برگردان به زبان ساده
نیستی آنک زنی شیشه ی هستی بر سنگ
و رنه درپات فتادی فلک مینا رنگ
هوش مصنوعی: تو وجود نداری که شیشهی زندگیات را بر روی سنگ بگذاری و از سر ناچاری به زمین بیفتی، در حالی که آسمان رنگین میشود.
تا بکی گوش کنی بر نفس پرده سرای
تا بکی چنگ زنی در گره گیسوی چنگ
هوش مصنوعی: تا کی به صدای نفس خود گوش میدهی و در گیسوی عشق گرفتار میشوی؟
روی ازین قبله بگردان که نمازی نبود
رو به محراب و نظر در عقب شاهد شنگ
هوش مصنوعی: از این نقطه به دعا و عبادت نپرداز که در دل آن هیچ معنی و اعتباری وجود ندارد و به جای آن، به عشق و زیبایی جانانی توجه کن که در پشت سر قرار دارد.
گوش سوی غزل و دیده سوی چشم غزال
سگ صیاد ز چشمش نرود صورت رنگ
هوش مصنوعی: گوش به صحبتهای عشق و نگاه به چشمان دلربای معشوق دارم. صیاد، با چشمان خود، نمیتواند زیبایی صورت او را نادیده بگیرد.
بر کفت باده ی چون زنگ و دلت پر زنگار
وقت آنست که از آینه بزدائی زنگ
هوش مصنوعی: وقت آن است که از آینهای که زنگار گرفته، زنگار را پاک کنی و دل خود را از دغدغهها خالی کنی تا بتوانی حقیقت را ببینی.
روح را کس نکند دستخوش نفس خسیس
عاقلان آینه ی چین نفرستند بزنگ
هوش مصنوعی: روح را کسی تحت تأثیر نفس پست و خودخواه قرار نمیدهد. عاقلان هم هرگز آینهی چین را به سوی او نمیفرستند.
اگرت دیو طبیعت شکند پنجه ی عقل
چکند آهوی وحشی چو شود صید پلنگ
هوش مصنوعی: اگر طبیعت به جنگ عقل بیاید، مثل این است که آهو به دام پلنگ گرفتار میشود.
کاروان از پس و ره دور و حرامی در پیش
بار ما شیشه و شب تار و همه ره خرسنگ
هوش مصنوعی: کاروان در سفر خود از راهی دور میآید و در این مسیر، راهزنی در مقابل آن قرار دارد. بار ما شامل شیشه، شب تار و سنگهای بزرگ است که همگی به نوعی نشاندهنده چالشها و خطرات مسیر هستند.
خیز و یک ره علم از چرخ برون زن خواجو
که فراخست جهان و دل غمگین تو تنگ
هوش مصنوعی: برخیز و به سمت آموختن علم برو، زیرا جهان پهناور است و دل غمگین تو در تنگی است.