برگردان به زبان ساده
وز آن سو جهان پهل شیر نر
سوی لشکر خویش شد رهسپر
هوش مصنوعی: از آن سمت، شیر نر به سمت لشکر خود حرکت کرد و راه خود را باز کرد.
تکش خان و قلواد شمشیرزن
تمرتاش و قلوش صف شکن
هوش مصنوعی: تکیهگاه و قدرت رزمی افرادی چون تمرتاش و قلوش هنگام نبرد، نشاندهندهی استقامت و شجاعت آنها در خط مقدم جنگ است.
برانگیخته ابرش تیزگام
روان گشته یکسر به دنبال سام
هوش مصنوعی: ابر تندرو و سریعی به حرکت درآمده و بهطور کامل به دنبال سام رفته است.
بر چشمهای از قضا در رسید
یکی آهوی پر خط و خال دید
هوش مصنوعی: در کنار چشمهای، آهوی زیبای پرزرق و برق و خوش نقش و نگار مشاهده شد.
نه آهو عروسیست گفتی به جای
به بندش جهانپهلوان کرد رای
هوش مصنوعی: گفتی به جای آهو که ازدواج میکند، دنیا قهرمان را به بند کشیده است.
برانگیخت از جا غراب نوند
ز فتراک بگشاد پیچان کمند
هوش مصنوعی: کلاغ از جا پرید و با چابکی و تند و تیز، از بند و پیچ و تاب رها شد.
رمیده شد آن آهوی شیرفر
سوی دشت شد چون صبا رهسپر
هوش مصنوعی: آهو که به دنبال شیر فرار کرده بود، به سمت دشت رفته و مانند نسیم در حرکت است.
پسش بارگی راند سام دلیر
به دستش کمندی بد از چرم شیر
هوش مصنوعی: سپس سام دلیر با قدرت و شجاعت به جلو رفت و کمندش را که از چرم شیر درست شده بود به دست گرفت.
چو آمد به نزدیک آهو غراب
همان دم جهانپهلوان کامیاب
هوش مصنوعی: زمانی که آهو به نزدیک غراب میرسد، همان لحظه قهرمان دنیا موفق میشود.
بر آهو بینداختش خم خام
چو صرصر برون جست آهو ز دام
هوش مصنوعی: آهو به آرامی از دام رهایی پیدا کرد، همانطور که باد تند به ناگاه به حرکت در میآید و از مانع عبور میکند.
کمان را به زه کرد مرد دلیر
ز ترکش برون کرد یک چوبه تیر
هوش مصنوعی: مرد شجاع کمان را به زه کشید و یک تیر را از ترکش بیرون آورد.
بینداخت بر وی نیامد صواب
براند از پی او دمادم غراب
هوش مصنوعی: کسی که به دیگری ظلم کند، در نهایت با عواقب کار خود مواجه خواهد شد و نمیتواند از آن فرار کند. او بهطور مداوم درگیر مشکلاتی خواهد شد که خود ایجاد کرده است.
همی رفت آهو و سام از پیش
به همراه نبود از دلیران کسش
هوش مصنوعی: آهو و سام به راه خود ادامه میدهند، اما هیچ کدام از دلاوران در کنارشان نیست.
بر آن دشت تا هفت فرسنگ راند
بسی نام یزدان بر آن راه خواند
هوش مصنوعی: در آن دشت تا هفت فرسنگ دورتر، خیلی به نام خدا بر آن مسیر دعا و خواندن انجام میشد.
دگر ره چو نزدیک آهو رسید
حصاری به ناگاه آنجا بدید
هوش مصنوعی: یک روز، وقتی که آهو به نزدیک یک منطقه رسید، ناگهان دیواری را مشاهده کرد.
کجا بود ز آهن درون حصار
خروشنده مانند شیر شکار
هوش مصنوعی: کجا در حصار آهنی صدای خروشانی شبیه به شیر در حال شکار وجود دارد؟
که ای صاحب قلعه بگشای در
و یا از سر باره بر من نگر
هوش مصنوعی: ای صاحب قلعه، در را برای من باز کن یا حداقل از بالای دیوار به من نگاهی بینداز.
