگی است و هم جانستاینده، از قدرت او، خاک مسیر بهشت جان میگیرد.
ز شداد موئی نیاید پدید
ازو قدرت پشهای کس ندید
هوش مصنوعی: از قدرت و شدت موجود در عالم چیزی دیده نمیشود، زیرا حتی قدرت یک مگس هم میتواند نادیده گرفته شود.
ازو باز گرد و به یزدان گرا
که یزدان بود بر همه رهنما
هوش مصنوعی: از او فاصله بگیر و به خداوند روی آور، چرا که خداوند راهنمای همه است.
وگر آن که گمراه و بیدین بوی
به یزدان دارنده پر کین بوی
هوش مصنوعی: اگر کسی گمراه و بیدین باشد، به زعم او یزدان یا خداوند دارای کینه است.
وگرنه به گرز گران پیکرت
بکوبم که پیدا نباشد سرت
هوش مصنوعی: اگر به من بیاحترامی کنی، با شدت تمام به تو حمله میکنم و به قدری آسیب میزنم که دیگر نتوانی خودت را نشان بدهی.
همه مرز شداد بر هم زنم
همه دست و پایش به هم برزنم
هوش مصنوعی: من تمام مرزها را میشکنم و هر مانعی را که در راه من باشد، از بین میبرم.
نمانم یکی را ز شدادیان
براندازم از دهر این جادویان
هوش مصنوعی: من نمیخواهم از میان این سختیها و مشکلات، کسی را بیاندازم و از این دنیا، این جادوگران را دور کنم.
به پاسخ بدو گفت زرینه بال
که ای سام بیهوده چندین منال
هوش مصنوعی: به او گفتم که ای سامان، چرا بیدلیل اینقدر ناراحت هستی؟
مشو غره بر بازوی خویشتن
بدین یال و کوپال لشکرشکن
هوش مصنوعی: به خودت فخر نکن که قدرت بدنی یا قابلیتهای ظاهری داری، چرا که ممکن است در برابر چالشها و سختیها از پا دربیایی.
که از فره بخت شداد عاد
که گر کوه باشی دهندت به باد
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است به نظر بیاید که انسان میتواند در زندگی قدرت و موفقیت بسیاری به دست آورد، اما در نهایت هیچ چیز پایدار نیست و ممکن است در یک لحظه همهی دستاوردها به باد برود.
بویژه نتابی به یک دست من
گلویت بماند ابر شصت من
هوش مصنوعی: به ویژه اینکه در یک دست من، گلویت مانند ابر در دستان من باقی بماند.
از آن آمدن سوی پیکار تو
که سازم درین جایگه کار تو
هوش مصنوعی: از آنجا که تو به سوی نبرد میآیی، من در این مکان مسئولیت کار تو را به عهده میگیرم.
ببندم دو دستت به خم دوال
بدان تا بدانی تو زرینه بال
هوش مصنوعی: میخواهم دستانت را به دستهی یراق ببندم تا بفهمی تو چه موجود ارزشمندی هستی.
به فرمان شداد با بند و غل
چو بندی که باشد به مانند نعل
هوش مصنوعی: به دستور شداد، گرانتر از بستن و زنجیر کردن است، مانند گِرو و نعل که به پای حیوان میزنند.
به درگاه شداد عادت برم
پیاده شتابان چو بادت برم
هوش مصنوعی: به درگاه سختی و قدرت با شتاب و عزم راسخ میروم، مانند بادی که بیوقفه میوزد.
برآشفت ازو گرد پرخاشخر
بدو گفت کای گمره بدگهر
هوش مصنوعی: او از این رفتار خشمگین شد و به او گفت: ای گمراه و بدنجات!
اگر تو ببندی به میدان مرا
چو دارم به کف نیزه و گرز را
هوش مصنوعی: اگر تو مرا از میدان نبرد دور کنی، حتی اگر نیزه و گرز را در دست داشته باشم، باز هم بیفایده خواهد بود.
بیابم به درگه ستایش کنم
به شدادیان من نیایش کنم
هوش مصنوعی: به دامن بزرگواران میروم تا از سرودن مدح آنها بهرهمند شوم و در مقابلشان دعا و نیایش کنم.
