برگردان به زبان ساده
ایکه لبت آب شکر ریختست
بر سمنت مشگ سیه بیختست
هوش مصنوعی: لبان تو چون شکر شیرین است و بر سینی که به رنگ مشکی است، پاشیده شده است.
نقش ترا خامه ی نقّاش صنع
بر ورق جان من انگیختست
هوش مصنوعی: نقش تو با قلم هنرمند بر صفحه روح من نقش بسته است.
ساقی از آن آب چو آتش بیار
کاتش دل آب رخم ریختست
هوش مصنوعی: ای ساقی، از آن آب که همچون آتش است بیاور، زیرا آتش دل من باعث شده است که آب رخم را بریزد.
با تو محالست بر آمیختن
گرچه غمت با گِلَم آمیختست
هوش مصنوعی: با تو نمیتوانم ارتباط برقرار کنم، هرچند که غم تو در وجودم ریشه دوانده است.
در سر زلف تو ز آشفتگی
باز بموئی دلم آویختست
هوش مصنوعی: در هم ریختگی و پریشان حالی زلف تو باعث شده که دلم به آن آویخته شود و به دنبال آرامش باشد.
خانه ی دل عشق بتاراج داد
عقل ازین واقعه بگریختست
هوش مصنوعی: عشق دل را خراب کرد و عقل از این ماجرا فرار کرد.
خون دل از دیده ی خواجو مگر
عقد ثریاست که بگسیختست
هوش مصنوعی: خواجو از دیدن درد و رنج خود به شدت غمگین است و دلش پر از اندوه است. او احساس میکند که شاید در زندگیاش نوعی از پیوند یا امید وجود داشته که اکنون از بین رفته است و این موضوع خیلی برایش سخت و غیرقابل تحمل است.