از آن قلعه کس پاسخ او نداد
فرود آمد از باره مانند باد
هوش مصنوعی: هیچکس از آن قلعه پاسخ او را نداد و او مانند بادی از بام پایین آمد.
بزد بر زمین نیزه آهنین
بدان سان که لرزید روی زمین
هوش مصنوعی: با تیزی نیزهی آهنی، بر روی زمین فرود آمد به گونهای که زمین به لرزه درآمد.
چو بنشست بر خاک تیره سنان
برو بست مر بارگی را عنان
هوش مصنوعی: زمانی که او بر روی خاک تیره نشست، دامنش را مانند دامهای نگه داشت که با مهار به راحتی کنترل میشود.
وز آن پس به تندی همی کوفت در
ز گشت سپهری نبد باخبر
هوش مصنوعی: سپس به شدت به ضربه زدن ادامه داد، زیرا با خبر نشده بود که در گشت آسمان چه گذشتی است.
پس در ز ناگه صدائی شنید
جهانپهلوان چون به پس بنگرید
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی را شنید و وقتی جهانپهلوان به عقب نگاه کرد، متوجه شد.
نه نیزه بدید و نه بر جا غراب
شد از بس شگفتی دلش پر ز تاب
هوش مصنوعی: نه نیزهای به سوی او پرتاب شد و نه بر روی زمین خیال پرواز داشت، چون قلبش از شدت حیرت و شگفتی به شدت مشتاق و پر از التهاب گشت.
همی گفت کاین جای اهریمن است
که او آدمیزاده را دشمن است
هوش مصنوعی: او میگفت که اینجا محل اهریمن است، زیرا او دشمن فرزندان آدم است.
در اندیشه بد آن گو سرفراز
به ناگه در حصن گردید باز
هوش مصنوعی: اگر به اندیشههای ناپسند و منفی روی آوری، در یک لحظه ممکن است که به سرنوشت بدی دچار شوی و در موقعیت سختی قرار بگیری.
یکی باغ خرم پدیدار شد
کزان سام را رخ چو گلنار شد
هوش مصنوعی: یک باغ زیبا و سرسبز نمایان شد که در آن چهره سام مانند گلی زیبا و سرخ رنگ جلوهگر شد.
دلش گرچه از بارگی داشت داغ
ولیکن ز دشت اندر آمد به باغ
هوش مصنوعی: اگرچه دل او به خاطر زحمات و سختیها زخمدار بود، اما از دشت و دشواریها به زیباییهای باغ رسید.
تو گفتی بهشتی است آراسته
مهیا درو هر چه دل خواسته
هوش مصنوعی: تو گفتی که بهشتی زیبا و آماده است که در آن هر چیزی که دل بخواهد وجود دارد.
به هر سو گلستان بد آن مرغزار
درختان ز هر گونهای میوه دار
هوش مصنوعی: در هر سمت، باغی زیبا وجود دارد و آن دشت پوشیده از درختان است که هر کدام میوههای متنوعی دارند.
به نزد چمن در یکی رود آب
درخشانتر از چشمه آفتاب
هوش مصنوعی: در کنار چمن، رودخانهای جریان دارد که آب آن درخشانتر از نور خورشید است.
بیامد بر رود مرد دلیر
نشستنگهی دید بر آبگیر
هوش مصنوعی: مرد شجاعی به کنار رود آمد و نشسته بود. ناگهان نگاهی به آبگیر انداخت و چیزی را در آن دید.
ز بس خستگی خواست تا نوشد آب
چو کرد از پی آب خوردن شتاب
هوش مصنوعی: به خاطر خستگی زیاد، او تصمیم گرفت که از آب بنوشد. بنابراین با عجله و شتاب به سمت آب رفت.
خروشی برآمد همانگه چو دود
که ای سام بختت همانا غنود
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی صدایی بلند شد، مانند دود که به هوا میرود، و به سام گفت که بخت تو همیشه در حال آسودگی و آرامش است.
نبینی دگر روی یار و دیار
جز ازغم نیابی دگر غمگسار
هوش مصنوعی: هرگز دیگر نه روی یار را خواهی دید و نه سرزمین را، به جز غم، یار دیگری برای آرامش خاطر نخواهی یافت.
