برگردان به زبان ساده
از آن منزل آمد سوی باغ و کشت
خرامید از آنجا به سوی بهشت
هوش مصنوعی: او از آن مکان به سمت باغی حرکت کرد و به آرامی پیش رفت و سپس از آنجا به سوی بهشت رفت.
همه شصت در شصت بد لالهزار
ز مرغان به هر گوشهای ناله زار
هوش مصنوعی: همه جای لالهزار، صداهای ناله و غمگینی از پرندگان به گوش میرسد.
به هر شاخ مرغی کشیده نوا
زمین مخمل سبز و مشکین هوا
هوش مصنوعی: هر پرندهای بر روی درختها آواز میخواند، در حالی که زمین سبز و نرم و آسمان هم به رنگ مشکین است.
به هر گوشه نساج ابر بهار
کشیده زبان را به هر جای بار
هوش مصنوعی: در هر گوشهای نازکیهای ابرهای بهاری زبان باز کردهاند و باران را به جاهای مختلف میفرستند.
ز زربفت و دیبا همه گونهگون
قضا بافته داده یکسر برون
هوش مصنوعی: از پارچههای زربفت و دیبا، تقدیر و سرنوشت بهطور کاملاً متفاوت و گوناگون بافته شده و در نهایت همه چیز بهطور کامل و یکجا آشکار شده است.
بساط زمانه همه رنگ رنگ
ز سبزه برون داده از سبزه رنگ
هوش مصنوعی: زندگی پر از تغییرات و دگرگونیهاست و همه چیز در حال تحول و رواج رنگها و شکلهای متفاوت است. این تنوع و زیباییها، از طبیعی بودن و سرسبزیها نشأت میگیرد.
عروسان بستان رخ آراسته
حنا بسته و چهره پیراسته
هوش مصنوعی: عروسها در باغ، با آرایش زیبا و حناهای روی دست، چهرههایی مرتب و دلچسب دارند.
بنفشه چو زلف پراکنده سر
شده سنبل از دور بر یکدگر
هوش مصنوعی: بنفشه با زلفهای پخش شدهاش در حال تماشای سنبل است که از دور به هم نزدیک میشوند.
گرفته به کف لاله خونین باغ
سراپایش خونین و دل پر ز داغ
هوش مصنوعی: لالهای خونین در باغ به دست دارد، که نشان از زیبایی و درد دارد؛ سراپایش پر از نشانههای غم و دلش مملو از حسرت و داغی عمیق است.
شده داد خیری ز درد سمن
ستاده به پیش حکیم چمن
هوش مصنوعی: شخصی که به خاطر درد و رنجش از گلهای سمن، به نزد حکیمی در باغ آمده است تا از او کمک بگیرد.
گرفته عصا نرگس خسته زار
سرافکنده در پیش بیماروار
هوش مصنوعی: عصای گل نرگس بهدست گرفته و با حالتی اندوهناک و زار، در مقابل بیمار ایستاده است.
شد بلبل از شاخ دستان نواز
گشاده گلش گوش از روی باز
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر نوازشهای دلنشین و دلپذیر گل، از شاخ گیاه جان میگیرد و گوشش را به زیباییهای اطراف باز کرده است.
همه حسن و عشقی که در کار بود
همه صنع یزدان دادار بود
هوش مصنوعی: تمام زیباییها و محبتهایی که مشاهده میشود، از آفریدههای خداوند است.
جز ایزد که آرد مر این را پدید
گه آرد پدید و گهی ناپدید
هوش مصنوعی: غیر از خداوند هیچکس نیست که این عالم را به وجود آورد. اوست که گاهی این عالم را ظاهر میکند و گاهی هم ناپدید میسازد.
به یک دست آن باغ و آن لاله کشت
سراسر همه بود زرینه خشت
هوش مصنوعی: با یک دست، گلها و باغی را پرورش داده که سراسر آن از آجرهای زریّن ساخته شده است.
شده بیست فرسنگ بالای باغ
دگر بیست فرسنگ پهنای باغ
هوش مصنوعی: در بالای باغ، بیست فرسنگ فاصله وجود دارد و در عین حال، پهنای خود باغ نیز بیست فرسنگ است.
ازو سال پانصد که استادکار
همی ساخت او را و بد نیمهکار
هوش مصنوعی: از او سالها میگذرد که استاد کار و ماهر در حال ساخت و ایجاد او بود، اما کارش ناتمام و نیمهکاره مانده است.
