برگردان به زبان ساده
بدو گفت کای مرد صحرانشین
دلیر و خردمند این سرزمین
هوش مصنوعی: به او گفت: ای مرد دلاور و خردمند که در بیابان زندگی میکنی، این سرزمین...
در اینجا ندیدی یکی نوجوان
برهنه سراپا و جانش نوان
هوش مصنوعی: در اینجا هیچ نوجوانی را ندیدی که برهنه باشد و تمام وجودش پر از انرژی و حیات باشد.
درخشنده روئی و فرخ فری
دلیری گوی شیر کی منظری
هوش مصنوعی: صورتت مانند روشنایی درخشان است و دلت پر از شادی و شجاعت. آیا منظرهای آنگونه را دیدهای که شبیه به تو باشد؟
که رنجیده از ما و پنهان شده
درین مرغزاران شتابان شده
هوش مصنوعی: در جستجوی کسی هستیم که از ما دلگیر است و در این دشتهای وسیع به سرعت از ما دور شده است.
اگر داری از وی نشانی بگوی
که از بهر اوئیم در پویه پوی
هوش مصنوعی: اگر نشانهای از او داری، بگو تا من نیز در جستجوی او باشم.
بدو ساربان گفت کای شیرمرد
بود چشمهای نام خوش لاجورد
هوش مصنوعی: ساربان به شیرمرد گفت: ای مرد brave، چشمهای با نام خوش و زیبا به نام لاجورد وجود دارد.
بدیدم جوانی بدانجا پگاه
دریده قبا و فتاده کلاه
هوش مصنوعی: من جوانی را دیدم که در صبح زود، دامنش پاره شده و کلاهش به زمین افتاده بود.
فراوان بر او وحشیان گشته رام
چو شیران در آن چشمه دارد کنام
هوش مصنوعی: زیاد افرادی که در ابتدا سرکش و بیرحم به نظر میرسیدند، حالا مطیع و آرام شدهاند؛ مانند شیرانی که در کنار چشمهای برای استراحت و سکونت جمع شدهاند.
همانا که مرد شما آن بود
و یا صید نخجیریابان بود
هوش مصنوعی: مرد واقعی یا آن کسی که به دقت شکار میکند، همان کسی است که باید به آن اعتماد کرد.
ندارد شب و روز آرام و خواب
همیشه ز دیده گشودست آب
هوش مصنوعی: نه شب آرامش دارد و نه روز، همیشه از چشمانم اشک میریزد.
به خود مویه دارد همی زارزار
غریوان و گریان چو ابر بهار
هوش مصنوعی: غریوان به شدت در حال گریه و ناله است و همچون ابرهای بهاری که باران میبارند، از خودش بیتابی نشان میدهد.
بدو گفت قلواد آری هم اوست
که ازهجر اومان بدرید پوست
هوش مصنوعی: او گفت: بله، همان کسی است که به خاطر جدایی او، دلم پر از رنج و درد شده است.
نشان سرچشمه لاجورد
بپرسید و آمد به مانند گرد
هوش مصنوعی: از منبع لاجوردی که از آن نشأت میگیرد پرسش کرد و به شکل گردی ظاهر شد.
قمرتاش دنباله آمد چون باد
بر آن چشمه نزدیک آن پاکزاد
هوش مصنوعی: ماه تو چنان به راه خودش ادامه داد، مثل بادی که به سمت چشمهای نزدیک یک انسان پاک و بیآلایش میوزد.
بدیدند یل را برهنه به تن
شده وحشیان گرد او انجمن
هوش مصنوعی: چندین نفر وحشی دور یلی را که برهنه شده بود، جمع شدند و او را مشاهده کردند.
همان دم چو هرای اسبان شنید
به مانند وحشی از ایشان رمید
هوش مصنوعی: همین که صدای اسبها به گوشش رسید، مانند یک حیوان وحشی از آنها فرار کرد.
بدان شیرمردان غریوان گرفت
شتابان ره کوهساران گرفت
هوش مصنوعی: بدان که مردان دلیر به سرعت به سوی کوهها حرکت کردند.
به آواز گفتند هر دو دلیر
که ای نامور پهلو گردگیر
هوش مصنوعی: هر دو دلاور با صدای بلند گفتند: ای پهلوگیر معروف و شناخته شده.
گریزان چرائی ز ما این چنین
که از چین رسیدیم زی سرزمین
هوش مصنوعی: چرا اینگونه از ما فرار میکنی، همانطور که از سرزمین چین دور شدیم؟
پریدخت را آوریدیم پیام
به نزدیک سالار فرخنده سام
هوش مصنوعی: ما پیام را به دخت پریسان نزد سالار خوشبخت سام فرستادیم.
