برگردان به زبان ساده
دگر ره قمرتاش و قلواد شیر
براندند اسب آن دو مرد دلیر
هوش مصنوعی: دو مرد دلیر با اسبهایشان در راهی دیگر رفتند و به دو شیر بزرگ حمله کردند.
نجستند روز و شب آرام و خواب
به هر راه و بیره گرفته شتاب
هوش مصنوعی: روز و شب به دنبال آرامش و خواب بودند، اما در هر مسیر و گوشهای با سرعت در حال حرکت بودند.
خبر جوی گشتند هر جا بسی
نیامد ازو آگهی از کسی
هوش مصنوعی: آنها هر جایی که رفتند، خبر و اطلاعی پیدا نکردند و از هیچکس هم چیزی نشنیدند.
به هر دشت و هامون همی تاختند
علم بر سر کوهی افراختند
هوش مصنوعی: آنها در هر دشت و بیابان میتاختند و پرچم خود را بر بالای کوهی برافراشته بودند.
چنین تا برآمد بدین سان دو ماه
نماند هیچ دشت و بیابان و راه
هوش مصنوعی: به این صورت که وقتی ماه کامل در آسمان میدرخشد، دیگر اثری از دشت، بیابان و مسیر باقی نمیماند.
که ایشان نکردند از آنجا گذر
نجستند از شیر فرخ خبر
هوش مصنوعی: آنها از آنجا عبور نکردند و به خبر شیر خوشحال نرسیدند.
چنین تا به دامان یک کوهسار
شتابان رسیدند هر دو سوار
هوش مصنوعی: آنها با شتاب به دامان یک کوهسار رسیدند و هر دو سوار بر اسب بودند.
بدیدند کوهی سرش بر فلک
شده دیدهبان بر سر کُه ملک
هوش مصنوعی: کوهی را دیدند که سرش به آسمان رسیده و نگهبان بر قله آن سلطنت میکند.
زحل چون کلاغی به بالای او
زمانه نهان زیر پهنای او
هوش مصنوعی: زحل مانند کلاغی است که بر فراز آن نشسته و زمانه در زیر سایه گستردهاش پنهان شده است.
سراسر همه سنبل و لالهزار
ز مرغان همه گوشهای ناله زار
هوش مصنوعی: در تمام باغ پر از سنبل و لاله، هر گوشهای صدای ناله و شکایت پرندگان به گوش میرسد.
دو فرسخ بدان کوه رفتند باز
بر افراز رفتند دو سرفراز
هوش مصنوعی: دو فرسخ به آن کوه رفتند و دوباره با افتخار برگشتند.
ز لعل و ز یاقوت و فیروزه کان
بدیدند آن هر دو آزادگان
هوش مصنوعی: آن دو آزادگان زیبایی و درخشندگی لعل، یاقوت و فیروزه را مشاهده کردند.
بدیدند هر سو فراوان بلور
که بودی درخشنده مانند هور
هوش مصنوعی: در هر طرف، بلورهای زیادی را دیدند که مانند خورشید میدرخشیدند.
به ناگه یکی گنبدی یافتند
شتابان بدان قبه بشتافتند
هوش مصنوعی: ناگهان، گنبدی پیدا شد و مردم با عجله به سمت آن رفتند.
برهمن یکی پر هنر پیر بود
کهنسال و بسیار تدبیر بود
هوش مصنوعی: در میان برهمن، پیرمردی با استعداد و هنرمند وجود داشت که سنی بسیار داشت و بسیار با تدبیر و اندیشمند بود.
گیا بسته بر دو سر چون عذار
پرستش کنان پیش پروردگار
هوش مصنوعی: گیاهان به شکل دو سر و چون چهره زیبایی، در حال پرستش و عبادت، در برابر پروردگار خود قرار دارند.
چو دیدند آن پیر را هردوان
به تن لاغر و لیک روشنروان
هوش مصنوعی: وقتی آن دو نفر آن پیر را دیدند، متوجه شدند که بدنش لاغر است ولی روحش پر از روشنی و زندگی است.
