برگردان به زبان ساده
ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن
جان من دلخسته بجانانه رها کن
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، مرا با شراب و فضای میخانه تنها بگذار. جان من که در حال ناراحتی است، را با دل و روح رها کن.
دلدار مرا با من دلسوخته بگذار
بگذر ز سر شمع و بپروانه رها کن
هوش مصنوعی: عزیزم، تو را با این دل سوختهام تنها بگذار و بیتوجه به این شمع و پروانه، به راهت ادامه بده.
گر مرتبه ی یار ز بیگانگی ماست
گو مرتبه ی خویش ببیگانه رها کن
هوش مصنوعی: اگر جایگاه محبوب به دلیل بیگانگی ماست، پس جایگاه خودت را هم رها کن و به آن بیتوجه باش.
بر رهگذرت دنیی و دین دانه و دامست
در دام مقید مشو و دانه رها کن
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، دنیا و دین مانند دانه و دام هستند. در دام گرفتار نشو و دانه را رها کن.
گر باده پرستان همه از میکده رفتند
سرمست مرا بر در میخانه رها کن
هوش مصنوعی: اگر همه شرابنوشان از میکده خارج شدند، مرا در کنار درب آن میخانه تنها بگذارید.
آنرا که بود برگ گل و عزم تماشا
گو خیمه بصحرا زن و کاشانه رها کن
هوش مصنوعی: هر کس که به زیباییهای طبیعی و لذت بردن از دیدن آنها علاقه دارد، باید چادر خود را در بیابان برپا کند و خانهنشینی را کنار بگذارد.
چون مار سر زلف تو زد بر دل ریشم
تدبیر فسونی کن و افسانه رها کن
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی موهای تو قلب پر درد من را میزند، تدبیر و نقشهای جادویی بیندیش و خیالهای بیهوده را کنار بگذار.
گنجست غم عشقت و ویران دل خواجو
از بهر دلم گنج بویرانه رها کن
هوش مصنوعی: غم عشق تو برای من گنجی ارزشمند است، اما دل خواجو به خاطر دلم ویران شده است. پس لطفاً این گنج بینظیر را رها کن.