ندیده بدش هیچ شداد عاد
ز مغروری گنج ناپاک زاد
هوش مصنوعی: هیچ کس از دیدن ظلم و ستم خوشحال نمیشود، حتی اگر آن ستم از کسی باشد که به خود میبالد. در اینجا نشان داده میشود که ثروت و دستاوردهای غیرپاک، به هیچ وجه نمیتواند باعث شادی و خوشحالی شود.
از آن گونه چون گردد آراسته
بیاید ببیند همه خواسته
هوش مصنوعی: اگر کسی به زیبایی و آراستگی برسد، به طور طبیعی همه چیزهایی را که میخواهد، خواهد دید.
پس از عمر نهصد گذشته به سال
که خواهد تماشا کند بدسگال
هوش مصنوعی: پس از نهصد سال که از عمر میگذرد، در سالی که خواهی تماشا کرد به وضع بدی دچار خواهد شد.
که آید به صد کام آن پرشتاب
چو زو پای ناپاکش اندر رکاب
هوش مصنوعی: کسی که با شتاب و سرعت به دنبال خواستههای خود میرود، در حالی که در مسیرش ناپاکی و بیاخلاقی را همراه دارد، به آنچه میخواهد نمیرسد.
یکی بر رکاب و دگر بر زمین
که مرگ آید از پیش جان آفرین
هوش مصنوعی: یکی سوار است و دیگری بر روی زمین، چرا که مرگ از جانب خالق جان به سوی ما میآید.
کند قبض روحش هم اندر زمان
نبخشید او را دمی هم امان
هوش مصنوعی: روح او به یکباره و به سرعت از بدنش جدا شد و حتی یک لحظه هم به او مهلت نداد.
سپهبد درآمد به نزد بهشت
همه قصر یاقوت زرینه خشت
هوش مصنوعی: فرمانده به سوی بهشت رفت، جایی که قصرهایی از یاقوت و دیوارهایی از طلا وجود داشت.
همه باغ از صندل و عود و عاج
به زینت ز گردون گرفته خراج
هوش مصنوعی: تمام باغ با عطر صندل و بوی عود و زیبایی عاج زینت داده شده و از آسمان بهرهبرداری کرده است.
چهل قصر بودش همه پرگهر
در و بام یکسر همه سیم و زر
هوش مصنوعی: او چهل قصر داشت که هر کدام پر از گوهر و جواهر بود و در و بام آنها تماماً از طلا و نقره ساخته شده بود.
چهل قصر دیگر ابر گرد قصر
ز یاقوت آراست استاد عصر
هوش مصنوعی: چهل قصر دیگر به دور قصر یاقوتی به زیبایی مسلح شدهاند، که نشان از هنر و خلاقیت استاد آن زمان دارد.
تراشیده فواره از لعل و سیم
از آن سیم پاشیده در یتیم
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و ظرافتی اشاره دارد که در آثار هنری یا جواهرات وجود دارد. "فواره" و "لعل و سیم" نمادهای زیبایی و تجمل هستند، و اشاره به این دارد که مانند فوارهای که به زیبایی تراشیده شده، موضوع مورد نظر نیز شگفتانگیز و دیدنی است. همچنین "سیم پاشیده در یتیم" میتواند تصوری از نیکوکاری یا کمک به افراد نیازمند باشد که در دل زیبایی نهفته است. در کل، این بیان به نوعی از نیکویی و زیبایی در هنر و انسانیت اشاره دارد.
چهل بد خیابان چمن در چمن
گل او ز یاقوت سیمین سمن
هوش مصنوعی: چهل چیز ناپسند در خیابان وجود دارد، اما در چمن، گل او مثل یاقوت و نقره درخشان است.
درختان سراسر همه سیم و زر
برو میوه آویخته از گهر
هوش مصنوعی: درختان به زیبایی و جلا همچون نقره و طلا در آمدهاند و میوههایی با ارزش و درخشان از آنها آویزان است.
همه سیم او گوهر شبچراغ
درختان شده همچو روشن چراغ
هوش مصنوعی: تمام زیباییها و ویژگیهای او به مانند نور چراغهای درختان در شب، درخشندگی و روشنایی خاصی پیدا کرده است. این درختان به شکلی روشن و زیبا جلوه میکنند.
همه نار و یاقوت آویخته
ز فیروزه برگش درآویخته
هوش مصنوعی: همهی سنگهای قیمتی و زیورآلات زیبا به طرز دلفریبی از دامن فیروزهای او آویزان شدهاند.