چه سانت رساندم درین سبز باغ
وزین ساختم پر ز خونت دماغ
هوش مصنوعی: چگونه در این باغ سرسبز به رشد و بالندگی رسیدم و از خون تو، به وجود آوردم این حس و حال؟
که دیگر ره رفتنت نیست هیچ
فتادی درین عقده پیچپیچ
هوش مصنوعی: دیگر راهی برای رفتن تو وجود ندارد، تو در این مسئلهی دشوار و پیچیده گرفتار شدهای.
اگر خود ندانی که من کیستم
سخن گوش کن از پی چیستم
هوش مصنوعی: اگر خودت نمیدانی که کی هستی، به حرفهایم گوش کن تا بفهمی به دنبال چه چیزی هستم.
منم عالم افروز برگشته روز
که با من نسازد شه نیمروز
هوش مصنوعی: من روشنی بخش علوم و دانش هستم، مانند خورشید در زمان ظهر که با من هماهنگ نیست.
گر امروز کامم برآری رواست
وگر نه کنم هر چه بر تو سزاست
هوش مصنوعی: اگر امروز خواستهام را برآورده کنی، خوب است؛ و اگر نه، هر چه بخواهی با تو خواهم کرد.
که گشتم ز چنگال حرمان زبون
مرا کرده یکبار هجران زبون
هوش مصنوعی: من به دنبال رهایی از درد و ناامیدی هستم، اما یک بار به خاطر دوری و جدایی، زبانی عذابدهنده و بیزبان شدهام.
چنین چند خون گریم از دوریت
بیآرام باشم ز محجوریت
هوش مصنوعی: از دوری تو آنقدر گریه میکنم که بیقراریام بیشتر شود و همچنان در حسرت تو بمانم.
تو یار پریدخت و من یار غم
چنین چند باشم گرفتار غم
هوش مصنوعی: من تو را دارم که زیبای دلفریب هستی و در عین حال خودم در چنگال غم و اندوه گرفتارم. چطور میتوانم در چنین شرایطی به غمم ادامه دهم؟
وگر با من امروز جوئی فراغ
همانا روی سوی لشکر ز باغ
هوش مصنوعی: اگر امروز با من راحتی را جستجو کنی، باید بدانی که در این مسیر، به سمت لشکری از باغها میروی.
نبینم اگر از تو خود رای و کام
نیابی ازین دژ رهائی ز دام
هوش مصنوعی: هرگز نمیخواهم ببینم که تو طبق میل و اراده خود عمل کنی و از این دژ به دام رهایی پیدا کنی.
جهانجو چو بشنید در شد به غم
شد از جور او دیدهاش پر ز نم
هوش مصنوعی: وقتی جهانگرد باخبر شد، به شدت غمگین شد و از ظلم او، چشمانش پر از اشک گردید.
بدانست کز وی نیامد رها
که او بندد از جادوئی اژدها
هوش مصنوعی: میدانست که از او خبری نیست و او از جادوی اژدها به بند کشیده شده است.
چنین پاسخ آراستش جنگجو
که پنهان مشو هیچ و بنمای روی
هوش مصنوعی: او به جنگجو گفت که به هیچ وجه پنهان نشود و چهرهاش را نمایان کند.
درین گفتگو پهلو کامیاب
که شخصی درآمد سلح پوش ز آب
هوش مصنوعی: در این مکالمه، شخصی وارد میشود که زره به تن دارد و از آب بیرون آمده است.
نقابی به رو اندر آورده تنگ
گرفته سنانی ز آهن به چنگ
هوش مصنوعی: پردهای بر چهره افکنده و محکم گرفته، مانند سنانهایی که به دست آهنگر هستند.
نشسته چو کوهی به پشت غراب
پی رزم و کین داشت گویا شتاب
هوش مصنوعی: تو مانند کوهی بر پشت یک کلاغ نشستهای و به نظر میرسد که در پی جنگ و درگیری هستی.