نمردست آن شمع مجلس فروز
تو هم همچو پروانه خود رامسوز
هوش مصنوعی: شمع روشنیبخش مجلس تو هنوز زنده است و مانند پروانه، خود را در آتش عشق تو میسوزاند.
که زنده است آن ماه سیمین بدن
فروزنده گشته از آن انجمن
هوش مصنوعی: آن ماه زیبای نقرهای که در آن جمع درخشان و روشن شده است، هنوز زنده است.
به بیهوده خود را چه سازی تباه
نیاری تو یاد از منوچهر شاه
هوش مصنوعی: خودت را بیهوده خراب نکن، تو هرگز یاد نخواهی کرد از منوچهر شاه.
درین دام بیهوده دل بستهای
کزینسان دل و جان و تن خستهای
هوش مصنوعی: در این دام بیفایده دل را بستهای، در حالی که از این انسان دل و جان و تن خستهای.
چو نام پریدخت بشنید سام
بخندید در حال و گردید رام
هوش مصنوعی: وقتی سام نام پریدخت را شنید، خندید و آرام و مطمئن شد.
نگه کرد یاران خود را بدید
ز شادی رخش همچو گل بشکفید
هوش مصنوعی: وقتی به دوستانش نگاه کرد، از خوشحالی چهرهاش مانند گل شکوفا شد.
به قلواد گفت ای دلیر جوان
روانم ازین گفته شد شادمان
هوش مصنوعی: به قلواد، ای جوان دلیر، گفتم که سخن من باعث شادی و خوشحالی روحم شده است.
تو برگوی از مه چه داری خبر
کجا باشد آن دلبر سیمبر
هوش مصنوعی: از تو میخواهم که درباره معشوق زیبا و دلربایت بگویی، بگو بدانم او کجا است و چه خبر از او داری.
که از کار او گشت با من بری
مر آن حوروش مایه دلبری
هوش مصنوعی: از آنچه که او انجام داد، من از او جدا شدم؛ او باعث شد که دل من برای زیباییاش بیتاب شود.
بیارم برت آن مه دلپذیر
نترسم ز فغفور و دستور پیر
هوش مصنوعی: به نزد تو آن معشوقه زیبا را می آورم و از قدرت و فرمانروایی افراد بزرگ و پیر نمیترسم.
برفت و نیامد دگر باز پس
گمانم گرفتار شد در قفس
هوش مصنوعی: او رفت و دیگر بازنگشت، به نظرم در قفسی گرفتار شده است.
و یا آنکه او داد بر من فریب
چو میدیدم از هجر من ناشکیب
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که ممکن است او به من فریب داده باشد، چون من از شدت دوری او تحملم تمام شده بود.
و یا جادوئی بود آن سیمتن
که بنمود این گونه خود را به من
هوش مصنوعی: شاید آن زیبایی که به من نمايش میدهد، مانند جادوئی است که بر من تأثیری عمیق گذاشته است.
ندانم چگونه است انجام کار
که مردم در امید آن گلعذار
هوش مصنوعی: نمیدانم کارها چگونه پیش میرود که مردم برای دیدن آن زیبای خوشچهره انتظار میکشند.
بدو گفت قلواد کای پیلتن
برهمن چنین گفت با من سخن
هوش مصنوعی: به او گفت قلواد که ای پهلوان، با من اینگونه سخن گفت.
همه کار دیوان و اسم طلسم
بدو گفت یکسر گو پاک اسم
هوش مصنوعی: همه امور مربوط به دیوان و نام طلسم را به او توضیح بده، فقط با کلامی ساده و بدون هیچ گونه اشاره به گذشته.
چو بشنید ازو سام بسیار هوش
دگر ره برآورد بر مه خروش
هوش مصنوعی: زمانی که سام صدای بلندی از او (شخصی دیگر) را شنید که بسیار هوشمند بود، او نیز راهی تازه در پیش گرفت و بر ماه (یا بالای دیوار) ندا سر داد.
بپرسید از جای دیوان جنگ
همان ابرها آن دد دیوچنگ
هوش مصنوعی: از مکان دیوان جنگ که همان ابرها هستند، پرسیدند و به دنبال آن دد دیوچنگ رفتند.
که از جان شومش برآرم دمار
اگر زنده باشد بت قندهار
هوش مصنوعی: اگر بت قندهار زنده باشد، من از جانم برای از بین بردن او تلاش خواهم کرد.
بپرسید دیگر که این مرد کیست
رخ خوب این مرد بر گرد چیست
هوش مصنوعی: سوال کردند که این مرد کیست و چرا چهره زیبا و جذابی دارد.