ز یزدان بگردم به مانند باد
کنم سجده در پیش شداد عاد
هوش مصنوعی: من از خدا دور میشوم، مانند باد، و در برابر شداد و عاد به خاک میافتم و سجده میکنم.
اگر نه ببندم دو دستت به جنگ
نهم بر سر و گردنت پالهنگ
هوش مصنوعی: اگر دستهایت را نبندم، به جنگی سخت بر سرت و گردنت حمله میکنم.
پس آنگه بگردی تو از راه دیو
ستایش کنی پیش کیهان خدیو
هوش مصنوعی: سپس تو میچرخیدی و از راه قدرت شیطان ستایش میکردی در برابر آفرینش خداوند.
بدو گفت آری به پیمان کنم
که جان را به پیشت گروگان کنم
هوش مصنوعی: او گفت: بله، من به عهد و پیمان تو وفادار خواهم بود و جانم را برای تو فدای میکنم.
ولیکن من و تو به آوردگاه
بباشیم از هر دو سر دادخواه
هوش مصنوعی: اما من و تو باید در میدان حاضر شویم و از هر دو طرف عدالت را طلب کنیم.
به تنها بگردیم و جنگ آوریم
به فرمان دادار چنگ آوریم
هوش مصنوعی: ما به تنهایی میگردیم و برای جنگ آماده میشویم تا به فرمان خداوند پیروز شویم.
بگفت این و برجست زرینه بال
ز سیصد رش افزون برافروخت یال
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس پرهای طلاییاش را بر افراشت که از سیصد تیرک بلندتر بود.
یکی گرز برداشت چون سخت کوه
که شد از گرانیش گردون ستوه
هوش مصنوعی: یک نفر چنان گرزی برداشت که چون کوههای سخت میماند و به سبب سنگینیاش، آسمان به تنگ آمده است.
بغرید ماننده تیره ابر
که از نعرهاش سوخت جان هژبر
هوش مصنوعی: مثل ابر تیرهای که با غرش خود جان شیر را به آتش میکشد، آوازش هم چنان قدرت دارد که به شدت تأثیر میگذارد.
زمانه ز هیبت بلرزید پاک
فرو شد دو پایش در آن تیره خاک
هوش مصنوعی: زمان به قدری از عظمت و قدرت او ترسید که تمام وجودش در خاک تیره فرو رفت.
سپهبد بپوشید جنگی زره
ز کینه دو ابرو زده بر گره
هوش مصنوعی: سپهبد به خاطر کینهای که دارد، زره جنگی به تن کرده و ابروهایش را در هم کشیده است.
میان تنگ دربست شیر دلیر
غراب چو اژدر درآورد زیر
هوش مصنوعی: در میان فضای تنگ و بسته، شیر دلیر مانند اژدری، خود را به نمایش میگذارد و قدرت و شجاعتش را به همه نشان میدهد.
برانگیخت در دشت آورد اسب
بجوشید مانند آذرگشسب
هوش مصنوعی: در دشت اسبی را به حرکت درآوردند که مانند آذرگشسب، با شور و هیجان میتاخت.
برآورد کوپال زرینه بال
بزد بر سر سام فرخنده فال
هوش مصنوعی: کوپالی با بالهای طلایی به پرواز درآمد و بر سر سام، که خوشبختانه سرنوشت خوبی دارد، نشسته است.
که لرزید میدان آورد و کوه
ز لرزش زمین شد سراسر ستوه
هوش مصنوعی: زمینی که به لرزه درآمد، بر بزرگترین میدانها و کوهها تأثیر گذاشت و همه جا به شدت لرزید و به هم ریخت.
چو رد کرد آن گرز را پهلوان
بدانست پیکار تیره روان
هوش مصنوعی: وقتی که آن پهلوان گرز را به زمین زد، متوجه شد جنگ به چه حالتی درمیآید.
عمودی دگر کوفت بر نامدار
که پیچید آواش بر کوهسار
هوش مصنوعی: صدای نامآور دیگری بر فراز کوهها طنینانداز شد که توجهها را به خود جلب کرده و احساسات را تحت تأثیر قرار داد.