چنین گفت کای سام رزمآزما
از آن برنشستم به این بادپا
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که شخصی به سام، که یک جنگجو و رزمنده است، میگوید که به خاطر این موقعیت یا شرایط جدید از جایی که هستم، به اینجا آمدهام. به نوعی نشاندهندهی تغییر مکان یا وضعیت در مواجهه با شرایط جدید است.
که گر گشن جوئی و گر بدخوئی
بجویم به تو رزم پی جادوئی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نیکی و خوبی باشی یا اگر بدی و رفتار ناپسند داشته باشی، من همچنان برای تو مبارزه میکنم و از تو دفاع میکنم.
جهانجو به دشنام لب برگشاد
بگفتا که چون تو پری رو مباد
هوش مصنوعی: جهانگرد با بدگویی زبانش را باز کرد و گفت: هیچگاه کسی به زیبایی تو نباشد.
چه خواهی زمن در جهان بازگوی
که هر دم بیاری مرا بد به روی
هوش مصنوعی: هر چه که بخواهی از من در این دنیا بگو، چون هر لحظه تو را با خودم به دوش میکشم.
پریرو بدو خواهش آورد باز
که لختی درین باغ با من بساز
هوش مصنوعی: دختر زیبای رویاها از او درخواست کرد که کمی در این باغ با او وقت بگذارند و خوش بگذرانند.
وز آن پس بر آن باره که سرین
ازین باغ خرم برو سوی چین
هوش مصنوعی: سپس به آن محلی که سرزمین خوشبختی و شادی است، بروید، از این باغ زیبا به سمت چین حرکت کنید.
بدو سام یل گفت کز جادوئی
همانا نیابی ز من نیکوئی
هوش مصنوعی: سام یل به او گفت: از سحر و جادو هیچ چیز خوبی از من نخواهی یافت.
ز افسونگری و ز آئین شیر
اگر رخ بتابی شوی دل پذیر
هوش مصنوعی: اگر حُسن و زیباییات را از افسون و دلربایی شیرینزبانی بیرون بیاوری، دلها را به دست میآوری و همه مجذوبت میشوند.
به ناکامیابی ز من کام خویش
اگر یابمت زین نشان رام خویش
هوش مصنوعی: اگر به ناامیدی برسی و نتوانی خواستهات را به دست آوری، مطمئن باش که من نیز در این حالت از آرامش خود بهرهای نخواهم برد.
پریزاد از گفت او شد دژم
ز انده به خشم اندر آورد نم
هوش مصنوعی: پریزاد از سخنان او ناراحت و غمگین شد و به شدت خشمگین گردید.
بدو گفت کای مرد بیهوش و رای
مرا گوئی از شیر سر برگرای
هوش مصنوعی: به او گفت: ای مرد نادان و بیفکر، چرا به من میگویی از شیر (قدرت) دوری کن؟
ز افسونگری هم میاور به یاد
مرا تا شوی از پی وصل شاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که در پی وصال و شادی هستی، از یاد من و افسونگریام غافل نشو.
چو از تو نباشد مرا خرمی
به نرمی چرا لب گشایم همی
هوش مصنوعی: وقتی از تو خبری نیست و دلخوشی و آرامشی از تو به من نمیرسد، چرا باید دلم را به صحبت کردن با تو مشغول کنم؟
همان به که گیرم ره جور و کین
ز افسون به تو تنگ سازم زمین
هوش مصنوعی: بهتر است که در مسیر سختیها و کینهها، از جادوی تو کمک بگیرم و بر زمین سخت هجرت تسلط یابم.
بگفت این و مهمیز زد بر غراب
چنان چون درآمد نهان شه در آب
هوش مصنوعی: او این را گفت و با ضربهای بر پشت اسب، آن را به حرکت درآورد، همانطور که شاه به آرامی از زیر آب ظاهر میشود.
چو او شد نهان پهلو نامدار
بیامند که بیرون رود از حصار
هوش مصنوعی: وقتی او پنهان شد و دیگر مطرح نیست، کسانی میآیند که از محاصره خارج شوند.
فراوان بگردید و راهی ندید
رخش گشت ماننده شنبلید
هوش مصنوعی: بسیار جستوجو کرد، اما راهی ندید. اسبش شبیه به گیاهی به نام شنبلید شد.
