برگردان به زبان ساده
در دلم بود کزین پس ندهم دل به کسی
چه کنم باز گرفتار شدم در هوسی
هوش مصنوعی: در قلبم تصمیم گرفته بودم که دیگر عاشق کسی نشوم، اما دوباره در دام یک آرزو گرفتار شدم.
نفس صبح فروبندد از آه سحرم
گر شبی بر سر کوی تو بر آرم نفسی
هوش مصنوعی: صبح با آغازی نو به نفسهایش پایان میدهد، اما من اگر فرصتی پیدا کنم که شبانه به کوی تو برسم، حتی یک نفس هم با حسرت میکشم.
به جهانی شدم از دمدمه کوس رحیل
که کنون راضیم از دور به بانگ جرسی
هوش مصنوعی: من به جایی رسیدم که در حال ترک و وداع هستم و حالا از فاصله و جدایی راضیام.
نیست جز کلک سیهروی مرا همسخنی
نیست جز آه جگرسوز مرا همنفسی
هوش مصنوعی: تنها همراز من، غم و اندوهی است که از دل میجوشد و هیچ کس جز من در این درد شریک نیست.
عاقبت کام دل خویش بگیرم ز لبت
گر مرا بر سر زلف تو بود دسترسی
هوش مصنوعی: در پایان، به آرزوی دلم که از لب توست دست مییابم، اگر بتوانم به زلف تو دسترسی پیدا کنم.
بر سر کوت ندارم سر و پروای بهشت
زانک فردوس برین بی تو نیرزد به خسی
هوش مصنوعی: من در زندگیام به دنبال موقعیتهای مادی و بهشت نیستم، زیرا برای من بهشت واقعی بدون تو ارزشی ندارد و هیچگاه به اندازه یک ذره هم نمیارزد.
تشنه در بادیه مردیم به امّید فرات
وه که بگذشت فراتم ز سر امروز بسی
هوش مصنوعی: ما در بیابان به شدت تشنه شدیم و تنها به امید رسیدن به آب فرات زندگی میکردیم، اما افسوس که این امید هم از دست رفت و فرات از سر ما گذشت و خبری از آن نیست.
هر کسی را نرسد از تو تمنّای وصال
آشیان بر ره سیمرغ چه سازد مگسی
هوش مصنوعی: هر کسی نمیتواند به آرزوی رسیدن به تو امیدوار باشد، مانند مگسی که در مسیر سیمرغ (پرندهای اسطورهای) چه میتواند بکند.
خیز خواجو که گل از غنچه برون میآید
بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی
هوش مصنوعی: برخیز خواجو! زمان آن رسیده که گل از غنچه بیرون بیاید. حیف است که بلبلی چون تو در قفسی بماند.