بهش کهربا بد میانش تهی
همه شاخ و برگش بسان بهی
هوش مصنوعی: درونش خالی است، اما ظاهرش زیبا و جذاب است. مانند درختی که فقط برگهایش جلوه میکند و از درون توخالی است.
شکوفه زر و نخل از سیم خام
چو پروین که بر گرد ماه تمام
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و شکوه گلهای زرد و درخت نخل به مانند ستارههای درخشان پروین که دور وجود ماه بزرگ میچرخند اشاره شده است. این تصویرسازی نشاندهندهی پرهیزاری و زیبایی در طبیعت است، جایی که گلها و درختان در کنار هم جلوهای زیبا و مجذوبکننده ایجاد میکنند.
گل شنبلیدش ز یاقوت زرد
بنفشه تراشیده از لاجورد
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف گلی میپردازد که ظاهری زیبا و جذاب دارد. گل از یاقوت زرد و بنفشهای که از سنگ لاجورد درست شده، تشکیل شده است. این تصویر به زیبایی و جلال گل اشاره دارد که به نوعی نماد هنر و زیبایی در طبیعت است.
زمرد همه سبز در صحن باغ
زبرجد شده سرو بالای راغ
هوش مصنوعی: زمرد که همه جا سبز است، در محوطه باغ به زیبایی درخت سرو را نشان میدهد که در حال رشد و شکوفایی است.
شده نیم نرگس میانه ز زر
تراشیده غنچه همه از گهر
هوش مصنوعی: نیمۀ نرگس با هنری از طلا ساخته شده و غنچهها همه از جواهرات شکل گرفتهاند.
ابرشاخ مرغان همه زر خشک
شکمشان مجوف همه پر ز مشک
هوش مصنوعی: ابر، شاخ پرندگان را پوشانده و آنها در حالتی بیحال به نظر میرسند. شکمهایشان خالی و توخالی است، اما در عوض، درونشان بوی عطر خوشی دارد.
ز یاقوت منقار و از لعل بال
شده چنگش از سیم و زر پایمال
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ارزشمندی یک موجود خاص اشاره دارد. منقار آن از یاقوت و بالهایش از لعل ساخته شده است، در حالی که چنگکهایش از نقره و طلا ساخته شده و بر زمین ساییده میشود. این توصیف نمادی از شکوه و تجمل در زیبایی این موجود است.
چو سام نریمان چنان باغ دید
ز رشکش دل دهر را داغ دید
هوش مصنوعی: چنانکه سام نریمان وقتی باغی را دید، از حسادت دل دنیا را داغ و داغدار مییابد.
شده نازنینان در آن انجمن
همه زلف پرچینشان پرشکن
هوش مصنوعی: در آن محفل زیبا، همه محبوبان با زلفهای پیچیده و دلفریبشان، مشغول دلربایی و جذب توجه دیگران هستند.
سراسر ز دیبا همه حله پوش
پراکنده زلف و قدح کرده نوش
هوش مصنوعی: تمام بدنش با پارچهای نرم و زیبا پوشیده شده است، موهایش به طور پریشان ریخته و در دستش یک جام شراب دارد.
همه همچو چشم خوش خویش مست
میان گل و لاله غلطیده پست
هوش مصنوعی: همه مانند چشمان زیبا و خوش اخلاق خود، در میان گل و لاله به حال مستی و سبکی افتادهاند.
پریپیکران هر طرف نیممست
ز فیروزه و لعل شیشه به دست
هوش مصنوعی: در هر سو، دختران زیبا و نیمه مست با شیشههایی پر از سنگهای قیمتی چون فیروزه و لعل دیده میشوند.
نشسته عرق بر جبینشان ز می
ز گل ریخته لاله مانند خوی
هوش مصنوعی: عرق بر پیشانیشان نشسته و شبیه به گل لالهای که از میافتد، به نظر میرسد.
همه از می شیشه گلگون شده
ز لبها دل شیشه پر خون شده
هوش مصنوعی: همه از شراب گلگون لبها، تحت تأثیر قرار گرفتهاند و دلها به شدت داغ و خونین شدهاند.
همه گشته غلطان چه چشم و چه جان
همه روی بر رو زبان بر زبان
هوش مصنوعی: همه چیز در حال تغییر و چرخش است؛ هر دو جنبه ظاهری و درونی ما در حرکت هستند. هر کس به روش خود، احساسات و افکارش را به زبان میآورد.