دگر ره چو صرصر درآمد به باغ
سری پر زکینه دلی پر ز داغ
هوش مصنوعی: زمانی که باد تند و خشمگین به باغ رسید، قلبی پر از کینه و دلی پر از درد به وجود آمد.
همانگه بر رود آمد فراز
ز بس تشنگی آمد آبش نیاز
هوش مصنوعی: در همان لحظه، به علت شدت تشنگی، آب به او نزدیک شد.
یکی دست ناگه درآمد ز آب
بدو ناخنان همچون چنگ عقاب
هوش مصنوعی: ناگهان دستی از آب بیرون آمد که ناخنهایش شبیه چنگال عقاب بود.
کمرگاه سام دلاور گرفت
جهان پهلوان شد ازو در شگفت
هوش مصنوعی: کمرگاه سام دلاور به قوت و شجاعت او اشاره دارد که باعث شده است تا او یک پهلوان بزرگ و شگفتانگیز در جهان شود. در واقع، سام به عنوان یک شخصیتی قهرمان به حساب میآید که افتخارات بسیاری را به خود اختصاص داده و مردم از او به شگفتی میافتند.
ز نیرو کشیدش به آب اندرون
ازو اسپری کرد صبر و سکون
هوش مصنوعی: از نیروی درون، او را به آب کشاند و از او آرامش و صبر را بیرون ریخت.
بپوشید مژگان گو رزمساز
زمانی چو شد دیده را کرد باز
هوش مصنوعی: چشمها را باز کن و به زیباییها و جذابیتهای اطرافت نگاه کن، چون گویی مژگان تو مثل ابزار جنگی است که زیبایی را در میدان رقابت به نمایش میگذارد.
نه آن باغ دید و نه آن رود آب
نه آرامگاه و نه ماوای خواب
هوش مصنوعی: نه آن باغ را دید و نه آن رود آب، نه جایی برای آرامش و نه مکانی برای خوابیدن.
شه قلعه ریگش آرامگاه
جز از تابش خور نبودش پناه
هوش مصنوعی: شه قلعه ریگ، که به معنای رئیس یا فرماندهای در سرزمینی سخت و بیرحم است، تنها در سایه نور خورشید میتوانست به آرامش و پناه برسد. این تصویر نشاندهنده وابستگی انسان به نور و امید در زندگی است.
ز هر سوش تا چشم میکرد کار
همی آتش تیز میزد شرار
هوش مصنوعی: از هر جا که نگاه میکرد، آتش تند و شعلهور فعالیت میکرد.
تو گفتی مگر وی به دوزخ در است
که زیر آتش است و به سر بر خور است
هوش مصنوعی: تو پرسیدی آیا او در دوزخ است که زیر آتش باشد و این عذاب را تحمل کند؟
چنان تشنه شد پهلو نیکنام
که شد روز روشن برو تیره شام
هوش مصنوعی: پهلوان نیکنام به شدت تشنه شد، به گونهای که روز روشن به شب تار تبدیل شد.
بنالید بر داور بینیاز
که ای بر همه بندگان کارساز
هوش مصنوعی: بر داوری که هیچ نیازی ندارد و به همه بندگان یاری میرساند، فریاد و زاری کنید.
توئی آفریننده مور و مار
نداریم غیر از تو پروردگار
هوش مصنوعی: شما تنها خالق هستید و هیچ موجود دیگری مانند مور و مار وجود ندارد، جز تو که پروردگار هستی.
بگفت و به خاک سیه رو نهاد
ز دادار دارنده میکرد یاد
هوش مصنوعی: او سخن گفت و بر زمین سیاه افتاد، از آفرینندهی خود یاد میکرد.
ز گرمی چنان از زمین برفروخت
که رخساره و دست و پایش بسوخت
هوش مصنوعی: از شدت گرما، زمین به حدی داغ شده بود که پوست صورت و دست و پای او سوخت.
ز بیچارگی اندر آمد ز پای
نه هش دید با خود نه مردی و رای
هوش مصنوعی: از شدت درماندگی به زانو درآمد، نه خود را دید و نه قدرت و تدبیری در خود احساس کرد.