سه گرز از کف دیو چون کرد رد
بدان سان که از پهلوانان سزد
هوش مصنوعی: چندین چکش از دستان دیو به راحتی رد شد، همان طور که از پهلوانان شایسته است.
پس آنگه چنین گفت سالار نیو
که ای گمره بدرگ خیره دیو
هوش مصنوعی: سپس سردار نیو اینگونه گفت: ای گمراه، از طریق انسانیت دور افتادهای، مانند دیو به راهی نادرست رفتهای.
ز من هم یکی زور بازو ببین
که چونند شیران به هنگام کین
هوش مصنوعی: تنها یکی از قدرت من را ببین که چگونه در زمان جنگ و دشمنی مانند شیران قوی و نیرومند هستم.
که دارند هنگام آوردگاه
دلیران و گردان ایران سپاه
هوش مصنوعی: در زمان نبرد و در میدان جنگ، قهرمانان و جنگجویان ایرانی به آمادگی و استقامت خود ادامه میدهند.
بدو گفت پس دیو زرینه بال
که از فر شداد با زور و یال
هوش مصنوعی: سپس دیو بالدار طلایی به او گفت که از فرشداد با قدرت و زیبایی آمده است.
نتابید با من کسی گاه جنگ
به چنگال آرم ز دریا نهنگ
هوش مصنوعی: هیچکس به من روی نمیآورد، و وقتی در جنگ قرار بگیرم، مانند نهنگی که از دریا بیرون میآید، در نبرد پیروز میشوم.
تن اژدها را بدرم به زور
نتابد ز ترسم ز اندیشه هور
هوش مصنوعی: من با تمام قدرت و توانم بدن اژدها را میشکافم، اما از ترس و فکر نور و روشنایی نمیتوانم این کار را انجام دهم.
ندانم که چونست پیکار تو
مگر هم خدیوم بود یار تو
هوش مصنوعی: نمیدانم چطور است که در نبرد تو هستم، مگر اینکه یار تو هم خدایت باشد.
بخندید ازو سام روشنروان
برآورد آنگه عمود گران
هوش مصنوعی: سامی روشنرو با لبخندی به او پاسخ داد، سپس میخی سنگین را برپا کرد.
خدای جهان را یکی یاد کرد
به حمله درآمد به سوی نبرد
هوش مصنوعی: خدایی را که یکی است به یاد آور، و به سوی جنگ آماده شو.
بزد برکمرگاه جبریل عاد
که پیچید بر خویشتن بدنژاد
هوش مصنوعی: بنگرید که جبریل با چه قدرتی به سوی انسانهای نیک و با خصایص خوب میآید و خود را برای آنان مهیّا میکند، این نشاندهندهی اهمیت و عظمت آنان است.
جهان تیره شد پیش برگشته بخت
بدانست آنگه که مردیست سخت
هوش مصنوعی: جهان به دلیل برگشتن بخت، به سمت تیرهای رفته است و این را درک کرده که وقتی فردی با اراده و قوی وجود دارد، او میتواند تغییراتی به وجود آورد.
دگرباره افراخت کوپال و برز
بزد بر سر سام فرخنده گرز
هوش مصنوعی: دوباره کوپال (به معنی پرچم) را به اهتزاز درآورد و بر سر سام (پدر رستم) گرزی شاداب و نیرومند فرود آورد.
گه آن زد برین گاه این زد بر آن
طپید از صلابت زمین و زمان
هوش مصنوعی: گاهی بر این زمین ضربهای وارد میشود و گاهی بر آن، بهطوریکه از شدت تأثیر، زمین و زمان به لرزه در میآیند.
شده دشت بازار آهنگران
ز بازو و کوپال کند آوران
هوش مصنوعی: دشت پر از حضور آهنگران شده است که با بازوهای قوی و ابزارهای خود مشغول کار هستند.
چنین تا همه دسته گردید خم
دل سام پهلو ازو شد دژم
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر حالتی است که وقتی همه افراد دور هم جمع میشوند، دل سام (شخصیتی احتمالی) از این جمع احساس ناراحتی میکند و دستخوش اندوه میشود. به نوعی، جمع شدن دیگران بر روی او تاثیر منفی میگذارد و او را تحت تاثیر قرار میدهد.
