برگردان به زبان ساده
ای بر عذار مهوشت آن زلف پر شکست
چون زنگئی گرفته بشب مشعلی بدست
هوش مصنوعی: ای کسی که وقتی به چهرهات نگاه میکنم، زلفهای پر پیچ و خم تو همچون زنگی در شب، مشعلدار زیبایی هستند.
وی طاق آسمانی محراب ابرویت
پیوسته گشته خوابگه جاودان مست
هوش مصنوعی: تو مانند طاق آسمان، با ابروهای زیبا و خوشفرم خود، همواره سکونتگاه ابدی و سرشار از مستی و شادی شدهای.
همچون بلال بر لب کوثر نشسته است
خال لب تو گرچه سیاهیست بت پرست
هوش مصنوعی: چهرهات همچون بلال در کنار کوثر درخشان است، و هرچند که لبهایت سیاهاند، اما ارزش و زیباییات کمتر از پرستش یک بت نیست.
بنشستی و فغان ز دل ریش من بخاست
قامت بلند و دسته ی ریحان تازه پست
هوش مصنوعی: تو نشستهای و از دل شکستهام فریاد برمیآید. قامت بلند تو و دستههای ریحان تازه، حالتی زیبا و دلنشین به وجود آورده است.
مشنو که از تو هست گزیرم چرا که نیست
یا نیست از تو محنت و رنجم چرا که هست
هوش مصنوعی: نشنو که من از تو دوری میکنم، چون درد و رنج من از تو ناشی نمیشود. اگر چه دردی هست، اما آن به تو مربوط نمیشود.
سروی براستی چو تو از بوستان نخاست
برخاستی و نیش غمم در جگر نشست
هوش مصنوعی: چون تو مانند سرو از باغ سر برآوردهای، غم و اندوه دل من در وجودم جای گرفته است.
صد دل شکار آهوی صیاد شیر گیر
صد جان اسیر عنبر عنبرفشان مست
هوش مصنوعی: بسیاری دلها به دنبال زیبایی و جذابیت آهو هستند، مانند صیادی که میخواهد آهویی را شکار کند. در عین حال، هزاران جان وجود دارند که تحت تأثیر عطر و زیبایی عنبر، به حالت مستی و شگفتی در آمدهاند.
مخمور سر ز خاک برآرد بروز حشر
مستی که گشت بیخبر از باده ی الست
هوش مصنوعی: در روز قیامت، حشر (جمع شدن مردم) مانند مستیای است که از تاریکی و غفلت بیرون میآید و حالتی شاداب و سرخوش دارد. در این حال، او از نشئگی و بادهای که در گذشته مصرف کرده، بیخبر است و در حالاتی از شادی به سر میبرد.
نگشاد چشم دولت خواجو بهیچ روی
تا دل بر آن کمند گره در گره نبست
هوش مصنوعی: خواجو هرگز نگاه خوشبختی را به سوی کسی نینداخت، چرا که دلش به هیچ دلی گره نخورده بود و به هیچ وجه به کسی وابسته نشده بود.