پیاده شدند و برفتند پیش
ستایش نمودند به آئین و کیش
هوش مصنوعی: آنها پیاده شدند و به سمت جلو رفتند و ستایش کردند به روش و آیین خود.
که ای پیر بیدار فرخنده دل
خردمند و آزاده و زنده دل
هوش مصنوعی: ای مرد دانا و آگاه که دارای دل شاد و آزاد هستی، بیدار و زندهای.
درین که چگونه به سر میبری
نه یاری و نه همدم و یاوری
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که در زندگی خود، نه کسی را برای کمک داری و نه دوستی یا همراهی که بتوانی به او دل ببندی.
نیائی چرا سوی آباد شهر
که از ناز و نعمت بیابی تو بهر
هوش مصنوعی: چرا به سوی شهری آباد و خوشمنظر میروی، در حالی که از نعمتها و لذتهای زندگی بهرهمند خواهی شد؟
بدین تلخ کامی چنین زیستن
بباید به حال تو بگریستن
هوش مصنوعی: برای اینکه این زندگی تلخ و سخت را تحمل کنی، باید برای تو گریه کرد.
نه نیکوست تنها درین کوهسار
که تنها نباشد بجز کردگار
هوش مصنوعی: خوب نیست که در این کوهستان تنها باشم، زیرا جز خداوند کسی دیگر نیست که با من باشد.
چنین داد پاسخ برهمن بدوی
که ای نامداران پرخاشجوی
هوش مصنوعی: برهمن مبتدی اینگونه پاسخ داد: ای کسانی که نام شما در زمینه مبارزه بلند آوازه است،
که گیتی سرائی است پر ریو و رنگ
خردمند مردم نسازد درنگ
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا پر از تنوع و زیبایی است، اما انسانهای عاقل نباید در امور دنیا زیاد توقف کنند و باید در حرکت و تلاش باشند.
دو در دارد این باغ در رهگذر
ازین در درآئی روی زان به در
هوش مصنوعی: این باغ دو در دارد؛ اگر از یکی وارد شوی، در دیگری هم میتوانی به سمت دیگری بروی.
هر آن کو درین کاخ منزل کند
دو پای دل خویش در گل کند
هوش مصنوعی: هر کسی که در این مکان زندگی کند، دلش را با دلخوشیهای زودگذر و مادی درگیر میکند.
رهائی نیابد ازین کاخ باز
بماند تنش در غم رنج و آز
هوش مصنوعی: هرگز نخواهد توانست از این قصر رهایی یابد، در حالی که تنش از غم، رنج و آز رنج میبرد.
کسی جان کند جمع آرد و بال
دلش خوش کند بر زر و سیم و مال
هوش مصنوعی: شخصی تلاشهای زیادی میکند تا ثروت جمعآوری کند، اما در عوض، دلش با داشتن طلا و نقره و مال خوشحال نمیشود.
بدان تا که دارند او را عزیز
ببیند ستاده غلام و کنیز
هوش مصنوعی: بدان که وقتی کسی را عزیز و محترم ببینند، در کنار او همه به احترام و خدمت ایستادهاند، حتی غلام و کنیز.
چو گردد بدین ساز و آئین و برگ
به ناگه شبیخون درآید ز مرگ
هوش مصنوعی: زمانی که اوضاع و احوال به این شکل و ترتیب باشد، ناگهان مرگ به سراغ انسان میآید و او را غافلگیر میکند.
امانش نبخشد همی یک زمان
نه بخشد به مال و نه بدهد امان
هوش مصنوعی: او در هیچ زمانی به کسی پناه نمیدهد، نه به خاطر ثروت و نه به خاطر وعدههای امن.
به ناچار جان را سپارد دگر
دلش در پی خانه و سیم و زر
هوش مصنوعی: بدون اختیار، جانش را فدای دلش میکند که در پی خانه و ثروت است.