بیفکند گرز و برآورد تیغ
که از تیزیش مرگ خوردی دریغ
هوش مصنوعی: اگر گرزی بیفکند و تیغی بالا برد، به خاطر تیزیاش تو را در آغوش مرگ میگیرد و حسرتی برایت باقی میگذارد.
چو الماس جانکاه پر موج خون
نهنگی که دریا ازو شد زبون
هوش مصنوعی: جواهرات گرانبها و درخشان چون الماس، باعث رنج و درد میشوند، مانند موجهای خونی که ناشی از نهنگی است و دریا به خاطر آن بیصدا و خاموش مانده است.
کشید از نیامش بدان گونه شیر
ز شمشیر او گشت بهرام سیر
هوش مصنوعی: شیر به گونهای از نیام بیرون آمد که بهرام با شمشیرش سیر و پرتوان شد.
درانداخت شمشیر بر بدسگال
که بفکند از کتف او بال و یال
هوش مصنوعی: شمشیر را بر روی دشمن بدخواه فرود آورد تا او را از قدرت و جبروتش بیندازد.
چو دیو آنچنان دید از بیم جان
به یک دست آمد سوی پهلوان
هوش مصنوعی: هنگامی که دیو با ترس از جانش این وضعیت را دید، با یک دست به سمت پهلوان آمد.
گرفتش کمرگاه سالار نیو
به نیرو درآمد مر آن خیره دیو
هوش مصنوعی: سالار نیو کمرگاه را به چنگ آورد و به قدرت، دیو خیره را شکست داد.
که تا سام را برکند از زمین
سرآرد بدو روز پیکار و کین
هوش مصنوعی: برای اینکه سام را از زمین برکند، او را به دو روز جنگ و کینه هدایت کرد.
بخندید پهلو ز نیروی او
بدو گفت کای دیو پرخاسجو
هوش مصنوعی: با لبخند به کنار نیروی او نگاه کرد و به او گفت: ای دیو پر از خشم و آزار.
ز شداد بر گرد و یزدان پرست
نگردد زبون هیچ یزدان پرست
هوش مصنوعی: هیچ کس که به خداوند ایمان دارد و او را پرستش میکند، از کسی که در قدرت و شدت است، شرمنده و زبون نخواهد شد.
چو بشنید او نام یزدان پاک
نگردید خرم شدش سینه چاک
هوش مصنوعی: وقتی او نام خداوند پاک را شنید، شاد و خرم گردید و سینهاش پر از اشتیاق شد.
نیارست نام خدا را شنید
ترشروی چون قیر دیو پلید
هوش مصنوعی: کسی که دلش پر از کینه و خشونت است، نمیتواند نام خدا را بشنود و از آن خشنود شود. او مانند دیو پلید، جایی برای محبت و نور در دل خود ندارد.
به پاسخ بدو گفت کای بدنژاد
نگردم ز آئین شداد عاد
هوش مصنوعی: به او پاسخ دادم که ای دارای ریشه ناپسند، من هرگز از راه و روش عاد و عدل دور نخواهم شد.
که او داد این کالبد را توان
به جبریل خود داده روشن روان
هوش مصنوعی: او به این جسم و وجود ما قدرتی داده که به وسیله فرشته جبرئیل، روحی روشن و زنده را به ما عطا کرده است.
مرا جان و تن زیر فرمان اوست
زمین و زمان و روان زان اوست
هوش مصنوعی: جان و تن من تحت نظارت او هستند و همه چیز، چه در زمین و چه در آسمان، به خاطر اوست.
تو گوئی ز یزدان خود باز گرد
خدائی که جان مرا ساز کرد
هوش مصنوعی: شما به گونهای صحبت میکنید که گویی از خداوند فاصله گرفتهاید، خدایی که روح مرا آفرید و شکل داد.
چگونه فرامش کنم رای او
دگر کس نبینم ابر جای او
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم دیگر فکر او را فراموش کنم، کسی را جز او نمیبینم که بتواند جای او را بگیرد.
