برگردان به زبان ساده
برآمد ما هم از میدان سواره
ز عنبر طوق و از زر کرده یاره
هوش مصنوعی: از میدان بیرون آمدیم، بر اسب سوار، با دُرّ و جواهرات و زینتهایی از عطر خوش و زرین.
گرفته از میان ما کناری
ولی ما غرقه ی خون بر کناره
هوش مصنوعی: او از میان ما دور شده است، اما ما همچنان در درد و رنج و ناامیدی غرق هستیم.
شود در گردن جانم سلاسل
خیال زلف او شبهای تاره
هوش مصنوعی: در شبهای تار، زلف آن معشوق در دل و جانم مانند زنجیرهایی میشود که مرا در بر میگیرد.
برویم گر بخندد چرخ گوید
مگر در روز می بینم ستاره
هوش مصنوعی: اگر برویم و در زندگی شاد باشیم، آیا چرخ روزگار به ما نخواهد گفت که در روز روشن ستارهها را میبینم؟
چو در خاکم نهند از گوشه ی چشم
کنم در گوشه ی چشمش نظاره
هوش مصنوعی: زمانی که مرا در خاک خواهند سپرد، با گوشه چشم به او نگاه میکنم.
تعالی الله چنان زیبانگاری
برش چون سیم و دل چون سنگ خاره
هوش مصنوعی: خداوند به قدری زیبا است که صورتش به نقره میماند و دل انسان همچون سنگ سخت است.
چو در طرف کمربند تو بینم
ز چشم من بیفتد لعل پاره
هوش مصنوعی: وقتی در کنار کمربند تو نگاه میکنم، از چشمانم دانههای جواهر سقوط میکند.
وضو سازم بآب چشم و هر دم
کنم بر خاک کویت استخاره
هوش مصنوعی: من با آب چشمانم وضو میسازم و هر لحظه برای خاک کوی تو استخاره میزنم.
اگر عشقت بریزد خون خواجو
بجز بیچارگی با او چه چاره
هوش مصنوعی: اگر عشق تو باعث درد و رنج خواجو شود، جز بیچارگی و ناچاری چه راهی برای او باقی میماند؟