نباشد چو آزاده نیک رای
به دوزخ شتابد روانش به جای
هوش مصنوعی: اگر انسان آزاده و نیکنفس باشد، به جهنم نخواهد رفت و روانش به سرنوشت بد نخواهد افتاد.
دگر زان که چیزش نیاید به دست
شود از پریشانی حال پست
هوش مصنوعی: کسی که از او چیزی به دست نیاید، به خاطر نداشتن آرامش و شلختگی حالش به جایگاه پایینی میرسد.
شب و روز در فکر و طغیان بود
به فکر همان لقمه نان بود
هوش مصنوعی: او در طول شب و روز در تلاش و تفکر بود و همواره مشغول فکر کردن به تأمین روزی و نان خود بود.
همان به که کنجی گزیند به دهر
شود پیش دادار چون نیکبهر
هوش مصنوعی: بهتر است که آدمی در زندگی، گوشهای مجزا را انتخاب کند تا در پیشگاه خداوند، مانند نیکان و نیکوکاران قرار گیرد.
چو در زندگی هر چه بودش بهشت
پس از مرگ جایش بود در بهشت
هوش مصنوعی: هر کس در زندگی خود به خوبی و نیکی عمل کند، پس از مرگ پاداشش بهشت خواهد بود.
از آن گشت ما را غم از دل تهی
جز این رو نداریم هیچ آگهی
هوش مصنوعی: از دل ما غم رخت بربسته است و ما هیچ اطلاعاتی جز این در اختیار نداریم.
بدو گفت قلواد کای پرخرد
ازین بیش اندیشه برنگذرد
هوش مصنوعی: قلواد به مرد خردمند گفت که دیگر از این بیشتر فکر نکن.
برهمن چنین پاسخش داد باز
چهار است نیکی تو ای سرفراز
هوش مصنوعی: برهمن به این شکل پاسخ داد که نیکی تو چهارچندان و بسیار است ای بزرگمرد.
نخستین زبان خوش و مهربان
بدان تا که هرگز نیابی زیان
هوش مصنوعی: ابتدا با زبان خوش و مهربان صحبت کن تا هرگز دچار آسیب و زیان نشوی.
دوم راست گو و سیم راست باش
چو دره گهی سوی مردم بپاش
هوش مصنوعی: دوم، راستگو و صادق باش و همیشه به درستی عمل کن؛ چراکه در زندگی، گاهی باید با دیگران ارتباط برقرار کنی و رفتارهایت تأثیرگذار خواهد بود.
چهارم توکل به دادار کن
ازین پیر فرخنده بشنو سخن
هوش مصنوعی: به خداوند اعتماد کن و به او توکل نما. از این بزرگمرد خوشبخت، چیزهایی بیاموز و شنیدنیها را در نظر بگیر.
دگر چارچیز است کار بدی
که تابد تو را از ره ایزدی
هوش مصنوعی: اگر کار بدی انجام دهی، دیگر نمیتوانی انتظار داشته باشی که مانند یک فرد نیکوکار رفتار کنی یا به راهی درست هدایت شوی.
دو رنگی و حق ناشناسی بود
بر این رو همه ناسپاسی بود
هوش مصنوعی: دو رنگی و عدم شناخت حقیقت باعث شد که همه به ناسپاسی و بیاعتنایی دچار شوند.
سیم بخل کو از همه بدتر است
وگر دور باشی ازو درخور است
هوش مصنوعی: بخل و حسد بدترین ویژگیها هستند و اگر از چنین صفاتی دوری کنی، زندگیات بهتر خواهد بود.
چهارم دل کس میازار هیچ
که بدتر نباشد ز آزار هیچ
هوش مصنوعی: دل هیچ کس را نرنجان، زیرا هیچ چیزی بدتر از آسیب رساندن به دیگران نیست.
چو اینها بجا آوری شاد باش
ز بند غم خویش آزاد باش
هوش مصنوعی: اگر این کارها را انجام دهی، شادمان باش و از غم خود رها باش.