سر از رای دادار پیچی تو هیچ
چرا پس مرا رای داری بسیچ
هوش مصنوعی: اگر تو به مشورت و رأی خدا افکندهای، پس چرا من را در این موضوع در نظر داری و به رأی خودت فکر میکنی؟
چو بشنید ازو سام آورد خشم
بگرداند بر کینه بر دیو خشم
هوش مصنوعی: سام که از شنیدن خبر ناراحت شده بود، خشم خود را به سمت دیو کینهتوزی برگرداند.
بزد تیغ دیگر ورا بر میان
که از زخم سالار شد پرنیان
هوش مصنوعی: تیغ دیگری را به سمت او بزن که از جراحت سالار، پرنیان پر شده است.
پس آنگه بزد خویش را بر سپاه
که از گرد او تیره شد هور و ماه
هوش مصنوعی: سپس او به خود قوت و انگیزه داد و به سپاه حمله کرد، چرا که از گرد او نور خورشید و ماه به تاریکی گرایید.
همان گرد قلواد و شاپور شیر
یکی حمله کردند با دار و گیر
هوش مصنوعی: دو شخصیت با نامهای گرد قلواد و شاپور، همراه با عدهای از یارانشان، به هم حمله کردند.
به یک دم فکندند در کارزار
ز گردان جنگی هزاران هزار
هوش مصنوعی: در یک لحظه، هزاران جنگجو به میدان نبرد آمدند.
سپهبد ز میدان یکی بازگشت
به نزدیکی شاه جنی گذشت
هوش مصنوعی: یکی از فرماندهان بعد از پایان نبرد به نزدیکی شاه رسید و از کنار او گذشت.
بدو گفت دادار یار تو باد
تن عادیان خود شکار تو باد
هوش مصنوعی: به او گفت: خدا یار تو باشد و تن افرادی که عادی هستند، برای تو شکار باشد.
امیدم که امیدت آید پدید
تن دشمنانت شود ناپدید
هوش مصنوعی: امید دارم که امید تو به حقیقت بپیوندد و دشمنانت از بین بروند.
از آن رو به شداد شد آگهی
که تیره شده تخت شاهنشهی
هوش مصنوعی: خبر به شداد رسید که سلطنت و قدرت شاهنشاهی به خطر افتاده و در وضعیت بحرانی قرار دارد.
پراندیشه شد شاه شداد عاد
ورا آتش از بیم در جان فتاد
هوش مصنوعی: شاه شداد، که فردی پرتفکر و باهوش است، از بیم آتش در دل خود ترسی عمیق احساس کرد.
تن جبرئیلت درآمد به خاک
شدش سینه از تیغ او چاکچاک
هوش مصنوعی: بدن جبرئیل به خاک افتاد و سینهاش از ضربهی او زخمهای عمیق برداشت.
بترسید بر دست و بازوی سام
ز فیروز کوپال فرخنده کام
هوش مصنوعی: از قدرت و توانایی سام بترسید، زیرا او فرزند فیروز کوپال است که شانس و سعادت را به همراه دارد.
سراسیمه شد کافر شوربخت
به خاک اندر افتاد از روی تخت
هوش مصنوعی: کافر بدشانس به شدت وحشتزده شد و از روی تخت به زمین افتاد.
گریبان بدرید و فریاد کرد
ز بیداد از درد دل داد کرد
هوش مصنوعی: در غم و اندوهی عمیق، از شدت درد و ظلمی که متحمل شده، با صدای بلند شکایت خود را بیان میکند و از دل آزردهاش فریاد میزند.
که جبریل زرینهبالم کجاست
مر آن پیک فرخنده فالم کجاست
هوش مصنوعی: چرا فرشتهای که بالهای زرین دارد، اینجا نیست؟ کجاست آن پیامآور خوشبختی من؟
بکشت آتش دوزخم را ز آب
بهشت برینم شد از وی خراب
هوش مصنوعی: آتش دوزخم مرا نابود کرد، درحالیکه آب بهشت برین به من میرسید و از آن دچار ویرانی شدم.