چو از پا درآمد صدائی شنید
بدان سان بلرزید بر خود چو بید
هوش مصنوعی: وقتی صدایی به گوشش رسید، به طور ناگهانی از ترس به خود لرزید و مانند بید لرزان شد.
که ای سام اگر خواهی از هر بلا
به نیکاختری باز یابی رها
هوش مصنوعی: اگر ای سام میخواهی از هر مصیبت و بلایی دور باقی بمانی و به روزهای خوب و نیکو برگردی، باید رها کنی.
همان به که تابی رخ از دین خویش
نیاری دگر یاد از آئین خویش
هوش مصنوعی: بهتر است که چهرهای زیبا و جذاب را به نمایش نگذاری و دیگر به آداب و رسوم خود فکر نکنی.
پرستش کنی شیر را همچو من
که گردی از آن سرور انجمن
هوش مصنوعی: اگر تو هم مثل من شیر را دوست داشته باشی و او را ستایش کنی، مانند کسی خواهی بود که در جمعی خوشحال و سرشار از شادی میدرخشد.
دگر از پریدخت بردار دل
به نیکی سوی مهر من دار دل
هوش مصنوعی: دیگر از دختر زیبای پریسان، دل را برگردان و به خوبی سمت عشق من ببر.
چو این گفتهها سر به سر بشنوی
همانا بر خرمی بدروی
هوش مصنوعی: وقتی این سخنان را یکی پس از دیگری بشنوی، بهراستی به خوشحالی خواهید رسید.
تو را شاه ایران و توران کنم
شهان را همه کاخ ویران کنم
هوش مصنوعی: من تو را پادشاهی برای ایران و توران قرار میدهم و بر همه شاهان حکم میرانم و کاخهایشان را ویران میکنم.
به دشنام بگشاد لب سام و گفت
که با تو همه تیرگی باد جفت
هوش مصنوعی: سام با کلمات زشت و تند صحبت کرد و گفت که همه بدیها و مشکلات به تو تعلق دارد.
مبادا مرا هرگز این هوش و را
که رخ بازتابم به دین خدا
هوش مصنوعی: هرگز نگذار که این زیبایی و جذابیت من، باعث انحراف من از دین خدا شود.
ددی را پرستنده گردم به دهر
که او نوش را مینداند ز زهر
هوش مصنوعی: اگر به دلدادهام در این دنیا عشق بورزم، زیرا او خوبیها و لذتها را از بدی و زهر تشخیص نمیدهد.
دگر با پریوش درین چند روز
قسم خوردهام ای دد کینهتوز
هوش مصنوعی: در این چند روز، با معشوقهام پیمان بستهام و به این دلیل دیگر به تو که دشمنی کینهتوز هستی، توجهی نخواهم کرد.
که جز وی نباشد مرا یار کس
همان خود نیابد به کس دسترس
هوش مصنوعی: جز او هیچ یاری برای من نیست و کسی را نمیتوانم به او نزدیک کنم.
کنون با وی از مهر همخانهام
ز کیش تو و از تو بیگانهام
هوش مصنوعی: هماکنون من با او به خاطر عشق و محبت زندگی میکنم، ولی به خاطر عقاید تو از تو فاصله گرفتهام و با تو بیگانه هستم.
چنین پاسخش داد افسون نما
که ایدون رخ آور به دین خدا
هوش مصنوعی: او پاسخ روشنی داد که با آن، به حقیقت دین خدا و راه آن هدایت خواهی شد.
برندت تو را گر سوی آسمان
نیابی ازین جادوئیها امان
هوش مصنوعی: اگر تو به آسمان نرسی، از این جادوها نمیتوانی رهایی یابی.
ز گفتش دل سام آمد به درد
رخ خود به دادار دارنده کرد
هوش مصنوعی: از صحبت او دل سام به درد آمد و به خاطر چهرهاش به خداوند زاری کرد.
همی خواست آزادی از هر بلا
که تا بازیابد ز جادو رها
هوش مصنوعی: او میخواست از هر درد و رنجی رهایی یابد تا بتواند از طلسمها و جادو آزاد شود.