دگر گفت قلواد کای نیک مرد
که از گفتت جانم آمد به درد
هوش مصنوعی: سخنگو گفت: ای مرد خوب، از سخنان تو جانم به زحمت افتاده است.
سوال دگر دارم از مرد پیر
که هر چیز گفتی بود دلپذیر
هوش مصنوعی: سوالی دیگر از مرد سالخورده دارم، زیرا هر چیزی که گفتی برایم خوشایند بود.
مرا سروری هست با ناز و کام
که خوانند او را سپهدار سام
هوش مصنوعی: من در دل خود مدیری را دارم که با زیبایی و لذت شناخته میشود و او را سپهدار سام مینامند.
به باغ خرد آشیان داشته است
هنر زو به عالم سرافراشته است
هوش مصنوعی: هنر به عنوان یک فضیلت، در دل عقل و اندیشه جا دارد و به همین خاطر به جهان ارزش و عظمت بخشیده است.
چو طوطی که شکر ازو دور شد
دلش سوی پرواز مزدور شد
هوش مصنوعی: همانند طوطی که وقتی شکر از او دور میشود، دلش به سمت پرواز کردن و گشت و گذار میرود.
چو بازی گه گردد ز شه خشمگین
هوائی شد و باز نامد به کین
هوش مصنوعی: وقتی که بازی به جدال تبدیل شود و شاه بر اثر خشم عصبانی شود، هوا نیز آشفته میشود و دیگر بازگشتی به حالت قبلی نخواهد بود.
و یا همچو بلبل که گل را ندید
بپرید از باغ و سر درکشید
هوش مصنوعی: شاید مثل بلبل باشد که وقتی گل را نمیبیند، از باغ پرواز میکند و سرش را به سمت دیگری میبرد.
چو سیمرغ کز قاف پرواز کرد
هوائی شد و رفتن آغاز کرد
هوش مصنوعی: مانند سیمرغ که از قله قاف پرواز کرد، به آسمان رفت و سفرش را آغاز نمود.
ندیدیم او را به جائی نشان
شدیم از غمش دیده گوهرفشان
هوش مصنوعی: ما او را در هیچ جایی ندیدیم، اما از غمش اشکهای ما مانند گوهر درخشید.
تو را گر خبر هست ما را بگوی
نشانی ده از سام پرخاشجوی
هوش مصنوعی: اگر تو از حال ما باخبر هستی، لطفاً نشانی از سام پرخاشجو به ما بده.
پریدخت را هم ندیده است باز
وزین درد شد جان ما درگذار
هوش مصنوعی: دلم از دیدن آن پریدخت بینصیب است و به خاطر همین غصه و درد، زندگیام به سختی میگذرد.
ندانیم کاین هر دو را روزگار
کجا برد و چونست انجام کار
هوش مصنوعی: نمیدانیم که روزگار ما را به کجا میبرد و سرنوشت کارهایمان چگونه خواهد بود.
تن ما شد از تاختن کوفته
ز بسیاری رنج آشوفته
هوش مصنوعی: بدن ما به خاطر سختیها و ناملایمات زندگی آسیب دیده و از شدت رنجها به هم ریخته و ناخوش است.
بدو گفت آنگاه پس برهمن
که ای نامداران شمشیر زن
هوش مصنوعی: او به سپس به برهمن گفت که ای نامآوران شمشیرزن، شما در این کار مجرب هستید.
بگویم همه کار و کردار سام
که چونست انجام سالار سام
هوش مصنوعی: بگویم که رفتار و اعمال سام چگونه است، چونکه او رئیس و پیشوای خود است.
ورا رنج بسیار پیش اندرست
همه نوش او زیر نیش اندرست
هوش مصنوعی: او در زندگی خود زجر و درد زیادی را تحمل کرده است، اما همهی لذتها و خوشیهای او در زیر فشار و زخمهایی که تحمل کرده، قرار دارد.