یکی بنده بر من برون آمده است
که مغرب زمین غرق خون آمده است
هوش مصنوعی: یک نفر از بندگان خدا آمده و میگوید که در مغرب زمین اوضاع بسیار ناگواری به وجود آمده و خونریزی زیادی رخ داده است.
ازین بنده هرگز نبودم خبر
که بندد به کینه ازین سو کمر
هوش مصنوعی: من هرگز از حال این بنده بیخبر نبودم که به خاطر کینهای از این طرف، کمربند خودش را محکم کند.
همی گفت و میکند ریش پلید
که ناگه ز در اندر آمد شدید
هوش مصنوعی: او به افکار پلید خود ادامه میدهد و ناگهان، شخصی به شدت و به طور ناگهانی وارد میشود.
که بد پور شداد بیداد دین
یکی کافری سر پر از خشم و کین
هوش مصنوعی: فرزند بد پور شادان ظلم و ستم را بر پا کرده است; او کافری است که پر از خشم و کینهی خود است.
به بالا دو صد رش به پهنا چهل
که بد کوه البرز پیشش خجل
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک کوه بلند و سر به فلک کشیده اشاره دارد که ارتفاع آن دو صد ذرع و عرض آن چهل ذرع است. این کوه به قدری بزرگ و impressive است که کوه البرز در مقابل آن شرمنده به نظر میرسد. به عبارتی دیگر، بزرگی و عظمت این کوه به گونهای است که حتی یکی از بزرگترین کوههای معروف نیز در برابرش کمارزش و خجل میشود.
ورا چار پیلش کشیدی به دشت
به گرد عرابه همی گرد گشت
هوش مصنوعی: تو او را به چهار جهت کشاندی و در دشت دور عرابه به دور او گردش کردی.
گرفتی به نیروی خرطوم پیل
ربودی و افکندی از رود نیل
هوش مصنوعی: به توانی که داری، مانند قدرت فیل، چیزی بزرگ و سنگین را به دست آوردی و از نیل دور انداختی.
سپه بود او را همی صدهزار
همه عادیان در صف کارزار
هوش مصنوعی: او فرماندهای بود که در میان جنگجویان، شمار زیادی از سربازان آماده به نبرد داشت.
نبودش به کشتی کسی را همال
ستیزهگر و بدرگ و بدسگال
هوش مصنوعی: هیچ کس در کشتی وجود نداشت که همتای آن ستیزهگر، بدخواه و بدجنس باشد.
چو زان سان پدر را خروشنده دید
بدو گفت ناپاک بدرگ شدید
هوش مصنوعی: وقتی پسر دید که پدرش غمگین و ناراحت است، به او گفت: "ای پدر، چرا اینطور بیتابی میکنی؟"
کزین سان چرائی همی سوگوار
بگفتش توئی ایزد کردگار
هوش مصنوعی: چرا باید به این شکل اندوهگین باشی؟ به او گفتند، تو خدای آفرینش هستی.
ز دست که داری چنین دل به درد
نشاید که داری تو بیم نبرد
هوش مصنوعی: از دست تو چنین دل آزرده و ناراحت نسازد، زیرا تو نباید از هیچ خطری بترسی.
به پاسخ بگفتند اسپهبدان
که ای نامور بخرد موبدان
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای بزرگ و دانا، پاسخ تو از سوی مهتران و بزرگان آمده است.
یکی گرد از ایران زمین آمدست
ز بهر پریدخت چین آمدست
هوش مصنوعی: یک مرد از ایران به سفر آمده است تا برای پریدخت از کشور چین هدیهای بیاورد.
ببسته دو دست نهنکال دیو
به هم برزده سحر و افسون و ریو
هوش مصنوعی: آغوش نیرومند دیو به هم گره خورده و جادو و سحر در هم پیچیده شده است.
همه بوم و بر گشته از وی خراب
گذر کرد از آتش و خاک و آب
هوش مصنوعی: همهی سرزمین و سرنوشتها از او ویران شدهاند. او از میان آتش، خاک و آب عبور کرده است.
کنون سوی مغرب زمین آمدست
بر ما پر از خشم و کین آمدست
هوش مصنوعی: اکنون از سمت غرب زمین، فردی به سراغ ما آمده است که از خشم و کینه پر شده است.