چه جوید درین راه دور و دراز
بگو راز او را بر من فراز
هوش مصنوعی: در این مسیر طولانی و دشوار چه چیزی را جستجو میکند؟ بگو راز او را با من در میان بگذار.
قمرتاش بوسید روی زمین
فراوان برو برگرفت آفرین
هوش مصنوعی: ماه شب را به زمین بوسید و از آن بسیار خوشبو شد و برگرفت، آفرین بر او.
همه در عشق پرینوش گفت
چو همدرد دید او چو گل برشکفت
هوش مصنوعی: همه در عشق زن زیبایی صحبت کردند، وقتی او همدرد و همراه خود را دید، مثل گلی که میشکفد، درخشش و جلا پیدا کرد.
بدو گفت گر چرخ دادم دهد
درین نامرادی مرادم دهد
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر تقدیر من را به سمت ناامیدی پیش ببرد، آیا باز هم به من اهدافم را خواهد داد؟
تن ابرها را درآرم ز پا
ببینم دگر چهره دلربا
هوش مصنوعی: میخواهم ابرها را کنار بزنم تا بتوانم دوباره چهرهی زیبایی را ببینم.
تن شاه فغفور از تیغ تیز
به مانند نی سازمش ریزریز
هوش مصنوعی: من میتوانم تن پادشاه فغفور را با تیغ تیز، مانند یک نی، تکهتکه کنم.
همان پیر دستور ناپاک مرد
که او نیز ما را زهم دور کرد
هوش مصنوعی: همان فرد مسن و ناپاک که ما را از یکدیگر جدا کرد.
جهان کنم پیش چشمش سیاه
بیندازم او را ابر فر و جاه
هوش مصنوعی: من تمام عالم را در نظر او تیره و تار میکنم و او را به مانند ابری بزرگ و با عظمت به نمایش میگذارم.
نشانم تو را بر سر تخت چین
پرینوش را سازمت همقرین
هوش مصنوعی: من تو را بر تخت چین نشانده و همسرت میکنم، همانند پری ناز زیبایی.
و گر کشته گردم درین راه دور
دهد داد تو داور ماه و هور
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر دشوار کشته شوم، تو ای دادگر، به من عدالت خواهی بخشید و از من حمایت خواهی کرد.
چو گفتار سام یل آمد به بن
قمرتاش بگشاد راز سخن
هوش مصنوعی: وقتی که سام از سخنانش پرده برداشت و راز کلماتش را باز کرد، به آنجا آمد و گفت.
که ای سام فرخنده نامدار
بوی شادمان تا بود روزگار
هوش مصنوعی: ای سام، که نامت همیشه خوشنام است، بوی خوش شادی تا همیشه در زندگی تو باقی باشد.
به کام تو بادا همه کار تو
خداوند گیتی نگهدار تو
هوش مصنوعی: برای تو آرزوی خوشبختی دارم و امیدوارم که در همه کارهایت موفق باشی. خداوند جهان نگهدارت باشد.
من از بهر تو چین و فغفور چین
همان یاره و طوق و تاج و نگین
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، تمام زینتها و زیباییها را آماده کردهام؛ همچون یاقوت و جواهراتی که برای تزیین و جلال و شکوه به کار میروند.
همان پیر دستور بی رای و فر
غلامان و ترکان زرینکمر
هوش مصنوعی: نیکوکار و با تجربه که در امور زندگی راهنمایی میکند و همچنین به خدمتگزاران و افراد با مناعت و ثروتمند توجه دارد.
به مهر تو ماند این همه دستگاه
گرفتم ابا گرد قلواد راه
هوش مصنوعی: به خاطر محبت تو، این همه وسایل و امکانات را جمع کردهام و هیچ چیزی نمیتواند مانع من باشد.
همی خواهم از کردگار بلند
که خرسند گردی و هم ارجمند
هوش مصنوعی: من از خداوند خواستهام که تو خوشحال و محترم باشی.
ببینی رخ دخت فغفور چین
سرت برفرازد ز چرخ برین
هوش مصنوعی: میبینی که چهره دختر فغفور چنان زیباست که سر تو را از زمین به سوی آسمان میبرد.
به یزدان پرستی عهد درست
ورا شاد گرداند آنجا نخست
هوش مصنوعی: به خداوند بزرگ ایمان و عهدی نیکو بیاورید، که این باعث شادمانی شما در آن عالم نخستین میشود.
جهان دیده قلواد از بهر سام
همه ساز آورده بر وی تمام
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر سام، همه چیز را به خوبی آماده کرده و بر روی او متمرکز کرده است.
ز اسباب و از ساز رزم و شتاب
ببسته سراسر به پشت غراب
هوش مصنوعی: تمام لوازم و تجهیزات جنگ و سرعت را به طور کامل بر پشت قوی و مطمئن خود بسته است.