از اینجا به ده روز راه دراز
چو رانید هر دو به درد و گداز
هوش مصنوعی: از اینجا تا ده روز مسیر طولانی است، اگر هر دو به راه ادامه دهند، با مشکلات و سختیهای زیادی روبرو خواهند شد.
ببینید ناگه یکی ساربان
خردمند پیری و شیرینزبان
هوش مصنوعی: ناگهان یکی از مردان دانا و باتجربه، با کلامی ملایم و دلنشین، خود را نشان داد.
فراوان هیون بینی آنجا گله
در آن دشت و آن چشمه گشته یله
هوش مصنوعی: در آن دشت، میتوانی گلههای زیادی از حیوانات را ببینی و چشمهای که اطرافش آزاد و رهاست.
خبر زو بپرسید زان رزمساز
که دارد خبرهای او جمله باز
هوش مصنوعی: از فردی که در زمینه جنگ و نبرد کار میکند بخواهید تا درباره او بگوید، زیرا او اطلاعات کاملی از او دارد.
ببینید سرچشمه لاجورد
زمینش ز لاله شده سرخ و زرد
هوش مصنوعی: بنگرید که چطور رنگینکمان زمینش از گلهای لاله به رنگهای سرخ و زرد درآمده است.
دگر از پریدخت گوئی سخن
فتاده به چنگ یکی اهرمن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سخن از پریدخت به دست یکی از موجودات شیطانی افتاده است.
کجا نام آن شوم شد ابرها
نیابد ازو اژدها خود رها
هوش مصنوعی: کجا است نام آن موجود زشت که ابرها به خاطر او نمیتوانند آزادانه حرکت کنند و اژدها از او رها نمیشود؟
یکی خیرهسر دیو بسیار هوش
که از ژرف دریا برآرد خروش
هوش مصنوعی: موجودی نادان و احمق که بسیار زیرک است، مانند دیوی که از عمق دریا سر و صدا میکند.
هزاران هزارش بود لشکری
همه دیو جادوی با داوری
هوش مصنوعی: لشکری عظیم و پرشمار از دیوهای جادوگر وجود داشت که همگی تحت نظارت و قضاوت بودند.
طلسم است بر دست آن نابکار
که جمشید بسته است در روزگار
هوش مصنوعی: دست آن فرد شرور تحت تأثیر موجودی جادویی است که جمشید در روزگار خود به آن وابسته بود.
وز آن چار عنصر نهادست نام
ببسته است بر نام فرخنده سام
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چهار عنصر اصلی از آنچه که وجود دارد، شکل گرفته و بر روی نام خوشبخت و فرخنده سام قرار گرفته است. اشاره به این دارد که وجود سام از ترکیب این عناصر به وجود آمده و هویتی خاص یافته است.
ز خاک و ز آتش ز آب و ز باد
بیاراست جمشید فرخ نهاد
هوش مصنوعی: جمشید، که نماد شکوه و زیبایی است، با استفاده از خاک، آتش، آب و باد، به بهترین شکل ممکن زینت یافته و ساخته شده است.
کنون ابرها دارد آنجا نشست
ابا نره دیوان جادوپرست
هوش مصنوعی: اکنون ابرها در آنجا نشستهاند و درختی بزرگ و شگفتانگیز مثل یک جادوگر پر از رمز و راز به نظر میرسد.
بیاید سپهدار فرخ به اسم
بزودی به هم بر زند آن طلسم
هوش مصنوعی: بیایید سپهسالار خوشبخت به زودی با هم آن سحر و جادو را باطل کند.
طلسم دگر باز پیدا کند
ز بهر گر کس هویدا کند
هوش مصنوعی: طلسم دیگری دوباره نمایان میشود، اگر کسی بخواهد خود را نشان دهد.
که ازتخم آن نامداران بوند
که یک دم ز کینه همی نغنود
هوش مصنوعی: بزرگانی که از نسل نامداران هستند، هرگز نمیگذارند که حس کینه و دشمنی بر آنها غلبه کند و همیشه در آرامش به سر میبرند.