به ناگه یکی آتش تیز و تاب
درآمد ز هر سو چو تیر شهاب
هوش مصنوعی: ناگهان شعلهای سریع و درخشان از هر طرف، مانند تیر شهاب وارد شد.
همه دور آن خانه آتش گرفت
همه ریگ تفتیده تابش گرفت
هوش مصنوعی: همه دور آن خانه آتشسوزی شد و تمام شنهای داغ هم تحت تأثیر نور آتش قرار گرفتند.
چو شد بر جهانجو جهان همچو دود
یکی دستش از ناگهان در ربود
هوش مصنوعی: زمانی که به جهان جو (مخلوقی) نگریست، جهان مانند دود به نظر میآمد و ناگهان دستی او را از آنجا گرفت.
ببردش به روی هوا در زمان
چنان برخروشید و برزد فغان
هوش مصنوعی: او را به آسمان برد و در آن زمان به شدت فریاد و ضجّه زد.
که ای سام گفتار من گوش کن
می از ساغر بخردی نوش کن
هوش مصنوعی: ای سام، به سخنان من توجه کن و از جام حکمت، آن نوشیدنی را بنوش.
اگر نه به آتش دراندازمت
به گیتی ازین پس نهان سازمت
هوش مصنوعی: اگر نتوانم تو را به آتش بسپارم، در این دنیا دیگر تو را پنهان خواهم کرد.
نپذرفت گفتار او پیل مست
فسونساز از وی رها کرد دست
هوش مصنوعی: او نتوانست صحبتهای او را بپذیرد و مانند فیل مستی که در جادو افتاده، به تدریج او را رها کرد.
به دریای بی بن رها ساختش
به یکباره از هش جدا ساختش
هوش مصنوعی: او را ناگهان در دریاهای بیپایه رها کرد و به سرعت از نگرانیها و هشدارها آزاد کرد.
به آب اندرون شد جهان پهلوان
نهنگ دمنده شد از وی رمان
هوش مصنوعی: جهان پهلوان به زیر آب رفت و نهنگ، که او نیز قهرمان است، از او فرار کرد.
چو از پشت آمد به افراز آب
فسونگر گرفتش هم اندر شتاب
هوش مصنوعی: وقتی آب جادوگر از پشت به جلو آمد، او را سریعاً در بر گرفت.
ز بحرش به سوی هوا برد باز
دگر چنگ افسونگری کرد ساز
هوش مصنوعی: پرندهای از دریا به سوی آسمان پرواز کرد و دوباره جادوگری را آغاز نمود.
نمیدید جز دست را هیچ سام
همی خواست خنجر کشد از نیام
هوش مصنوعی: سامی فقط دست خود را میدید و هیچ چیز دیگری را در اطرافش نمینشناخت. او به شدت تصمیم گرفته بود که خنجرش را از غلاف بیرون بکشد.
نبد خنجرش نیز اندر میان
شگفتی فرو ماند ازو پهلوان
هوش مصنوعی: هیچگاه شمشیرش در وسط شگفتی نتوانست او را پشت سر بگذارد، از این رو او نیرومندتر از دیگران باقی ماند.
بنالید و برزد یکی تیزدم
ز چشمش درآمد ز اندوه نم
هوش مصنوعی: بخوانید و بگویید که از چشمانش، به خاطر غم و اندوهی که دارد، اشکی مثل تیری روانه میشود.
همانگه پریزاد افسون پژوه
نشستنگهی جست بالای کوه
هوش مصنوعی: در همان زمان، موجودی شگفتانگیز و زیبا که به جستجوی جادو و دانش پرداخته بود، بر فراز کوه نشسته است.
به هر سو نظر کرد سام دلیر
همه گل بد و سبزه و آبگیر
هوش مصنوعی: سام دلیر به هر طرف نگاه کرد و همه جا پر از گلهای زیبا، سبزهها و آبهای روان را دید.
چو بر چشمه اندر زمان ره سپرد
خدا را ثنا گفت و آبی بخورد
هوش مصنوعی: وقتی به کنار چشمه رسید، خدا را ستایش کرد و از آبی که در آن بود نوشید.