بپوشید اسباب رزم آن سوار
نشست از بر باره راهوار
هوش مصنوعی: سوارکار تجهیزات جنگی خود را پوشیده و بر روی اسب قرار گرفته است تا به سمت میدان جنگ حرکت کند.
بدان تا بیاید بر ابرها
به خاک اندر آرد سر اژدها
هوش مصنوعی: بدان که وقتی بپذیریم ابرها بر زمین میآیند، سر اژدها نیز بر زمین خواهد آمد.
بلد گشت قلواد و ره برگرفت
به کوه فنا راه دل برگرفت
هوش مصنوعی: او به علم و دانش دست یافت و راهی را در کوههای فنا و نابودی پیش گرفت و دلش را هم به این مسیر سپرد.
براندند اسبان به روز و به شب
که آمد تن اسب در ره به تب
هوش مصنوعی: به روز و شب، اسبها را راندند و حالا که به مقصد رسیدند، بدنشان از شدت خستگی و فشار در حالت تب و تبداری قرار گرفته است.
همه راهشان لاله و مرغزار
همه جای میبود جای شکار
هوش مصنوعی: در هر جا که قدم بگذاری، مناظر زیبا و خوشبو وجود دارد و در هر نقطه، مکان مناسبی برای شکار یافت میشود.
همه لاله و سوسن و ارغوان
همه نرگس و گل کران تا کران
هوش مصنوعی: تمام گلها و شکوفهها، از لاله و سوسن گرفته تا نرگس و دیگر انواع گلها، به زیبایی در کنار یکدیگر قرار دارند.
درختان بسیار همه میوهدار
سر اندر سر آورده بر شاخسار
هوش مصنوعی: درختان بسیار، همه پر از میوه هستند و روی شاخههایشان به طور کامل پوشیده شدهاند.
برافروخته هر طرف چهره سیب
چو رخسار خوبان شده دلفریب
هوش مصنوعی: هر طرف، چهره سیب به شکل زیبای صورتهای دلربا درخشیده و جذاب شده است.
انارش چو عشاق دل پر ز خون
ز خونش همه آبله در درون
هوش مصنوعی: گل اناری که مانند عاشقان دلش پر از خون است، درون خود از خونش فقط زخمهای آبی را به جا گذاشته است.
شده برگ انجیر بالا و زیر
چو دایه که پستان کند پر ز شیر
هوش مصنوعی: برگ انجیر به حالتی درآمده که مانند دایهای در حال شیر دادن به فرزندش است، یعنی سر و ته شده و مثلاً آماده است تا شیر دهد. این تصویر نشاندهنده تغییر حالت و آمادهباش برای برآورده کردن نیازهای دیگران است.
ز انگور ماننده سنبله
چو عاشق دلش گشته پر آبله
هوش مصنوعی: از انگور مانند خوشهای، چون عاشق دلش پر از عشق و احساسات پیچیده و دردهای درونی شده است.
ز هر شاخ نشگفته خندان گلی
ز غنچه شده غنچکی بلبلی
هوش مصنوعی: در هر شاخهای که کمتر دیده شده، گلی خندان شکفته است و از غنچهاش تبدیل به غنچکی شده که مانند بلبل آواز میخواند.
به رقص آمده در چمن نار و سرو
دلش پر ز خون گشته فرخ تذرو
هوش مصنوعی: در میان سبزه و گل، نارنج و سرو به جنب و جوش آمدهاند، اما دل آنها از غم و اندوه آکنده و غمگین است.
عروسان بستان اردی بهشت
حنا بسته هر سو در آن جوی و کشت
هوش مصنوعی: در باغی که در اردیبهشت به سر میبریم، عروسان همه جا با حنا آراستهاند و درختان و زراعت به زیبایی پر شدهاند.
هوا جام نوروز نوشیده بود
زمین جامه سبز پوشیده بود
هوش مصنوعی: هوا خوش و تازه بود و بویی از بهار میداد و زمین نیز با لباس سبز و زیبایی خود را آراسته بود.
چو آن دشت فرخنده سام سوار
بدید گور و آمد به سوی شکار
هوش مصنوعی: زمانی که سام، آن دشت خوشبخت را دید و متوجه گور شد، به سمت شکار حرکت کرد.
فکندند نخجیر بر آبگیر
کبابی بکردند و خوردند سیر
هوش مصنوعی: نخجیر را در کنار آبگیر انداختند و کبابی درست کردند و به طور سیر و کامل خوردند.
چو راندند اسبان در آن مرغزار
به زیر آمد از اسب سام سوار
هوش مصنوعی: وقتی که اسبها در آن مرتع به حرکت درآمدند، اسب سوار بر سام به زمین افتاد.