خرامان گروه دگر در چمن
ابا ناز با یکدگر در سخن
هوش مصنوعی: گروهی دیگر با ناز و لطافت در باغ قدم میزنند و با یکدیگر صحبت میکنند.
همه همچو طاوس آراسته
به زر و جواهر بپیراسته
هوش مصنوعی: همه مانند طاووس، زیبا و آراسته به طلا و جواهرهای قیمتی هستند.
همه ماهرویان ماچین و چین
همه دلربا و همه دلنشین
هوش مصنوعی: همه آن زنهای زیبا و دلربا، هر کدام با جذابیت و لطافت خاص خود، دلها را میبرند و جذابیتشان دلنشین است.
همه حور عین و همه دلفریب
که بردند از جان دلها شکیب
هوش مصنوعی: تمامی زنان دلفریب و زیبا که جان و دلها را پر از شکیبایی کردند.
پس استاد در باغ در کار بود
یکی جادوی زشت بدکار بود
هوش مصنوعی: در باغ، استاد مشغول کار بود و در کنار او، فردی بدذات و شرور وجود داشت که برای او جادوهای زشت انجام میداد.
کجا نام ارجان جادو بدی
که از راستگوئی به یک سو بدی
هوش مصنوعی: کجا میتوانی نام ارجان را به جادو نسبت دهی، در حالی که به خاطر راستگوییات به یک طرف رفتهای؟
چو از دور بر سام یل بنگرید
گره زد به ابرو برو بردمید
هوش مصنوعی: وقتی که از دور به سام، پسر یل، نگاه کرد، با ناز و جذبهای که داشت، ابرویش را بالا برد.
بدو گفت کای بدرگ بدسرشت
چه کردی بدین گونه اندر بهشت
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای بدسرشت و نیکوکار، چه کردی که اینگونه در بهشت قرار گرفتی؟
تو را چیست نام و چسان آمدی
چگونه ز جادوگران آمدی
هوش مصنوعی: تو چه نامی داری و چطور به اینجا رسیدی، چگونه از جادوگران تأثیر گرفتهای؟
بهشت است نه جای تو کس است
ولیکن چو افتادی اکنون به شست
هوش مصنوعی: بهشت جای تو نیست، اما حالا که به زمین افتادهای، چه میتوان کرد؟
برون رو که تا زنده مانی به دهر
وگرنه کنم بر تو این نوش زهر
هوش مصنوعی: برو بیرون که تا وقتی در این جهان هستی، زنده بمانی وگرنه به تو این سم را میزنم.
منم نام ارجان فولادخا
به سر کاری باغ مانده به جا
هوش مصنوعی: من نام فردی به نام ارجان فولادخا هستم که در کاری مشغولم و در باغی که باقی مانده است، قرار دارم.
ز بیمم نیارد کس ایدر گذر
ندانم کئی تو بدین یال و فر
هوش مصنوعی: ترس من باعث میشود که هیچکس جرات عبور از اینجا را نداشته باشد، نمیدانم چقدر تو به این زیبایی و قدرت شهرت داری.
به پاسخ بدو گفت سامم به نام
ز ایران به مغرب گرفتم کنام
هوش مصنوعی: سام به او گفت که من به نام ایران به سمت مغرب پناه آوردهام.
کمربسته بر رزم شداد عاد
بدان تا دهم نام شومش به باد
هوش مصنوعی: به جنگجویانی که آماده نبرد هستند، میگویم که نام شوم و بدشهرتان را به باد خواهم داد.
بکشتم همه دیو آتشپرست
ز من شد سمندر ابر خاک پست
هوش مصنوعی: من تمام نیروهای منفی و آتشپرست را از بین بردم، و اکنون از من سمندری به وجود آمده که به آسمان و زمین ارتباط دارد.
کنون نوبت تست و باغ زرین
که تا هر دو را پاک سازم ز کین
هوش مصنوعی: حالا نوبت توست که از کینهها پاک شوی و مانند باغی طلایی به زیبایی و تمامیت برسید.
چو بشنید ارجان سرش خیره شد
جهان پیش چشمش همی تیره شد
هوش مصنوعی: زمانی که ارجان سخن شنید، به طور حیرتزدهای به اطرافش نگاه کرد و دید که دنیا در برابر چشمانش تیره و تار شده است.
به افسون درآمد به سام سوار
که تا بر سر آرد ورا روزگار
هوش مصنوعی: او به جادوی سام به دام افتاد تا اینکه روزگار او را به چالش بکشد.
