برگردان به زبان ساده
یاد باد آن روز کز لب بوی جان میآمدت
خط به سوی خاور از هندوستان میآمدت
هوش مصنوعی: یاد آن روز بخیر که بوی خوش زندگی از لبهای تو به مشام میرسید و خطی از سوی شرق، از هندوستان به سوی تو میآمد.
هر زمان از قلب عقرب کوکبی میتافتت
هر نفس سنبل نقاب ارغوان میآمدت
هوش مصنوعی: هر وقت که عقرب ساعت را نشان میداد، یک ستاره از دلش میدرخشید و هر لحظه یک سنبل زیبا با چهرهای سرخ به سمت تو میآمد.
چون خدنگ چشم جادو مینهادی در کمان
ناوک مژگان یکایک بر نشان میآمدت
هوش مصنوعی: چشمان تو همچون تیرهایی بودند که به سمت من پرتاب میشدند و هر کدام از مژگان زیبای تو نشانی از عشق و جادوی وجودت را به من نشان میدادند.
چون ز باغ عارضت هر دم بهاری میشکفت
هر زمان مرغی به طرف گلستان میآمدت
هوش مصنوعی: هر لحظه از زیباییهای چهرهات مانند بهاری تازه جوانه میزند و در هر زمانی، پرندهای به سوی باغ گلهایت میآید.
در چمن هر دم که چون عرعر خرامان میشدی
خنده بر بالای سرو بوستان میآمدت
هوش مصنوعی: هر بار که تو در چمن به آرامی قدم میزدی، خندهای از بالای سرو باغ به تو میرسید.
چون جهانی را به رخ آرام جان میآمدی
از جهان جان ندا جان و جهان میآمدت
هوش مصنوعی: هر وقت که به آرامش میرسیدی، جهان برایت زیبا و دلانگیز میشد و از عمق وجود خود احساسات و زندگی را به تو منتقل میکرد.
در تکلم لعل شیرینت چو میشد دُر فشان
چشمههای آب حیوان از دهان میآمدت
هوش مصنوعی: وقتی که تو با زبان شیرین و دلنشینت سخن میگویی، مانند چشمههای زنده، آب حیات از دهان تو جاری میشود.
چون میان بوستان از دوستان رفتی سخن
گاه گاهی نام خواجو بر زبان میآمدت
هوش مصنوعی: وقتی که در باغ دوستانت بودی، نام خواجو گاهی به زبان میآمد و صحبت از او میشد.