برگردان به زبان ساده
گهم رانی و گه دشنام خوانی
تو دانی گر بخوانی ور برانی
هوش مصنوعی: گاهی به تو محبت میکنم و گاهی هم توبیخ و سرزنش. تو خودت بهتر میدانی که اگر تو مرا دعوت کنی، یا مرا برانی چه وضعیتی پیش میآید.
من از عالم برون از آستانت
نمی دانم دری باقی تو دانی
هوش مصنوعی: من از دنیای بیرون و از درگاه تو چیزی نمیدانم، فقط تو هستی که از آنچه هست خبر داری.
چه باشد گر غریبی را بپرسی
چه خیزد گر اسیری را بخوانی
هوش مصنوعی: اگر از یک فرد غریبه بپرسی چه خبر، یا اگر به یک اسیر بخوانی، چه بر سرت میآید؟
ز بس کز ناله ی من در فغانست
کند کوه گرانم دل گرانی
هوش مصنوعی: به خاطر آنقدر ناله و زاری من که گویی کوه سنگینی بر دل من نشسته است.
چو من دور از تو بر آتش نشستم
تو می خواهی که بر خاکم نشانی
هوش مصنوعی: وقتی که من دور از تو در آتش عذاب میسوزم، تو انتظار داری که بر خاک من نشانی بگذاری.
بزد راهم سماع ارغنونی
ببرد آبم شراب ارغوانی
هوش مصنوعی: اگر صدای خوشی مرا ببرد، من را به نوشیدن شراب ارغوانی میکشاند.
بیا تا با جوانان باده نوشیم
که بر بادست دوران جوانی
هوش مصنوعی: بیایید با دوستان جوان باده بنوشیم، زیرا دوران جوانی سریعاً میگذرد.
زهی رویت گل باغ بهشتی
خط سبزت مثال آسمانی
هوش مصنوعی: ای روی زیبا، تو همچون گلی از باغ بهشت هستی و خط سبزت مانند آسمان است.
ترا سرو روان گفتن روانیست
که از سر تا قدم عین روانی
هوش مصنوعی: تو را همچون سرو زیبا و فربه میدانم، که نمایی از جانداری و لطافت در تمام وجودت حس میشود.
چو نام شکرت گفتم خرد گفت
ندیدم کس بدین شیرین زبانی
هوش مصنوعی: وقتی نام شیرینی را بردم، خرد گفت که هیچ کس را تا به حال به این شیرینی و زبان بازی ندیده است.
خضر گر چشمه ی نوشت بدیدی
بشستی دست از آب زندگانی
هوش مصنوعی: اگر خضر، چشمهی نوحرا ببیند، از آب زندگی دست برمیدارد و مینشیند.
بهر سو گو مرو چشم تو زانروی
که بر مردم فتد از ناتوانی
هوش مصنوعی: به هر طرف نرو، چشمانت را از آنجا برنگردان که مبادا بر مردمی بیفتد که به خاطر بیکسی و ناتوانی دارند رنج میکشند.
بیاد لعل دُرپاش تو خواجو
کند گاه سخن گوهرفشانی
هوش مصنوعی: خاطره زیبایی از تو باعث میشود که خواجو در بعضی مواقع از سر شوق و عشق سخنانی دلنشین و ارزشمند بگوید.