دهان را چو غاری ز هم برگشاد
در گلخن آتش اندر گشاد
هوش مصنوعی: زمانی که دهان مانند غاری باز میشود، در درون آن آتش روشن شده است.
همه باغ پر شد به آتش به دم
دلاور شد از آتش او دژم
هوش مصنوعی: تمام باغ به شعلههای آتش آغشته شد و دل دلاور از این آتش غمگین و دلگیر شد.
سپر در سر آورد سالار شیر
ز دود و ز آتش سر آورد زیر
هوش مصنوعی: سالار شیر با قدرت و شجاعت، از دود و آتش سپری برای خود فراهم کرد.
که ناگاه شاپور فرزانه مرد
ز پشت اندر آمد دلیر نبرد
هوش مصنوعی: ناگهان شاپور حکیم و دانا از پشت وارد شد و در کنار دیگر دلیران به نبرد پرداخت.
بزد چوب بر فرق آن بدگهر
که مغز سرش کوفت بر یکدگر
هوش مصنوعی: کسی با چوب بر سر فردی بد ذات ضربهای میزند که مغز سر او را به هم میزند.
گروه دگر حمله کردند پاک
ز ماتم به گردون فکندند خاک
هوش مصنوعی: گروهی دیگر به سوی دشمن حمله کردند و به طور کامل از غم و اندوه فاصله گرفتند و خاک را به آسمان پرتاب کردند.
خروشان بگفتند کای بدنژاد
نترسی مگر تو ز شداد عاد
هوش مصنوعی: با صدای بلند گفتند: ای نژاد نجس، آیا تو از شداد عاد نمیترسی؟
اگر باد او را دهد آگهی
فرستند ز دیوان یکی را شهی
هوش مصنوعی: اگر باد او را آگاه کند، کسی را از دیوان بفرستند تا به او خبر دهد.
همین دم تو را همچو سنگ سیاه
کند تیره روز تو گردد سیاه
هوش مصنوعی: همین لحظه ممکن است تو را به اندازه یک سنگ سیاه دچار غم و اندوه کند و روزهای تاریک و ناامیدکنندهای برایت رقم بزند.
چو بشنید شاپور آمد به جنگ
به یک دم زمین ساخت پشت پلنگ
هوش مصنوعی: وقتی شاپور خبر را شنید، به سرعت به میدان جنگ رفت و در یک لحظه زمین را همچون پشت پلنگ محکم و استوار کرد.
زمین کرد از آن مردمان اسپری
که ناگه رسیدند دیو و پری
هوش مصنوعی: زمین به خاطر آن مردم، به ناگاه از زیر پایشان ناگهان دیو و پری بیرون آمدند.
همان شاه جنی به سر بر کلاه
رسیدند با دیو جنی سیاه
هوش مصنوعی: شاه جنی با کلاهی بر سر به ملاقات دیو جنی سیاه رسید.
سپاه اندر آمد فزون از هزار
همه پر شد آن باغ گوهرنگار
هوش مصنوعی: سپاه بسیاری به باغی زیبا و پر از جواهرات وارد شدند.
سپهبد چنین گفت یغما کنید
ز من رزم میدان تماشا کنید
هوش مصنوعی: سردار چنین گفت: جنگ را از من بگیرید و فقط به تماشای میدان بپردازید.
نمانید یک شاخ برگ درخت
همه آلت رزم سازید رخت
هوش مصنوعی: درختان به دلیل ریشههای محکم و تنومند خود، برای رستاخیز و زندگی دوباره درختان دیگر عمل میکنند. بنابراین، انسانها باید از آنها بیاموزند و در رویارویی با چالشهای زندگی، تمام توان خود را به کار بگیرند و هیچگاه از تلاش دست نکشند.
درختان قصرش بکندند زود
از آن باغ شداد برخاست دود
هوش مصنوعی: درختان قصر را زود از ریشه کندند و از آن باغ، بخار و دود بلند شد.
گرفتند و کندند و بردند بوم
غلامان و اسبان آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: غلامان و اسبان آن سرزمین را گرفتند و از آنجا بردند و به حالشان آسیب رساندند.
نماندند در باغ شداد چیز
که ارزد در آن جایگه یک پشیز
هوش مصنوعی: در باغ شداد چیزی باقی نمانده که ارزش یک پنی را داشته باشد.
بهشتش به تاراج شد اسپری
به فرموده سام و شاه پری
هوش مصنوعی: بهشت او دزدی رفت و دیوانهوار، در ید قدرت سام و شاه پری قرار گرفت.