یکی نیروئی یافت با خویشتن
چمان شد چو شاخ گل اندر چمن
هوش مصنوعی: کسی نیرویی پیدا کرد و با خودش هماهنگ شد، مانند شاخه گلی که در باغ میرقصد.
بیامد بر آبگیری فراز
نشست اندر آنجا زمانی دراز
هوش مصنوعی: به جایی که آب جمع شده بود آمد و به آرامی در آنجا نشست و مدتی طولانی باقی ماند.
ز بس غم به خواب اندر آمد سرش
برآسود آرام جان در برش
هوش مصنوعی: به خاطر غمها، او به خواب رفته است و سرش به آرامش در آغوش زندگی است.
چو بیدار شد نامبردار سام
به پیش اندرش بود خان طعام
هوش مصنوعی: وقتی سام بیدار شد، سفره غذا جلوش گسترده بود.
بیازید دست و چو شیران بخورد
همی شکر دادار دارنده کرد
هوش مصنوعی: دست خود را بیازایید و مانند شیران با قدرت، شکر خالق و صاحب هستی را بگویید.
به ناگه یکی پیکری شد پدید
جهانجو سراپای او بنگرید
هوش مصنوعی: ناگهان موجودی نمایان شد، به او نگاه کنید که چگونه تمام وجودش در جستجوی دنیا است.
ندانستاو را چگونه است روی
شگفتی فروماند لختی بدوی
هوش مصنوعی: او نمیدانست که چگونه است، به همین خاطر با دیدن آن زیبایی شگفتزده شد و لحظهای متحیر ماند.
همان گاه آن پیکر آواز داد
چنین گفت و چنگ سخن ساز داد
هوش مصنوعی: در آن زمان، آن موجود زیبا آواز سر داد و با نغمهای زیبا کلامش را بیان کرد.
که ای سام از گفت من سر متاب
بدان تا ز شاهان شوی کامیاب
هوش مصنوعی: ای سام، از صحبتهای من دور نکوش و به آن گوش بده تا به مقام شاهان نایل شوی.
تو را هر چه گویم پذیرنده شو
مرا کام ده شیر را بنده شو
هوش مصنوعی: هر چه درباره تو میگویم، با آغوش باز بپذیر و مرا راضی کن. مثل شیری باش که مطیع میشود.
ربودش دگر باره افسون نما
از آن پس به کوی دگر کرد جا
هوش مصنوعی: او را دوباره با جادو ربود و بعد از آن به محلی دیگر رفت.
ز پولاد سیلی بر افراز کوه
بدید آن جهانپهلوان شکوه
هوش مصنوعی: با نیرویی مانند فولاد، ضربهای بر بالای کوه زد و آن پهلوان بزرگ نمایان شد.
میانش ز افسونگری بد تهی
وز آن نامور را نبد آگهی
هوش مصنوعی: در دل او از جادوگری چیزی نبود و از آن مشهور نیز خبری نداشت.
درو بود سوراخها چون قفس
ندیده شگفتی بدین گونه کس
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان این مفهوم پرداخته شده است که درون این زندان، همانند قفس، سوراخهایی وجود دارد و این موضوع برای کسی که چنین چیزی را ندیده است واقعاً شگفتانگیز است.
همانگه پریزاد افسون نما
جهان پهلوان را درآن کرد جا
هوش مصنوعی: همان لحظه، پری زیبا جادو کرد و جهانپهلوان را در آن مکان قرار داد.
بدو گفت کاین جای زندان تست
همان گوهر بد نگهبان تست
هوش مصنوعی: به او گفتند اینجا محل زندان توست و همان چیز با ارزشی که برای توست، در اینجا تحت نظر است.
رهائی نیابی ازین که دگر
مگر آنکه تابی تو از مهر سر
هوش مصنوعی: برای رهایی از این وضعیت، تنها زمانی ممکن است که عشق و اشتیاق در وجود تو شعلهور شود.
بگفت این و پنهان شد اندر زمان
جهان پهلو شد ز کارش نوان
هوش مصنوعی: او این گفته را بر زبان آورد و سپس در زمانی کوتاه، به طور ناگهانی ناپدید شد. همین باعث شد که جهان از کارهای او دچار تغییراتی شود.