پس از سال نهصد دگر سی و پنج
درآید یکی مرد جوینده گنج
هوش مصنوعی: پس از ۹۳۵ سال، مردی پیدا خواهد شد که به دنبال گنج میگردد.
درآید طلسم سپهبد به دست
ازو چاره سام یابد شکست
هوش مصنوعی: طلسم سپهبد از دست میآید و با این کار، سام به راه حلی دست پیدا میکند و پیروزی را به دست میآورد.
بسی رنج دارد جهاندار سام
که تا کار مردی بسازد تمام
هوش مصنوعی: جهاندار سام برای اینکه بتواند کاری بزرگ و مردانه انجام دهد، مشکلات و زحمتهای زیادی را متحمل میشود.
پس آنگه پریدخت سیمین عذار
به دست اندر آرد گو نامدار
هوش مصنوعی: آنگاه دختر زیبا و دلربا با چهرهاش، نامی را در دست میگیرد که همگان او را میشناسند.
شتابید از ایدر به نزدیک او
که روشن شود جان تاریک او
هوش مصنوعی: به سرعت به سوی او بروید تا جان تاریک شما روشن و روشنتر شود.
زمین بوسه دادند هر دو جوان
بجستند از جادو روشن روان
هوش مصنوعی: دو جوان بر روی زمین بوسه زدند و از نیروی جادو به بلندای روشنی صعود کردند.
وز آن کوهپایه به زیر آمدند
شتابان سوی سام شیر آمدند
هوش مصنوعی: از دامنه کوه به سرعت پایین آمدند و به سمت سام، پدر شیر، رفتند.
براندند آن هر دو شیر شکار
چنین تا پدید آمد آن چشمهسار
هوش مصنوعی: دو شیر مشهور، که در جستجوی شکار بودند، از صحنه دور شدند و بلافاصله چشمهای نمایان شد.
هوائی بدیدند همچون بهشت
تو گفتی که از مشک دارد سرشت
هوش مصنوعی: دستهایی را دیدند که به زیبایی بهشت میمانند، تو گفتی که این زیبایی از عطر مشک ناشی میشود.
یله گشته هر سو فراوان شتر
ز کوهان اشتر جهان گشته پر
هوش مصنوعی: شتران به وفور در هر سو پراکنده شدهاند و به دلیل زاد و ولد و افزایش جمعیت، دنیا پر از آنها گشته است.
بزرگان گردنکش سرفراز
همه همچو کشتی همه چون جهاز
هوش مصنوعی: بزرگان قدرتمند و محترم مانند کشتیهایی هستند که در دریا ثابت و مقاوم ایستادهاند.
همه ژاژخواه گشته اما خموش
برهنه ولی جمله پشمینه پوش
هوش مصنوعی: همه در حرف و سخنگویی مشغول شدهاند، اما در عین حال هیچکس حقیقت را بیان نمیکند. در حالی که ظاهر همه پنهانکنندهی واقعیت است و خود را پوشاندهاند.
ز مستی برآورده بر چرخ سر
نهاده سر اندر پی یکدگر
هوش مصنوعی: از شادی و سرمستی بر آمده و سر خود را بر روی چرخ گردش زمان گذاشته، در پی یکدیگر هستند.
یکایک کف انداز گشته شگرف
تو گفتی در آن دشت باریده برف
هوش مصنوعی: همه جا پوشیده از برف شده، بهطوریکه گویی در آن دشت برف باریده است.
به دنبال ایشان یکی ساربان
نهاده سر اندر پی اشتران
هوش مصنوعی: یک سوارکار به دنبال شترها در حال حرکت است و سرش را برای یافتن آنها پایین آورده است.
بدو گفت قلواد ناگه یکی
کزو باز پرسد خبر اندکی
هوش مصنوعی: ناگهان قلواد به او گفت: شخصی از او خبر کمی میخواهد.