همه آتش دوزخ کردگار
فروشست از ابر گوهرنثار
هوش مصنوعی: تمام آتشهای دوزخ از بارانی که گنجهای الماس را به زمین میریزد، ناشی میشود.
بدو یار گشته شه جنیان
به دل یار گشته بدو مهربان
هوش مصنوعی: دوست من به سرعت به محبوبش نزدیک شده و دل او را پر از عشق و محبت کرده است.
همه باغ شداد زرینه خشت
مر آن گونهگون میوههای بهشت
هوش مصنوعی: باغی با دیوارهای از طلا وجود دارد که در آن میوههایی شبیه به میوههای بهشت رشد میکنند.
که تعریفش اندر زبان قاصر است
که هر یک ازو قوت باصر است
هوش مصنوعی: تعریف او به قدری سخت و ناشدنی است که هر کسی به اندازه توانایی دیدش میتواند او را بشناسد.
به یغما ببردند آن سیم و زر
چه سام و چه جنی چه دیوان نر
هوش مصنوعی: آن طلا و نقره را به غارت بردند، چه انسانها و چه موجودات غیرانسانی، چه دیوان نر و چه دیگر مخلوقات.
چو این داستان نزد شداد رفت
همه خرمن عمر او باد رفت
هوش مصنوعی: وقتی این ماجرا به دست شداد رسید، تمام زندگیاش بر باد رفت.
فرستاد جبریل زرینه بال
به پرخاش آن پهلو بیهمال
هوش مصنوعی: جبریل، فرشتهای با بالهای زرین، به خاطر اعتراض آن جوان شجاع، به سمت او پرواز کرد.
که شاید مر او را درآرد به بند
بیارد بر کردگار بلند
هوش مصنوعی: شاید او را به اسارت بگیرد و به پیشگاه خداوند بزرگ بخواند.
به یک زخم تیغش نگونسار شد
به نزد همه مالکان خوار شد
هوش مصنوعی: با یک زخم که از تیغ خورد، به حالت افسردگی و ناتوانی رسید و در چشم همه مالکان بیارزش و ذلیل شد.
کنون رزم جوید ز شداد عاد
ندانیم او را چه باشد مراد
هوش مصنوعی: اکنون جنگ جویان به دنبال قدرت و پیروزی هستند و نمیدانیم که هدف واقعی او چیست.
چو بشنید این گفتگوها شدید
رخش زرد شد چون گل شنبلید
هوش مصنوعی: وقتی این گفتوگوها را شنید، رنگش به زردی گل شنبلید افتاد.
به گردان لشکر خروشید و گفت
که رادی و گردی نشاید نهفت
هوش مصنوعی: لشکر را مورد خطاب قرار داد و گفت که شجاعت و تندخویی را نباید پنهان کرد.
که امروز سازید اسباب جنگ
زمانی مسازید بر کین درنگ
هوش مصنوعی: امروز مقدمات جنگ را فراهم کنید، اما برای انتقامگیری درنگ نکنید.
تن سام کوبم به گرز گران
نمانم که باشد دمی در جهان
هوش مصنوعی: من بدنم را با ضربههای سخت میزنم تا دیگر در این دنیا لحظهای باقی نمانم.
نمانم که پی برنهد بر زمین
که خود شاد سازم خدای زمین
هوش مصنوعی: من نمیخواهم بر روی زمین بمی Summerم، زیرا خودم را خوشحال میکنم و به خداوند زمین خدمت میکنم.
به آواز گفتند نامآوران
که ای نامور شهریار جهان
هوش مصنوعی: به زبان آواز به نامآوران گفته شد که ای بزرگمرد، پادشاه جهانی.
به فر تو او را سر آریم زیر
اگر ببر باشد اگر تند شیر
هوش مصنوعی: اگر او را به زیبایی و وقار بزرگ کنیم، حتی اگر موجودی خطرناک و تندخو باشد، میتوانیم او را در آرامش نگه داریم.
بگفتند و از جای برخاستند
به آهن سر و پا بیاراستند
هوش مصنوعی: گفتند و از جا بلند شدند و به زینت و زیبایی خود با آهن، سر و پا را آراستند.